دکتر محمد مسجدجامعی

در بخش نخست آمد که تحولات سالهای اخیر در منطقه خلیج فارس نشان داده است که شناخت الگوهای فکری، محاسبات راهبردی و افقهای سیاست خارجی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، به ضرورتی برای فهم مسائل امنیتی، سیاسی و اقتصادی منطقه تبدیل شده است.  اینک ادامه  سخن:
مسأله بحرین
۳ـ بحرین وضعیتی کاملاً استثنایی دارد و برخلاف سایر کشورهای این منطقه، مساله اصلی آن ثبات حاکمیت است. به بیان دیگر، حاکمیت بحرین ذاتاً شکننده و متزلزل است و آنچه باعث تثبیت آن می‌شود، حمایت‌های عربستان و شورای همکاری خلیج فارس است. این شوراست که بحرین را از جنبه‌های گوناگون امنیتی، نظامی و مالی حفظ کرده است. در پنج کشور دیگر عضو شورا، حاکمیت به اندازه بحرین دچار تزلزل نیست. 
ذکر این نکته ضروری است که در برآوردی بی‌طرفانه، مشکل شیعیان در بحرین بیش از آنکه با حاکمیت محلی باشد، با مجموعه شورای همکاری خلیج فارس است؛ چرا که این شورا به طور مطلق در کنار رژیم حاکم قرار دارد و همین امر باعث شده است تا چالش شیعیان در بحرین با تقابل اکثریتی با حاکمیت محلی، تفاوتی بنیادین داشته باشد.
استثنای دوم در این مجموعه، کشور عمان است که تفاوت‌های آشکاری با دیگر شیخ‌نشین‌ها دارد. عمان دارای پیشینه تاریخی طولانی است. همچنین تجربه ورودش به دوران جدید، به دلیل مسائلی نظیر جنبش ظفار و فعالیت گروه‌های چپ متأثرِ از یمن جنوبی، با سایر کشورهای منطقه بسیار متفاوت است. علاوه بر این، حاکمیت عمان چه در دوران سلطان‌قابوس و چه در زمان حاضر، به معنای واقعی فاقد آن بلندپروازی‌هایی است که در رفتار سایر شیخ‌نشین‌ها دیده می‌شود.
شیخ‌نشین‌ها به دلایل گوناگون، نوعی بلندپروازی ویژه در رفتار خود دارند. برای تبیین این موضوع و تنوع بخشیدن به بحث، به یک نمونه تاریخی اشاره می‌کنم. ملک فیصل معمار عربستان جدید است، هرچند ملک عبدالعزیز بنیانگذار این کشور بود؛ اما کاردانی و سیاست‌گذاری فیصل بود که شاکله عربستان نوین را پی‌ریزی کرد.  در اوایل دهه ۷۰ میلادی، وزیر امور خارجه وقت کویت در سفری به ریاض، با ملک فیصل دیدار می‌کند که طبیعتاً وزیر خارجه سعودی، عمر سقاف هم حضور دارد. در خلال این نشست، وزیر خارجه کویت مطالب مختلفی می‌گوید، تا جایی که باعث شگفتی ملک‌فیصل می‌شود. در آن لحظه، فیصل رو به وزیر خارجه خود می‌کند و می‌پرسد: «در حال حاضر چند ابرقدرت در جهان وجود دارد؟» سقاف پاسخ می‌دهد: «دو ابرقدرت.» می‌گوید: «دوباره فکر کن!» باز می‌گوید: «دو ابرقدرت.» فیصل به کنایه می‌گوید: «خیر، سه ابرقدرت داریم و سومی کویت است!» به این ترتیب وزیر خارجه کویت پاسخ خود را دریافت می‌کند.  منظور اشاره به همین بلندپروازی‌هایی است که در عموم شیخ‌نشین‌ها دیده می‌شود؛ رویکردی که ریشه‌های خاص خود را دارد.
 برادر بزرگ‌تر
۴ـ یکی از تفاوت‌های مهم عمان با سایر شیخ‌نشین‌ها، نگاه مثبت او به ایران است؛ نگاهی که ریشه در دوران پیش از انقلاب دارد. در تجربه شخصی یافته‌ام که عمانی‌ها از نظر اخلاقی، تربیتی و رفتاری تفاوت محسوسی با دیگر شیخ‌نشین‌ها دارند. یکی از ویژگی‌های برجسته آنها، نگاه بسیار مثبت‌شان نسبت به ایران به عنوان نجات‌بخش آنهاست. 
استثنای مهم دیگر در میان شیخ‌نشین‌ها، عربستان سعودی است. عربستان کشوری است به‌مراتب بزرگ‌تر و به دلیل وجود «حرمین شریفین»، از جایگاه و اعتبار ویژه‌ای برخوردار است. افزون بر این، جمعیت بیشتر و ایدئولوژی خاص وهابی، باعث شده است که این کشور در دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ و حتی ۹۰ قرن گذشته، با چالش‌های جدی و حتی براندازانه مواجه شود؛ پدیده‌ای که در سایر شیخ‌نشین‌ها سابقه ندارد. 
نکته مهم دیگر آن است که وزن، حجم و جهت‌گیری سیاست خارجی عربستان به گونه‌ای است که بعضاً خود به‌عنوان عامل تنش عمل می‌کند؛ نه صرفاً به عنوان یک شریک، و نه حتی در نقش «برادر بزرگ‌تر»، بلکه بیشتر در جایگاه «قدرت مسلط».
این توضیحات، به‌اختصار، درباره استثناهای موجود در میان شیخ‌نشین‌ها بود. بر این اساس، کویت، قطر و امارات به مراتب به یکدیگر نزدیک‌ترند تا به کشورهایی که پیشتر به آنها اشاره شد.
اهمیت مواجهه با تمدن جدید
۵ ـ پیش از ورود به این بحث، لازم است به عنوان یک مقدمه کوتاه دیگر، اشاره کنم. همان‌گونه که شناخت تاریخ گذشته کشورها، به‌ویژه در جهان سوم، اهمیت دارد، تجربه آنها با تاریخ جدید و مواجهه با تمدن و سبک زندگی مدرن نیز بسیار تعیین‌کننده است. این موضوع در مورد ایران نیز صادق است؛ بسیاری از مسائل مربوط به جامعه و سیاست ایران، زمانی به‌درستی فهم می‌شود که تجربه خاص ایران در مواجهه با تمدن جدید، که از حدود دو قرن پیش آغاز شده است، به ‌صورت دقیق، متوازن و غیر جانبدارانه مورد تحلیل قرار گیرد.
نحوه ورود و تجربه کشورها در مواجهه با زمانة جدید، فرهنگ جدید و تمدن جدید، در فهم وضعیت کنونی آنها اهمیت بسیاری دارد، به‌ویژه در این منطقه. میزان اهمیت این موضوع در خاورمیانه به‌مراتب بیش از مناطقی مانند آمریکای لاتین است؛ زیرا تاریخ جدید در آن مناطق، به آن معنایی که در خاورمیانه مطرح است، موضوعیت ندارد. همین مساله در مورد آفریقای سیاه نیز تا حد زیادی صادق است. به هر حال باید تأکید کرد که چگونگی تجربه شیخ‌نشین‌ها با تاریخ و تمدن جدید، مساله‌ای بسیار مهم و کلیدی است. در این زمینه می‌توان چهار مرحله متفاوت را از هم متمایز کرد. 
مرحله نخست، دوره پیش از کشف نفت است؛ دوره‌ای که این جوامع در وضعیت قبیله‌ای، بدوی، چادرنشینی، دامداری و ماهیگیری در معنای سنتی آن قرار داشتند. 
مرحله دوم، مرحله رفاه و بهره‌مندی از مواهب زندگی جدید است که در نتیجه ثروت نفتی برای آنها فراهم شد. همان احساس بزرگی که پیشتر در مورد کویت به آن اشاره شد، متعلق است به این مرحله و مراحل متأخر از آن؛ یعنی زمانی که این کشورها احساس کردند نه‌تنها از زندگی مرفهی برخوردارند، بلکه ظرفیت‌ها و امکاناتی نیز دارند که می‌توانند بر اساس آنها نقش بزرگ‌تری ایفا و بزرگ‌منشانه رفتار کنند.
البته این حالت بلندپروازی، در موارد متعدد و حتی معتنابهی با محدودیت‌ها و موانع مهمی مواجه و دچار آسیب شد؛ برای مثال در مورد کویت، پس از اشغال این کشور و سپس آزادسازی آن، عملاً نوعی بازنگری جدی در نگاه سیاسی و هویتی آنها پدید آمد؛ به ‌گونه‌ای که کویتی‌ها می‌گفتند دیگر خود را در چارچوب آن بلندپروازی‌های پیشین تعریف نمی‌کنند. نه عرب هستند و نه تعهد عربی دارند، بلکه کویتی هستند و در چارچوب منافع و مصالح خود عمل خواهند کرد. این احتمال نیز وجود دارد که امارات در آینده تا حدی به مسیر مشابهی سوق پیدا کند و شاید به همین دلیل از اوپک خارج شد. بودن او در اوپک بیش از هر چیز، نشان‌دهنده عرب بودن اوست. 
مرحله ایفای نقش
۶ـ مرحله سوم، مرحله ایفای نقش است؛ به این معنا که از دهه ۱۹۹۰ به بعد، به‌ویژه پس از شکست نخست صدام در جنگ آمریکا و عراق، این تصور در میان شیخ‌نشین‌ها شکل گرفت که از ظرفیت لازم برای ایفای نقش، برخوردارند؛ نقشی که ابتدا در سطح منطقه‌ای تعریف می‌شد و سپس به سطوح فرامنطقه‌ای و حتی بین‌المللی نیز گسترش یافت. آغازگر این رویکردبه‌ویژه قطری‌ها بودند.
چنین وضعیتی در مرحله دوم سابقه نداشت. در مرحله رفاه، این کشورها آمادگی داشتند برای تأمین امنیت داخلی و خارجی خود هزینه لازم را بپردازند؛ خواه این هزینه به قدرت‌های بزرگ پرداخت شود و خواه حتی به گروه‌هایی که ممکن بود در صورت بی‌توجهی به آنها، برایشان ناامنی ایجاد کنند. در آن مقطع، تصور غالب این بود که با پول می‌توان همه چیز، ازجمله امنیت را خرید. اما در مرحله سوم، این وضعیت تغییر کرد و به‌ویژه با ابتکار قطر، این برداشت شکل گرفت که دیگر صرفاً در موقعیت خرید امنیت نیستند، بلکه می‌توانند در معادلات منطقه‌ای و فراتر از آن ایفای نقش کنند. 
توسعه‌مداری
۷- مرحله چهارم که کم‌وبیش در دهه اخیر برجسته شده، مرحله توسعه‌مداری است. در این مرحله، این کشورها خود را وارد دوره‌ جدیدی از حیات تاریخی‌شان می‌دانند و در پی آن هستند که منابع اقتصادی خود را متنوع سازند؛ به‌ویژه در حوزه خدمات. ازجمله این حوزه‌ها می‌توان به جذب گردشگر، ارائه خدمات فرودگاهی و بندری و به طور کلی عرضه انواع خدمات آموزشی، توریستی، هوایی و دریایی اشاره کرد. در این چارچوب، آنها در حال بازتعریف خود، برنامه‌ریزی و حرکت در مسیر جدیدی هستند.
مقصود از طرح این چهار مرحله آن است که روشن شود این مباحث، به‌ویژه مرحله چهارم یعنی توسعه‌مداری، در حکم مقدمه‌ای ضروری برای فهم این مساله‌ است که شیخ‌نشین‌ها چگونه به اسرائیل می‌نگرند؟
در بررسی دیدگاه این کشورها نسبت به اسرائیل، ناگزیرم ابتدا خود اسرائیلِ امروز را از منظری که این کشورها درک می‌کنند، توضیح دهم. مقصود از این توضیح، پرداختن به اسرائیل به عنوان یک موضوع مستقل نیست، بلکه هدف آن است که روشن شود شیخ‌نشین‌ها، به‌ویژه امارات، اسرائیل را چگونه می‌بینند و چرا به آن گرایش پیدا کرده‌اند؟ این گرایش را فقط در پرتو همان چارچوب تحلیلی‌ای که پیشتر توضیح دادم، می‌توان به‌درستی فهم کرد. در اینجا لازم است دو نکته را به اختصار عرض کنم:
نکته نخست، نوعی غرب‌دوستی است که در سطوح مختلف این کشورها، از مردم عادی گرفته تا نخبگان و رهبران و صاحبان قدرت، دیده می‌شود. این حالت را نمی‌توان «غرب‌زدگی» در مفهوم ایرانی‌اش دانست، بلکه بیشتر باید آن را غرب‌دوستی نامید. یکی از نمودهای این غرب‌دوستی، آن است که این کشورها علاقه دارند در کنار مقامات غربی حضور داشته باشند و در معادلات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در همراهی با آنان، نقش ایفا کنند؛ برای نمونه، هنگامی که بحران سوریه در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، کشوری که با صراحت و شدت در برابر حکومت سوریه ایستاد و دیگران را نیز به همراهی در این مسیر تشویق کرد، عمدتاً قطر بود. در آن زمان، نخست‌وزیر قطر که همزمان وزیر امور خارجه نیز بود، در تصاویر و رفتارهایش به ‌گونه‌ای ظاهر می‌شد که به‌روشنی از قرار گرفتنش در کنار وزیران خارجه انگلیس و فرانسه احساس رضایت و غرور می‌کرد. این موضوع صرفاً به شخصیت فردی او محدود نبود، بلکه بازتاب نوعی گرایش عمومی در این کشورهاست. به بیان دیگر، حضور در کنار قدرت‌های غربی برای آنها اهمیت فراوانی دارد. این ویژگی روانی آنهاست.
نمونه دیگر این رویکرد، مشارکت هواپیماهای قطری در عملیات بمباران لیبی بود. در آن زمان، اروپایی‌ها، به‌ویژه فرانسوی‌ها، به دلایل خاص خود خواهان حمله به لیبی بودند و قطر نیز اعلام کرد که در این اقدام با آنان همراه است؛ لذا این مساله فقط یک ترجیح سیاسی نیست، بلکه نوعی خواست روحی، روانی و حتی اخلاقی نیز در آن نهفته است که در شکل‌گیری و جهت‌دهی به سیاست خارجی این کشورها نقش قابل توجهی ایفا می‌کند. برای فهم دقیق و بی‌طرفانه سیاست‌های این دولت‌ها، توجه به این عوامل ذهنی و روانی بسیار مهم و تعیین‌کننده است.  پس به عنوان نخستین نکته، مساله غرب‌دوستی این کشورها باید مورد توجه قرار گیرد.
پیشگامی
۸- نکته دوم این است که این مجموعه شش‌گانه در مراحل مختلف تاریخی خود، همواره یک پیشقراول و پیشگام داشته‌است؛ مثلاً در مرحله سوم تحولی یادشده که مربوط به تمایل این کشورها برای ایفای نقش موثر منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بود، قطر نقش پیشرو را بر عهده داشت. قطر از اواسط دهه ۹۰ میلادی با تأسیس شبکه الجزیره، احداث ورزشگاه‌های مجهز، هتلهای متعدد، سالن‌های کنفرانس و مجموعه‌های ورزشی گوناگون، زیرساخت‌های لازم را فراهم کرد. همچنین با اختصاص یارانه به هواپیمایی قطر و توسعه فرودگاه‌ها، زمینه‌سازی وسیعی انجام داد تا بتواند نقش میانجی‌گرانه و تأثیرگذار در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی ایفا کند.
علاوه بر این، قطر حتی در حوزه‌های آکادمیک نیز با صرف هزینه‌های کلان، شعبه‌های دانشگاه‌های معتبر غربی را به دوحه آورد. باید اذعان کرد که در این فرایند، شماری از جوانان قطری نیز در این مراکز علمی به‌خوبی تحصیل کردند. به طور کلی در مرحله سوم، یعنی مرحله ایفای نقش، قطر عملاً پیشگام بود و سایر کشورهای منطقه به اقدامات و الگوهای قطر چشم دوخته بودند. در این مرحله جدید، یعنی مرحله گرایش به سمت اسرائیل، پیشقراول، امارات است. اگر در مرحله پیشین قطر الگوی پیشرو را در میان کشورهای شورای همکاری داشت، در وضعیت کنونی این امارات است که می‌توان آن را پیشقراول برقراری و گسترش ارتباط با اسرائیل دانست؛ البته به آن معنایی که بعداً ‌باید توضیح داده شود.
اما برای فهم این مساله، ابتدا باید روشن کنیم که «اسرائیلِ امروز» اساساً به چه معناست؟ در ایران، اسرائیل عموماً با اوصافی چون رژیم جعلی، رژیم متجاوز و رژیم کودک‌کش شناخته می‌شود؛ اینها بخشی از واقعیتِ اسرائیل است. با این حال، صرف این اوصاف برای شناخت مفهوم و جایگاه واقعی اسرائیل در جهان امروز کافی نیست. باید دید تداوم موجودیت این کشور، موقعیت فعلی او و نقشی که در صحنه بین‌المللی ایفا می‌کند، تحت تأثیر چه عواملی قرار دارد. 
اسرائیل و راستگرایی 
۹ـ این موضوع زمانی روشن می‌شود که ابتدا وضعیت کلی جهان معاصر را در سطح کلان بشناسیم و سپس جایگاه اسرائیل را در درون آن تحلیل کنیم. به تعبیر دیگر، برای شناخت اسرائیلِ امروز باید تحلیل را از سطح کلان آغاز کرد و بعد به سطوح پایین‌تر رسید. اگر تحلیل را فقط از خود اسرائیل آغاز کنیم، به احتمال فراوان به شناختی جامع و کامل دست نخواهیم یافت؛ بنابراین ضروری است که ابتدا وضعیت کلی جهان کنونی، تحولات نظم بین‌المللی و جایگاه اسرائیل در این منظومه را بررسی کنیم و سپس وارد تحلیل دقیق‌ترِ ویژگی‌های داخلی و موقعیت خاص آن شویم. دقیقاً با توجه به همین نکات روشن می‌شود که همین عوامل برای امارات نوعی جاذبه ایجاد کرده‌ است تا به سمت اسرائیل حرکت کند، بلکه حتی با شتاب به سوی آن برود و بدود. 
آنچه در سطح جهانی، به‌ویژه در طول ۱۰ سال اخیر رخ داده، نوعی رشد شدید راستگرایی در عرصه‌ها و بخشهای مختلف بوده است. یکی از مهمترین جلوه‌های این تحول، در خود آمریکاست. به این معنا که آمریکا عملاً دچار نوعی راستگرایی شدید شده است. البته این به آن معنا نیست که کل جامعه آمریکا راستگرا شده باشد، بلکه مقصود این است که بخشی اکنون عملاً در سیاست و جامعه آمریکا تأثیرگذار است، به‌شدت راست‌گرا شده است.
این راستگرایی تا حدی ماهیت مذهبی دارد و تا حدی نیز جنبه‌ای ناسیونالیستی پیدا می‌کند. به هر حال، ما در داخل آمریکا با یک گروه راستگرای بسیار افراطی مواجهیم که هسته مرکزی آن را همان اونجلیکال‌ها تشکیل می‌دهند. گروهی که به دلایل دینی در خدمت اسرائیل قرار دارند. البته این وضعیت به این معنا نیست که همه آنان صرفاً انگیزه مذهبی داشته باشند، بلکه بخشی از آنان نیز دارای گرایش‌های ملی هستند.
نکته مهم درباره این جریان این است که نه فقط خواهان همراهی و ایستادن در کنار اسرائیل هستند، بلکه فراتر از آن، گویی نوعی تعهد نیز برای خود قائلند تا دیگر کشورها، به‌ویژه کشورهای مسلمان را نیز به نحوی در خدمت اسرائیل قرار دهند؛ همان چیزی که با تعابیری همچون «پیمان ابراهیم» و اصطلاحات مشابه از آن یاد می‌شود. آنان ولع فوق‌العاده‌ای در این زمینه دارند. این ولع تا اندازه زیادی ریشه مذهبی، هرچند همه آن را نمی‌توان صرفاً مذهبی دانست. به هر صورت، راستگرایی آمریکایی در وضعیت کنونی فقط به معنای قرار گرفتن در کنار اسرائیل نیست، بلکه این جریان به شیوه‌ها و با عناوین مختلف، به کشورهای گوناگون فشار می‌آورد تا روابط خود را با اسرائیل برقرار کنند و حتی این روابط را فعال کرده و گسترش دهند. و به کسانی که این کار را انجام می‌دهند نیز، بر اساس منطق و معیارهای خود، امتیاز می‌دهد. 
نکته دوم به راستگرایی در اروپا بازمی‌گردد. راستگرایی اروپا ذاتاً با راست‌گرایی آمریکا تفاوت دارد. سخن صدراعظم آلمان مبنی بر این که: «اسرائیل کار کثیفی را که ما خود انجام نمی‌دهیم، به نیابت از ما انجام می‌دهد»، تا حدی بیانگر ماهیت راستگرایی اروپایی است؛ جریانی که ذات آن با راستگرایی آمریکایی تفاوت دارد.
بخش دیگری که بسیار تأثیرگذار است، راستگرایی هندی است؛ به‌ویژه راستگرایی حاکم بر هندِ کنونی، یعنی جریان وابسته به «حزب جاناتا» و شخص نخست‌وزیر فعلی که گرایش بسیار شدیدی به راست دارد. در میان دیگر کشورها، استرالیا نیز ازجمله مواردی است که در این زمینه تأثیرگذار است. این روند راستگرایی را حتی در داخل خود اسرائیل نیز وجود دارد و بسیار نیرومند است؛ چه به لحاظ دینی و چه ناسیونالیستی؛ بنابراین ما با گسترش راستگرایی در بخشهای مختلف جهان مواجه هستیم و در این فضای راست‌گرایانه، اسرائیل در موقعیتی کاملاً متفاوت با گذشته خود قرار گرفته است.
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی