حمید یزدان پرست

سه‌شنبه، ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
 پسر کوچکی با پدرش آمده و چند ماشین اسباب‌بازی دارد که همه را با سیم به هم بسته است: اولی کامیون است با این شعار بر بدنه: «الله ‌اکبر»، «سیدمجید نقطه‌زن اسرائیل را شخم بزن»؛ دومی ماشینی سر باز است با سه پرچم ایران، فلسطین و عراق که جلویش نوشته: «لبیک یا حیدر، لبیک یا خامنه‌ای» و پشتش: «ای رهبر شهیدم، راهت ادامه دارد»؛ پشت سرش یک کامیون ۱۸چرخ می‌آید با این شعار: «مرگ بر آمریکای کودک‌کش، ترامپ، اسرائیل، نتانیاهو»؛ و پنجمی مثلاً لاشه هواپیمایی سرنگون‌شده است (شما بگو اف۳۵ به دست بختیاری‌ها) و به دنبال این‌همه، پرچم آمریکا و اسرائیل روی زمین کشیده می‌شود. آفرین بر این کودک فهمیده که هم بازی‌اش را می‌کند، هم شعارش را می‌دهد و هم توجه مردم را جلب می‌کند. باید یزدی باشد. مرحوم باستانی‌پاریزی جایی نوشته: پیرمرد یزدی پسرش را در حالی که سوار خر بود و غذا می‌خورد، صدا زد؛ پسر گفت: بله؟ پدر مشتی حواله‌اش کرد و گفت: بگو: «هوم»، تا هم جواب مرا داده باشی، هم لقمه‌ات را خورده باشی و هم خرت را رانده باشی! 
حالا همان مسجدی ما که پشت بلندگو رفته، به خیال خودش خیلی انقلابی شده: «لعنت خدا بر آنها که با آمریکا مذاکره کردند (منظورش ظریف بیچاره است). رهبرمان گفت: من به مذاکرات اعتمادی ندارم، خدا لعنت کند...» اینها یک لحظه فکر نمی‌کنند که اگر رهبر شهید مخالف مذاکره بود، مگر با کسی رودربایستی داشت که مانع این کار شود و آن تعریفات را از همین مذاکره‌کنندگان بکند. به مردمی که در جریان نیستند، کار ندارم؛ اما گمان می‌کنم اینها خوب هم می‌دانند قضیه چیست و می‌خواهند از موقعیت پیش‌آمده برای کوبیدن مخالفان استفاده کنند؛ آن‌هم در میان این جمعیت متراکم که هر چه دلشان بخواهد، می‌گویند و مطلقاً به کسی مجال پاسخگویی نمی‌دهند. 
نمی‌خواهم خودم را درگیر مجادله کنم و بگویم مگر رهبر آبان ۱۳۹۲ در دیدار با دانش‌آموزان و دانشجویان نگفت: «هیچ‌کس نباید این مجموعه‌ مذاکره‌کنندگان ما را با مجموعه شش دولت (به‌اصطلاح پنج به علاوه‌ یک) سازشکار بداند؛ این غلط است؛ اینها مأموران دولت جمهوری اسلامی ایران هستند، اینها بچه‌های خودمان هستند، بچه‌های انقلابند؛ یک مأموریتی را دارند انجام می‌دهند. کار سختی هم بر عهده‌ اینهاست؛ دارند با تلاش فراوان آن کاری را که بر عهده‌ آنهاست، انجام می‌دهند؛ بنابراین نباید مأموری را که مشغول یک کاری است و مسئول یک فرایندی است، مورد تضعیف یا توهین یا بعضی از تعبیراتی که گاهی شنیده می‌شود که: اینها سازشکارند و مانند اینها، قرار داد؛ نه، این حرفها نیست.» این را همین تازگی در سایت خود رهبر شهید خواندم.
حالا «گروه سرود آوای بهشت» روی صحنه آمده‌اند و می‌گویند: قطعه «رهبر شهید» را اجرا می‌کنیم که در سراسر کشور اجرا شده است:
می‌خونیم با چشمای اشکی و خونبار/ شبیه یتیمای کوفه‌ام این بار
شهادت مبارک ای امام امت/ رهبر عزیزمون، خدا نگه دار...
خط فکری شما مسیر ماست همیشه/ دل ما واسه کسی این‌قدر تنگ نمی‌شه
ما به خونخواهی باید دشمنا رو خاک بکنیم
باید اسرائیلُ از روی زمین پاک بکنیم
با تو داریم عهدی/ مددی یا مهدی...
فکر می‌کنم چند گروه این سرود را در همین میدان اجرا کرده باشند. هر بار هم آدم محزون می‌شود؛ چون چند کودک کم‌سن و سال می‌آیند و بی‌آنکه جار و جنجال کنند، درست مثل بچه‌یتیم‌ها، آرام و مظلوم، می‌خوانند. نه دادی می‌زنند، نه فریادی، نه آهنگ تندی. همه اینها فضا را غمبارتر می‌کند و آدم دلش می‌شکند. فقط حیف هزار حیف که محاوره‌ای می‌خوانند و یک دلیل اینکه نمی‌توانم تمام متن را بنویسم، این است که طول می‌کشد برخی کلمات را بنویسم، مثلاً «اسرائیلُ» را می‌مانم چه بنویسم: اسرائیل رو؟ اسرائیلو، اسرائیل را؟ در هر صورتی که بنویسم، خدا بساطش را برچیند که همه را به زحمت انداخته است.
امشب گرفتار دو اهل مسجد شدم: اولی کلی وقتم را گرفت و دومی را که تا به حال در صف نماز ندیده‌ام، افاضات کرد. می‌بینند دارم می‌نویسم، رحم نمی‌کنند و شاید نمی‌خواهند از فیضشان محروم شوم. هر چه سر و صدای این بخش زیاد است، تراکم جمعیت نیز بالاست و بهتر آنکه از جنوب میدان به طرف دیگر بروم. اینجا چندین موکب مستقر است با صفوف زیاد مردم و یک عالمه موتور پارک شده و بچه‌هایی که انگار مسابقه گذاشته‌اند به‌تاخت بروند بالای گنبد وسط میدان و برگردند. باز در ذوزنقه شرقی میدان، کتابخانه سیار آمده است؛ حیف که اکثریت مطلق‌ کتاب‌ها به درد اینجا نمی‌خورد: نامه‌های ونگوگ، آشپزباشی، آموزش جامع پرورش شترمرغ، شیمی آلی، مخابرات ماهواره‌ای و... بعد از سالها «مجله دانشمند» را دیدم که در کودکی  عاشقش بودم و پدرم یا برادرم آن را می‌خریدند. نگاه کردم، نوشته سال شصت و یکم. 
کنار کتابخانه چند میز کوچک گذاشته‌اند و کودکان دارند نقاشی رنگ می‌کنند. خدا خیر دهد به اینها که در این ساعت، کار اداری انجام می‌دهند و زنی چادری برای بچه‌ها توضیح می‌دهد و شاید هم راهنمایی برای نقاشی. دختر عینکی چادری می‌پرسد: «چطور می‌شود از این کتاب‌ها استفاده کنیم؟» می‌گویم: همین جوری بردار، بخوان. دو زن چادری در هر دست مقوا گرفته‌اند: 
ـ جناب آقایان مسئول، به همین زودی گرفتن انتقام خون رهبر را فراموش کردی!
طرف دیگر: 
ـ به توفیق‌ الهی، ملت ایران همان‌طور که کمر فتنه را شکست، کمر فتنه‌گر را هم باید بشکند. (رهبر شهید) زیرش: محاکمه کودتاچیان؛ محاکمه ظریف و روحانی
کم‌کم عده‌ای دارند مطرح می‌کنند و کِی است که جا بیندازند رهبر شهید که از شبه‌کودتای دی‌ماه گفتند، منظورشان اصلاح‌طلبان و ظریف و روحانی بود. این دو گرچه اصلاح‌طلب نبودند و نیستند، اما مورد حمایت آنها بودند و همین گناهت بس! نوشته زن دیگر: 
ـ خیابان بستر آگاهی و رهبری مردم است، خیابان را فستیوال نکنید (امضا: مردم مبعوث) 
تازه مجری اصلی (ترابی) آمده است. اول دعای «عظم‌البلاء» را می‌خوانند با همان مقدمه شعری و بعد حسین طاهری می‌آید و می‌گوید: «ان‌شاءالله در هنگام پیروزی که نزدیک است، همه مسئولان بیایند و به مردم تعظیم کنند که دشمن را ناامید کردند.» بعد شعر می‌خواند: 
ای مردم مبعوث‌شده در دل میدان
آیات خداوند شمایید به قرآن
خوش باد چنین غیرت و این شور
چشمان بد از چشم شما تا به ابد دور
ای در دل میدان، همه حاضر دمتان گرم
 هر شب به خیابان قدم محکم‌تان گرم
بی‌واهمه شمشیر ستم‌سوز شمایید
در جنگ اُحد، لشکر پیروز شمایید
تیغ دودم حیدر کرّار، شمایید
عمار، شما، میثم تمّار شمایید
گفتید: چه غم از خطر و رنج و ملامت؟
جمهوری اسلامی ایران به سلامت 
حالا که شد ایران هدف حمله چنگیز
 از سوی اجانب شده دندان طمع تیز 
از پا ننشستیم که اینجا حرم ماست
رودیم که آسودگی ما، عدم ماست
این تیغ امیر است که حالا به کف ماست
جمهوری اسلامی ایران شرف ماست
ای بی‌شرفان! روزی اگر تن بفروشیم
زیباتر از آن است که میهن بفروشیم 
مردم که تا به حال سراپا گوش بودند، تکبیر می‌فرستند.
تاریخ همیشه گواهی گرامان
لبریز شده از ستم و سلطه شاهان
در کشور ما سلطنتی غیر علی نیست
خیری به جهان خیر، جز خیر علی نیست
تاجی به سر ماست اگر، تاج حسین است
این خاکِ پر از حادثه، محتاج حسین است
ما دلخوشی از هیچ احدالناس نداریم
شهزاده به جز حضرت عباس نداریم
ما را بنویسید گدایان اباالفضل
خوش باد که ایران شود ایران اباالفضل
ما را چه نیازی است اجانب ببینند
کافی است فقط حضرت صاحب ببیند
این مملکت ماست، نه، این مملکت اوست
پای سند کشور ما دستخط اوست
این پرچم را آن‌ که برافراشته او بود
از هر چه بلا دور نگه داشته، او بود
دیدی چه راحت و پذیرفتنی ایران را با مقدسات دینی (از پیامبر و حضرت امیر و امامان تا حضرت ابوالفضل و اصحاب شهید) گره زد. در این صورت چه افتخاری بالاتر از جان‌فشاندن در راه حفظش؟ آنگاه  می‌گوید:
ـ برای سلامتی امام زمان صلوات (مردم صلوات می‌فرستند) 
ـ برای رزمندگان جبهه، برای رزمندگان دیپلماسی، برای ملت در خیابان صلوات (مردم صلوات می‌فرستند)
بعد می‌گوید: «نماد ایران است، مشت گره‌کرده» و از خارج‌نشینان می‌گوید که: خیلی ناراحت‌اند از «حیدر، حیدر» شما. مردم بلند «حیدر، حیدر» می‌گویند. 
دین عربها!
متاسفانه مدتهاست که دگراندیشان از این راه وارد شده‌اند که: پیغمبر اسلام و امامان عرب هستند، به ما چه؟ مگر خود ما دین و آیین نداشتیم؟ یک بار یکی‌شان که مرد خوبی هم بود و سالها مرا می‌شناخت و اعتماد کرده بود، این سؤال را کرد. شاید حدود پانزده سال پیش بود که پرسید: «مگر ما زرتشتی نبودیم؟ چرا باید از پیغمبر اعراب پیروی کنیم؟» جواب من این بود و هست که: اولاً حقیقت مرز جغرافیایی ندارد. همان‌طور که بدیهیات و بسیاری از علوم این‌گونه‌اند. اگر اولین کسی که پی برد دو دو تا چهار تا می‌شود، مصری بود، ما باید بگوییم دو دو تا هفت تا می‌شود؟ نه. اگر فلان سومری کشف کرد ستاره‌ها می‌گردند، بگوییم: ستاره‌ها نمی‌گردند؟ همین‌جور اگر آن حکیم یونانی یا مصری به حقیقتی در علوم انسانی پی برد، ما در برابرش باید موضع بگیریم؟ دین نیز همین‌طور است. گُل به هر جایی که می‌روید، گل است.
حرف تمام انبیا یکی است، منتها به اقتضای درک مردم هر دوره، آنها را با سطحی از دین آشنا می‌کردند؛ مثل مدرسه که از اول دبستان تا دوازدهم دبیرستان، ادامه یکدیگرند؛ اما درس پایة دوازدهم برای دانش‌آموز پایه هشتم، سنگین است و مقدماتی را لازم دارد که باید آنها را در پایه‌های هشتم تا یازدهم بگذراند. حقیقت دین زرتشتی با حکمت یونانی و کنفوسیوسی و کیش ابراهیمی تنافری ندارد، به شرط آنکه این آیین‌ها دستخوش تحریف ظاهری و باطنی نشده باشند. به همین جهت قرآن از زبان مؤمنان می فرماید: «لا نُفرّق بین احد مِن رُسُله: ما میان هیچ یک از پیامبران فرق نمی‌گذاریم» و به همه ایمان داریم. وقتی به پیامبران باور داریم، کتاب‌هایشان را نیز قبول داریم: صحیفه ابراهیم، تورات، زبور، انجیل و هر کتاب آسمانی دیگر که اسمشان را نمی‌دانیم: «والمؤمنون کلٌ آمنَ بالله و ملائکته و کتُبه و رُسُله: مؤمنان همگی به خدا، فرشتگانش، کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان دارند» (بقره، ۲۸۵). 
پس ایرانی بودن یا نبودن، ملاک حقانیت نیست که چون پیامبر(ص) عرب است، از او پیروی نکنیم؛ ضمن اینکه شهید آیت‌الله مدرس با دلایلی که می‌آورد و از حضرت ابراهیم(ع) شروع می‌کند تا به پیامبر(ص) می‌رسد، اثبات می‌کند که آنان ایرانی‌اند. از امام‌سجاد(ع) که مادرش شهربانو دختر یزدگرد بود و امام‌صادق(ع) که مادربزرگ مادری‌اش (همسر محمد بن ابی‌بکر) خواهر شهربانو بود، ظاهر امر این است که امامان را باید ایرانی حساب کنیم؛ ولی این نسبها چه ارزشی دارد؟ پسر حضرت نوح(ع)، همسر حضرت لوط(ع)، پسران بدرفتار حضرت یعقوب(ع) و برخی امامزادگان بدکردار که مایه دردسر اهل‌بیت(ع) بودند، نسبشان درست بود؛ ولی بهره‌ای از خاندان نبوت نداشتند، در حالی که سلمان فارسی به سبب لیاقتش جزو آن خاندان شده بود. «حقیقت» که میراثی نیست. فلان ایرانی خائن وطن‌فروش که در دوره اسکندر یا چنگیز یا تیمور و هجوم انگلیسی‌ها با دشمنان ساخت‌وپاخت کرد و موجب کشته‌شدن هموطنان و پیروزی بیگانگان شد، چه ارزشی دارد؟ 
ثانیاً تو اگر می‌خواهی زرتشتی بشوی، یا زرتشتی لاابالی و فارغ از تکلیفات دینی می‌شوی، یا ملتزم به احکام. راه سومی هست؟ نه. اگر زرتشتی لاابالی می‌شوی که الان هم مسلمان لاابالی هستی، چه نیازی است دینت را عوض کنی؛ اما اگر می‌خواهی ملتزم به احکام باشی، به نص اوستا (که اتفاقاً در همان محل در دسترس بود)، حاضری برای بخشش یک گناه، ده‌هزار مار بکشی و ده‌هزار گربه، ده‌هزار سنگ‌پشت، ده‌هزار قورباغه، ده‌هزار مورچه، ده‌هزار کرم خاکی و ده‌هزار مگس؟ ده‌هزار بسته هیزم خشک بدهی و ده‌هزار پیشکش مایع آمیخته به شیر و هوم نثار کنی؟ برای برخی گناهان میزان تاوان کمتر است: کشتن هزار مار، هزار قورباغه، هزار مورچه و ساختن سی پل و هزار تازیانه هم رویشان؟ اگر تحملش را نداری، چه اصراری است که از مسلمانی بیرون بروی؟ و تازه نگفتم: حاضری برای پاک‌شدن خودت یا ظرفی، آن را با ادرار گاو (گُمیز) بشویی؟ یا تن و مویت را با پیشاب نزدیک‌ترین خویشاوند مرده شستشو دهی؟ بنده‌خدا گفت: «من خودم نمازجمعه می‌رفتم؛ از وقتی که فلانی به جمع همکاران ما پیوست، تحت تأثیر او، من هم فکرم عوض شد...»
اشاره امشب حسین طاهری به این جریان است که چشمشان درآمده چرا مردم ایران این اندازه «حیدر، حیدر» می‌گویند و نام مردی عرب را می‌برند؟ مسیحی و زرتشتی عشق علی هستند، بعد این مسلمان‌زادگان دین‌ستیزِ دشمن ایران، رگ ایرونی‌شون اینجاها که می‌شود ورم می‌کند! 
طاهری می‌خواند:
ـ تنهاییم در این راه، بیا بقیه‌الله... 
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی