حمید یزدان پرست

چهارشنبه، ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
محمدرضا طاهری روی سکو می‌آید و با آرامش همیشگی حرف می‌زند. اصرار دارد بر اتحاد و جلوگیری از شعارهای متعدد. می‌گوید: همین حالا از سپاه با ما تماس گرفتند که: «طی این شبها، بچه‌ها به شما اتکا داشتند، نباید چند صدا بشود.» سیدمجید گفته: «امشب انتقام از اسرائیل می‌گیریم.» (این روزها همه با سردار سیدمجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پسرخاله شده‌ایم). دشمن در این روزها در لباس دوست وارد می‌شود. پیام اصلی را از رهبرمان خواهیم شنید. شهید خادمی عمرش را برای ما گذاشت. امشب چهلم آقاست و ممکن است برخی بخواهند نظم را برهم بزنند. مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا!
مردم تکرار می‌کنند و او دلسوزانه می‌گوید: «من ۱۳ ساله بودم که برای دفاع مقدس رفتم تا حالا هم سربازی کرده‌ام. تا به حال حرفی جز حرف ولایت نزده‌ام. این شبها هیچ‌کس حرفی از سازش نزده، همه با هم بوده‌ایم. هر کس تک‌شعاره است، بغل‌دستی‌اش اعتراض کند.» جوّ تا حدی آرام می‌شود و او با لحنی حزین می‌خواند: 
این چهل روز، غریبانه، بداحوال گذشت
به تمنای تو و گریه به تمثال گذشت
معلوم است که شعر خطاب به رهبر شهید است که من هیچ دلم نمی‌آید از ایشان این‌گونه یاد کنم. راستش حرف دلم را مهدی رسولی به بهترین وجه زده است: «یکی به من بگه دروغه...» تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم. طاهری با همان آرامش می‌خواند:
این چهل روز، پر از غصه و طاقت‌فرسا
بر سر ملت ما، قدر چهل سال گذشت
نشکستیم، ولی جان تو سخت است فراق
کوه هم پیش چنین صبر، سبکبال گذشت
در دل تیره شب، نور تو فانوسی بود
صبح از این پنجرة روشن اقبال گذشت
وزن سنگینی است، ولی به لحاظ موسیقیایی شنونده را به تأمل و دقت وامی‌دارد و موجب می‌شود از سر و صدا بکاهند. برخی نیز در پی بهانه‌ای هستند که گریه کنند. ما هنوز عزاداری نکرده‌ایم، چه برای رهبر عزیز و خانواده‌اش، چه برای بچه‌های بی‌گناه میناب و لامرد، چه برای فرماندهان و چه برای چندهزار زن و کودک و غیر نظامی در سراسر کشور. عده‌ای نیز به دلایلی که بعید نیست سر از اختلافات باندی و جناحی درآورد، مذاکره و گفتگو با دشمن را سازشکاری و وادادگی و ترسویی جا زده‌اند و کسانی که به آنها اعتماد دارند، باورشان شده این افراد خائن و نفوذی هستند؛ بنابراین از شنیدن خبر آتش‌بس و مذاکره، خشمگین و ماتم‌زده‌اند. این است که با شعرخوانی طاهری، کم‌کمَک شانه‌ها می‌لرزد و اشکها فرومی‌ریزد.
گرچه جسمت ز میان رفت، ولی آقاجان
نامت از دفتر این خاک، به اجلال گذشت
راه تو راه شرف بود و بمانَد زنده
یاد تو در دل این قوم، به اقبال گذشت
ای شهیدی که تو را با لب عطشان کشتند
شمّه‌ای از غم تو، از دل گودال گذشت
همین بیت را به صورت روضه تکرار می‌کند و معلوم است شنوندگان چه حالی پیدا می‌کنند.
