امیرحسین نادری
شنبه۱۷ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت از ظهر گذشته بود که در میدان «دوکا داوستا»ی میلان، صف اول راهپیمایان با سپرهای پلیس ضدشورش روبرو شد. تجمعی که ساعاتی پیشتر با شعارهایی علیه جنگ و گرانی آغاز شده بود، حالا به تصویری متفاوت تبدیل میشد: شیشه های شکسته بانکها، موانع فلزی در آتش، و گروهی از جوانان که به داخل یک فروشگاه زنجیرهای هجوم برده بودند. آسوشیتدپرس گزارش داد، به سمت مأموران، سنگ پرتاب و چند مغازه نیز در مسیر خیابان اصلی غارت شد. سازماندهندگان تجمع، خود را از این صحنهها جدا کردند، اما ناآرامی های میلان همان روز تصاویر صفحه نخست رسانههای اروپایی شد. هزار کیلومتر آنسوتر، در لیسبون تصویر دیگری در جریان بود. دهها هزار نفر زیر پلاکاردهایی که روی آنها از «حق مسکن» و «افزایش دستمزد» نوشته بودند، در خیابانهای پایتخت پرتغال راه میرفتند. اینجا نه خبری از آتش بود و نه از درگیری با پلیس. مطالبه سادهتر و در عین حال سختتر بود: اجارهخانه.
به گزارش الجزیره، معترضان میگفتند قرارداد تازه اجاره در لیسبون دیگر با درآمد یک معلم یا پرستار جور درنمیآید. آمار داخلی پرتغال نیز همین را میگفت: قیمت مسکن از سال ۲۰۱۷ بیش از دو برابر شده و اجارههای جدید فاصلهای تاریخی از دستمزد گرفتهاند. همان روز در بروکسل پلیس با گاز اشکآور، دانشجویان معترض را پراکنده میکرد و با ماشین آبپاش، تجمع مقابل ساختمان دولتی را پس میراند. اعتراضکنندگان بلژیکی عمدتاً به اصلاحات آموزشی و افزایش هزینه تحصیل معترض بودند. در شهر لیژ هم تجمع کوچکتری شکل گرفته بود. رویترز نوشت: بخشی از این حرکت تحت تأثیر موج اعتراض دانشجویی هفتههای گذشته در فرانسه شکل گرفته است؛ همان موجی که دادههای پروژه رصد منازعات مسلحانه و رویدادها(ACLED)، تنها در پنج روز آغازین اعتراضات فرانسه، بیش از ۸۰۰ تجمع اعتراضی را در مدارس و دانشگاههای این کشور ثبت کرده بود.
در این میان ،اعتراض ها در فرانسه کار را به جایی رساند که دولت مکرون در چند نقطه کشور منع آمدو شد و برقراری حکومت نظامی اعلام کرد و بیش از ۱۰ هزار نفر بازداشت شدند. از سوی دیگر، معترضان ورودی موزه معروف «لوور» را در پاریس مسدود کردند، یک بنای تاریخی شهرداری را در شهر «لیموژ» به آتش کشیدند و به درگیری با پلیس و حتی غارت برخی فروشگاهها روی آوردند.
چهار شهر مهم اروپایی؛ چهار شکل متفاوت از اعتراض: در میلان درگیری؛ در لیسبون راهپیمایی آرام؛ در بروکسل تقابل دانشجویی؛ در پاریس موجی که از مدارس آغاز شده و حالا به بخشهای دیگر جامعه رسیده است. مطالبات هم یکدست نبود، اما وقتی نقشه این رویدادها را کنار هم میگذاریم، یک جمله مشترک از زیر همه آنها بیرون میزند: زندگی روزمره سختتر شده و بخش بزرگی از خانوارها احساس میکنند دیگر از پس هزینههای معمول برنمیآیند.
بحرانی که از خاورمیانه به پاریس رسید
اعتراضات اروپا از بحران در آسیای غربی ریشه می گیرد. کمیسیون اروپا در پیشبینی اقتصادی بهار ۲۰۲۶ بهصراحت اعلام کرد «شوک انرژی» ناشی از درگیریهای خاورمیانه، چشمانداز رشد اتحادیه را تضعیف کرده و تورم سالانه را به ۳.۱ درصد رسانده است؛ یک واحد درصد بالاتر از برآورد قبلی. همچنین در همان گزارش، اعتماد مصرفکنندگان اروپایی «رو به کاهش» توصیف شد؛ معیاری که معمولاً از خرید روزانه و تصمیمهای کوچک خانوارها به دست میآید. اقتصاد، منطق پیچیده ای
ندارد. وقتی مسیرهای اصلی حمل نفت و گاز، بهویژه تنگه هرمز در معرض تهدید قرار میگیرند و در نتیجه آن هزینه بیمه کشتیها بالا میرود، واردکنندگان ناچارند برای تأمین همان حجم انرژی، پول بیشتری بپردازند. این افزایش، در زنجیرهای از قیمتها خود را نشان میدهد: ابتدا در صورتحساب برق و گاز، سپس در هزینه حملونقل و تولید صنعتی، و در نهایت در قفسه فروشگاهها. برای خانوار اروپایی همه اینها در نهایت به یک عدد ساده تبدیل میشود؛ همان مبلغی که در پایان ماه از حقوق باقی میماند. البته کشورهای اروپایی این بحران را قبلا تجربه کرده اند؛ جنگ روسیه و اوکراین پیشتر نقطهضعف این قاره را در وابستگی انرژی آشکار کرده بود. حالا بحران خاورمیانه بر همان اقتصادی اثر می گذارد که هنوز زخم قبلی را التیام نداده است. البته ریشه مشکلات اروپا فقط به این دو بحران بازنمیگردد؛ ایتالیا سالهاست با رشد ضعیف و دستمزد راکد دستوپنجه نرم میکند و بحران مسکن پرتغال ریشهای بسیار قدیمیتر از جنگهای امسال دارد. اما شوک تازه، لایهای از فشار است که روی مشکلات دیرپا سوار میشود و تحمل آنها را دشوارتر میکند.
وقتی آمار رشد با سبد خرید نمیخواند
ماریا سوزا، پرستاری که در ویدیوی خبرگزاریها از لیسبون صحبت میکرد، جملهای گفت که در ترجمههای مختلف تکرار شد: «آمار میگوید اقتصاد ما خوب است، اما من از پس اجارهخانهام برنمیآیم.» این شکاف میان آمار کلان و تجربه روزانه، شاید محوریترین نکتهای است که این چهار صحنه اعتراض را به هم پیوند میدهد. دولتها معمولاً اقتصاد را با نرخ رشد تولید ناخالص داخلی، نرخ بیکاری یا میزان کسری بودجه توضیح میدهند. اما شهروند با معیارهای ملموستری زندگی میکند: آیا حقوق تا پایان ماه دوام میآورد؟ آیا اجارهخانه از درآمد پیشی نمیگیرد؟ آیا قبض انرژی زمستان امسال، فرصت پسانداز را از بین نمیبرد؟ وقتی پاسخ این پرسشها در یک جامعه بهطور گسترده منفی شود، شاخصهای کلان دیگر خاصیت تسلیبخش ندارند. این شکاف، بعد سیاسی هم دارد. در هر یک از این چهار کشور، دولتها در ماههای گذشته از بستههای حمایتی، سقف قیمت انرژی یا یارانههای مسکن سخن گفتهاند؛ اما مسئله بر سر توزیع هزینه است: شوک بیرونی را چه کسی باید جبران کند؟ دولت از خزانه عمومی؟ شرکتهای انرژی از سود خود؟ خانوار از جیب خود؟ در عمل، سهم هر یک به چانهزنی سیاسی و توازن قدرت در هر کشور گره خورده است و خیابان، در بسیاری از این کشورها یکی از ابزارهای همین چانهزنی به شمار میآید.
۴ صحنه اعتراض، اما چرا همزمان؟
اگر مطالبات متفاوتاند، چرا رویدادها در یک بازه زمانی کوتاه ظاهر شدهاند؟ هیچ گزارش قابل اتکایی از هماهنگی میان این تجمعها در دست نیست. سازماندهندگان در هر کشور، تقویم و شعار خود را داشتهاند. اما سه نیروی همزمان را میتوان در ترکیب این صحنهها دید.
نخست، فشار اقتصادی مشترکی که از پاییز گذشته شدت گرفته است. فاصله قبضهای انرژی زمستانی در بسیاری از خانوارهای اروپایی با سال قبل، به موضوع گفتوگوی روزمره تبدیل شده است.
دوم، سرایت الگوهای اعتراضی. موج دانشجویی فرانسه، به گواه گزارشهای رویترز، در تصمیم بخشی از دانشجویان بلژیکی برای به خیابان آمدن اثر گذاشته است. در جهانی که ویدیوی یک تجمع در پاریس طی فقط چند دقیقه در گوشی دانشجوی بروکسلی دیده میشود، فاصله جغرافیایی اعتراضها بهسرعت کوچک
میشود.
سوم، بستر سیاسی ناآرام. در ایتالیا نارضایتی از سیاست خارجی دولت و موضع آن درباره جنگهای جاری، به اعتراض معیشتی وزن تازهای داده است. در فرانسه، بحران آموزشی و اصلاحات بازنشستگی هنوز زندهاند. در پرتغال، بحران مسکن سالهاست بهعنوان پروندهای حلنشده باقی مانده است. شوک انرژی در هر یک از این صحنهها به یکی از پروندههای باز گره خورده و نیروی تازهای به آن داده است.
پرداخت هزینه بهخاطر جنگهای خاورمیانه
نباید اعتراضهای این پاییز را به یک «جنبش اروپایی واحد» تقلیل داد. گستردگی تجمعها را هم نباید با شدت درگیری اشتباه گرفت؛ بزرگترین تجمع این روزها در لیسبون برگزار شد، اما خشنترین صحنهها در میلان و پاریس رقم خورد. در عین حال، نمیتوان این صحنهها را کاملاً مستقل از یکدیگر
هم دید.
شاید دقیقترین روایت این باشد: جنگ در خاورمیانه، تصمیمهای تولیدکنندگان نفت و اختلال در مسیرهای انرژی، فاصلهای چندهزار کیلومتری با خیابانهای اروپا دارد؛ اما وقتی به صورتحساب برق خانوادهای در لیسبون یا هزینه رفتوآمد دانشجویی در بروکسل میرسد، همان فاصله به صفر میرسد. شهروندان این چهار کشور در تصمیمگیری درباره جنگهای دوردست نقشی نداشتهاند، اما بخشی از هزینه آن را در زندگی روزمره خود میپردازند. اعتراضهای اکتبر ۲۰۲۶ بیش از آنکه پاسخ به یک رویداد خاص باشند، واکنش به همین واقعیتاند: مرزهای جغرافیایی برای اقتصاد جهانی معنای چندانی ندارد و همان بیمرزی، آثار خود را در خیابانهای پایتختها نشان میدهد.
شما چه نظری دارید؟