به گزارش اطلاعات آنلاین، آنچه میخوانید چکیدهای است از تحلیل تازه مؤسسه خاورمیانه به قلم ندوه الدوسری، پژوهشگر وابسته در این موسسه و آرمان محمودیان، پژوهشگر دانشگاه فلوریدای جنوبی و نویسنده کتاب «شیر، خرس و عقاب: ایران، روسیه، آمریکا و مبارزه آنها بر سر خاورمیانه مدرن» که به زودی منتشر میشود:
«تحلیلگران مدتها پیشبینی کرده بودند که تهران در یک درگیری مستقیم با ایالات متحده، برای بستن تنگه اقدام خواهد کرد، اما کمتر کسی انتظار داشت آن را حفظ کند. تقریباً ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان از طریق هرمز جریان دارد که بر ارزش راهبردی گلوگاههای دریایی در رویارویی ایران با ایالات متحده تأکید میکند. یک یادداشت تفاهم در ماه ژوئن، جنگ را متوقف و تنگه هرمز را بازگشایی کرد. اما تشدید تنش اخیر بین آمریکا و ایران و به دنبال آن تصمیم آمریکا برای اعمال مجدد تحریمها علیه فروش نفت ایران و از سرگیری حملات خود، این پویایی را تشدید کرده است.
از آن زمان، کارزار فشار تهران فراتر از هرمز گسترش یافته است. در ۲۰ جولای، جنبش حوثیهای یمن محاصره دریایی را با هدف قرار دادن کشتیرانی عربستان سعودی در دریای سرخ اعلام کرد. این گروه تحت حمایت ایران با انجام حملاتی به چند نفتکش سعودی، این محاصره را دنبال کرد و باعث حملات تلافیجویانه عربستان سعودی به اهداف نظامی حوثیها در حدیده و جزیره کمران شد. سپس حوثیها با انجام حملات موشکی علیه تأسیسات آرامکو در ینبع و جیزان، تنشها را بیشتر کردند.
در حالی که ریاض به طور فزایندهای به خط لوله شرق-غرب برای انتقال نفت خام به بندر ینبع در دریای سرخ - با دور زدن تنگه هرمز - متکی است، باب المندب به یک خروجی دریایی حیاتی برای صادرات نفت پادشاهی سعودی تبدیل شده است. سرمایهگذاری بلندمدت ایران در یمن، باب المندب را که حدود ۱۲ درصد از تجارت جهانی از طریق آن جریان دارد، به عنوان نقطه فشار دوم قرار داده و بر توانایی تهران برای تهدید تجارت جهانی و امنیت انرژی منطقهای فراتر از خلیج فارس افزوده است.
ایجاد خط هوایی تهران-صنعا
در ۳ ژوئیه، پروازی از شرکت هواپیمایی ماهان ایر ایران برای اولین بار در بیش از یک دهه در صنعا به زمین نشست. پروازهای مستقیم بین تهران و صنعا از زمان مداخله ائتلاف به رهبری عربستان سعودی در مارس ۲۰۱۵ انجام نشده است. هواپیمای ماهان ایر هیئتی از حوثیها را که برای شرکت در مراسم تشییع آیتالله شهید سیدعلی خامنهای به تهران سفر میکردند، سوار کرد که به دلایل امنیتی ماهها به تأخیر افتاده بود. این پرواز کمی بیش از دو هفته پس از امضای تفاهمنامه ایالات متحده و ایران انجام شد، توافقی که قرار بود راه را برای مذاکرات مجدد در مورد برنامه هستهای ایران هموار کند.
حوثیها سعودیها را به پرواز جتهای جنگنده بر فراز صنعا برای جلوگیری از فرود هواپیمای ایرانی متهم و اعلام کردند پروازهای مستقیم بین تهران و صنعا ادامه خواهد یافت و هشدار دادند که هر گونه تلاش آینده عربستان سعودی برای متوقف کردن آنها با «پاسخی جامع با هدف قرار دادن فرودگاهها و منافع حیاتی در زمین و دریا» مواجه خواهد شد. کمتر از دو هفته بعد، ایران دومین پرواز ماهان ایر را برای بازگرداندن هیئت اعزامی اعزام کرد. گرچه دولت یمن برای جلوگیری از فرود هواپیما به فرودگاه صنعا حمله کرد، تهران مسیر پرواز را به سمت حدیده تغییر و عزم خود را برای ایجاد ارتباط هوایی مستقیم با وجود هشدارهای مکرر نشان داد.
علاوه بر هیئت حوثی، گزارشها حاکی از آن است که پروازهای ماهان ایر فرماندهان سپاه، مشاوران نظامی و قطعات موشک و پهپاد را به یمن منتقل کردهاند. حوثیها از آن زمان به روشنی اعلام کردهاند که آمادهاند از طریق انتقام مستقیم از عربستان سعودی، از این کریدور هوایی نوظهور تهران-صنعا دفاع کنند. عبدالملک الحوثی، رهبر حوثیها، در سخنرانی پس از دومین پرواز ماهان ایر اعلام کرد: «فرودگاه صنعا در برابر فرودگاه ریاض؛ فرودگاهها در برابر فرودگاهها، بنادر در برابر بنادر و محاصره در برابر محاصره».
حوثیها متعاقباً با اعلام محاصره کشتیرانی عربستان سعودی در دریای سرخ و بعداً گسترش حملات خود علیه فرودگاه ابها در عربستان سعودی و زیرساختهای دریایی و انرژی آن، این تهدیدات را دنبال کردند. به نظر میرسد بیانیه عبدالمالک، به جای لفاظی صرف، نردبانی از تشدید تنش را به عنوان بخشی از راهبرد گستردهتر ایران ترسیم کرده است. تهران با استفاده از حوثیها برای افزایش هزینهها برای عربستان سعودی، شریک کلیدی ایالات متحده، اهرم فشار بیشتری بر واشنگتن ایجاد میکند.
از رویارویی تا تحکیم
تهدید حوثیها برای استفاده از زور علیه عربستان برای محافظت از ارتباط هوایی تازه برقرار شده خود با ایران را نباید جداگانه بررسی کرد. بلکه، این امر بازتابدهنده ویژگی گستردهتری از راهبرد در حال تکامل تهران است: استفاده هماهنگ و فزاینده از محور مقاومت برای تبدیل دورههای رویارویی به فرصتهایی برای تحکیم دستاوردها، تغییر شکل واقعیتهای میدانی و تقویت اهرم منطقهای ایران. در این مورد، ایران قصد دارد یک کریدور هوایی منظم بین تهران و صنعا ایجاد کند. در صورت تداوم، این امر دسترسی آسانتر به یمن تحت کنترل حوثیها را فراهم و جابجایی پرسنل و مشاوران را تسهیل میکند.
جنگ اخیر نشان داد که این تحول تا چه حد پیشرفت کرده است. در حالی که ایران و متحدانش به دنبال گسترش درگیری با ایالات متحده بودند، حزبالله از لبنان تحت شعار انتقام آیتالله علی خامنهای که در آغاز جنگ در حمله اسرائیل به شهادت رسید، وارد جنگ شد و جبههای تازه علیه اسرائیل گشود. در همان زمان، شبهنظامیان عراقی با انجام حملاتی علیه نیروها و منافع ایالات متحده در سراسر عراق، سوریه، اردن و خلیج فارس، درگیری را گسترش دادند. این حملات توانایی تهران را در فعال کردن همزمان چند شریک محور مقاومت و بسیج آنها برای دستیابی به اهداف مشترک نشان داد.
گرچه این اقدامات اساساً موازنه نظامی را به نفع ایران تغییر نداد، اما هزینههای درکشده از تشدید بیشتر درگیری را به میزان زیادی افزایش داد. از نظر راهبردی، آنها نشان میدهند که درگیری میتواند از کنترل خارج شود و منطقه را به بحران وسیعتری بکشاند. ایران با استفاده از تنگه هرمز به عنوان منبع اهرم فشار و سپس گسترش این فشار اجباری به باب المندب از طریق حوثیها، قصد دارد واشنگتن را برای دادن امتیاز در اجرای تفاهمنامه، از جمله به رسمیت شناختن نقش رهبری خود در مدیریت آینده تنگه هرمز، تحت فشار قرار دهد.
حوثیها و راهبرد منطقهای در حال تحول ایران
تحولات پس از آتشبس نشان میدهد تهران برای تثبیت این دستاوردها وقت زیادی را تلف نمیکند. حتی زمانی که ایران در حال مذاکره برای اجرای تفاهمنامه با ایالات متحده بود، همزمان برای تقویت پیوندهایی که محور مقاومت را به هم پیوند میدهد، تلاش میکرد. در چارچوب این راهبرد در حال تحول، حوثیها به عنوان یک بازیگر اصلی ظهور کردهاند و یمن به طور فزایندهای به عنوان مرکز اصلی مرحله بعدی این محور عمل میکند.
در طول جنگ اخیر، نقش حوثیها محدود به حملات پراکنده علیه اسرائیل و تهدید به ایجاد اختلال در ترافیک دریایی بود. این اغلب به عنوان مدرکی مبنی بر تلاش این گروه برای جلوگیری از کشیده شدن به یک درگیری منطقهای پرهزینه تفسیر شده است، اما نگاه دقیقتر توضیح متفاوتی را نشان میدهد. مشارکت محدود حوثیها ممکن است بازتابدهنده محاسبه ایران باشد که بسیج کامل این گروه ارزش کمی دارد، نه هر گونه اکراه از سوی حوثیها برای مشارکت.
تهران از طریق فعالسازی هماهنگ حزبالله و شبهنظامیان عراقی متحد ایران، موقعیت مذاکره خود با واشنگتن را تقویت کرده و در نهایت بدون گشودن جبهه بابالمندب، آتشبس و تفاهمنامهای را به دست آورده بود. ایران به جای صرف غیرضروری یکی از ارزشمندترین داراییهای منطقهای خود، ممکن است عمداً حوثیها را برای نقشی راهبردیتر در آینده حفظ کرده باشد.
تهران به شکلی فزاینده حوثیها را نه نیرویی که قادر به ایجاد اختلال در کشتیرانی است، بلکه سکویی میبیند که با آن میتواند فاز بعدی محور مقاومت را حفظ ئ هماهنگ کند و گسترش دهد. این تلاش ها بر اساس راهبردی است که در دهه گذشته تکامل یافته است. مدتها قبل از جنگ کنونی، ایران با حوثیها همکاری میکرد تا نفوذ خود را در سراسر دریای سرخ و شاخ آفریقا گسترش دهد و در عین حال به تدریج تواناییهای دریایی این گروه را تقویت کند.
به گفته عدنان الگابارنی، کارشناس حوثی، ایران از اوایل 2014 آموزش پرسنل حوثیها را در زمینه جنگ دریایی آغاز کرد. سرمایهگذاری ایران در حوثیها «در سال 2019 از طریق تأمین قابلیتهای ضد کشتی، سامانههای دریایی و مینهای دریایی به این گروه و در عین حال استقرار کارشناسان برای تطبیق موشکها برای استفاده دریایی وارد مرحلهای راهبردیتر شد». از سال 2021 به بعد، حوثی ها آشکارا این قابلیت های پیچیده دریایی را به نمایش گذاشتند.
حوثیها همچنین نقشی مهم در پیشبرد اهداف ایران در سودان ایفا میکنند. پس از شروع جنگ داخلی در سال 2023، تهران روابط خود را با خارطوم احیا کرد و به دنبال ایجاد یک پایگاه دریایی دائمی در سواحل دریای سرخ سودان بود و همزمان با گروههای اسلامگرای همسو با نیروهای مسلح سودان روابط برقرار کرد. گزارشهای اخیر نشان میدهد عوامل حوثی به سودان اعزام شدهاند تا این گروهها را در زمینه ساخت و عملیات پهپاد آموزش دهند.
ایجاد کریدور یمن
تشدید اخیر تنشها با ایالات متحده، اهمیت فزاینده باب المندب و دریای سرخ را در راهبرد منطقهای تهران تقویت کرده است. تلاشهای ایران برای برقراری ارتباط هوایی مستقیم با یمن تحت کنترل حوثیها، تعمیق دسترسی عملیاتی حوثیها در سراسر دریای سرخ و گسترش حضور آنها در شاخ آفریقا، به یک هدف گستردهتر اشاره دارد: ایجاد یک کریدور لجستیکی و عملیاتی پایدار با محوریت یمن. چنین کریدوری به تهران اجازه میدهد هم تنگه هرمز هم باب المندب را در دسترس داشته باشد و سهم بسیار بیشتری از انرژی جهانی و حمل و نقل تجاری بخواهد، سهمی که هر یک از این دو گلوگاه به تنهایی نمیتوانستند ارائه دهند.
تهران در حال حاضر این راهبرد را به اهرم فشار تبدیل میکند. پیشرفت سریع از محاصره اعلامشده کشتیرانی عربستان تا حملات به تانکرهای نفتی و زیرساختهای انرژی پادشاهی سعودی نشان میدهد باب المندب دیگر یک احتمال برای بحرانهای آینده نیست، بلکه ابزاری فعال برای راهبرد ایران است - مطابق با گزارشهای قبلی مبنی بر اینکه تهران به حوثیها دستور داده است در صورت حمله ایالات متحده به زیرساختهای ایران، خود را برای بستن باب المندب آماده کنند.
در حالی که توجه بینالمللی همچنان بر تنگه هرمز و فعالیتهای هستهای ایران متمرکز است، تهران و محور مقاومت در حال حاضر در حال تطبیق با محیط پس از جنگ و زمینهسازی برای مرحله بعدی رقابت منطقهای هستند. نقش محدود حوثیها در درگیری اخیر نباید با یک تهدید کاهشیافته اشتباه گرفته شود. چالش بزرگتر فراتر از برنامههای هستهای و موشکی ایران، به ساخت آرام یک شبکه غیرمتمرکز و خودکفا گسترش مییابد - شبکهای که قادر به ایجاد قابلیتهای نظامی، پشتیبانی از عملیات نیابتی و ایجاد منابع متعدد و به هم پیوسته اهرم راهبردی در سراسر خاورمیانه و دریای سرخ است. این مدل که کمتر به چشم میآید اما مقاومتر است، به شکلی فزاینده قادر به تحمل از دست دادن یا تخریب شرکای فردی است و ایجاد اختلال در آن از طریق فشار نظامی یا اقتصادی متعارف را بسیار دشوارتر میکند.