سیدعطاءالله مهاجرانی
گارسیا مارکز به پلینو مندوزا میگوید: «آرزو دارم داستانی یا رمانی بنویسم که در هر صفحهاش یک اتفاق بیفتد.» به اسوریا وزیر فرهنگ کلمبیا گفتم: این آرزوی گارسیا مارکز در کتاب «هزار و یک شب» اتفاق افتاده است؛ در هر صفحه یک ماجرا اتفاق میافتد.
البته دقیقتر و فنیتر و شگفتانگیزتر از هزار و یک شب، در «سوره یوسف قرآن مجید» نه در هر صفحه، بلکه در هر یکی یا دو یا سه آیه، یک اتفاق میافتد؛ در هر صفحه چند اتفاق! گستره داستان نیز شگفتانگیز است: از برادرکشی، تا عشق ممنوع، تا زندان، تا تعبیر خواب، تا قدرت یافتن و حاکمیت و سیطره، ساحتهای داستان هر یک بهتنهایی مضمون اصلی داستانهای کوتاه بسیاری شده است. در سوره یوسف همه این ساحتها در هم پیوند و گره خوردهاند.
بینوایان چنین داستانی است. رمان از معنا و معنویت موج میزند. در هر صفحه، ستارهای میتابد. گفتهاند: «پدیدهها را با ضد آن میتوان شناخت.» بینوایان را مقایسه کنید با «بوف کور» صداق هدایت. در هر صفحه بوف کور، پای خواننده بیشتر در مرداب یا مانداب بویناک فرو میرود و با خود زمزمه میکند:
ای عجب دلتان نهبگرفت و نشد جانتان ملول
زین هواهای عفن، وین آبهای ناگوار!
پا لابلای لجن گیر میکند. بینوایان با داستان انقلاب و آزادی و عدالت و محبت و مروّت و وفا و عشق، خواننده را به پرواز میآورد.
تغییر
در رمان بینوایان شاهد تغییر انسان هستیم. تغییر ژان والژان پس از اینکه اسقف مری یل ظروف نقره را به او میبخشد. و در برابر چشمان حیرتزده پلیس، میگوید: «من همه این ظروف را به ژان والژان داده بودم؛ نمیدانم چرا بقیه را نبرده است!» بینوایان اصالت را به انسان و معنای الهی و اخلاقی او میدهد. انسان را از قفس فقر و آوارگی و بینوایی و طبقه اجتماعی و کوررنگی قانون و انقلاب و تاریخ فراتر میبرد. انسان میتواند محکوم هیچ یک از این پدیدهها که برخی به ظاهر محتوم به نظر میرسد، باقی نماند. چنانکه کازیمودو در «گوژپشت نتردام» از قفس جسم هیولاوارش عروج میکند و خواننده زیبایی انسان را در چهره زمختِ خوفانگیز او و برق محبت را در چشمان ترسناکش میبیند.
در بوف کور راوی به پیرمرد خنزرپنزری تبدیل میشود! ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ یکی انسان را از زندانهای هولناک فقر و ستم و طبقه اجتماعی و تاریخ فرا میبرد و دیگری انسان را در تاریکی و سیاهی، انزوا، مالیخولیا، الکل و تریاک غرق میکند! دو جهان در برابر هم قرار میگیرند. جهان روشنایی و جهان تاریکی، جهان ایمنی و طمانینه و در سوی دیگر جهان اضطراب و پریشان حالی. جهان سبز سرشار از آبادی و جهان سیاه آکنده از ویرانی.
ایمان
محور بخش نخست بینوایان، شخصیت محبوب اسقف مری یل است. ویکتور هوگو این دوگانگی را با بلاغت تمام تبیین کرده است، آنجا که از زبان موسیو مری یل مینویسد: «مواظب باشید که باید سوی مردگان بنگرید. در فکر آنچه میپوسد، مباشید. درست نگاه کنید. نور زنده متوفای محبوبتان را در اعماق آسمان خواهید دید.»
در اینجا ویکتور هوگو به عنوان راوی وارد صحنه داستان میشود و درباره منش و روش مسیو مری یل مینویسد: «میدانست که ایمان مایه آرامش است. برای پند گفتن و تسلیت شنیدن به یک مرد مأیوس، میکوشید تا مردی را که در تسلیم و رضا میزیست، با انگشت به وی نشان دهد و دردی را که رو به گودال قبری دارد، با نشان دادن قبری که به ستارهای مینگرد، دگرگون سازد.»۱
مسیو مری یل باور داشت که «روح یک باغ است»؛ در بوف کور، روح یک مرداب است...
ببینید ویکتور هوگو جه تصویری از موسیو مری یل نقاشی کرده است: «هر جا که او پدیدار میشد، مثل عید میشد. پنداشتی که در عبورش، چیزی حرارتبخش و درخشان وجود دارد. کودکان و پیران چنان به خاطر اسقف بر آستانه درها میآمدند که گفتی برای آفتاب آمدهاند. دعای خیر میکرد و مردم در حقش دعای خیر میکردند. هر کس حاجت به چیزی داشت، خانه او را نشانش میدادند.» ۲
در ساخت و پرداخت شخصیت الهی، انسانی و معنوی اسقف مری یل، ویکتورهوگو به وجه مطالعاتی و پژوهشی و نسخههای پنجگانه کتابهای او اشاره میکند. موسیو مری یل شخصیتی درسخوانده و دانشمند بود. در میان یادداشتهای موسیو مری یل به این آیه از کتاب مقدس در سفر پیدایش اشاره میکند:
«باسواد و تا حدی دانشمند بود. پنج یا شش کتاب خطی مفید از خود بر جای گذاشته است. بین این آثار مطالعه عمیقی است راجع به آیه دوم «سفر تکوین» تورات: «در آغاز روح خداوند بر روی آبها موج میزد.»
اسقف با این آیه سه نص را تطبیق میکند:
آیه عربی که میگوید: «نفحات ربانی میوزید.»
فلاویوس ژوزف که میگوید: «نفحهای از عالم بالا بر زمین میشتافت.»
و تفسیر کلدانی «اوتکلوس» که میگوید: «نفحهای که از جانب خدا میآید، بر سطح آبها میوزید.» ۳
حسینقلی مستعان در ترجمه فارسی این عبارت، حسن سلیقه را به غابت رسانده است. استفاده از «نص» و «نفحات ربانی»، بهروشنی مقصود هوگو را از ذکر نص عربی میرساند. هوگو خواسته است بین متون مختلف مسیحی و یهودی و اسلامی و کلدانی، وجه مشابهتی بیابد. واژه عربی که مستعان آورده، در متن اصلی بینوایان نیز به همینگونه ذکر شده است:
:celle en arabe, qui porte
« les vents de Dieu soufflaient »
ترجمه انگلیسی:
.the Arabic, which has: the winds of God blew
بدون تردید ترجمه فارسی مستعان رساتر و با بلاغت تمام نسبت به ترجمه انگلیسی است. همین دقتهای ویگتورهوگوست که بینوایان را بینوایان کرده است.
ادامه دارد
پینوشتها:
۱. ویکتور هوگو، بینوایان، ترجمه حسینقلی مستعان، تهران امیرکبیر، ۱۳۴۸، ص۲۱۰
۲. همان، ص۲۱۱
۳. همان، ص ۲۱۱ ـ ۲۱۲
شما چه نظری دارید؟