دکتر محمد مسجدجامعی

در شماره روز چهارشنبه سخن به اینجا رسید که در آمریکای لاتین شاهد موج راست‌گرایی هستیم و کلیسای کاتولیک با مشکلات و ضعفهایی مواجه است.یکی از مهمترین راه‌حل‌ها، «الهیات آزادی‌بخش» بود.  امروز این جریان کم‌رمق شده و عملاً کلیساهای اونجلیکال در بسیاری از عرصه‌ها جای آن را گرفته‌اند. اینک ادامه گفتگو:
***
دلایل پیشروی مسیحیت انجیلی 
 چرا اونجلیکال‌ها در آمریکای لاتین پیش می روند؟
چند عامل وجود دارد. بخشی از آن به خود ایدئولوژی و ساختار الهیاتی اونجلیکال‌ها بازمی‌گردد؛ بخشی به سیاست‌های آمریکا مربوط است و بخش دیگری نیز به ویژگی‌های تشکیلاتی کلیساهای اونجلیکال. اجازه بدهید از عامل سوم شروع کنم. 
اصولاً این جریان، جریانی بسیار تشکیلاتی است. البته کاتولیسیسم نیز ساختار تشکیلاتی دارد؛ اما مقصود من از تشکیلاتی‌بودن در اینجا این است که فرد، به محض پیوستن به کلیسای انجیلی، در درون شبکه‌ای قرار می‌گیرد که برایش وظایف مشخصی تعریف می‌کند؛ برای مثال ممکن است از او بخواهند هفته‌ای یک بار جزوه توزیع کند، به خانه‌های مردم مراجعه کند، با آنان حرف بزند و کتاب یا مطالب تبلیغی در اختیارشان قرار دهد، یا در مکان‌های عمومی با مردم گفتگو کند. حتی ممکن است موظف باشد در امور داخلی همان مرکز یا کلیسا، کارهای خدماتی انجام دهد، ازجمله شستن دستشویی‌ها. 
بنابراین فرد پس از جذب‌شدن رها نمی‌شود، بلکه تشکیلات دائماً برایش نقش و مسئولیت تعریف می‌کند. در کنار آن، اعضا نیز معمولا  موظفند بخشی از درآمد خود را به کلیسا یا تشکیلات اختصاص دهند که در مواردی ممکن است به حدود ۲۰درصد برسد. البته رابطه یک‌طرفه نیست؛ تشکیلات نیز از اعضای خود حمایت می‌کند. اگر فرد به کار، ادامه تحصیل یا کمک مالی نیاز داشته باشد، در بسیاری از موارد همین شبکه به او کمک می‌کند؛ بنابراین با یک ساختار منسجم و حمایتی مواجه هستیم، نه صرفاً با یک تعلق اعتقادی فردی.
این حدود ۲۰درصد را سالیانه به‌عنوان کمک به کلیسا می پردازند؟
ظاهراً میزان ثابت و یکسانی ندارد. ۱۰درصد که معمول است؛ اما در برخی موارد میزان پرداخت تا حدود ۲۰درصد و شاید بیشتر هم برسد؛ بنابراین کسی که اونجلیکال می‌شود، وضعیتش مانند فرد کاتولیک نیست که حداکثر هفته‌ای یک ‌بار به کلیسا برود یا گاهی با کشیش محل ارتباط داشته باشد. فرد وارد «تشکیلات» می‌شود و این ویژگی تشکیلاتی اهمیت بسیار زیادی دارد؛ هم در جذب افراد و هم در استفاده از توانایی‌ها و امکانات آنان و البته در مقابل از او حمایت می‌کنند به گونه‌های مختلف. 
در واقع، با شبکه ای مواجهیم که افراد را جذب می‌کند، به آنان پناه می‌دهد، برایشان هویت و نقش اجتماعی تعریف می‌کند و در مواردی حمایت‌های گوناگون، ازجمله اقتصادی، در اختیارشان قرار می‌دهد.
