حمید یزدان پرست

سخنران می گوید: آمریکایی‌ها تا اینجا هیچ غلطی نکرده‌اند، از این به بعد هم نخواهند کرد... 
مردم تکبیر می‌فرستند و من نمی‌دانم منظور از «غلط» دیگر چیست! بزرگان و عزیزانمان را شهید کرده و تا جایی که توانسته، ویران کرده و از هیچ تحریم و تهدیدی دریغ نورزیده، باز هم منتظر غلط دیگر هستیم. شاید تحت تأثیر تبلیغات پایان‌ناپذیر دشمنان انقلاب، یادمان می‌رود که امام در درجه اول دین‌شناس و عارف بود، بعد مرجع تقلید شد و بعد سیاستمدار و حاکم. ورود او به سیاست و حکومت را نیز می‌توان از دریچه عرفان شیعی توجیه کرد. فردی که در آخرین مرتبه سلوکی است (سِفر مِن الخلق الی الخلق فی الخلق بالحق)، وظیفه دارد همان‌طور که خودش به سوی حق می‌رود، دیگران را نیز بدان سو هدایت کند و با دستگیری از مردم، موجبات ترقی معنوی آنان را فراهم کند. او که در مراحل پیشین با توکل به خدا، بر دشمن درونی (نفس) و بیرونی (شیطان) چیره شده، باکی از ایادی ظاهری شیطان ندارد که دولت‌های جائر و در رأسشان آمریکا یکی از آنهاست. در این مرتبت، می‌گوید: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.» خامان ره‌نرفته که از سوسک و موش می‌ترسند، نمی‌توانند این حرف را بزنند.
من پالتو به تن دارم و این زن جوان با آستین کوتاه و شلوار پاچه‌کوتاه آمده که بی‌ادبی است. سخنران هم مدام «ولیّ، ولی» می‌کند که نمی‌پسندم. اگر حرفت درست است، پشت کسی پنهان مشو و اگر می‌خواهی اهمیت موضوعی را جا بیندازی، با تکرار زیاد، لوث می‌شود و پایان سخن او اینکه: «اگر سحر فرعون توانست بر معجزه موسی غلبه کند، آمریکا نیز خواهد توانست با تجهیزات پیشرفته‌اش بر شما پیروز شود.» امشب صندلی تاشو هم به فهرست کالاها افزوده شده است. دور میدان نوشته‌اند: 
ـ همسنگر لبنانم، جانفدای ایرانم
کتابخانه سیار 
می‌روم به سمت ورودی خیابان انقلاب که یک ذوزنقه است. امشب کتابخانه سیار آورده‌اند؛ وانتی است با قفسه‌ای در وسط که از دو طرف در آن کتاب گذاشته‌اند. چند صندلی بیرون هست و عقب‌تر از ماشین، چند صندلی و میز کوچک با چندین برگه نقاشی‌ آماده رنگ‌آمیزی برای کودکان. آنها نیز از هر طرف نشسته‌اند و دارند با انواع مدادرنگی، آن تصاویر را رنگ می‌کنند. خوب مشغول شده‌اند و نمی‌دانم چطور می‌شود راضی‌شان  کرد اینجا را ترک کنند. متاسفانه کتاب‌ها بسیار نامناسب انتخاب شده است: آیین دادرسی کیفری، فراگرد تنظیم تا کنترل بودجه، خط‌مشی‌گذاری عمومی، دانشنامه سیاست‌گذاری عمومی و مدیریت دولت، تاریخ فلسفه غرب (۹ جلد)، سیر حکمت در اروپا، فلسفه ارزش، اخلاق حرفه‌ای در حسابداری و... 
پیداست آن که انتخاب کرده، هیچ سررشته‌ای در کتابخوانی و نیازسنجی ندارد. طرح خوبی را تا حد زیادی خراب کرده. برای کسی که می‌خواهد اینجا کتاب بخواند، باید کتاب‌های عمومی کم‌حجم در اختیار گذاشت.. یادم است دهه ۶۰، مرد محترمی برای کسی که شاید در حد سیکل تحصیل کرده بود و خودش به من ‌گفت در عمرش کتاب نخوانده، «نهاد ناآرام جهان» را پیشنهاد کرده بود که درباره حرکت جوهری ملاصدراست!
با همه فاصله‌ای که از سکوی میدان دارم، صدا به گوش می‌رسد. مردی از کادر سلامت آمده و می‌گوید: «۲۶ نفر از کادر سلامت شهید شده‌اند که ۱۱ نفرشان پرستار بودند. خوشبختانه تاکنون پنج‌هزار نفر آمادگی خود را برای پرستاری اعلام کرده‌اند. به ده‌هزار نفر نیز در خانه‌هایشان خدمت رسانده‌اند.» مردم فریاد می‌زنند: 
ـ نیروهای سلامت، تشکر، تشکر!
