تورج دریایی، استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا، با انتقاد از روایت گزینشی مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، از جنگهای ایران و یونان باستان، تأکید کرد که استفاده ابزاری از تاریخ برای ترسیم تقابل میان تمدنها، تصویری ناقص از گذشته ارائه میدهد و میتواند به گسترش نگرشهای ایرانستیزانه دامن بزند. این پژوهشگر تاریخ ایران در گفتوگو با میراثآریا، با اشاره به اظهارات اخیر روبیو درباره رویارویی ایران و یونان باستان، استفاده سیاسی از رویدادهای تاریخی را رویکردی دانست که در آن بخشهایی از گذشته برجسته و بخشهای دیگر، متناسب با اهداف گوینده، نادیده گرفته میشوند.
دریایی با اشاره به لشکرکشی خشایارشا به یونان و آتشسوزی آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد گفت: روایت این رویداد بدون توجه به زمینههای تاریخی آن، تصویری جامع از مناسبات ایران و یونان ارائه نمیدهد. اگر قرار است تاریخ باستان مبنای داوری درباره تمدنها باشد، نمیتوان لشکرکشی اسکندر مقدونی به قلمرو هخامنشیان و آتش تختجمشید را از این روایت حذف کرد.
وی افزود: مسأله اصلی، چگونگی انتخاب و بازنمایی رویدادهای تاریخی و پیوندزدن آنها با منازعات امروز است؛ رویکردی که میتواند گذشته را از زمینه واقعی خود جدا کند و به ابزاری برای بازتولید مرزبندیهای سیاسی و فرهنگی تبدیل شود. این ایرانشناس با اشاره به پیوندزدن هویت تاریخی یونان با مفهوم تمدن غرب در اظهارات روبیو، تأکید کرد: این سخنان را باید در چارچوب تحولات روابط آمریکا و اروپا و تلاش برای تقویت همبستگی میان کشورهای غربی بررسی کرد. به گفته او، ارجاع به میراث مشترک تمدنی میتواند به ابزاری برای همگرایی سیاسی و ترسیم مرز میان غرب و دیگر بخشهای جهان تبدیل شود؛ در حالی که مناسبات تاریخی ایران و یونان را نمیتوان به تقابل سادهشده دو تمدن فروکاست.
دریایی هشدار داد که واکنش به چنین اظهاراتی نیز نباید به بازتولید همان منطق تقابل محدود شود. به باور او، این مناقشه فرصتی برای بازاندیشی درباره جایگاه ایران در جهان امروز و تقویت شناخت ایرانیان از پیشینه تاریخی و میراث فرهنگی کشور است.
این استاد تاریخ با اشاره به بازنمایی ایران در برخی آثار فرهنگی و رسانهای غرب، از جمله فیلم «۳۰۰»، گفت: استفاده کاریکاتوری از تاریخ و نمایش گزینشی شخصیتها و رویدادهای باستانی میتواند به کوچکنمایی یک تمدن و برجستهسازی تمدنی دیگر منجر شود.
وی همچنین تأکید کرد: تحولات سیاسی و اظهارات مقامهای آمریکایی باید با توجه به منافع دولتها و مناسبات قدرت ارزیابی شوند، نه صرفاً بر پایه ادعاهای سیاسی یا تصویرسازیهای آرمانگرایانه.
شما چه نظری دارید؟