از آنجا که آقای دکتر پزشکیان درشمار خردمندان هستند و همه مردم ایران را دوست دارند، امیدوارم مطلبی را که در این نوشتار میآید، به کار ببندند.
رئیس جمهوری در سخنرانیشان در سازمان ملل، گفتند: «ایران در ۲۰۰ سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است.» اگر جنگطلبی خوب است، باید صریح مثل کرهایها که هنرشان به روایت خودشان، دسیسهگری و خشونتورزی و جنگطلبی است، سریالها ساخت و به جهان فروخت؛ اما اگر جنگطلبی نکوهیده است و آشتیجویی ستوده، چرا پیشینه صلحجویی خود را به تاریخی نادرست محدود کنیم؟!
۲۰۰ سال پیش میشود زمان حکومت فتحعلیشاه قاجار (۱۱۷۶ ـ ۱۲۱۳/ ۱۷۹۷ ۱۸۳۴م) که ما به جایی حمله نکردیم، بلکه دو بار مورد هجوم روسیه قرار گرفتیم و بخش عظیمی از کشورمان را از دست دادیم! به احتمال بسیار منظور ایشان، حمله نادر به هند است (ذیقعده ۱۱۵۱ق/ فوریه ۱۷۳۹م)؛ اما از این واقعه، اولاً حدود سیصد سال میگذرد و ثانیاً، علتش این بود که با شورش داخلی گروهی از افغانها، رشته امور از دست صفویان بیرون رفت و کشور به خاک و خون کشیده شد تا اینکه نادر برخاست و نظم را برقرار ساخت؛ ولی جمعی از شورشیان به هند گریختند و دست به حملات ایذایی زدند. نادر سه بار از پادشاه هند خواست که جلوی آنها را بگیرد که نگرفت و بار چهارم نیز فرستاده او را کشتند. آیا در آن شرایط برای نادر چارهای جز تنبیه ماند؟!
حقیقت این است که حکومتهای ایران بهرغم اینکه گاه دادگر هم نبودند و بر هموطنان ستم روا میداشتند، اما هیچ کدام به کشوری نتاختند و هر چه بود، دفاع بود: چه قاجاریه (در تقابل با روسیه)، چه زندیه (در برابر شورشهای محلی)، چه افشاریه (در مقابل هند، ازبکان، روسیه و عثمانی) و چه صفویه (کمابیش در برابر همان کشورها). پیش از صفویه هم که جور تیموریان و مغولان را نباید به پای ایرانیان نوشت. قبل از آنها نیز کشور درگیر ملوکالطوایفی بود و به همین ترتیب عقب برویم تا به ایران باستان برسیم.
تاریخ گواهی میدهد که ایران هیچگاه در پی جهانگشایی نبوده، مگر در عصر آغازین هخامنشی که کوروش با بنیادنهادن نخستین امپراتوری، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی جهان ایجاد کرد. در آن روزگار بسیاری از مناطق همجوار هنوز به مرحله تشکیل دولت نرسیده بودند و با این حال، رفتار کوروش چنان مهرآمیز بود که برخی از همان حاکمان محلی در شمار یاران و مشاورانش درآمدند. و او خود در میان مناطق مفتوحه به طرزی استثنایی ستوده شد. از ستایش در الواح بابلی و متون یونانی گرفته تا «منجی» و «مسیح» خواندهشدن در «عهد عتیق». پس از او، داریوش نیز در همان زمان فرمانروایی، در مصر به عنوان خدا پرستیده شد! کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، از چند فرمانروای دیگر هخامنشی نیز قدرشناسانه یاد میکنند. اینهمه نشان میدهد که آنان هرگز چونان فاتحان خونریز شناخته نشدند.
در طول دوره حکومت اشکانیان (۲۴۷ق.م ـ ۲۲۷م) ایران تنها با اشغالگران یونانی و سپس متجاوزان رومی جنگید و چون جنگ ابتدایی نداشت، دفاع میکرد. در زمان ساسانیان (۲۲۴ ـ ۶۵۱م)، تنها خسرو پرویز بود که به مصر تاخت؛ اما این کار فارغ از مقتضیات زمان، در نظر بسیاری از نزدیکان نیز پسندیده نیامد و به عزلش انجامید. از آن پس تا امروز ایران هرگز نخواسته از مرزهایش فراتر رود، مگر آنکه دشمنان با تاخت و تازشان زمینه را برای تنبیه خود فراهم کرده باشند که بهترین نمونهاش حمله نادر است. در این فاصله، تکلیف اقوام غیر ایرانی حاکم بر این دیار (همچون سلوکیان، مغولان و ایلخانان) را نباید به پای ایرانیان نوشت.
قهرمانان ما و دیگران
نکته شایان ذکر دیگر، اینکه قهرمانان ملی ایران، چه در عصر اساطیری و چه در دوره تاریخی، هرگز کشورگشا نبودهاند، بلکه تنها به دفاع سرسختانه از ایران میپرداختهاند: «فریدون» ضحاک تازی را به زیر کشید (و حتی او را نکشت، بلکه در بندش کرد)؛ «رستم» بارها با تورانیان درافتاد (و با گریز افراسیاب، چند سالی بر توران فرمان راند و سپس خودخواسته آنجا را ترک کرد، بیآنکه همچون دیگران زمین سوخته بر جا بگذارد)؛ «آرش کمانگیر» بدون جنگ و درگیری، دشمن را از کشور دور کرد.
و اما در عصر تاریخی، «آریوبرزن» در برابر لشکریان متجاوز اسکندر ایستادگی کرد؛ «مهرداد اشکانی» کشور را از دست اشغالگران یونانی درآورد؛ «سورنا» به پیکار رومیان متجاوز رفت؛ «بهرام چوبینه» مهاجمان شرقی را دور راند؛ «ابومسلم خراسانی» با امویان و «یعقوب لیث» با عباسیان درافتادند؛ «جلالالدین خوارزمشاه» در برابر مغولان و «شاهمنصور» در مقابل تیمور لنگ ایستادند؛ «شاهاسماعیل صفوی» کشور را یکپارچه کرد؛ «امامقلیخان» به سلطة پرتغالیان در خلیجفارس پایان داد؛ «نادر» شورش داخلی را خواباند تا برسد به سرداران معاصر که همگی در برابر تهاجم دشمنان ایستادند و هیچیک به کشوری دستدرازی نکردند.
این موضوع را میشود با قهرمانان ملی دیگران سنجید که بیشترشان فاتحان متجاوز و خونریزان غارتخو و ویرانگر بودند: اسکندر مقدونی (یونان/ مقدونیه)، آتیلا (قزاقستان/ مجارستان)، نرون (روم)، چنگیز (مغولستان/ چین)، تیمور (ازبکستان)، ناپلئون (فرانسه)، چرچیل (انگلستان)، استالین (شوروی) و... کدام نیروی معنوی، ایرانیان توانمند را در طول تاریخ از دستدرازی به دیگران بازمیداشت؟
ریشههای فرهنگی
در نگرش ایرانیان باستان، «مِهر» فرشته نگهبانِ پیمان و جنگاور نیرومندی بود که به یاری راستگویان و وفاداران میرود و با دروغگویان و پیمانشکنان، سخت دشمنی میورزد. در جهان دیگر نیز همین وظیفه را دنبال میکند و از دادگری بازنمیایستد. این است که محبوبیت عام مییابد و به نامش سوگند خورده میشود و هنوز هفتمین ماه خورشیدی و دومین جشن مهم به نام اوست: مهرگان. از نتایج دلبستگی پایدار به او، ستایش راستی و راستگویی و نکوهش دروغ است؛ بزرگداشت رادی و جوانمردی؛ یاری ستمدیدگان و ستیز با ستمکاران و دستکم ناخرسندی از آنان. اهمیت بسیاری که ایرانیان از دیرباز به مهربانی و وفای به عهد میدادهاند و خود را به این صفات میستودند و برخی اقوام دیگر را به عهدشکنی نکوهش میکردند.
بدین ترتیب مهمترین پایههای اخلاق ایرانی در طی روزگاران بنیاد نهاده شد: راستی، درستی، دوستی، مهربانی، بخشندگی، میهماننوازی، خیرخواهی، نوعدوستی، ادب، فروتنی، آزادگی، تسامح، میانهروی، دینداری، عدالتطلبی، بلندهمتی، شکیبایی، پایداری، پرهیز از آزاررسانی و فریبکاری، ستمستیزی، یاری به درماندگان، دلیری، استقلالخواهی، پایبندی به قول وقرار، وفاداری، جوانمردی و...
این خصایل را بسیاری از بیگانگانی که از ایران دیدن کردهاند و با ایرانیان زیستهاند، بیان کردهاند، گرچه به اقتضای مصائب زمانه و تلخیهای روزگار و درآمیختن با مهاجمان و سیطره درازمدت خودکامگان، ممکن است گاه کسانی از این دایره بیرون رفته باشند؛ اما هرگاه زمانه روی خوش نشان داده، آنها کموبیش بر همین روش و منش زیستهاند. این صفات نیکو را در عصر اسلامی بهویژه در میان «اهل فتوت» (جوانمردان) میتوان دید که تا امروز همچنان ارجمند و ستوده است و بهخصوص در فرهنگ «زورخانه» باید پیگیرش شد.
پیامد اجتماعی و سیاسی
تأکید بر حفظ میثاق و پیمان تا مرز نثار جان، فصل عمدهای از منظومههای عاشقانه ماست که تنها به همین چارچوب محدود نمیماند و کموبیش تمامی عرصههای زندگی را در بر میگیرد که امور اجتماعی، سیاسی و حتی روابط خارجی از جملة آنهاست. نمونههای معاصر تعهد به اصل وفاداری، نشان میدهد اهمیت این موضوع در منش ایرانی تا کجاست و ممکن است به چه بهایی بینجامد. گرچه در دنیای امروز معمولاً با مطرحکردن منافع ملی و رعایت هژمونیِ این یا آن قطب جهانی، بهراحتی تعهدات قبلی نادیده گرفته میشود، اما ایرانیان پیوسته اصل حفظ پیمان را یادآور میشوند و از عهدشکنی دیگران شکوه میکنند و حتی از ضرورت تنبیه خاطیان سخن به میان میآورند؛ نمونهاش همین سخنرانی آقای رئیسجمهور.
ممکن است تلقی دیگران در این موارد، سرسختی و فقدان انعطاف لازم و ناآگاهی از مبانی سیاست جهانی و اصول روابط بینالملل باشد، در حالی که برای ایرانیان اصیل یک موضوع بدیهی بهشمار میآید. نمونه کهن لزوم رعایت این اصل، جنگ درازمدت ایران و توران به دلیل کشتهشدن ناجوانمردانه سیاوش است که تا زمان مجازات آمران و عاملان جنایت، ادامه یافت و همگان پیامد اصل وجوب مجازات بدکار و پیمانشکن را پذیرفته بودند: «هر آن کس که بد کرد، کیفر برَد». بدون در نظر گرفتن این مبانی اخلاقیِ نهادینه شده، دستکم رفتار سیاسی ایرانیانِ مستقل برای دنیای نامستقل معاصر، مفهوم نخواهد بود تا چه رسد به حوزههای دیگر. خدا کند دوستان وزارتخارجه به این سطور بنگرند و در مشورتدهی به مقامات اعمال کنند.