محمدرضا طاهری آمده؛ اما حالم خوب نیست، ساعت ۱۰ و ربع شب  است. یکی توپ برای فروش آورده، چون پسربچه‌ها فوتبال هم بازی می‌کنند. یکی‌شان را دیدم که در میدان پرچم می‌گرداند و بعد می‌رود در خیابان کارگر فوتبال بازی می‌کند. مردی در صندوق عقب ماشینش انواع شال و روسری می‌فروشد از ۱۹۹هزار تومان تا ۳۹۹هزار تومان. یعنی مردم مردة آن هزار تومان هستند؟ بگو از ۲۰۰هزار تا ۴۰۰هزار تومان. یک چیزی شنیدی! 
یک‌شنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
از شنبه که رهبر گفت لباس سیاه را دربیاورید، پارچه‌های سیاه‌ مسجد را برداشتند. برخی نیز جامه سیاه خود را درآوردند. دلم نمی‌آید تا دوستان عزیزم سیاه‌پوشند، آن را دربیاورم. از پنج‌شنبه که رفتیم خیابان جمهوری، قلبم درد گرفته و خوب نمی‌توانم دوام بیاورم. دو روز اخیر هم در خانه ماندم. جان از تنم رفته و سست شده‌ام. گاه دلم می‌خواهد در خود میدان بخوابم، ولی رویم نمی‌شود و انگشت‌نما می‌شوم. گرچه می‌نشینم، ولی کفایت نمی‌کند.
عده ای در صف موکب «حملۀ نداء المرجعیه» (اهالی الهاشمیه، العراق، بابل، الدعم اللوجستی الجمهوریه الاسلامیه الایرانیه) ایستاده‌اند و کنارش: «النجف الاشرف اهالی ابوصخیر» که عده‌ای در حال خوردن هستند. از دور چنان صدای جیغ و داد بچه‌ها آمد که گفتم نکند دارند دعوا می‌کنند! بعد متوجه شدم زنی آمده و مثلا با لحن بچگانه دارد تئاتر بازی می‌کند از قول پسری که دوست داشت نیروی دریایی برود که در «ناو دنا» شهید شد. یعنی اینها در عمرشان بچه یا نوجوان و جوان ندیده‌اند؟ یا آنها چنان لوس بار آمده‌اند که این‌طور چندش‌آور حرف می‌زنند؟ به هر حال در نظر من که چیز خوشایندی نبود.
عجالتاً که جمعیت مثل هر شب نیست؛ شاید یک دلیلش، کثرت همین صفهای غذا باشد. یازده موکب نیز در جنوب خیابان، از قبل از سینمای مرکزی  تا خیابان کارگر جنوبی برپا شده است. حالا یک گروه سرود سرمه‌ای‌پوش با پنج ـ شش دختر سیاه‌پوش کوچک روی صحنه می‌آیند. 
آنقدر صدا بم است که باید کلی دقت کنم تا بفهمم چه می‌خوانند. در آغاز آرام و گزارش‌گونه می‌گویند:
صلح تو عین جنگه، ذات تو عار و ننگه/ گفتگو با تو پوچه، حرف تو با تفنگه + تو دنیا بنا کردی، کاخ بیداد شیطانُ/ تو حتی نمی‌بینی خواب تسلیم ایرانُ
هان، دارند برای آمریکا تحقیرنامه و نوعی کیفرخواست می‌خوانند. ببینید کار آن غول جهان‌هراس به کجا رسیده که بچه‌های ما خوارش می‌دارند. سپس تک خوان با همان لحن می‌گوید: فکر کردی با مکر و زور می‌بری/ این آرزو رو به گور می‌بری!
گروه جواب می‌دهند و نمونه‌های عینی را مطرح می‌کنند: «کارتر» کجاست؟ «ریگان» کجاست؟/ اونا الان کجان و ایران کجاست؟ + ای حیله‌گر، ای حقه‌باز/ این دست آخر قمارُ هم بباز
اینجا دیگر با شخص ترامپ طرف اند: بانی هر شر، تو. هر شر، تو. هر شر، تو. ای آمریکا/ مرگ بر تو، مرگ بر تو ای آمریکا! + از تو جز شر ندیدیم، دورتُ خط کشیدیم/ اینجا ایرانه نادون! فکر نکن ما بریدیم + تو یه عمره که داری می‌مکی خون دنیا رو/ تو هرگز نخواهی دید ذلت ملت ما رو
تک‌خوان نیز گویی ترامپ را مخاطب قرار می‌دهد، اما با صفتی دیگر:  فرعون کودک‌کش عصر ما/ با دین و دانش، شکست حصر ما
جمع جواب می‌دهند:  تو زنده‌ای با حق‌خوری/ دیگه تمومه دوره‌ قلدری/ رسواتر از رسوا، تویی
آنگاه تند و محاکمه‌گرانه می‌پرسند: کی گفته که رئیس دنیا تویی؟
بعد از این قدرت‌نمایی، بلافاصله با لحنی کشیده، خودشان را معرفی می‌کنند که آری، ما نوجوانان «نسل زِد» هستیم، اما چه زدی: ماییم «نسل ضدِ» زورگویی + با تموم تهدیدا، نسل ضدِ اسرائیل/ نسل ضد آمریکا +بانی هر شر، تو + مرگ بر تو، مرگ بر تو، ای آمریکا. تک‌خوان: بانی هر شر
جمع: ای آمریکا
مردم نیز «مرگ بر آمریکا» می‌گویند و گروه سرود می‌روند.
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی