دکتر یوسف منصورزاده
این مقاله از نوشته های آقای دکتر منصورزاده رئیس سابق مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی است که اینک دوران بازنشستگی را میگذراند. ایشان چهرهای شناختهشده در حوزه میراث فرهنگی و باستانشناسی است و همچنان به پژوهش و همکاری با وزارت میراث فرهنگی ادامه می دهد. نویسنده در این مقاله جنبه هایی از نظر و عینیت فرهنگ را مورد بررسی قرار داده است.
*****
چه چیزهایی فرهنگ است؟
دوباره باید از تعریف اصطلاح آغاز کرد؛ واژه فرهنگ آنچنان تعریف عمیق و پیچیده ای دارد که به قول ژاک پراگ جامعه شناس فرانسوی به اسارت کلمه در نمی آید.و از آنجا که تعاریف متعدد و متفاوتی از فرهنگ ارائه شده است.ما در این مقال قصدی بر تعریف فرهنگ نداریم بلکه به فراگیری فرهنگ در جامعه می پردازیم . فراگیری فرهنگی در مقابل محرومیت فرهنگی است .محرومیت فرهنگی موجب فقر فرهنگی در جامعه می شود و فقر فرهنگی ، فقر اقتصادی را نیز به دنبال دارد. و فراگیری فرهنگی به توسعه اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و عدالت اجتماعی منجر می شود و امروزه فرهنگ اساس توسعه را تشکیل می دهد. وقتی از توسعه سخن میگوییم، معمولاً نخست به اقتصاد، درآمد، راهها، ساختمانها و فناوری فکر میکنیم؛ اما هیچ جامعهای تنها با ساختن جاده و کارخانه توسعه نمی یابد.
چه بسیار جوامعی که سرشار از ثروت طبیعی هستند ولی امکان زندگی فرهنگی را ندارند و به توسعه نرسیده اند.توسعه، پیش از هر چیز، به انسانهایی نیاز دارد که بیاموزند، بیندیشند، گفتوگو کنند، خلاق باشند و در سرنوشت جامعه خود مشارکت داشته باشند. اینجاست که فرهنگ از یک موضوع حاشیهای به یکی از پایههای اصلی توسعه تبدیل میشود چرا که توسعه پایدار بدون فرهنگ، بدنی است بیروح .بنابراین اگر بخواهیم جامعه ای پویا ، مسئول و توسعه یافته داشته باشیم باید فرهنگ را در جامعه فراگیر نموده و آن را از حاشیه به متن زندگی مردم بیاوریم .در این صورت اگر فرهنگ در جامعه فرصت نشو و نما داشته باشد تکامل اجتماعی پویاتر و آهنگین تر خواهد بود و رابطه انسان با خود و جامعه خود و بطور کلی با جهان صمیمی شده و زندگی ازکیفیت والاتری برخوردار خواهد گشت. و به قول« هردر» دانشمند آلمانی، فرهنگ برای انسان است و بدون انسان وجود نداردو انسان بدون فرهنگ وجود ندارد.
فرهنگ نباید امتیازی برای گروهی محدود باشد که فرصت و توان مالی بیشتری برای رفتن به محافل فرهنگی را دارند.
فرهنگ زمانی در جامعه ریشه میدواند و می تواند نیروی محرک جامعه باشد که از انحصار گروههای محدود خارج شود و به زندگی روزمره مردم راه پیدا کند و امکان بهرهمندی و مشارکت فرهنگی برای همه مردم، در محلهها و شهرهای مختلف، فراهم نماید.. البته که دسترسی صرف به فرهنگ کافی نیست و مردم باید امکان مشارکت فعال در زندگی فرهنگی را نیز داشته باشند.بنابراین، پرسش مهم این نیست که «چگونه مردم را بیشتر به فرهنگ علاقهمند کنیم؟» بلکه باید پرسید: چگونه فرهنگ را آنقدر در دسترس و جذاب کنیم که مردم خود بخشی از زندگی روزمرهشان را در آن پیدا کنند؟
فرهنگ و فراغت
یکی از عرصههایی که میتوان در آن فرهنگ را به زندگی روزمره مردم نزدیک کرد، اوقات فراغت است. برای مثال، در پایان هفته بخش بزرگی از مردم تهران و شهرهای بزرگ راهی شمال کشور میشوند . سفر و طبیعتگردی به خودی خود امری ارزشمند است؛ اگر برنامههای متنوع فرهنگی، هنری، علمی و ورزشی در دسترس باشد، بخشی از اوقات فراغت میتواند در همان شهر و محله سپری شود.برگزاری نمایشگاها، برنامههای موسیقی، نمایشگاههای هنری، نشستهای علمی و ادبی، فعالیتهای کتابخانهای، بازدیدهای موزهای و ورزشهای همگانی میتواند شهر را از محل صرفاً سکونت به محل زندگی تبدیل کند.
مسجد، مدرسه و دانشگاه نیز میتوانند در کنار وظایف اصلی خود، محل گفتوگوهای علمی، اخلاقی و فرهنگی باشند؛ مشروط بر آنکه این فضاها از تبدیلشدن به عرصه دائمی مناقشات سیاسی دور بمانند و همه مردم احساس کنند که به آن تعلق دارند . بنابراین افزایش دسترسی مردم به موزهها، کتابخانهها، مراکز فرهنگی و هنری، صرفاً یک هزینه فرهنگی نیست؛ نوعی سرمایهگذاری برای پرورش انسان و جامعه است.
هدف نهایی نباید این باشد که مردم فقط تماشاگر فرهنگ باشند. کودکی که در یک کارگاه هنری شرکت میکند، نوجوانی که فیلم کوتاه میسازد، جوانی که نقد کتاب یا نمایش مینویسد و سالمندی که تجربههای تاریخی خود را برای دیگران بازگو میکند، همگی در حال تولید و انتقال فرهنگ هستند. چنین مشارکتی میتواند زمینه رشد خلاقیت، اعتماد اجتماعی، گفتوگو و احساس مسئولیت را فراهم کند. بهویژه برای نسل جوان، مشارکت فرهنگی میتواند راهی برای شناخت بهتر جامعه و فرهنگ خود و دیگران و تقویت توانایی گفتوگو و حل مسالمتآمیز اختلافات باشد.
هزینه فرهنگ
فرهنگ فقط مصرفکننده بودجه نیست؛ اگر درست برنامهریزی شود، میتواند به اقتصاد نیز کمک کند. صنایع فرهنگی و خلاق، گردشگری و میراث فرهنگی، نشر، سینما، موسیقی، صنایعدستی و هنرهای مختلف میتوانند فرصتهای شغلی و اقتصادی ایجاد کنند.اما مهمتر از منافع اقتصادی، اثر فرهنگ بر کیفیت انسان و جامعه است.جامعهای که مردم آن فرصت بیشتری برای مطالعه، گفتوگو، آموختن، خلقکردن و مشارکت دارند، ظرفیت بیشتری برای همکاری، نوآوری و حل مسائل خود پیدا میکنند.برای فراگیرشدن فرهنگ، لازم نیست همه امکانات فرهنگی فقط در مراکز شهرهای بزرگ متمرکز باشد. باید امکانات فرهنگی به محلهها و شهرهای کوچک نیز گسترش یابد؛ هزینه استفاده از آنها برای خانوادهها قابل تحمل باشد؛ مدارس و دانشگاهها با موزهها، کتابخانهها و مراکز هنری ارتباط بیشتری پیدا کنند و برای کودکان و جوانان برنامههای جذاب و مستمر فراهم شود.همچنین لازم است مردم فقط مخاطب برنامههای فرهنگی نباشند، بلکه در طراحی و اجرای آنها نیز مشارکت کنند. سیاست فرهنگی موفق، فرهنگی نیست که فقط برای مردم برنامهریزی کند؛ فرهنگی است که با مردم و همراه مردم شکل میگیرد.
آنچه ازتاریخ باقی مانده است
موزه ها مهمترین نهاد فرهنگی هستند که می توانند زمینه فرهنگی شدن جامعه را فراهم نموده و فرهنگ را فراگیر نمایند. و شورای بین المللی موزه ها نیز ، موزه ها زا نهادی تعریف نموده است که باید در خدمت مردم و توسعه جامعه باشد و امروزه شاخصه ارزیابی توسعه فرهنگی جوامع ، توسغه کمی و کیفی موزه ها و تعداد مخاطبان آنهاست . در دنیای معاصر، موزهها از نقش سنتی خود به عنوان مکانهای نگهداری آثار تاریخی فراتر رفتهاند و به نهادهایی فعال در توسعه اجتماعی و فرهنگی تبدیل شدهاند. توسعه اجتماعی به معنای افزایش کیفیت زندگی، تقویت پیوندهای اجتماعی و ارتقای آگاهی فرهنگی جامعه است.
موزهها با برقراری ارتباط میان افراد و جوامع، زمینه گفتوگو، همبستگی و مشارکت اجتماعی را از طریق آموزش، یادگیری مادام العمر و ایجاد تجربههای فرهنگی مشترک، مانند مدرسهای که انسان در هر سنی ؛ درباره تاریخ، هنر، علم، هویت و تجربه نسلهای گذشته در آن میآموزد به توسعه اجتماعی کمک میکنند. موزهها امروزه نقش بیبدیلی در پرورش خلاقیت هنری، نوآوری فرهنگی و الهام اجتماعی دارند.
آنها از طریق تعامل میان گذشته و حال، تخیل انسان را بیدار کرده و زمینهی شکلگیری فرهنگی پویا و زنده را فراهم میسازند.
موزهها سرچشمهی خلاقیتاند؛ جایی که میراث دیروز، الهام امروز و نوآوری فردا را میزاید. در نتیجه موزهها امروز به عنوان نهادهای زنده و پویا، نقش مهمی در توسعه اجتماعی و تقویت همبستگی فرهنگی ایفا میکنند. آنان با ایجاد گفتوگو، عدالت فرهنگی، و مشارکت اجتماعی، از حافظهی گذشته برای ساختن آیندهای انسانیتر بهره میبرند.وهرچه جامعه آگاهتر و منسجمتر شود، تصویر آن در موزه به عنوان آیینه جامعه روشن تر خواهد بود.
نقش موزه ها در دیپلماسی فرهنگی
در گذشته وقتی از دیپلماسی سخن می گفتند ، عمدتا منظور مذاکره سیاسی میان دولتها بود ؛ اما در جهان امروز مفهوم دیپلماسی از روابط رسمی دولتها فراتر رفته و دولتها و جوامع از علم، فرهنگ، هنر، موزه ، آموزش و حتی ورزش نیز برای ایجاد ارتباط وتفاهم میان کشورها استفاده میکنند. و کنوانسیون ۱۹۶۱ وین ماموریت دیپلماسی را ترویج روابط دوستانه و توسغه روابط اقتصادی،فرهنگی و علمی میان کشورها اعلام کرد. و جان میلسن (Jan Milssen ۱۹۹۰ ) استاد روابط بین الملل و دیپلماسی دانشگاه لیدن هلند دیپلماسی را اینگونه تعریف نموده است: «دیپلماسی را می توان ساز و کار و شیوه ای برای برقراری و مدیریت روابط میان دولتها و دیکر بازیگران بین المللی دانست که بر نمایندگی ، ارتباط و مذاکره استوار است.
در برداشتهای جدید از دیپلماسی ، این مفهوم تنها به روابط رسمی میان دولتها محدود نمی شود ، بلکه سازمانهای بین ابمللی و دیگر بازیگران غیر دولتی نیز در فرایندهای دیپلماتیک نقش دارند».با توجه به تعریف فوق در این نوشتار ، چهار نوع دیپلماسی که دارای اهمیت می باشند به اختصار توضیح داده می شود:
دیپلماسی سیاسی: دیپلماسی سیاسی، شکل کلاسیک و اصلی دیپلماسی است که با شکل گیری کهنترین تمدنها در مصر و بین النهرین و ایران آغاز شده ومدارک و شواهد تاریخی نشان می دهد که بین آنان شبکه ای فعال از رتباط سیاسی وجود داشته است.دیپلماسی به مدیریت روابط میان دولتها و کشورها مربوط میشود .
مذاکره درباره روابط سیاسی، امنیتی، مرزی، بحرانهای بینالمللی، پیمانها و همکاریهای دولتی، از موضوعات آن است. سفارتخانهها و وزارتخانههای امور خارجه مهمترین نهادهای این نوع دیپلماسی هستند. هدف اصلی، تأمین منافع کشور، کاهش تنش، حل اختلافات و ایجاد همکاری میان دولتهاست .
دیپلماسی علمی:در دیپلماسی علمی، دانش و پژوهش به ابزارهایی برای برقراری ارتباط و همکاری میان کشورها تبدیل میشوند. اجرای طرحهای تحقیقاتی مشترک، تبادل استاد و دانشجو، همکاری دانشگاهها، برگزاری همایشهای علمی و مشارکت در پژوهشهای بینالمللی، از جلوههای این نوع دیپلماسی است . مسائلی مانند تغییرات اقلیمی، بحران آب، انرژی، بهداشت عمومی و اکتشافات فضایی، از جمله موضوعاتی هستند که همکاری علمی میان کشورها در حل آنها نقشی تعیینکننده دارد.
بسیاری از این مسائل از مرزهای جغرافیایی فراتر میروند و بدون تبادل دانش و مشارکت بینالمللی، حلوفصل آنها دشوار خواهد بود. هدف اصلی دیپلماسی علمی، تولید و تبادل دانش، کمک به حل مسائل مشترک و گسترش ارتباط میان جوامع علمی کشورهاست؛ ارتباطی که میتواند حتی در شرایط دشوار سیاسی نیز زمینههایی برای تفاهم و همکاری ایجاد کند.
دیپلماسی فرهنگی: دیپلماسی فرهنگی به معنای استفاده از ابزارهای فرهنگی برای ایجاد درک متقابل و روابط مثبت میان ملتها است .
به تعبیر مارک لئونارد ، دانشمند علوم سیاسی و نویسنده بریتانیایی (۲۰۰۲) :« دیپلماسی فرهنگی «قدرت نرم» کشورها را از طریق جاذبههای فرهنگی و ارزشهای مشترک تقویت میکند و به گفته جوزف ساموئل نای دانشمند علوم سیاسی آمریکا (۲۰۰۴) : «قدرت فرهنگی، پایدارترین شکل نفوذ در جهان امروز است و دیپلماسی فرهنگی یکی از مؤثرترین ابزارهای گسترش قدرت نرم در دنیای امروز است».
دیپلماسی فرهنگی از زبان، ادبیات، تاریخ، میراث فرهنگی، آموزش، موزهها و آداب و رسوم برای شناخت و نزدیکشدن ملتها استفاده میکند.برای مثال، برگزاری نمایشگاه مشترک آثار تاریخی، هفته فرهنگی یک کشور در کشور دیگر، تبادل موزهای، آموزش زبان و ادبیات و برنامههای مشترک فرهنگی میتواند بخشی از دیپلماسی فرهنگی باشد.
یونسکو نیز بر نقش فرهنگ در ایجاد گفتوگو میان فرهنگها و ساختن پل میان ملتها تأکید کرده است. هدف اصلی دیپلماسی فرهنگی ، شناخت متقابل، کاهش سوءتفاهمهای فرهنگی و ایجاد زمینه برای ارتباط و همکاری میان ملتهاست..
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