دکتر مهدی غفوری

سرمایه، دیوی سرکش و بی‌رحم است. عفریتی که نه زیست جهان فرهنگی را درک می‌کند، نه مکانمندی ادبیات را، نه امتداد هویت را و نه روح شهر را. ناله و زاری در برابر او به‌کلّی بی‌ثمر است؛ او مثل هر جانور دیگری تنها هدفِ تولید مثل را پی می‌گیرد و در این راه وجودهای عزیزی را تباه می‌کند. اما اگر ما چیزی از اساطیر آموخته باشیم این است که بهترین شهرها را هم دیوان برای آدمیان ساخته‌اند. در اسطوره ایرانی دیو آن‌قدر هوشمند است که خواندن و نوشتن را به آدمی ‌می‌آموزد. دیو مایه‌ آبادی جهان است، در لوای حکمرانی جم.
لابد درباره عوامل بحران بافت‌های تاریخی ایران، کسان دیگری در این ویژه‌نامه خواهند نوشت. چندپارگی نهادهای متولی اجرای قوانین، آسیب‌های زیست‌محیطی، مدیریت شهری کاسب‌مسلک، افق کوتاه مدت سرمایه‌گذاری، سردرگمی‌های حقوقی، سوءاستفاده از اختیارات قانونی (و استفاده از اختیارات غیرقانونی)، کوچ ساکنان اصلی بافت‌ها به مناطق دیگر به دلیل فقدان شرایط زندگی امروزی و...؛ همه این‌ها شتابزده به پول ترجمه می‌شود و جایی که پای پول در میان است، سرعت و شدت تاخت و تاز واقع‌گرایانِ آموزش‌ندیده و بی‌مبالات بسیار بیشتر از آهنگ پردرنگ ایده‌پردازان اهل تفکر است؛ و طمع‌ها و منافع کوچک و پراکنده بر حسب سرشت خود در هر پیکره‌ای جاخوش کنند، خواه محیط زیست باشد و خواه فرهنگ، آن را همانند خود صدپاره خواهند کرد.
اما در جهانِ بسامان، جریان پول این‌طور بی‌مهار نیست و اساسا به همین دلیل بسامان است. حتی در فردمحورترین اقتصادهای شکوفا، چارچوبی وحدت‌بخش وجود دارد که همه را در خدمت خود در می‌آورد تا به همه خدمت کند، و آن برند سرزمین است. برند، معنای بلند مدت کشور/ شهر، تصویر پرجاذبه زندگی در آن دیار و نقشه‌ی رونق، دوام و توسعه‌ آن است.
مساله بافت تاریخی و نقد اقتصادی و نیز مدیریتی آن در قاب برند شهری دیگر شبیه صحنه صف آرایی نوکیسگان سنگدل و منتقدان گریان نیست. جریان پول/ سرمایه اینجا از منطق بازاریابی، که البته منطقی -هرچند نه منحصرا- اقتصادیست، تبعیت می‌کند: شهر و مردم برای هم متقابلا ارزش می‌آفرینند؛ چشم‌اندازهای خلق ثروت بلند مدتند و برند، پیمان این تبادل مستمر است. در این منطق، شهر باید ارزش‌آفرین باشد تا بتواند به‌تناسب، در قالب درآمدهای عمومی، منافعِ ناشی از تولیدات، ترغیب سرمایه‌گذاران، حفظ و جذب استعدادها، جذب گردشگر، ایجاد جاذبه برای محصولات شهر، رواج شراکت‌های فرامنطقه‌ای ، افزایش ارزش کالبد شهری، ‌و... ارزشی را بازپس بگیرد. در سوی مقابل واضح است که ارزش‌آفرینی شهر هم تنها در وجود معابر عریض و جمع آوری به‌موقع زباله خلاصه نمی‌شود. شهروند معاصر می‌خواهد شهر را تجربه کند؛ از زیستِ شهری، معنا، جهت، شان و احساس تعلق دریافت کند؛ هویت خود را به جغرافیا و تاریخ پیوند بزند؛ با زیبایی و والایی عجین باشد و... این معنا، هویت و تجربه جاری همان عصاره برند شهریست.
گرچه منافع برند شهری بدیهی و در صدها نمونه‌ جهانی آزموده شده‌اند، اما متاسفانه جغرافیای ما – و این را عامدانه، متجاهلانه و کاملا بی‌منطق به گردن جغرافیا می‌اندازم - برای غلبه بر پیچیدگی‌های برنامه‌ریزی و مدیریت چنین جریان عظیمی ‌از ارزش آمادگی ندارد. برندسازی ملی و محلی نیازمند سطحی از کارآمدی، هماهنگی، تجهیز منابع، همدلی، هنرمندی و بلندنظریست که تصور آغاز آن خود به خود به مهر بایگانی پروژه تبدیل می‌شود با این حال، ما نیازی به شروع از صفر نداریم و راه میانبر فراخی برایمان تدارک دیده شده؛ یعنی موهبت رایگان تاریخ و تمدن ایرانی و تجسم زنده‌ی آن، آثار و بافت‌های تاریخی که می‌تواند در مقیاسی کوچک و قابل مدیریت چگالی بالایی از ارزش‌های برند شهری را در خود حمل کند. بافت‌های تاریخی ایران اصالتی ذاتی و طبیعی دارند که مایه‌ غبطه شهرهای شهره جهان است؛ قدرت داستان‌گویی که از الزامات هر برند است در آن‌ها موج می‌زند، جلوه‌های معماری منسجم و به‌آیین در آن‌ها بر هرج و مرج ساخت و ساز معاصر -لااقل به طور موقت - پرده‌ فراموشی می‌کشد؛ تمایزبخشیِ ضروری برای برند شهری، از تبعیت این بافت‌ها از اقتضائات اقلیمی‌ و تاریخی تامین می‌شود؛ و کثرت‌گرایی و پذیرندگی فارغ از تفسیرهای ارزشی در آن‌ها، راه را برای وجود متکثر باشندگان شهر فراهم می‌کند.
بافت تاریخی گرچه در منطق سرمایه‌گریز بیماری سالخورده‌ چشم انتظار اعانه و چه بسا مرگ شمرده می‌شود، در سایه‌ استقرار برند شهری، پهلوانی محتشم و سخاوتمند است.
اقتصاد در بافت تاریخی، زایا و طبیعیست؛ سرمایه‌گذاری در برندهای مکان سودآورند؛  کسب و کارهای مرتبط با چشم‌اندازهای تاریخی از حضور گردشگران رونق می‌گیرند؛ رفاه زندگی در بافت تاریخی با مشاغل ایجاد شده در این بافت‌ها بالاتر می‌رود و نوازندگان، بازیگران، استادکاران معماری سنتی، طراحان، برگزار کنندگان رویدادها و ده‌ها پیشه‌ دیگر از این خوان بهره‌مند می‌شوند و در نهایت این بافت تاریخی زنده است که جور شهر را می‌کشد و نه برعکس.
اگر سرمایه دیو باشد که هست، برند سرزمین همان جمشید افسانه‌ایست که فرّه‌ی او به نرمی از دل بافت‌های تاریخی طلوع می‌کند، گسترش می‌یابد و دیو را نه در گریز و نه در بند، که در کار می‌آورد.
***
الغرض اگر بولدوزر سواران پیروزمند با بیرق عملگرایی اقتصادی بافت  تاریخی را قلع و قمع و به جای آن بافت کار راه‌انداز می‌سازند، گناهش را نباید به پای اقتصاد، سرمایه و صاحبان سرمایه نوشت. اساسا درک اقتصادی اصحاب بولدوزر از محاسبه حاصل‌ضرب قیمت روز در متراژ آپارتمان آن قدر فراتر نمی‌رود که اتهامی ‌را متوجه تمامیت اقتصاد کند. برعکس، منطق اقتصادی تمام قد، و با اشتیاق پشت حفظ و احیای بافت تاریخی می‌ایستد؛ سرمایه بی‌صبرانه در انتظار جریان یافتن در کوچه‌های سنگفرش شده این بافت‌هاست؛ و معانی فرهنگی و تاریخی و هویتی هم نه تنها تنافری با منطق اقتصادی ندارند، بلکه زیستگاه محبوب آنها همان شهر «پر از باغ و میدان و ایوان و کاخ» است 
که از قضا به دست دیو سرمایه بنا شده است. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی