جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۹
نظرات: ۰
۰
-
[غلامعلی رموی] اقتصاد آمریکا در محاصره تورم

در اقتصاد سیاسی ایالات متحده، وضعیت معیشتی خانوارها یکی از متغیرهای مهم در شکل‌دهی به نگرش عمومی نسبت به دولت و احزاب سیاسی است.

در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر ۲۰۲۶، تداوم فشار هزینه‌های زندگی، افزایش قیمت انرژی و سیاست پولی نسبتاً انقباضی فدرال رزرو، اقتصاد را بار دیگر به یکی از محورهای اصلی مناقشه سیاسی تبدیل کرده است. 

برای فهم این وضعیت باید میان واقعیت‌های اقتصادی، تصمیمات بانک مرکزی و برداشت رأی‌دهندگان از شرایط معیشتی تفکیک قائل شد. تورم به‌تنهایی رفتار انتخاباتی را تعیین نمی‌کند، اما می‌تواند از مسیر کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه اعتبار و تغییر انتظارات اقتصادی بر فضای سیاسی اثر بگذارد. 
  
فدرال رزرو در برابر فشارهای سیاسی 
فدرال رزرو در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ نرخ هدف وجوه فدرال را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و آن را به محدوده ۳.۷۵ تا ۴ درصد رساند. این تصمیم با رأی ۱۲ بر صفر اتخاذ شد و بانک مرکزی اعلام کرد که هدف آن، حرکت تورم به سوی هدف ۲ درصدی و حفظ تعادل میان تورم و بازار کار است. 

این تصمیم در شرایطی اتخاذ شد که دونالد ترامپ پیش‌تر خواستار نرخ‌های بهره پایین‌تر شده بود. بنابراین میان ترجیح سیاسی برای کاهش هزینه استقراض و رویکرد فدرال رزرو در قبال تورم، اختلاف آشکاری وجود دارد. با این حال، تصمیم نرخ بهره در چارچوب اختیارات بانک مرکزی و براساس ارزیابی آن از شرایط اقتصادی اتخاذ شده است. 

افزایش نرخ بهره از یک سو می‌تواند با کاهش فشار تقاضا به مهار تورم کمک کند، اما از سوی دیگر هزینه تأمین مالی خانوارها و بنگاه‌ها را افزایش می‌دهد. این اثر به‌ویژه در بازار مسکن، وام‌های مصرفی و سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها اهمیت دارد. 
  
تورم؛ فراتر از یک عدد 
بر اساس گزارش اداره آمار نیروی کار آمریکا، شاخص قیمت مصرف‌کننده در اوت ۲۰۲۶ نسبت به یک سال قبل ۳.۴ درصد افزایش یافته است. تورم اصلی ۲.۴ درصد بوده، در حالی که شاخص انرژی ۱۶.۳ درصد و شاخص بنزین ۲۷.۴ درصد رشد سالانه داشته است. 

اهمیت این ارقام تنها در نرخ تورم عمومی نیست، بلکه در ترکیب تورم نیز نهفته است. افزایش قیمت انرژی مستقیماً هزینه حمل‌ونقل خانوارها و بنگاه‌ها را بالا می‌برد و از طریق هزینه تولید و توزیع می‌تواند بر قیمت سایر کالاها نیز اثر بگذارد. 

از سوی دیگر، باید میان «نرخ تورم» و «سطح قیمت‌ها» تفاوت گذاشت. کاهش تورم به معنای بازگشت قیمت‌ها به سطح گذشته نیست. حتی اگر سرعت افزایش قیمت‌ها کاهش یابد، خانوار همچنان ممکن است با سطحی از قیمت‌ها مواجه باشد که نسبت به چند سال قبل بسیار بالاتر است. همین مسأله باعث می‌شود فشار معیشتی در تجربه روزمره مردم تداوم پیدا کند. 
  
فشار اعتباری و مسأله بدهی 
سیاست پولی انقباضی معمولا با وقفه زمانی به اقتصاد واقعی منتقل می‌شود. نرخ‌های بهره بالاتر می‌توانند هزینه وام مسکن، اعتبار مصرفی و تأمین مالی بنگاه‌ها را افزایش دهند. در نتیجه، خانوارهای بدهکار و بنگاه‌هایی که به استقراض وابسته‌اند، با فشار بیشتری مواجه می‌شوند. 

با این‌حال، از افزایش نرخ بهره نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که اقتصاد آمریکا وارد بحران اعتباری شده است. برای چنین ارزیابی‌ای باید شاخص‌هایی مانند نرخ نکول وام‌ها، معوقات کارت‌های اعتباری، وضعیت بانک‌ها و استانداردهای اعطای اعتبار نیز بررسی شوند. 

در سطح دولت نیز مسأله بدهی اهمیت فزاینده‌ای دارد. رقم بدهی فدرال آمریکا به دلیل کسری‌های مزمن بودجه و افزایش هزینه بهره، به یکی از چالش‌های ساختاری اقتصاد تبدیل شده است. اما ارزیابی آن باید بر اساس نسبت بدهی به GDP، هزینه بهره و روند درآمد و مخارج دولت انجام شود، نه صرفاً یک رقم اسمی. 
  
انرژی؛ حلقه اتصال اقتصاد و ژئوپلیتیک 
بازار انرژی نیز نقطه اتصال اقتصاد داخلی آمریکا با تحولات ژئوپلیتیک است. اختلال در مسیرهای کشتیرانی، تنش‌های خاورمیانه و نگرانی درباره عرضه نفت می‌تواند از طریق افزایش قیمت نفت خام و هزینه حمل‌ونقل، فشار تورمی ایجاد کند. 

با این حال، نسبت دادن افزایش قیمت سوخت به یک عامل ژئوپلیتیک واحد، تحلیل دقیقی نیست. قیمت بنزین تابع مجموعه‌ای از عوامل شامل قیمت نفت خام، ظرفیت پالایش، عرضه و تقاضا، هزینه حمل‌ونقل و مالیات‌های منطقه‌ای است. بنابراین، تحولات باب‌المندب و خاورمیانه را باید بخشی از مجموعه ریسک‌های بازار انرژی دانست، نه تنها علت افزایش قیمت‌ها. 
  
هزینه زندگی و انتخابات میان‌دوره‌ای 
اهمیت سیاسی این شرایط زمانی روشن‌تر می‌شود که به افکار عمومی نگاه کنیم. در نظرسنجی Reuters/Ipsosدر اواخر اوت ۲۰۲۶ حدود ۷۱ درصد پاسخ‌دهندگان از نحوه مدیریت هزینه زندگی توسط دونالد ترامپ ناراضی بودند. این نظرسنجی همچنین نشان داد که مسائل اقتصادی و هزینه زندگی در ارزیابی عملکرد دولت اهمیت بالایی دارند. 

این داده‌ها البته به‌معنای تعیین نتیجه انتخابات نیستند. نارضایتی اقتصادی می‌تواند بر نگرش رأی‌دهندگان اثر بگذارد، اما رفتار انتخاباتی تابع مجموعه‌ای از عوامل از جمله اشتغال، درآمد واقعی، وضعیت مسکن، مسائل اجتماعی، سیاست خارجی و عملکرد نامزدهاست. 

از همین منظر، سیاست خارجی و تحولات مربوط به ایران نیز می‌تواند بر فضای سیاسی آمریکا اثرگذار باشد، به‌ویژه از مسیر بازار انرژی و هزینه‌های دولت. اما نسبت دادن هر اقدام دیپلماتیک به هدف انتخاباتی مشخص، بدون شواهد مستقیم درباره نیت تصمیم‌گیرندگان، از نظر تحلیلی قابل اثبات نیست. بنابراین، در بررسی روابط تهران و واشنگتن باید میان مواضع رسمی، ادعاهای سیاسی و آثار قابل اندازه‌گیری تمایز قائل شد. 
  
برآیند 
اقتصاد آمریکا در پاییز ۲۰۲۶ با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان مواجه است: تورم سالانه ۳.۴ درصدی، افزایش قابل توجه قیمت انرژی و بنزین، نرخ بهره ۳.۷۵ تا ۴ درصدی و سطح بالای بدهی عمومی. با این حال، داده‌های موجود به‌تنهایی برای توصیف اقتصاد آمریکا به‌عنوان اقتصاد گرفتار رکود تورمی کافی نیستند؛ فدرال رزرو همچنان از تداوم رشد فعالیت اقتصادی سخن می‌گوید. 

مسأله اصلی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، بنابراین، نه یک بحران واحد بلکه تلاقی چند فشار اقتصادی است: تورم قدرت خرید را کاهش می‌دهد، سیاست پولی سخت هزینه اعتبار را بالا نگه می‌دارد و افزایش قیمت انرژی فشار مضاعفی بر خانوارها و بنگاه‌ها وارد می‌کند. 

معادله اقتصاد سیاسی آمریکا را می‌توان چنین خلاصه کرد: سیاست پولی سخت‌تر به هزینه اعتبار بالاتر می انجامد و سپس موجب فشار بر خرید می شود که به نوبه خود تورم زاست و در نهایت حساسیت سیاسی نسبت به زندگی بالا می رود. 

این زنجیره نتیجه انتخابات را از پیش تعیین نمی‌کند، اما توضیح می‌دهد چرا اقتصاد و به‌ویژه هزینه زندگی، در فضای سیاسی آمریکا در سال ۲۰۲۶ به یکی از مهم‌ترین مسائل مورد توجه افکار عمومی تبدیل شده است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی