در یک سوی این صحنه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا قرار داشت که از تریبون رسمی سازمان ملل از امکان نابودی جمهوری اسلامی سخن گفت. اما در سوی دیگر، دکتر مسعود پزشکیان ایستاد و با یک صورتبندی دقیق، روایت ایران از جنگ، شروط پایان آن و مسیر بازگشت به دیپلماسی را با صراحت ترسیم کرد.
در نگاه اول شاید این تقابل تنها یک جنگ لفظی به نظر برسد، اما بررسی لایههای پنهان این رویداد، تز اصلی این یادداشت را اثبات میکند: تهران با ارائه یک دکترین یکپارچه و منطقی، انحصار روایتسازی واشنگتن را در هم شکست و نشان داد این ساختار متناقض و آشفته سیاست خارجی آمریکاست که با گروگان گرفتن دیپلماسی، جهان را در حالت تعلیق نگه داشته است.
برای اثبات این گزاره، کافی است به رفتار دوگانه رئیسجمهور آمریکا نگاه کنیم. او در سخنرانی خود، نوک پیکان حملات نظامی و تحریمها را به سمت تهران نشانه رفت و با ادبیاتی تهاجمی، ایران را بر سر دوراهی «توافق یا نابودی» قرار داد. اما در دل همین خط ونشان کشیدنها، یک تناقض استراتژیک نهفته بود؛ ترامپ در همان نطق، از احتمال رسیدن به توافق پس از انتخابات میاندورهای آبانماه در آمریکا سخن گفت. جالبتر آنکه ساعاتی بعد، رسانههای بینالمللی از یک نشست سهساعته و سازنده میان مقامهای آمریکایی و ایرانی در نیویورک پرده برداشتند.
چگونه میتوان تهدید به نابودی را با التماس برای توافق و ساعتها مذاکره پشت درهای بسته جمع کرد؟ پاسخ روشن است: واشنگتن در یک بنبست محاسباتی گرفتار شده است. آمریکا برای کنترل قیمت انرژی و راضی نگه داشتن افکار عمومی در آستانه انتخابات، به شدت نیازمند یک دستاورد دیپلماتیک است؛ اما برای حفظ ژست ابرقدرتی، ناچار است این نیاز را با ادبیات تهدید، کادوپیچ کند. صدور ویزا برای هیئت ایرانی در اوج تنشهای نظامی نیز دقیقاً از همین نیاز نشئت میگیرد؛ واشنگتن میداند بستن کامل مجاری دیپلماتیک، بازی را از کنترل خارج خواهد کرد.
در مقابل این آشفتگی، سخنرانی رئیسجمهور ایران در سازمان ملل، نمونهای از یک «معماری هوشمندانه» بود. دکتر پزشکیان در تله جنگ لفظی و تقابل شخصی با ترامپ نیفتاد. او مخاطب خود را کل جامعه جهانی، از اروپای نیازمند به امنیت انرژی تا کشورهای مستقل و نگران از یکجانبهگرایی، تعریف کرد .
او ابتدا روایت تحریفشده واشنگتن از جنگ را تصحیح کرد و با یادآوری خونهای ریختهشده، ترور دانشمندان و جانباختن غیرنظامیان، با صدای بلند به جهان اعلام کرد ایران آغازگر هیچ جنگی نبوده و صرفاً در جایگاه دفاع مشروع ایستاده است. سپس با ظرافتی دیپلماتیک، گره کور پرونده هستهای را باز کرد: ایران هرگز به دنبال سلاح هستهای نیست، اما از حقوق حقه خود برای غنیسازی صلحآمیز نیز یک قدم عقب نخواهد نشست. اما نقطه عطف و قلب تپنده سخنرانی رئیسجمهور ایران، پیوند زدن امنیت منطقه به امنیت ملی جمهوری اسلامی بود. پیام تهران شفاف بود: صلح خاورمیانه و امنیت آبراههای بینالمللی، بدون تأمین امنیت ایران سرابی بیش نیست. دکتر پزشکیان درهای دیپلماسی را نبست، بلکه چارچوب آن را تغییر داد. او ثابت کرد که میان «مذاکره» و «تسلیم» تفاوت ماهوی وجود دارد. دیپلماسی زیر سایه تهدید نظامی و فشار حداکثری، دیگر مذاکره نیست، بلکه دیکته کردن اراده یک طرف بر طرف دیگر است.
این همان نقطهای است که دستان پرِ تهران در برابر دستان خالی واشنگتن نمایان میشود. ایران موضع خود را به زبانی همهفهم برای جهان ترجمه کرد: جنگ باید متوقف شود، حق فناوری بومی به رسمیت شناخته شود و گفتوگوها تنها بر مدار احترام متقابل و در شرایط برابر شکل گیرد. حتی منتقدان داخلی نیز نتوانستند این واقعیت را کتمان کنند که تهران در نیویورک، همزمان خطوط قرمز خود را حفظ کرد و سیگنال آمادگی برای صلح عادلانه را به جهان مخابره نمود.
با پایان یافتن نشستهای نیویورک، اکنون صحنه بازی تغییر کرده است. ایران با اعتمادبهنفس، روایت خود از فردای پایان تنش را روی میز گذاشته است. امروز دیگر این تهران نیست که باید نیت خود را ثابت کند؛ بلکه دستگاه سیاستگذاری در کاخ سفید است که در گرداب دوگانگی «تهدید و تمنا» غرق شده و پروندههای حیاتی اقتصاد و امنیت جهانی را معطل تصمیمگیریهای جناحی خود کرده است.
در نهایت، نبرد دیپلماتیک سازمان ملل یک درس راهبردی برای روابط بینالملل به همراه داشت: هرچه زمان بگذرد، فاصله میان ادعاهای صلحطلبانه واشنگتن و رفتار تنشزای آن بیشتر در برابر دادگاه افکار عمومی عیان خواهد شد. تهران اجازه نداد روایت جنگ، حرف آخر سازمان ملل باشد و روایت صلح مقتدرانه اکنون روی میز است. از این لحظه به بعد، مسئولیت روشن کردن موتور دیپلماسی صرفاً بر عهده بازیگری است که باید بفهمد دوران تحمیل توافق از لوله تفنگ، مدتهاست به پایان رسیده است.