بله. معمولاً انجیلی‌هایی که برای تبلیغ به خارج از کشور می‌روند، عمدتاً داوطلب هستند. این وضعیت با الگوی سنتی کلیسای کاتولیک تفاوت دارد؛ برای مثال، کشیش کاتولیکی که در گذشته برای تبلیغ به کشوری مانند اوگاندا یا تایلند اعزام می‌شد، مأمور کلیسا بود؛ یعنی تشکیلات او را برای انجام این وظیفه می‌فرستاد، خواه از طریق یکی از طریقت‌ها و سازمان‌های دینی کاتولیک باشد و یا از طریق مرکزیت کلیسا و واتیکان؛ اما در کلیساهای اونجلیکال وضعیت متفاوت است. افرادی که برای تبلیغ می‌روند، غالباً داوطلب‌اند. اساساً در این کلیساها عنوان «پاستور» به معنای «شبان» (چوپان) رایج‌تر و دقیق‌تر است و مفهوم «کشیش» به معنایی که در کلیسای کاتولیک وجود دارد، چندان در مورد آنها صدق نمی‌کند.
یعنی در کلیساهای انجیلی، لزوماً با یک مقام رسمی روبرو نیستیم که از سوی کلیسای مرکزی منصوب شده  باشد، بلکه فعالیت تبلیغی ممکن است عمومی‌تر باشد و حتی افراد به ‌صورت خودجوش وارد آن شوند؟
بله، این امکان وجود دارد؛ اما در عین حال، تشکیلات نیز می‌تواند به فرد مأموریت مشخصی بدهد؛ مثلاً به او بگویند اکنون باید برای تبلیغ به آمازون بروید. من خود نمونه‌هایی از این افراد را دیده‌ام؛ بعضی از پاستورهای انجیلی که برای فعالیت تبلیغی به آمازون می‌رفتند، اتفاقاً کانادایی بودند. منظورم این است که در اینجا نیز تشکیلات وجود دارد و همین تشکیلات وظیفه‌ای را بر عهده فرد می‌گذارد و او موظف است آن را انجام دهد.
تفاوت تشکیلات کلیسای کاتولیک و کلیساهای انجیلی در چیست؟
در کلیسای کاتولیک، تشکیلات عمدتاً مجموعه‌ای مشخص از افراد را در بر می‌گیرد و از آنان حمایت می‌کند؛ کسانی مانند کشیش، راهب، راهبه و اسقف؛ یعنی ساختاری وجود دارد که اعضای رسمی و مشخص خود را دارد. اما در کلیساهای اونجلیکال، تفاوت مهم این است که تقریباً همه اعضا در درون این شبکه تشکیلاتی قرار می‌گیرند. تشکیلات برای تک‌تک افراد مسئولیت و وظیفه‌ای تعریف می‌کند و از آنان انتظار دارد کاری را بر عهده بگیرند. 
ساختار الهیاتی 
تا اینجا در مورد علل گسترش کلیساهای انجیلی در آمریکای لاتین، به سه عامل اشاره کردید: نخست، ساختار الهیاتی اونجلیکالیسم؛ دوم، سیاست‌های آمریکا در این زمینه؛ و سوم، ویژگی‌های تشکیلاتی کلیساهای انجیلی. لطفا دو عامل دیگر، یعنی ساختار الهیاتی اونجلیکالیسم و سیاست‌های آمریکا در قبال فعالیت این جریان در آمریکای لاتین را بررسی کنید.
در مورد ساختار الهیاتی، باید توجه داشت که تعریف دقیق کلیساهای انجیلی کار آسانی نیست؛ اما شاید بتوان گفت ستون فقرات بخش مهمی از این جریان را «پنتیکاستی»‌ها تشکیل می‌دهند. اگر بخواهم بسیار خلاصه بیان کنم، این جریان دین را از حالت صرفاً الهیاتی، نظری و عالمانه خارج نموده و آن را به دینی کاملاً مردمی تبدیل کرده است؛ دینی که در زندگی روزمره مردم قابل فهم و اثرگذار است و می‌تواند افراد را به خود جذب کند.
یکی از نکات مهم در این ساختار اعتقادی، مفهوم «تولد دوباره» است. این جریان می‌گوید صرف اینکه پدر و مادر یا اجداد شما مسیحی بوده‌اند، یا اینکه در کودکی و یا بعدها غسل تعمید گرفته‌اید، کافی نیست، بلکه شما باید «دوباره متولد شوید». تولد دوباره به این معناست که فرد به ‌صورت واقعی و عمیق، مسیح را به‌عنوان نجات‌دهنده و کتاب مقدس را به‌عنوان کلام و حقیقت الهی بپذیرد و خود را نسبت به آنها متعهد بداند. برای تثبیت این اعتقاد نیز به فرد گفته می‌شود که در برابر دیگران مسئولیت دارد؛ چه در برابر خانواده، دوستان و همسایگان و چه در برابر هموطنان و حتی سایر مردم جهان. درنتیجه در هر عضو این احساس ایجاد می‌شود که باید به نوعی مبلغ باشد؛ چه از طریق سخن‌گفتن و تبلیغ مستقیم و چه از طریق رفتار و شیوه زندگی. این باور نیز وجود دارد که اگر چنین مسئولیتی را انجام دهد، مورد عنایت خدا قرار می‌گیرد و خداوند او را یاری خواهد کرد.
از نظر الهیاتی این جریان معمولاً وارد پیچیدگی‌های فلسفی و کلامیِ سنتی نمی‌شود؛ برای مثال مباحث دشوار تثلیث، نسبت خدا با حضرت مسیح، نسبت این دو با روح‌القدس و مسائل مشابه، در مرکز توجه آن قرار ندارد. درنتیجه با دینی بسیار عملی، پرتحرک و بانشاط مواجهیم؛ دینی که از درون فعال است و پیوسته می‌کوشد دیگران را نیز به سوی خود جذب کند و این تحرک و نشاط نیز مرتب بازتولید می‌شود.
سیاست آمریکا
با توجه به همان ویژگی تشکیلاتی که گفتم، حالا بخش دوم را توضیح بدهم که مربوط به «آمریکا»ست. اصولاً ایالات متحده از قرن نوزدهم، یعنی از زمانی که به یک قدرت منطقه‌ای و بعد از جنگ جهانی دوم، به یک قدرت جهانی تبدیل شد، همواره به آمریکای جنوبی و در کنار آن، آمریکای مرکزی به‌ عنوان چیزی شبیه «حیاط خلوت» خود نگاه کرده است. این منطقه برای آمریکا بسیار مهم بوده و همواره تلاش کرده است کشورهای این مجموعه با سیاست‌ها و منافعش همراه باشند. به همین دلیل نیز در برابر گرایش‌های چپی که در آمریکای لاتین وجود داشت، به‌شدت مقاومت می‌کرد؛ چه جریان‌هایی که در آن دوران مورد حمایت شوروی بودند و چه جریان‌هایی که استقلال بیشتری داشتند. در مجموع، آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی برای آمریکا بخشی از حوزه امنیت ملی آن تلقی شده‌اند.
نکته دوم اینکه به‌ویژه در میان جمهوری‌خواهان و مخصوصاً از دوره ریگان به بعد، اونجلیکالیسم به یکی از ابزارهای مهم گسترش نفوذ آمریکا در آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی تبدیل شد. رؤسای‌جمهور دمکرات نیز در این زمینه اقداماتی داشتند، اما نه با شدت و گستردگیی که در میان جمهوری‌خواهان دیده می‌شد. علت این امر نیز تا حدی به ماهیت خود اونجلیکالیسم بازمی‌گردد. 
می‌توان گفت انجیلی‌گری در بستر تاریخی جدیدش، تا حد زیادی محصول تحولات پروتستانی در جامعه آمریکاست؛ یعنی پروتستانتیسمی که وارد آمریکا شد، در آنجا دچار تحولاتی الهیاتی و اجتماعی شد و از درون آن، اشکال جدیدی از کلیساهای انجیلی پدید آمد. یکی از ویژگی‌های مهم این جریان، تعهد و پیوند بسیار قوی آن با آمریکا، منافع آمریکا و فرهنگ آمریکایی است. به همین دلیل، به‌ویژه برای جمهوری‌خواهان، اونجلیکالیسم یکی از مهمترین ابزارهای دفاع از منافع و مصالح آمریکا بوده است و واقعاً نیز در این زمینه خدمات زیادی به سیاست خارجی آمریکا کرده است.
در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، یعنی پیش از دولت بایدن، این مسئله کاملاً آشکار بود.  یکی از مهمترین تکیه‌گاه‌های سیاسی ترامپ، چه در انتخابات و چه در دوران ریاست‌جمهوری، انجیلی‌ها بودند. آنان بر اساس اعتقادات خاص خود، با وجود اینکه می‌دانستند ترامپ شخصاً گرایش دینی چندانی ندارد، او را رهبری مهم برای تحقق اهداف دینی خود می‌دانستند؛ اهدافی که یکی از مهمترینش حمایت از اسرائیل و پشتیبانی از یهودیان بود.
این وضعیت در دوره نخست ترامپ وجود داشت؛ اما در دوره دوم او، با توجه به تحولاتی که در داخل اسرائیل، به‌ویژه در میان جریان‌های ارتدوکس و اولترا.ارتدوکس رخ داده و نیز تحولاتی که در منطقه عربی اتفاق افتاده، این گرایش تشدید شده است. در دوره دوم، بخش انجیلیِ حامی ترامپ، بیش از گذشته احساس می‌کند که اکنون زمان مناسبی برای کنارزدن نیروهایی است که با اسرائیل مخالفت می‌کنند و می‌باید حمایت از اسرائیل تقویت شود. این شدت و صراحت در دوره نخست ترامپ به این اندازه وجود نداشت.
بنابراین توسعه اونجلیکالیسم از یک سو در خدمت منافع و مصالح آمریکا قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، در خدمت اهداف و منافع خود کلیساهای انجیلی است. در نهایت نیز باید توجه داشت که این کلیساها یکی از مهمترین وظایف و مسئولیت‌های دینی خود را حمایت بی‌چون ‌و چرا از اسرائیل و یهودیان می‌دانند. این امر برای آنان فقط جنبه سیاسی یا ژئوپلیتیکی ندارد، بلکه ریشه در اعتقادات دینی و آخرالزمانی‌ دارد. یکی از باورهای مهم آنان، انتظار برای بازگشت حضرت عیسی است و بر اساس برداشتی که دارند، این بازگشت زمانی تحقق می‌یابد که یهودیان در «سرزمین مقدس» گرد آیند؛ بنابراین حمایت از اسرائیل برای عموم انجیلی‌های آمریکایی یک وظیفه دینی تلقی می‌شود، نه صرفاً یک انتخاب سیاسی.
با توجه به کم‌فروغ ‌شدن اندیشه چپ در آمریکای جنوبی و تحولاتی که در فضای سیاسی و اجتماعی این منطقه رخ داده، طبیعی است که این جریان‌ها تلاش کنند هم دامنه انجیلی گری را گسترش دهند و هم زمینه‌ای فراهم کنند که نیروها و دولت‌های حاکم در این کشورها هر چه بیشتر در همین چارچوب فکری و سیاسی قرار گیرند. 
یادم می‌آید در سالهای حدود ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸ که مشغول تهیه کتاب «مسیحیت انجیلی» بودیم، اخبار فراوانی منتشر می‌شد مبنی بر اینکه اونجلیکالیسم در آمریکای لاتین با سرعت زیادی در حال رشد و گسترش است. از آن زمان تا امروز (۱۴۰۵)، آیا این روند همچنان به ‌صورت فزاینده ادامه پیدا کرده است؟ دلیل پرسشم این است که در داخل خود آمریکا، با روندی متفاوت مواجهیم. آمارهایی که مؤسساتی مانند پیو منتشر می‌کنند، نشان‌دهنده کاهش دینداری و افزایش شمار افرادی است که وابستگی دینی ندارند. به نظر می‌رسد موقعیت جریان‌های دینی، از جمله انجیلی‌ها، در داخل آمریکا نیز نسبت به گذشته تضعیف شده است. شاید یکی از دلایل حمایت شدید بخشی از آنان از فردی مانند ترامپ که خودش گرایش دینی پررنگی ندارد و به نظر می‌رسد تا حدی از این موج سیاسی استفاده می‌کند، همین احساس تضعیف موقعیت آنان در جامعه آمریکا باشد. آیا می‌توان گفت در حالی ‌که نفوذ دینی انجیلی‌ها در داخل آمریکا با چالش روبرو شده، گسترش و نفوذ آنان در خارج از آمریکا، به‌ویژه در آمریکای لاتین، روندی معکوس داشته است؟
بله، تا حد زیادی چنین است. اما برای توضیح این مسئله باید به چند نکته اشاره کرد: نخست اینکه آمریکا در مقایسه با دیگر کشورهای توسعه‌یافته، جامعه‌ای بسیار دیندارتر است. از این جهت، با کشورهای اروپایی، کانادا، استرالیا، ژاپن و کشورهایی از این دست قابل مقایسه نیست. دین در جامعه آمریکا نه‌تنها حضوری قوی دارد، بلکه در عرصه عمومی نیز نقش ایفا می‌کند. بسیاری از رؤسای‌جمهور آمریکا روزهای یک‌شنبه همراه همسر و فرزندان به کلیسا می‌روند. در بسیاری از کشورهای اروپایی چنین رفتاری، از یک رهبر سیاسی معمول و حتی می‌توان گفت مطلوب نیست. 
البته به استثنای ترامپ که ظاهراً عضو مشخص هیچ کلیسایی نیست.
بله، ترامپ مورد متفاوتی است. او بیشتر از این مسئله به‌عنوان یک امتیاز سیاسی استفاده می‌کند. حتی تأکید بر ارزش‌های خانوادگی را می‌تواند به‌عنوان یک برگ مثبت برای افزایش محبوبیت خود به کار بگیرد. اما نکته مهم این است که به‌ویژه در ده تا پانزده سال اخیر، اعتقادات و التزامات دینی در جامعه آمریکا، مخصوصاً در میان جوانان، به ‌طور محسوسی کاهش یافته است و این افت در دوره‌های پیشین  و با این شدت، وجود نداشت.
نکته دوم این است که انجیلی‌ها در آمریکا اقلیت مهمی هستند؛ اما طبعاً همه جامعه آمریکا اونجلیکال نیست. اهمیت آنان فقط به تعدادشان مربوط نمی‌شود، بلکه به همان ساختار تشکیلاتی‌ای بازمی‌گردد که  درباره‌اش صحبت کردیم. این تشکیلات تا حدی آنان را در برابر روندهای عمومی جامعه، حفظ می‌کند.
اکنون آمار دقیقی در ذهن ندارم و ممکن است اصلا  آمار تفصیلی و روشنی در این زمینه وجود نداشته باشد، اما اگر در میان انجیلی‌های آمریکایی نیز نوعی ریزش دینی رخ داده باشد، به احتمال فراوان میزانش از برخی کلیساهای دیگر، ازجمله کلیسای کاتولیک و دیگر شاخه‌های پروتستان، بسیار کمتر است.
ناپایداری
یعنی بخش عمده این ریزش دینی در کلیساهای غیر انجیلی اتفاق می‌افتد؟
بله. اما نکته بعدی درباره آمریکای لاتین است. البته بیان این مطلب قدری دشوار است، ولی اگر بخواهم بی‌پرده بگویم، تصور نمی‌کنم این جریان از پایداری بلندمدت برخوردار باشد. البته مقصودم این نیست که در یک، دو یا پنج سال آینده تضعیف خواهد شد؛ نه، فعلاً همچنان در حال پیشروی است. در همان سفر به برزیل، با آقای مندس دیدار داشتم که شخصیتی بسیار محترم بود و دو دوره ریاست «شورای اسقفان برزیل» را بر عهده داشت؛ البته زمانی که با من صحبت می‌کرد بازنشسته شده بود. شورای اسقفان برزیل پرشمارترین شوراهای اسقفی در جهان است؛ زیرا شمار کاتولیک‌ها و درنتیجه تعداد اسقف‌ها در این کشور بسیار بالاست.
این گفتگو مربوط به حدود بیست سال پیش است. ایشان همان زمان می‌گفت: «ما در برزیل به معنای واقعی کلمه از سوی انجیلی‌ها تهدید می‌شویم» و تأکید می‌کرد که این تهدید صرفاً دینی نیست، بلکه جنبه ملی نیز دارد؛ زیرا به اعتقاد او، با گسترش انجیلی‌گری ـ که گرایش بسیار زیادی به آمریکا دارد ـ ناسیونالیسم برزیلی در معرض تضعیف قرار می‌گیرد. می‌گفت بسیاری از روشنفکران متعهد برزیلی نیز از رشد کلیساهای انجیلی احساس نگرانی می‌کنند. این رشد در سالهای بعد ادامه پیدا کرد و شمار چشمگیری از مردم برزیل به کلیساهای اونجلیکال پیوستند. با این‌همه، در یک نگاه کلی، بعید می‌دانم این روند بتواند به همین شکل و با همین شدت، برای یک دوره طولانی ادامه پیدا کند.
توضیح دادید که حضور و نفوذ انجیلی‌ها و جریان‌های راست‌گرای آمریکایی در آمریکای لاتین بر فضای سیاسی این کشورها تأثیر گذاشته و معتقدید یکی از عوامل مهم در تغییر سیاست برخی از این کشورها در قبال ایران و کاهش یا قطع روابط دیپلماتیک با ما، همین نفوذ و تأثیر انجیلی‌هاست. با توجه به این وضعیت، واکنش ما چه باید باشد؟ چه راه‌حلی برای مواجهه با این مسئله می‌توان پیشنهاد کرد؟ 
پیش از پاسخ به این سؤال، لازم است به نکته‌ای اشاره کنم. مسئله‌ای که در خصوص اونجلیکال‌ها وجود دارد، صرفاً به آمریکای جنوبی محدود نمی‌شود. در برخی کشورهای دیگر نیز این جریان بسیار نیرومند است؛ برای مثال در کره جنوبی، حضور انجیلی‌ها پدیده تازه‌ای نیست و سابقه‌ای طولانی دارد. کم‌وبیش از زمانی که آمریکایی‌ها در آن منطقه مستقر شدند و به‌ویژه پس از «جنگ کره»، نفوذ این کلیساها به‌مراتب بیشتر شد. به همین دلیل، امروز کلیساهای اونجلیکال در کره جنوبی بسیار قدرتمند و برخوردار از سازمان‌دهی گسترده‌ است.  به‌ویژه در حوزه‌های آموزشی، اقتصادی، تجاری و حتی صنعتی نفوذ و تأثیر بسیاری دارند.
یعنی فعالان این حوزه‌ها صرفاً گرایش انجیلی دارند؟
نه، خودشان انجیلی‌اند، نه اینکه صرفاً گرایش‌هایی در این جهت داشته باشند. این جریان در کره جنوبی مؤسسات آموزشی گسترده‌ای دارد و در مجموع، بخش مهمی از جامعه این کشور را تشکیل می‌دهد؛ حتی حضور و نفوذشان به‌مراتب از کاتولیک‌ها بیشتر است. از این ‌رو، مساله اونجلیکال‌ها مساله‌ای عمومی‌تر از آمریکای لاتین است. در برخی کشورهای آفریقای سیاه نیز فعالند، هرچند هنوز در موقعیتی نیستند که بتوانند مانند برخی کشورهای آمریکای جنوبی اقدامات سیاسی مشابهی داشته باشند. با این حال، بعید نیست در آینده و با تحریک و جهت‌دهی بیشتر آنان، در مناطق دیگری نیز شاهد چنین تحولاتی باشیم.
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی