علی باقرزاده 

ایران از  زمانی که پا به صحنه جهانی نهاد، دارای دو شاخصه اصلی بود: موقعیت جغرافیایی ممتاز که او را  بیش از هزار سال مهمترین کشور غرب آسیا کرد؛ دوم آنکه در میان تمدن های چندخدایی، او به یکتاپرستی روی برد.
***
تصمیم فرهنگی 
حرف بر سر قلمرو فرهنگی بود؛ برگردیم به آن. اکنون باید ببینیم که با حیطه فرهنگی ایران که بسیار گسترده‌‏تر از ساحت جغرافیایی آن بوده است چه می‌‏خواهیم بکنیم. آیا می‌‏خواهیم با آن وداع کنیم؟ آن را تخطئه کنیم؟ یا وفادارانه در یاد نگاه داریم؟ در هر حال، این بار تاریخی بر پشت ماست، او را با هر چشمی که بنگریم، حکایت از شخصیت امروزی ما خواهد داشت. نشان می‌‏دهد که ما چه اندازه از آگاهی تاریخی برخورداریم، چه‌‏‌‏‌‏اندازه نسبت به مسائل بشری حساسیم، و چه اندازه دید بیدار داریم. 
به گذشته که نگاه کنیم، در آسیا سه تمدن بزرگ بوده است که هنوز تداوم دارند: چین و هند و ایران. بقیه یا آمده و رفته‌‏اند، یا جنبه وابستگی داشته‌‏اند. این سه تمدن وجهه جهانی یافته و خارج از حوزه خود در جاهای دیگر اثرگذار شده‌‏اند. ما یکی از این سه تمدنیم، و می‌‏توانیم آن را در سه وجه در نظر بگیریم:
یکی تمدنی که در درون خاک اصلی کشور جریان داشته است، و این همان سرزمینی است که در گذشته گاه«ایرانویج» و گاه «ایرانشهر» خوانده می‌‏شده و در دوران بعد از اسلام با بعضی ویژگی های مستمر به نام «ایران» برجای مانده. 
دوم آنچه خارج از خاک اصلی سرزمین های دیگری را تحت پوشش داشته، و آن سرزمین ها اکنون ناحیه‌‏های جداگانه‌‏ای را تشکیل می‌‏دهند؛ چون بخشی از آسیای مرکزی، افغانستان، یا نقاطی که در زمان هایی کانون زبان فارسی بوده‌‏اند و دیگر نیستند، مانند قونیه، لاهور، دهلی... و چند ناحیه دیگر. 
سوم سرزمین هایی که چون به آنجا قدم می‌‏نهیم، ردپایی و اثری از فرهنگ ایران می‌‏بینیم، و اینها پراکنده‌‏اند، از چین تا مصر و از بغداد تا کشمیر. تمدن ایران در سیر و حرکت بوده، می‌‏داده و می‌‏گرفته. هیچ گرفتنی را بلاعوض نمی‌‏گذاشته. مانند شعر حافظ، از دیگران اخذ می‌‏کرده، به ترکیب دیگری درمی‌‏آورده، و چه بسا بهتر از اصل به بیرون می‌‏فرستاده.
بنابراین اگر روزی بخواهیم به حساب گذشته خود برسیم، باید سه نوع بررسی را در‏‌‏نظر بگیریم: یکی درباره تمدن اصلی خاک ایران؛ دیگری در مورد اثرگذاری مستقیم ایران در سرزمین های دیگر که زمانی قلمرو زبان  فارسی بودند؛ و سومی در مورد اثرگذاری غیرمستقیم این تمدن. این کار نه فقط در کتابخانه، بلکه با سفر به کشورها صورت می‌‏گیرد، نه فقط با نوشتن، بلکه با تهیه فیلم، عکس، سند و بررسی اجتماعی؛ نیز ضبط آداب، اصطلاحات و کلمات فارسی در میان دیگران.
کشورهایی که با آنها از زمان های دور ارتباط تمدنی داشته‌‏ایم، لازم خواهد بود که راجع به هر یک، یک کتاب مستقل نوشته شود؛ مثلاً:
ـ تاریخ رابطه ایران با میانرودان (سومر و بابل و آشور)
ـ تاریخ رابطه ایران با مصر
ـ تاریخ رابطه ایران با هند و سند
ـ تاریخ رابطه ایران با چین
ـ تاریخ رابطه ایران با یونان
 تاریخ رابطه ایران با روم
ـ و در مرحله آخر با دنیای غرب.
ما با همه این تمدن ها، داد و ستد فرهنگی داشته‌‏ایم و تاریخ ما با آنها پیوندهایی خورده است. به خصوص در این دوره خاص که برخورد میان دو دنیای «سنت» و «صنعت» به درجه حادی رسیده و هر کشور باید حساب امکانات خود را برای روبرو شدن با جهان پر شتاب و پررقابت کنونی بسنجد، ارزیابی آنکه چه داشته‌‏ایم و چه نداشته‌‏ایم، از واجبات می‌‏شود. 
تاریخ ایران یک محور دارد که از سه هزار سال پیش به این سو بر گرد این محور چرخیده، چه پیش از اسلام و چه بعد از آن؛ چه در انحطاط و چه در شکوفایی؛ چه در اشغال و چه در رهایی؛ و در هر حال جوهره‌‏ای در آن بوده که توانسته است تداوم خود را تا به امروز حفظ کند. مهمترین سؤالی که در تاریخ ایران مطرح است آن است که این جوهره چیست؟ آن را باید کشف کرد.
پرهیز از شعرزدگی
از ادبیات فارسی به عنوان یک رکن عمده تمدن ایران حرف زدیم. اکنون باید هوشیار باشیم که در این آشوب فرهنگی 
«شعر زده» نشویم. «شعر زدگی» یعنی آنکه لطافت و جوهر شعر را کنار بگذاریم و تنها دردهایش را بگیریم: یعنی خیالگری، پرهیز از منطق، مداهنه، غلو، گزافه و شعار... قدم اولیه و اساسی، انداختن فکر در مسیر درست است. 
ما ذاتاً یک قوم «اشراقی اندیش» بوده‌‏ایم؛ یعنی اوضاع و احوال تاریخی ما را ناگزیر کرده است که احساس را بر عقل غلبه دهیم. طی قرنها مدار کار ما بر آن بوده که با روحیه شاعرانه و عارف‌‏منشانه سلوک ورزیم؛ اما در این دوره دیگر، دنیا مطالبات دیگری دارد. به‌‏‌‏ ویژه اگر نشانه‌‏های یک شیب انحطاطی هم دامنگیر باشد. گذشته و حال و آینده چنان به هم پیچیده‌‏اند که جز باعنایت به این هر سه، نمی‌‏توان با چشم باز به زندگی نگاه کرد. 
در تاریخ تمدن هر کشور عوامل پیش برنده و بازدارنده هر دو بوده است، اگر این دو از هم تمییز داده نشوند و جدا نگردند، یک کشور پرتاریخ، با بار سنگینی که بر پشت دارد، در پس قافله خواهد ماند. ما هنوز یک تاریخ تمدن از سرزمین خود در اختیار نداریم. پس اگر بخواهیم با کشورهای دیگر به «گفت و شنود» تمدنی بپردازیم، چه سندی در دست خواهیم داشت؟

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی