طه حسین فراهانی
هرگاه ابرهای سنگین آسمان را میپوشانند و قطرات باران آرامآرام بر بامها، پنجرهها و کوچههای شهر میبارند، در دل میلیونها ایرانی، صدایی آشنا زمزمه میشود: «باز باران با ترانه / با گهرهای فراوان / میخورد بر بام خانه...». این کلمات ساده اما جادویی، نه تنها تصویری از طبیعت را ترسیم میکنند، بلکه دریچهای به سوی گذشته باز میکنند؛ به روزهای مدرسه، صدای زنگ تفریح، نیمکتهای چوبی کلاس، و کتابهای فارسی دبستان که نسلهای متعدد را با این شعر آشنا کردهاند. «باز باران با ترانه»، سروده «سیدمجدالدین میرفخرایی» ملقب به «گلچین گیلانی»، فراتر از یک شعر است. یک میراث مشترک فرهنگی،یک خاطره جمعی و نماد دلتنگی برای طبیعت سرسبز و بارانهای بیپایان شمال ایران است.
این شعر که در سال ۱۳۱۹ (۱۹۴۰ میلادی) در دل لندن، دور از وطن سروده شد، بخشهایی از آن دههها در کتابهای درسی ابتدایی چاپ شد و به عنوان یکی از اولین نمونههای موفق «شعر نو» در آموزش رسمی ایران راه یافت. میلیونها کودک ایرانی، از دهههای۱۳۴۰ تا امروز، این شعر را از بر کردند، با آن بزرگ شدند و حالا در روزهای بارانی، آن را زیر لب زمزمه میکنند. حتی در عصر شبکههای اجتماعی، ویدیوهای بازخوانی این شعر با صدای کودکان یا دکلمههای معروف (مانند اجرای خسرو شکیبایی در فیلم خواهران غریب) همچنان میلیونها بازدید میگیرند.
این ماندگاری، مدیون سادگی زبان، ریتم موسیقایی طبیعی و تصاویر زندهای است که شاعر از کودکی خود در جنگلهای گیلان ترسیم کرده: کودکی دهساله و شاد و چابک که در باران میدود، از جویها میپرد و از پرندگان و باد، رازهای زندگی را میشنود.
اما چگونه این شعر نو، که در زمان خود برای بسیاری غیرمتعارف بود، توانست وارد کتابهای درسی شود؟ پاسخ در تلاش هوشمندانه و جسورانه «دکتر حسن انوری»، یکی از برجستهترین چهرههای ادبیات و آموزش ایران نهفته است. انوری که در دهههای۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ از مؤلفان اصلی کتابهای فارسی بود، این شعر را به ابتکار خود برای ورود به برنامه درسی دبستان پیشنهاد کرد. این اولین بار بود که یک شعر به سبک نو (نیمایی) بهطور رسمی در کتابهای ابتدایی قرار میگرفت. داستان ورود آن، خود نمادی از گذار ادبیات ایران از سنت به مدرنیته است:
وقتی وزیر آموزش و پرورش وقت (در دوره پهلوی دوم) از درج این شعر مطلع شد، نگران شد و گفت: «فردا مطبوعات ما را هو میکنند!» او میترسید که منتقدان سنتی و محافظهکار، شعر بدون قافیه و عروض کلاسیک را نپذیرند و آن را نامناسب بدانند. انوری با آرامش پاسخ داد: «آیا در میان ادبا کسی را قبول دارید؟» وزیر نام دو تن از بزرگترین چهرههای ادبیات فارسی را برد: پرویز ناتل خانلری و ذبیحالله صفا.
انوری پیشنهاد کرد شعر را به این دو نفر نشان دهند و اگر تأیید نکردند، حذف شود. شعر برای خانلری و صفا فرستاده شد و هر دو آن را نه تنها پذیرفتند، بلکه تأیید کردند. بدین ترتیب، «باز باران با ترانه» به عنوان اولین شعر نو در تاریخ کتابهای درسی ایران ماندگار شد. این تصمیم انوری که خود یکی از بهترین انتخابگران کتابهای درسی در ۷۰–۸۰ سال اخیر شناخته میشود، دریچهای به روی شعر مدرن برای کودکان باز کرد و کمک کرد تا نسلها با زبان تازه، تصاویر زنده و احساسات لطیف شعر نو آشنا شوند.
اما پشت این کلمات دلنشین، زندگی مردی است که از دل بارانهای گیلان تا غربت لندن، مسیری پر از چالش و دلتنگی پیمود و هرگز به وطن بازنگشت. سیدمجدالدین میرفخرایی در ۱۱ دی۱۲۸۸ (۱ ژانویه۱۹۱۰ میلادی) در محله سبزهمیدان رشت به دنیا آمد. پدرش سیدمهدی میرفخرایی، زاده تفرش بود و مدتی فرماندار قم و سبزوار. رشت با بارانهای مداوم، جنگلهای انبوه و طبیعت سبز خود، منبع اصلی الهام شعرهای گلچین شد. او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و سپس به تهران رفت. در دبیرستان دارالفنون، شاگرد استادانی چون عباس اقبال آشتیانی و حسن وحید دستگردی شد ـ نامهایی که خود بخشی از تاریخ ادبیات ایران هستند.
پس از دبیرستان، در دارالمعلمین عالی رشته فلسفه، علوم تربیتی و زبان و ادبیات فرانسه را خواند و لیسانس گرفت. جاهطلبی او را به آزمون اعزام دانشجو به اروپا کشاند و در سال ۱۳۱۲ به انگلستان رفت. ابتدا ادبیات انگلیسی را انتخاب کرد، اما به دلیل بیعلاقگی، تغییر رشته داد و در دانشگاه لندن پزشکی خواند و درجه دکترا گرفت. تخصص «بیماریهای گرمسیری» را هم پس از جنگ جهانی دوم به پایان رساند.جنگ جهانی دوم، نقطه عطفی در زندگی او بود. برخلاف بسیاری از دانشجویان ایرانی که به دستور دولت به وطن بازگشتند، گلچین در لندن ماند. او در آن سالهای سخت، با گویندگی در فیلمهای خبری، پخش اخبار رادیویی و حتی رانندگی آمبولانس در میان بمبارانهای آلمان، به زندگی ادامه داد. این تجربیات شاید عمق انسانی و حسرتآلود شعرهایش را بیشتر کرده باشد. پس از جنگ، به عنوان «مشاور پزشکی سفارت ایران» در لندن مشغول به کار شد. زندگی شخصیاش نیز پر فراز و نشیب بود: دو ازدواج ناموفق (یکی در نوجوانی در ایران و دیگری در لندن) و سرانجام ازدواج سوم که آرامشی نسبی آورد.
گلچین از نوجوانی شعر میسرود. اولین آثارش در سال ۱۳۰۷ در مجله «ارمغان» (به سردبیری وحید دستگردی) منتشر شد و بعدها در مجلاتی چون:«روزگار نو»، «فروغ» و بهویژه «سخن» چاپ میشد. او یکی از پیشگامان شعر نوبود؛ بدون پایبندی شدید به عروض و قافیه سنتی، با تصاویر طبیعی، احساسات لطیف و نوستالژی طبیعت گیلان کار میکرد. شعر «باران» او را به شهرت ملی رساند و اولین اثر نوپردازانهای شد که به کتابهای ابتدایی راه یافت.
از آثار برجستهاش میتوان به مجموعههای «گلی برای تو»، «مهر و کین»، «نهفته» (یا «نهضت»، چاپ ۱۹۴۸ در لندن) و دیوان کامل شعر اشاره کرد. اشعارش به انگلیسی و روسی ترجمه شده و امروز هم الهامبخش شاعران جوان است. گلچین شاعری نجیب، دور از سیاست و عاشق طبیعت بود که باران را نه فقط پدیدهای طبیعی، بلکه نمادی از زیبایی زندگی، حتی در سختیها، میدید.
سرانجام، مرگ زودرس به سراغ این شاعر آمد. گلچین گیلانی در ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن، بر اثر سرطان خون در سن ۶۳ سالگی درگذشت. شاید در یک روز بارانی، همانطور که برخی روایتها میگویند. او در گورستان «پاتنی ویل»، بلوک U، شماره ۲۸ به خاک سپرده شد. جسمش در خاک غربت ماند، اما روح شعرهایش با هر باران در ایران زنده است.
امروز، وقتی باران میبارد، یاد گلچین گیلانی، نه تنها در کتابهای درسی قدیمی، بلکه در دل نسل جدید–که شعر را در اینستاگرام، تیک تاک یا آهنگهای نوستالژیک میشنوند–جاودانه مانده است. این شاعر با کلمات سادهاش نشان داد که باران فقط خیسکننده نیست؛ احیاکننده خاطرات، دروازه بازگشت به کودکی و یادآوری زیباییهای وطن است. هر قطره باران، انگار دوباره آن کودکی دهساله را در جنگلهای گیلان زنده میکند: شاد و خرّم، چست و چابک و پر از امید.
شما چه نظری دارید؟