رامتین مرتضوی
تا همین چند سال پیش هم اگر کسی میگفت روزی میرسد که مینشینید با یک ماشین حرف میزنید و ماشین هم وسط حرفتان نمیپرد، احتمالا میگفتیم فیلم «Her» را زیادی جدی گرفته (در فیلم مذکور، شخصیت اول فیلم به نوعی عاشق یک هوش مصنوعی میشود)، حال اما قابلیت جدید گفتگوی صوتی چتجیپیتی، با امکان مکالمه آنلاین، رفتوبرگشتی و شنیدن و پاسخ دادن همزمان، بیش از همیشه مسأله را از یک فیلم علمیتخیلی به زندگی روزمره نزدیکتر کرده است.
قسمت عجیب ماجرا حتی این نیست که ماشین، حرف میزند، بلکه این است که واقعا گوش میدهد؛ به خصوص در زمانهای که آدمها برای یکدیگر وقت و حوصله ندارند یا اساسا بلد نیستند گوش کنند. کافی است با کسی شروع به درددل کنید، طرف مقابل تا ثابت نکند که از شما بیچارهتر است آرام نخواهد گرفت. هوشمصنوعی از سوی دیگر، نه حوصلهاش سر میرود، نه گوشی را برمیدارد و شروع به گشتن در اینستاگرام میکند و نه در حساسترین لحظات مکالمه، در تلاش برای اثبات بدبختی خود است. گوش میدهد، پاسخ میگوید و گاهی حتی واقعا حال آدم را بهتر میکند.
مسأله وقتی جدیتر میشود که در نظر بگیریم در جامعهای زندگی میکنیم که تجرد، برای بخش قابلتوجهی از جوانان، دیگر نه یک دوره موقت پیش از ازدواج، بلکه آهسته و آرامآرام یک وضعیت پایدار شده است. بله میدانم که زندگی مشترک، ارزان نیست؛ مسکن، شغل، درآمد و هزینههای سرسامآور، همگی بسیار تعیینکنندهاند اما همه موضوع نیستند. سوی دیگر ماجرا، تغییر ماهیت رابطههاست؛ توقعها بیشتر شده، اعتماد سختتر، تنهایی عمیقتر و تحمل رابطههای نامطلوب، کمتر و وسط این همه پیچیدگی، هوشمصنوعی یک پیشنهاد وسوسهکننده و اعتیادآور دارد؛ همصحبتی بدون قهر، همراهی بدون غرغر و رابطهای که در آن هر اختلاف کوچکی تبدیل به بحرانی حساس نمیشود، البته اگر اینترنت، یاری کند!
اما شاید همینجاست که باید نگران شد؛ هوش مصنوعی دقیقا در همان جایی بینقص است که رابطه انسانی، معمولا پر از نقص. نه دعوایی، نه قهری، نه دلخوری، نه «خودت باید میفهمیدی چرا ناراحتم» و نه حتی آن سکوت تاریخی سهساعتهای که هیچکس نمیداند دقیقا از کجا شروع شد! همهچیز آرام و مرتب اما شاید بیش از حد!
به یاد داشته باشید که بخشی از معنای رابطه انسانی، دعوا کردن، رنجیدن، کوتاه آمدن و نیامدن(!)، شنیدن یک حرف برخلاف میل و دوباره پیدا کردن راهی برای ادامه دادن است. یافتن چنین فردی است که برای انسان، تبدیل به یک دغدغه میشود؛ همان آدم واقعیِ اعصابخردکنی که گاهی دوستش داریم و گاه، دلمان میخواهد برای چندساعت هم که شده، صدایش را نشنویم!
شما چه نظری دارید؟