اطلاعات - مرصاد جعفری: این مرحله به موازات آغاز مسیر ۶۰ روزه مذاکرات، چشمانداز جدیدی از ترتیبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی را پیش روی تهران و بازیگران منطقهای قرار داده است. در چنین فضایی، بحث درباره «پیروزی» ایران در این دوره و نسبت آن با الزامات پساجنگ، بیش از هر زمان دیگری در کانون تحلیلها قرار گرفته است؛ از بازتعریف اولویتهای کشور در حوزههای اقتصادی، نظامی و رسانهای گرفته تا ضرورت تنظیم سیاست خارجی بر پایه منافع ملی و مدیریت هوشمندانه روایت ایران در عرصه افکار عمومی جهانی.
در همین زمینه، روزنامه اطلاعات در گفتگویی با «رامین مهمانپرست» ، دیپلمات و سفیر پیشین ایران، به بررسی ابعاد مختلف این تحولات، چالشهای پیشروی توافق اولیه با آمریکا، جریانهای موافق و مخالف آن در داخل و خارج از کشور، و همچنین الزامات مرحله جدید سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی ایران پرداخته است؛ روایتی تحلیلی از شرایطی که به گفته او، هم نشانه تثبیت جایگاه ایران در معادلات منطقهای است و هم آغاز دورهای حساس برای مدیریت دستاوردها و تهدیدهای پیشرو.
پس از این پیروزی، مهمترین اولویتهای کشور در مرحله جدید چه باید باشد؟ ایران در حوزههای اقتصادی، نظامی و رسانهای با چه الزامات و ضرورتهایی روبروست؟
نکته نخست این است که واقعاً اتفاق بزرگی رخ داده است. شاید بتوان گفت این مقطع زمانی یکی از مهمترین و حساسترین دورههای تاریخ معاصر کشور ما بوده است. قدرتهای بزرگ نظامی، بهویژه آمریکا با همراهی رژیم صهیونیستی، با هدف سرنگونی نظام و آنچه خود از آن با عنوان از بین بردن تمدن ایران یاد میکردند، وارد یک رویارویی تمامعیار شدند.
اگر ما نتیجه این رخداد را که به ناکامی کشورهای مهاجم انجامید و آنها را از دستیابی به اهدافشان بازداشت، «پیروزی» مینامیم، به این معنا نیست که جمهوری اسلامی ایران به دنبال شکست نظامی آمریکا یا نابودی آن کشور بوده است. اساساً توان اقتصادی و نظامی آمریکا با کشور ما قابل مقایسه نیست. زمانی که بودجه نظامی آمریکا حدود هزار میلیارد دلار است و حتی درخواست افزایش آن تا ۱۵۰۰میلیارد دلار مطرح میشود، در حالی که بودجه نظامی ایران حدود ۸میلیارد دلار است، روشن میشود که مقایسه این دو از نظر امکانات و منابع مادی امکانپذیر نیست. بنابراین، توان نظامی ایران نیز بر مبنای نابودی طرف مقابل تعریف نشده است.
اما از این جهت که آمریکا و متحدانش به هیچیک از اهداف خود دست نیافتند و متحمل شکستی سنگین شدند، میتوان این رخداد را یک پیروزی بزرگ برای ملت ایران دانست. در واقع، آنها ناخواسته از چهره جدید ایران به عنوان یک قدرت منطقهای و حتی فرامنطقهای رونمایی کردند. همچنین در جریان این جنگ نابرابر، برخی از مؤلفهها و اهرمهای قدرت ایران آشکار شد؛ مؤلفههایی که پیش از این کمتر مورد توجه قرار گرفته بود یا اهمیت آنها در این سطح درک نمیشد.
بنابراین، نخستین معنای پیروزی را باید در متوقف کردن و ناامید ساختن طرفهای متخاصم از دستیابی به اهدافشان جستوجو کرد. البته این وضعیت به هیچ عنوان به معنای آسودگی خاطر نیست و نباید تصور کنیم که آنها در آینده دیگر چنین اهداف و ذهنیتی نخواهند داشت یا دست به توطئه و جنگافروزی نخواهند زد.
ما باید با دقت و درایت، همه تحولات را زیر نظر داشته باشیم.درس بزرگ و تجربه ارزشمندی که ملت ایران از این مقطع به دست آورد، این است که دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور در گرو قدرت است. برای حفظ امنیت و جلوگیری از جنگ، باید همواره آماده بود. اگر میخواهیم جنگی رخ ندهد، باید برای یک جنگ تمامعیار آمادگی کامل داشته باشیم. این آمادگی، شرط تثبیت صلح و جلوگیری از درگیری است و در نهایت به افزایش قدرت بازدارندگی کشور منجر خواهد شد.
با توجه به آغاز روند اجرای تفاهم و مذاکرات پیشرو، چه عواملی میتواند نهایی شدن این توافق را با چالش مواجه کند؟
اکنون با آغاز روند جدیدی روبه رو هستیم که در قالب تفاهم اولیه اعلام شده است. این تفاهم، آغاز مسیری است که پیشبینی شده طی یک دوره ۶۰روزه و در صورت لزوم با امکان تمدید دنبال شود تا موضوعات مربوط به فعالیتهای هستهای کشور، رفع تحریمها و همچنین مباحث مرتبط با بازسازی کشور و تأمین سرمایه مورد نیاز برای این فرآیند، از طریق مذاکرات فنی و دقیق مورد بررسی قرار بگیرد. امیدواریم این روند بهخوبی پیش برود و نتایج مطلوبی حاصل شود.
موضوعی که ممکن است در شرایط کنونی موجب نگرانی برخی افراد باشد، این است که این تفاهم به هر حال مخالفان و دشمنانی دارد و برخی جریانها منافع خود را در به نتیجه نرسیدن توافق نهایی جستوجو میکنند. از این رو، جریانهای تندرو در داخل آمریکا که تحت تأثیر لابی صهیونیستی قرار دارند، میتوانند از مخالفان این توافق باشند. همچنین رژیم صهیونیستی، بهویژه افرادی که اکنون زمام امور را در دست دارند، بهطور قطع با این توافق مخالفت خواهند کرد.
علاوه بر این، برخی جریانهای ضدانقلاب که با رؤیای سرنگونی نظام فعالیت میکردند هم از مخالفان این روند به شمار میروند. در داخل کشور هم ممکن است برخی جریانهای تندرو، حتی با ظاهری خیرخواهانه و با این تصور که در جهت منافع کشور حرکت میکنند، مواضع و اظهاراتی تند اتخاذ کنند.
با این حال، باید توجه داشت که نتیجه تندروی، چه در قالب جلو افتادن از رهبری و چه در قالب عقب ماندن از رهبری، تفاوتی ندارد؛ زیرا در نهایت چنین رفتارهایی میتواند در راستای منافع رژیم صهیونیستی و اهدافی قرار بگیرد که کشورهای متخاصم علیه جمهوری اسلامی ایران طراحی کردهاند.
بنابراین باید این دوره را با هوشمندی مدیریت کرد تا انشاءالله به یک توافق مطلوب دست یابیم. با این حال، واقعیت این است که هیچ جنگی در دنیا برای همیشه ادامه پیدا نکرده و در نهایت به نقطهای برای پایان رسیده است.
گاهی یک طرف با برتری کامل، طرف مقابل را وادار به تسلیم کرده و گاهی نیز طرفین به این نتیجه رسیدهاند که امکان دستیابی به اهداف اصلی خود را ندارند و در نتیجه تلاش کردهاند به توافقی رضایت دهند که منافع هر دو طرف را تأمین کند.
در شرایط کنونی نیز آنچه مسئولان کشور باید در اولویت قرار دهند، توجه به مسائل و الزامات دوره پس از جنگ است. به اعتقاد ما، در حوزههای مختلف نیازمند اقدامات اساسی و برنامهریزیهای جدی هستیم.
در حوزه سیاست خارجی، ایران پس از جنگ چه رویکردی باید در پیش بگیرد و روابط خود را با قدرتهای جهانی و کشورهای منطقه چگونه تنظیم کند؟
یکی از مهمترین موضوعات به حوزه سیاست خارجی بازمیگردد. در این زمینه، قطعاً باید بازنگریهایی در برخی رویههای گذشته صورت بگیرد. دنیای امروز تفاوتهای زیادی با فضای حاکم بر دوران پس از جنگ جهانی دوم و دوره جنگ سرد دارد؛ دورانی که بلوکبندیهای مشخصی میان شرق و غرب وجود داشت و کشورها تلاش میکردند برای مصون ماندن از تهدیدات طرف مقابل، خود را در یکی از این بلوکها تعریف کنند.
امروز چنین تقسیمبندیهایی تا حد زیادی معنا و کارکرد گذشته را از دست دادهاند و کشورها بیش از هر چیز بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند. در چنین شرایطی نمیتوان از دوست یا دشمن دائمی سخن گفت. هر کشوری هر جا منافع خود را در همکاری با کشور دیگری تأمینشده ببیند، تلاش میکند آن روابط را گسترش دهد.
بر همین اساس، سیاست خارجی ایران هم باید بر مبنای ایجاد توازن و تأمین منافع ملی تنظیم شود. کشورهایی مانند روسیه و چین که در دوران سخت در کنار ایران قرار داشتند، همچنان از اهمیت ویژهای برخوردارند و باید راههای توسعه هرچه بیشتر روابط با آنها دنبال شود تا از ظرفیتهای مشترک و فرصتهای همافزایی حداکثر استفاده صورت بگیرد.
در حوزه همسایگان هم لازم است رویکردی جدید طراحی شود. برخی از کشورهای همسایه در دوران تهاجم دشمن در کنار ایران قرار داشتند، با کشور ما همکاری، همفکری و همدردی کردند، اما متأسفانه برخی دیگر در جبهه مقابل قرار گرفتند و امکانات و تسهیلاتی را در اختیار دشمنان ایران گذاشتند.
با این حال، ایران پس از جنگ با ایران پیش از جنگ تفاوتهای اساسی دارد. امروز ایران به یک قدرت بزرگ، مؤثر و برتر منطقهای و تبدیل شده است و روابط خارجی کشور هم باید متناسب با این جایگاه تعریف شود. از طرفی رفتار بزرگوارانه به معنای فراموش کردن اقداماتی که علیه منافع ملت ایران صورت گرفته نیست، اما اگر کشورهایی که در گذشته مسیر نادرستی را انتخاب کرده بودند در رویکرد خود تجدیدنظر کرده باشند، باید راههای مناسب برای توسعه همکاریها و تقویت روابط دوستانه با آنها مورد توجه قرار بگیرد.
هدف نهایی باید حرکت منطقه به سمت همکاریهای گستردهتر و شکلگیری یک نظام امنیتی منطقهای با اهداف بزرگ اقتصادی باشد؛ روندی که بدون تردید ایران یکی از ستونهای اصلی و تعیینکننده آن خواهد بود.
یکی از موضوعات مهم به نحوه مدیریت روایتهای پس از جنگ بازمیگردد. به نظر شما در فضای رسانهای داخل و خارج از کشور، چه روایتهایی ممکن است درباره این جنگ و نتایج آن شکل بگیرد و چگونه باید از دستاوردها و روایت ملی ایران در برابر تلاشها برای تضعیف یا تحریف آن صیانت کرد؟
یکی از ضعفهای اصلی کشور ما، کمتوجهی به موضوع دیپلماسی عمومی و درک ناکافی از اهمیت آن است. در حالی که اگر افکار عمومی در داخل و خارج کشور به سمت حقیقت هدایت شود و از ابهام و انحراف فاصله بگیرد، این امر در راستای تأمین منافع ملی خواهد بود.
متأسفانه جریانهایی که در مسیر دشمنی با کشور و ملت ایران حرکت میکنند، از ابزارهای رسانهای و ظرفیتهای دیپلماسی عمومی در اشکال مختلف آن استفاده میکنند. دیپلماسی عمومی صرفاً به معنای رسانه نیست، بلکه ابعاد متنوعی دارد و باید از همه این ظرفیتها بهرهبرداری شود تا بتوان حقانیت کشور، مصونیت ملی و همچنین رشادتها و ایثارهایی که مردم ایران، اعم از مردم عادی، مسئولان، فرماندهان، دانشمندان و بهویژه رهبر شهیدمان داشتهاند، تبیین شود.
بنابراین باید سرمایهگذاری ویژهای در حوزه دیپلماسی عمومی انجام گیرد. رسانهها بخش مهمی از این مسئولیت را بر عهده دارند و لازم است به شکلهای مختلف، از جمله تولید تحلیل، مستند، گفتوگو و همچنین ارتباطات رسانهای با کشورهای دیگر و همسایگان، در این مسیر فعال باشند تا حقایق بهدرستی منعکس شود.دیپلماسی عمومی تنها محدود به رسانه نیست. مستندسازان، فیلمسازان، نویسندگان و فعالان حوزه ادبیات نیز میتوانند با استفاده از ابزار هنر، واقعیتها را به مخاطبان در سراسر جهان منتقل کنند و افکار عمومی را آگاه سازند.
در این زمینه میتوان به تجربه جنگهایی مانند جنگ جهانی دوم یا جنگ ویتنام اشاره کرد؛ جایی که اقدامات و جنایات مختلفی رخ داد، اما در مقابل، صنعت رسانهای و سینمایی، بهویژه هالیوود، تلاش گستردهای برای روایتسازی انجام داد و تصویری از آمریکاییها بهعنوان قهرمانانی که برای نجات انسانها و مقابله با خشونت تلاش میکنند، به افکار عمومی جهان ارائه کرد.در چنین شرایطی، هنرمندان ما نیز باید با بهرهگیری از ابزارهای مختلف هنری در مسیر روایتسازی صحیح نقشآفرینی کنند. ورزشکاران، نویسندگان و فعالان حوزه فرهنگ و ادبیات نیز میتوانند در این زمینه اثرگذار باشند.
به نظر شما چگونه میتوان ظرفیتهای رسانهای، فرهنگی و اجتماعی کشور را برای تبیین حقایق و انتقال روایت ایران به افکار عمومی داخل و خارج از کشور بهصورت مؤثر سازماندهی و فعال کرد؟
در واقع در حوزه دیپلماسی عمومی، با توجه به گستره ایرانیان داخل و بهویژه خارج از کشور، باید ظرفیت عظیمی برای تبیین حقایق شکل بگیرد و برای این موضوع برنامهریزی دقیق صورت گیرد. همچنین لازم است همه مستندات مرتبط با این مقاطع تاریخی جمعآوری و نگهداری شود تا نسلهای آینده بدانند در این کشور چه رخ داده و چه انسانهای شریف و بزرگی برای وطن خود جانفشانی کردهاند.
اوج این ایثارگریها که در تاریخ کشور ماندگار خواهد شد، در شخصیتهایی همچون رهبر شهید ما متجلی است که عاشورایی وارد این جنگ نابرابر شدند و تا لحظه پایانی، همراه با خانواده خود ایستادگی کرده و جان خود را فدا کردند. همچنین مسئولان ارشد کشور، فرماندهان نظامی و سایر افراد در سنگرهای مختلف تا پای جان ایستادند. اینها درسهای بزرگی برای جوانان، ملت ایران و نسلهای آینده است و باید به همان اندازه برای افکار عمومی جهان نیز تبیین و منتقل شود.