سجاد تبریزی
این که چرا قصههای مرادی کرمانی تا این حد پر مخاطب شد و توانست جوایز بینالمللی را هم از آن خود کند، رازی در دل سادگی دارد یا شاید در دل این جمله که «زیبایی در سادگی است».
ادبیات مرادی کرمانی به قول فرنگیها روی «درجه صفر نوشتار» تحریر شده؛ نه زرد و بیمایه و نه مغلق و پرطمطراق.
«خانه قصه» در یکی از بنبستهای بافت تاریخی ارزشمند پایتخت، خانهای است که شهیرترین نویسنده معاصر ایران، سالهای سال در آن زندگی میکرد؛ خانهای با سبک معماری طبقه متوسط تهران، در یکی از شریانهای تاریخی و تاریخساز ایران: «کوچه میزمحمود».
هوشنگ مرادی کرمانی، بیش از ۲۰ سال از مهمترین سالهای زندگی خود را در این خانه نهچندان فاخر سپری کرد، خانهای که زادگاه بسیاری از داستانهای اوست، از جمله «قصههای مجید».
این که چرا قصههای مرادی کرمانی تا این حد پر مخاطب شد و توانست جوایز بینالمللی را هم از آن خود کند، رازی در دل سادگی دارد یا شاید در دل این جمله که «زیبایی در سادگی است». ادبیات مرادی کرمانی به قول فرنگیها روی «درجه صفر نوشتار» تحریر شده؛ نه زرد و بیمایه و نه مغلق و پرطمطراق.
شاید ظاهر ساده قصههای مرادی کرمانی، اندکی فریبنده باشد و به نظر بسیاری بیاید که کار شاقی انجام نداده و چه بسا بسیاری تلاش کردند این ادبیات را تکرار کنند، اما نوشتن روی لبه نازک درجه صفر نوشتار، هنری است که از ذهن و دست کسی برمیآید که در ادبیات و در هنر قصهگویی، استخوان ترکانده باشد. وی کاندیدای جایزه جهانی اندرسون، برنده جایزه کتاب سال اتریش، برنده جایزه مهرگان، نویسنده برگزیده کاستاریکا، برنده جایزه خوزه مارتینی و برگزیده بهعنوان چهره ماندگار کشور است.
حالا به همت بخش خصوصی، خانه این نویسنده در تهران پس از سالها متروکه ماندن، مرمت و بهعنوان یکی از کانونهای فرهنگی مرکز پایتخت معرفی شده است. مهندس «بهروز مرباغی»، مرمتگر و مدیر این خانه در مورد ارزش «خانه قصه» و جایگاه مرادی کرمانی صحبت میکند.
احیای خانه
خانه قصه، خانهای نهچندان فاخر در دل بافت تاریخی تهران است، بافتی که در معرض حملات بیامان تخریبگران عرصه فرهنگ قرار دارد، از این رو میتوان نجات آن را یک معجزه دانست. مهندس بهروز مرباغی، معمار و مرمتگر خانه قصه به تاریخچه این بنا اشاره میکند و میگوید: خانه قصه به احترام هوشنگ مرادی کرمانی، بزرگ قصه نویس ایران دایر شده است. او از سال ۱۳۵۸ حدود ۲۵ سال اینجا زندگی میکرد. بعد از نقل مکان وی، تا سال ۱۳۹۹ این خانه به چند خانواده اجاره داده شد تا این که شهرداری منطقه ۱۲ ملک را خرید تا در آن، خانه موزه مرادی کرمانی راهاندازی کند. اما طبق معمولِ بسیاری از کارهای دولتی و شهرداری، این کار در حد وعده باقی ماند و خانه در عرض چهار ـ پنج سال، تبدیل به لانه افراد آسیبدیده جامعه شد، مخروبه و متروکه.
مدیر خانه قصه میافزاید: طبیعتا شرایط این خانه، باعث آزار همسایهها بود، به گونهای که تعدادی از همسایههای مستأصل، قصد فروش منزل خود را کردند تا محله را ترک کنند.
مهرماه سال ۱۴۰۳، شهرداری منطقه ۱۲ فراخوانی داد و اعلام کرد اگر فرد یا مجموعهای این خانه را احیا کند، حق ۱۱ سال بهرهبرداری از آن را دارد. ما در این برنامه شرکت کردیم و برنده شدیم. از اواخر مهرماه سال گذشته، خانه در اختیارمان قرار گرفت و بعد از حدود ۴۵ روز که توانستیم برق آنجا را وصل کنیم، کار مرمت شروع شد و شش ماه زمان برد.
بازگشایی زیر سایه جنگ
۲۰ تیرماه، هنوز اضطراب ناشی از جنگ تحمیلی ۱۲روزه بر شهر حکمفرما بود که «خانه قصه» به همت مهندس مرباغی و دوستانش بازگشایی شد. وی توضیح میدهد: بازگشایی خانه قصه، شبیه یک افتتاح رسمی همراه با بریدن روبان و مراسم نبود. ما از خود آقای هوشنگ مرادی کرمانی دعوت کردیم، تشریف آوردند و نسخههایی از کتابهایشان را برای دوستداران خود و علاقمندان خانه قصه امضا کردند و بدین گونه خانه قصه آغاز به کار کرد.
وی میافزاید: به نظرم روز جمعه، ۲۰ تیرماه هم برای محله و هم برای این خانه، روز ویژهای بود، چرا که حدود ۳۰۰ نفر مهمان آمدند و طبیعتا همه آنها افراد فرهنگی و هنردوست بودند. در میانشان، شماری از افراد شاخص سینمای مستند، ادبیات و بسیاری از هنرمندان دیگر وجود داشت. مهمانانی داشتیم که از یک روستای کوچک در شمال کشور به اینجا آمدند، گویا به خانه خود آمده بودند و بهعنوان میزبان با مهمانان برخورد داشتند. از این جهت، روز بازگشایی یک روز خاص بود. مهمانان همچنین لوح یادبودی را به رسم یادگار امضا کردند.
فردای خانه قصه
قرار است خانه قصه، کانون محله شود. مهندس مرباغی با بیان این جمله توضیح میدهد: یک کتابخانه و کتابفروشی، یک بوفه کوچک و نیز فضای دورهمی در حیاط و بالکن بالا پیشبینی شده تا محلی برای قرارهای دوستداران ادبیات و هنر باشد.
این استاد دانشگاه تأکید میکند: اصراری نداریم که مخاطبان، فقط اهالی محله باشند، اهالی شهر، کشور و جهان هم بیایند ما خوشحال میشویم. تجربهای که در مرمت «خانه اردیبهشت» و «خانه همسایه» (در اودلاجان) بهدست آوردیم این بود که وقتی مهمانان یک کانون محلی از گروههای مرجع از نقاط مختلف شهر بیایند، تأثیر بسیار بیشتری بر فضای فرهنگی محله دارند تا این که ما بخواهیم به بچههای محله، نقاشی یاد بدهیم.
شرفالمکان بالمکین!
بافت تاریخی تهران، بافتی ارزشمند اما در معرض تخریبهای گسترده است؛ بافتی که به تعمد از رشد و مرمت آن جلوگیری میشود. احیای خانه بزرگان و حضور گروههای مرجع اجتماعی در این منطقه میتواند به بقا و رشد آن کمک زیادی کند.
مهندس بهروز مرباغی، مدیر خانه قصه میگوید: وقتی اهالی محله میبینند هنرمندان و افراد شاخص از همه جای شهر به احترام هوشنگ مرادی کرمانی به اینجا میآیند، در حقیقت منزلت و شأن مکان ارتقا پیدا میکند و این تأثیر بسیار زیادی روی مردم محلی دارد.
وی میافزاید: تلاش خواهیم کرد تا رویدادهای فرهنگی در خانه قصه برپا کنیم.
خوشبختانه از همین الان، درخواستهایی برای بازدید و رویداد داریم، از جمله دو گروه تهرانگردی، یک گروه قصه کودک و امثالهم. برنامهها به تدریج شروع میشود و ما به آن نظم خواهیم داد. حتما شبهای قصهخوانی نیز خواهیم داشت. برای بخشی از این امور، برنامهریزی میکنیم و مقداری از آن تابع حکم کلی «خود راه بگویدت که چون باید رفت» خواهد بود. مهم این است که اینجا وجه تجاری و بازرگانی ندارد و من به همراه دوستان و همکارانم قصد داریم از معاشرت با مردم و فعالیت فرهنگی لذت ببریم.
مرمت مدنیت شهر
مرمت یک خانه میتواند به احیای زندگی یک محله کمک کند. مهندس مرباغی میگوید: وقتی جایی را مرمت میکنید، در حقیقت یک مرمت مدنی شهری انجام میشود.
تجربه خانه اردیبهشت نشان میدهد تأثیرات ملموس مرمت به سرعت بروز پیدا میکند، مثلا معتادان متجاهر از منطقه دور میشوند یا ملک گران میشود و خانهها ارزش پیدا میکنند. اما این تمام ماجرا نیست، نکته عجیب، تغییر رفتار اهالی محله نسبت به
یکدیگر است.
زمانی که ما در خانه اردیبهشت، مرمت انجام میدادیم یکی از همسایهها که ملّاک بود، پروندههای زیادی در دستگاه قضا تشکیل داده، برای چند خانه و مغازه، حکم تخلیه گرفته و از چند همسایه شکایت کرده بود. زمانی که خانه اردیبهشت با یک جشن محلی آغاز به کار کرد، این فرد تمام دعاوی خود را پس گرفت و از آن پس تاکنون، با همان همسایهها دور هم مینشینند و گپ میزنند. من خودم هیچگاه فکر نمیکردم مرمت تا این حد اثر عمیق بگذارد.
وی میافزاید: در خانه قصه نیز زمانی که مرمت میکردیم همسایهها اذیت شدند و غرغر میکردند، اما وقتی کار به اتمام رسید و کوچه زیبا شد، اهالی هر کدام به شکلی تشکر کردند. یکی از کسانی که در طول کار خیلی شاکی بود، به تازگی از ما خواسته تا کوچه مقابل را هم مرمت کنیم! یا یکی دیگر از همسایهها روز قبل از بازگشایی خانه قصه، شاخههای تاک حیاط خود را به کوچه کشید و آنجا را تزئین کرد تا وقتی مهمانان میآیند، کوچه زیباتر باشد.
آقای قصهنویس
خانه آقای قصهنویس، ظاهری ساده دارد اما بدون شک روح این خانه، قصههایی آشنا برای بازدیدکنندگان بازگو میکند. مهندس مرباغی میگوید: مرادی کرمانی دو کتاب زندگینامه دارد، «شما که غریبه نیستید» و «هوشنگ دوم». اگر این کتابها را بخوانید، متوجه میشوید او به دنبال سبک و فرم و زیبایی شکلی نبوده و تمام چیزهایی که نوشته مابهازای اجتماعی دارد، اما چنان ساده نوشته که کسی نمیتواند تقلید کند. نوشتههایش سهل و ممتنع به شمار میآید؛ نوشتههایی که عمق دارد و ناشی از شناخت واقعیتهای پیچیده اجتماعی است. هنر سادهنویسی او باعث شده تا آثارش قابلیت ترجمه داشته باشد و در دنیا فهمیده شود.
مهندس مرباغی در پایان گفتگوی خود میافزاید: لازم است از مرادی کرمانی بهعنوان شاهد عظمت فکری و مدنی ایرانیان، چندین مستند ساخته و مجسمهاش در میادین شهرها برپا شود. او همه قصههای خود از جمله «قصههای مجید» را در اتاق بالای همین خانه نوشته و از این رو خودش پیشنهاد داده اسم اتاق طبقه بالا را «زایشگاه مجید» بگذاریم!

شما چه نظری دارید؟