عباس رسولی املشی
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بیتو گذشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی
دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظههای بوالهوسی است
ستارهای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون مناند
چه باک زان همه دشمن چو دوستدار تویی
دلم صراحی لبریز آرزومندی است
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
«سیمین خلیلی» معروف به «سیمین بهبهانی»، غزلسرای توانای معاصر در ۲۸ تیر سال ۱۳۰۶ شمسی در تهران به دنیا آمد و در سحرگاه سهشنبه ۲۸ امرداد ۱۳۹۳ دارِ فانی را وداع گفت. او فرزند عباس خلیلی شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه اقدام است.
سیمین سرودن غزل را از نوجوانی آغاز کرد و موضوع اغلب غزلهای او در این دوران مضامین عاشقانه و عواطف زنانه و انسانی بود. وی بعدها متأثر از سرودههای نوپردازان شد و در مجموعه غزل رستاخیز به سمت موضوعات و معضلات اجتماعی گرایش پیدا کرد.
مهمترین ویژگی شاعرانه سیمین بهبهانی بانوی غزل معاصر، کشف، به کارگیری یا ابداع اوزان تازه و نیز سرودن اشعار در مصراعهای طولانی و اوزان بلند بود. او با مهارتی خیره کننده قالبهای کهن را در شکل تازه و با مضامین مدرن عرضه میکرد و چندان در این کار و خلاقیتهای نوآورانه در عرصه غزل چیرهدست بود که « نیمای غزل» لقب گرفت.
سیمین در سال ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی درآمد و به همراه هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رؤیایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری، این شورا را اداره میکردند. وی همچنین در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت.
آثار سیمین بهبهانی عبارتند از: سه تار شکسته، جای پا، چلچراغ، مرمر، رستاخیز، خطی ز سرعت و از آتش، دشت ارژن، کاغذین جامه، کولی و نامه و عشق، عاشق تر از همیشه بخوان، با قلب خود چه خریدم؟، یک دریچه آزادی و....
این غزل سیمین که در ابتدای مطلب آمد، در وزن عروضی متناوبارکان « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» یعنی بحرِ مجتث مثمن مخبون محذوف سروده شده که از وزنهای پُرکاربرد شعر فارسی محسوب میشود. در این سروده شش بیتی،«تویی» به عنوان ردیف و واژگانِ « هزار، انتظار، بهار، ماندگار، تار، دوست دار و هزار» قافیههای آن را تشکیل میدهند. حرف رَوی در کلمات قافیه، صامت « ر» است و مصوت « ا » و صامت « ر» حروف مشترک واژگان قافیه هستند که بر اساس قاعدهی دوم قافیه است.
در این غزل، مصراع نخست یعنی« مرا هزار امید است و هر هزار تویی» در پایان شعر تکرار شده است که آن را « ردالمطلع» مینامند. شاعر در ابیات آغازین غزل، سعدیوار از معشوق زمینی یاد میکند و در ادامه این معشوق را مولویوار ارتقا میدهد و فرازمینی و آسمانی میکند. به عبارت دیگر معشوق در این سروده او حافظوار بین زمین و آسمان جلوهگری میکند.
شاعر در شروع شعر خود با تکرار واژه « هزار» که نشانه کثرت و بسیاری است، از امیدها و آرزوهای فراوان خود در زندگی سخن میگوید که تحقق آن ها را منوط به وصال و حضور معشوق میداند. او حضور یار را شروع شادیها و پایان انتظارهای رنج آور زندگی تلقّی میکند. فقط وجود محبوب است که میتواند در حیات او بهارآفرین و نشاطآور و شادی بخش باشد، وگرنه هر چند شاعر بهارهای فراوانی را در زندگی خود شاهد بوده، امّا این بهاران بیحضور یار چیزی جز خزان و پژمردگی و افسردگی نبوده است. او در طول زندگی خود هیچگاه به جز معشوق به کسی توجهی نداشته و همواره به او وفادار مانده است؛ چرا که فقط حضور و عشق او را در این روزگار پایدار و ماندنی میبیند. در اینجا معشوق از سطح زمینی عروج میکند و آسمانی میشود.او عشقهای احساساتی و بیتأمّل را بوالهوسانه میداند و آن را همچون شهابی میبیند که حضورش آنی و زودگذر است و به عبارت دیگر، پایدار نیست، امّا جلوه عشق پایدار را همچون ستارهای میداند که روشنیبخش شبِ تار است و به زندگی شاعر فروغ و حیاتی جاودان میبخشد.
وقتی که معشوق، دوستدار و حامی او باشد، دیگر از دشمنان هراسی نیست؛ حتّی اگر تمام مردم جهان به خون او تشنه شوند و از او کینه و نفرت داشته باشند.
حضور چنین محبوب ماندگاری سبب میشود تا شاعر آرامش خاطر پیدا کند و از هیچ چیزی واهمهای نداشته باشد.شاعر در پایان دلش را به تُنگ شرابی تشبیه کرده است که لبریز اشتیاق وصال محبوب است و رسیدن به همه آرزوهایش را فقط با حضور معشوق محقق میبیند. وجود آرایههای ادبی فراوان در این غزل کوتاه سیمین از امتیازات شعر زیبای او محسوب می شود. در بیت نخست واجآرایی
( نغمه حروف) در مصوّت « ا » و صامتهای « ر » و « ه » دیده میشود؛ به گونهای که تکرار صامت
« ر» پژواک انتظار را تداعی میکند. همچنین تکرار در واژه « هزار» و تضاد بین کلمات شروع و پایان را مشاهده میکنیم.
در بیت دوم بین واژگان بهار و خزان تناسب و تضاد به چشم میخورد و تکرار واژه « بهار» در آغاز و پایان بیت، آرایه تصدیر ( ردالعجز علی الصدر) را به وجود آورده است. در ضمن در مصراع دوم همین بیت بهار مجازاً به معنی خوشیها و خزان مجاز از غمها و ناخوشیها هستند. در بیت سوم « سرا » مجاز از دنیا و روزگار است.
در بیت چهارم شهاب از لحاظ زودگذر بودن به لحظهها تشبیه شده است و بین واژگان شهاب و ستاره آرایه مراعات نظیر وجود دارد.
در بیت پنجم « جهانیان» مجاز از مردم جهان است. تشنه خون کسی بودن کنایه از اینکه با کسی دشمنی شدید داشتن و از او متنفر بودن است. در ضمن بین کلمات دشمن و دوست تضاد برقرار است. در بیت ششم و پایانی، دل به صراحی ( تُنگ شراب) تشبیه شده است و در مصراع دوم این بیت، تکرار ( واژهآرایی ) را در کلمه « هزار» میبینیم.
و کلام پایانی این که؛ سیمین بهبهانی بانوی غزل معاصر در این سروده کوتاه خود توانسته است با بهرهگیری از زبانی ساده و شیوا، استفاده فراوان از عناصر خیال ( بدیع لفظی، بدیع معنوی و بیان )، ارتباط منطقی در محورهای افقی و عمودی شعر و بسیاری از ویژگیهای دیگر، مهارت و تواناییهای خود را به نمایش بگذارد و خواننده را به تحسین خود وادارد.
شما چه نظری دارید؟