وای از آن روز که بر جد شما در گودال
 ثانیه ثانیة عمر، به جنجال گذشت
شمر بر سینة جدت به جفا پا کوبید
زلزله بود که از سینه اطفال گذشت
حرم آل عبا بعدِ اباالفضل و حسین
 آه از انگشتر سوغاتی و خلخال گذشت
مردم می‌گریند و می‌نالند و او داد می‌زند: دست بالا ببر و یک‌صدا و بلند بگو: «یا حسین!» مردم چند بار می‌گویند. به تجربه یافته‌ام که این شعار فضا را دگرگون می‌کند، او با لحن غمباری می‌گوید: آقاجان! هنوز بدن شما و یارانتان روی زمین است؛ اما مردم قدرشناس ۴۰ شب است که در میدان‌ها راه شما را ادامه می‌دهند. دل عالمیان بسوزد برای آقایی که وقتی اهل بیت را از کنار بدنها عبور می‌دادند، زین‌العابدین خیره به پیکر پدرش نگاه کرد. زینب نهیب زد: «شما حجت خدایی!» گفت: «عمه، مگر این بدن حجت خدا نیست؟ اینها پدر من را مسلمان هم نمی‌دانند. بدن‌ کشتگان خودشان را دفن کرده‌اند، بدن پدر غریبم روی خاک افتاده است!» ضجه مردم به آسمان می‌رود و او در دستگاه اندوهباری مرثیه‌ای می‌خواند که برای عموم مردم آشناست:
اگر کشتند، چرا آبت ندادند؟
چرا زان درّ نایابت ندادند
حسین‌جانم، حسین‌جانم، حسین‌جان (۲)
مردم سینه می‌زنند و آن را تکرار می‌کنند و می‌گریند. حالا میدان به برکت مدیریت او و عزاداری برای سالار شهیدان(ع)، آرام شده است.
اگر کشتند، چرا خاکت نکردند؟
کفن بر جسم صدچاکت نکردند؟
مردم: حسین‌جانم، حسین‌جانم، حسین‌جان...
صدای دمّام و بوق از طرف خیابان انقلاب می‌آید. نمی‌دانم کی این پلاکارد بزرگ را وسط میدان ‌گذاشته است:  مذاکره با قاتل، خیانت و ذلت است!
گُر می‌گیرم. قالیبافی که بیشتر عمرش را به جهاد گذرانده (و تا به حال به او رأی نداده‌ام)، خائن و ذلیل است یا عراقچی که می‌توانست بهترین زندگی را داشته باشد و خودش را در دهان اژدها افکنده یا دیگران و دیگران؟ گیرم اینها یک دور تاریخ صدر اسلام را نخوانده باشند، قرآن را هم نخوانده‌اند؟ آنجا که حضرت ابراهیم(ع) پس از درآمدن از گلستان آتش، با نمرود بحث می‌کند: «ألَم تَرَ الَی الذی حاجَّ ابراهیمَ فی‏ رَبِّهِ أن آتاهُ الله المُلک: آیا خبر نیافتی از آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود، با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه کرد؟ ابراهیم گفت... او گفت... ابراهیم گفت...» (بقره، ۲۵۸). این مذاکره نیست؟ داستان حضرت موسی(ع) که پر است از مذاکره؛ آن‌هم با فرعونی که پسرها را می‌کشت (یعنی قاتل بود) و دخترها را به کار می‌گرفت (یعنی مفسد بود)، ادعای خدایی داشت (یعنی ملحد و مشرک بود)، طاغی هم بود (یعنی سرکشی را از حد گذرانیده بود)؛ با همه اینها، خدا به پیامبر اولوالعزمش می‌گوید: «تو و برادرت به سوی فرعون بروید و با او به‌نرمی سخنی نرم بگویید و بگویید: برایت معجزه‏ای آورده‏ایم، و درود بر هر کسی که از هدایت پیروی کند!» تا آخر ماجرا که فرعون و موسی(ع) کلی با هم حرف زدند (یعنی مذاکره کردند) و کار به معجزات نه‌گانه کشید، اثر نکرد، فرعون جادوگران را جمع کرد و آنها پس از شکست، ایمان آوردند که فرعون تهدیدشان به قتل کرد و الی آخر که چند سوره قرآن از این ماجرا می‌گوید. 
آنجا که می‌فرماید: «فَقولا لَهُ قَولا لَیِّنا: با او به‌نرمی سخن بگویید» (طه، ۴۴)، آیا هیچ مسلمانی آن را نشانة وادادگی به‌شمار می‌آورد؟ حضرت موسایی که مظهر غیرت و جلالت خداست. آیا حضرت پیغمبر(ص) کم با دشمنان خونی، مذاکره کرد؟ حضرت امیر(ع) در هر سه جنگ (جمل، صفین، نهروان) کم مذاکره کرد؟ مذاکره نه به معنی مصالحه است، نه تسلیم و وادادگی است، نه به معنی کوتاه‌آمدن و خیانت‌کردن؛ ابزار است. به همین جهت رهبر شهید درباره مذاکرات هسته‌ای علناً گفتند: «از رسیدن به یک توافقی که منافع ملت ایران را تأمین کند و عزت ملت ایران را حفظ کند، صد درصد من حمایت می‌کنم و استقبال می‌کنم؛ این را همه بدانند. اگر کسی بگوید که ما مثلا با توافق یا با رسیدن به یک نقطه مخالفیم، نه، خلاف حق و خلاف واقع گفته است. اگر توافقی انجام بگیرد که منافع ملت را، منافع کشور را تأمین بکند، بنده کاملاً با آن موافقت خواهم کرد.» (۲۰ فروردین ۱۳۹۴).
از این واضح‌تر؟ اگر کسی شبهه کند که این درباره اصل مذاکراه است و ربطی به مذاکره‌کنندگان هسته‌ای ایران در آن سالها (گروه ظریف و یاران) ندارد، ازقضا باید گفت: رهبر شهید در همان تاریخ درباره آنان فرمود: «بنده به مجریان امر اعتماد دارم؛ این را شما بدانید؛ این آقایانی که مشغول کار هستند، اینها افرادی هستند مورد اعتماد ما، من در مورد آنها هیچ تردیدی [ندارم]؛ در آنچه تا حالا بودند، ان‌شاءالله بعد از این هم تردیدی به‌وجود نخواهد آمد؛ هیچ تردیدی نسبت به آنها ندارم.» قبل از این هم درباره آنان فرموده بود: «هیچ‌کس نباید این مجموعه‌ مذاکره‌کنندگان ما را با مجموعه‌ شامل آمریکا ـ همان شش دولت، به‌اصطلاح پنج به علاوه‌ یک ـ سازشکار بداند؛ این غلط است؛ اینها مأموران دولت جمهوری اسلامی ایران هستند، اینها بچه‌های خودمان هستند، بچه‌های انقلابند؛ یک مأموریتی را دارند انجام می‌دهند. کار سختی هم هست [که] بر عهده‌ اینهاست؛ دارند با تلاش فراوان آن کاری را که بر عهده‌ آنهاست، انجام می‌دهند؛ بنابراین نباید مأموری را که مشغول یک کاری است و مسئول یک فرایندی است، مورد تضعیف یا توهین یا بعضی از تعبیراتی که گاهی شنیده می‌شود که اینها سازشکارند، و مانند اینها، قرار داد؛ نه، این حرفها نیست.» (۱۲ آبان ۱۳۹۲). واقعاً ایشان دیگر چه باید می‌گفت که نگفت؟ طاهری ادامه می‌دهد:   
بدم المظلوم، از خط علی، هرگز کوتاه نمی‌آییم 
بدم المظلوم، با لشکر غدّاره، ما راه نمی‌آییم
مردم می‌گریند و سینه می‌زنند. پهپاد کوچکی هم فیلم می‌گیرد و دور میدان می‌چرخد. 
سازش نمی‌کنیم، اصلا 
با دشمن اباعبدالله، سازش نمی‌کنیم، اصلا 
ما نوکر امام‌حسین‌ایم، فرمانبر اباعبدالله
زنی نوشته‌اش را بالا می‌آورد: «آتش‌بس حتی چند ساعت دوام نیاورد، آقایان مسئول، بیدار شوید!»
پشت سر بقیۀ‌الله، در لشکر امام‌حسینیم
نحن جنودُ مُعَسکر الحسین...
حسین طاهری می‌آید و پدرش بلندگو را به او می‌دهد.
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی