سید مسعود رضوی
کنند سیر و صفای چمن سبکروحان
که بوی گل شده بر مرکبِ نسیم سوار
شدهست فیض سبکروحی آنچنان شایع
که نیست دیدن زاهد به طبع مستان یار
(دیوان لاهیجی، ص۷۶)
در این مقاله، دو نامه، از حکمای نامدار دوران صفویه، دامادهای صدرالمتألهین شیرازی، یعنی ملامحسن فیض کاشانی و آخوند ملاعبدالرزاق فیاض لاهیجی آمده که به ترتیب، نامهای از فیض به فیاض و پاسخ فیاض به فیض است. متن این دو مکتوب، با خط خوش نستعلیق، علیرغم برخی بدنگاریها و آسیبها که به مخطوط وارد شده و یکی دو غلط که کاتب مرتکب شده، در جُنگ مرتضی قلیخان شاملو درج است و استاد فقید کتابپژوه و نسخهشناس، احمد منزوی، در مقدمة جُنگ، توضیح فهرستنگارانهای دربارة این دو نامه نیز ارائه فرمودهاند. متأسفانه در اینجا هم مسامحه رفته و توضیحات مرحوم استاد منزوی دقیق نیست. دربارة نامة اوّل نوشتهاند:
«نامه ـ از مولانافیض ـ دامتظلّه ـ که بایستی ملامحسن فیض کاشانی (د۱۰۹۱ق/۱۶۸۰م) باشد، به «آخوندی فیاض ـ دامت برکاته» که بایستی ملاعبدالرزاق لاهیجی (د۱۰۷۲ق/۱۶۶۲م) باشد. این دو تن، دو دختر ملاصدرا (د۱۰۵۰ق/۱۶۴۰م) را به همسری داشته، و به اصطلاح باجناق یکدیگر بودهاند.
در آن، نخست از بیماریش میپرسد و در پایان غزلی پیشکش او میکند با سرآغاز «به یاد منزل سلمی براَطلال و دمن گردم» و در میانة مسائل عرفانی و پند و اندرز و این که: به دست خود تفسیر بیضاوی را نوشتهام و یقین میدانم عنقریب به بهای ارزان فروخته خواهد شد».۱
باری، باید گفت اولاً این نامه قطعاً از فیض است و دلیل قاطع، غزلی است که پیشکش کرده و در دیوان ملامحسن دیده میشود. البته غزلِ موجود و منتشره در دواوین چاپی ـ دوچاپ که در دسترس ما بود ـ تفاوتهایی با این نسخه دارد و بد نیست اگر ذیل تصحیح دیوان، تفاوتهای مذکور هم لحاظ شود. چه آن که بسیاری بیتها در ذیل این مکتوب، استحکام و استواری بیشتری نسبت به آنچه چاپ شده است دارد. تفاوتها را در شرح نامه آوردهایم.
نکتة دوم این که توضیح زاید استاد منزوی در باب این عبارت که: «به دست خود تفسیر بیضاوی را نوشتهام و یقین میدانم عنقریب به بهای ارزان فروخته خواهد شد»، ربطی به نامة فیض ندارد و چنان که قبلاً دیدیم، عبارتی از نامة عبدالباقی تبریزی به میرزا ابراهیم همدانی است و توضیح دادیم. امّا چگونه و چرا اینجا قید شده؟ تنها میتوان گفت که اهمال است و از سهوهای بسیار غریب!
نکتة سوّم که استاد منزوی اصلاً متوجه نشده، یازده بیت پایانی در ادامةغزلِ فیض است. زیرا غزل ملامحسن تنها ۱۱ بیت دارد، حال آن که اینجا ۲۲ بیت آورده شده و در نسخة مخطوط درج است؛ یعنی دو برابر اصل غزل. یازده بیت اول، به مطلع: به یاد منزل سلمی براطلال و دمن گردم... با مقطع:
چه دور از کار میپویم به هرجا فیض بیهوده
بیا بهرِ سراغِ دوست، گِردِ خویشتن گردم
در کلیات اشعار مولانا فیضکاشانی به تصحیح محمد پیمان (کتابخانه سنایی ۱۳۶۸ خورشیدی) این غزل در صفحة ۲ـ۲۸۱، با ۱۳ بیت آمده است.
تخلصِ فیض به وضوح آشکار و این غزل نیز از غزلهای معروف ملامحسن است. امّا تکلیف یازده بیت بعد چه میشود؟
اگر کمی دقّت میشد، این توضیح باید به فهرست اضافه میشد که یازده بیت اول، به خط نستعلیقِ خوش و خوانا، از ملامحسن و یازده بیت بعدی به خط شکسته نستعلیق، تتبّع و استقبالِ مرتضی قلی خان شاملو، از غزلِ فیض میباشد. در واقع، در پایان غزلِ فیض، نیم خطی خوش و شکسته آمده که خواندنش قدری دقّت میطلبد و آن عبارت چنین است: «در بیان شوق و اشتیاق بخدمت وحیدِ آفاق». سپس بیت مطلع غزلِ بعدی که استقبال و تتبع شعر فیض است به این ترتیب:
ز فیض حُسنِ خُلقت شهرة هر انجمن گردم
به یاد سرو قدّت، گِردِ هر سروِ سمن گردم
خلاصه این که این غزل از حیث استحکام و ارزشهای ادبی و آرایههای شعر کلاسیک، به هیچوجه همتراز غزل فیض نیست، و در اقتفای آن منظوم شده و سرودة شاعری متوسطالاحوال چون مرتضی قلیخان شاملو است. قطعاً از اوست، زیرا تخلص وی در مقطع بیت غزل آمده:
«ظفر»، بر کلیة تنگم، گر آن مه پرتو اندازد
چو بینم روی پر فیضش، بهشتی در وطن گردم.
ظفر، تخلص شاملو بوده است و او شاعری صاحب دیوان بوده، چنان که نصرآبادی در تذکرة خود نوشته که دیوانش قریب به چهار هزار بیت است.۲ استاد منزوی نوشتهاند: در
دیباچة دیوان او در این جُنگ، شمار بیتهای خود را قریب به بیست هزار از قصیده، قطعه، ترکیب، غزل، رباعی و مثنوی یاد میکند. نسخههایی از دیوان او در دست است با دو تخلص «مرتضی» و «ظفر»...۳» اتفاقاً همین مرتضی قلیخان، گزیدهای از مطالب کتاب مشهور ملاعبدالرزاق لاهیجی، گوهرمراد، را دلیل نام ظفریه فراهم آورده که نسخههای خطی آن موجود است۴. مختصری از احوال او را در شرح و توضیحات نامه آوردهایم.
باری، این اجمالی از توضیحات و مسائل مربوط به نامة فیض است به فیاض. میان این دو، مودّت و محبّت بسیار بوده و هر دو در حکمت و عرفان و اخلاق و ادب، از سرآمدان عصر خود به شمار میرفتهاند. نامهها و مکتوبات زیبای متعددی هم ردّ و بدل کردهاند که برخی باقی مانده است.» دو نامة منظوم متبادل میان این دو تن در کتابخانة مجلس هست...۵»
متن نامة فیض و پاسخ فیاض، محتوای اخوانی دارد و بیشتر از حیث ادب و آداب و لطافت کلام و امثال و اشعار، نکات شیرینی را شامل است. ذوق عرفانی در همة عبارات و ابیات به وضوح غلبه دارد و نشاندهندة آمیختگی کامل با حکمت است. این امر، یعنی ترکیب شرع و حکمت و حدیث، با شعر و عرفان و تلائم و امتزاج میان اجزای عوالم متنوعِ معرفتی، یکی از ویژگیهای بارز تصوف و عرفان در عصر صفوی است. ضمن این که اساساً در این دوره، ادبیات صوفیانه تغییر کرده و عنوان تصوّف و صوفی ابداً مثبت تلّقی نمیشود و کمتر به کار میرود. فیض و فیاض هر دو حکیم و متکلّمانی نثرنویس و بسیار استاد بودهاند. هم به تازی و هم به پارسی استوار مینوشته و به رموز بلاغت از سجع و ایجاز و انواع تناسبها، آشنا بوده و آثار متعددشان گواه این امر است. ضمناً هر دو مذاق و گرایش عرفانی داشته و از شعر برای بیان مقاصد بهره میگرفتهاند. شاعرانی تراز اول و بسیار باذوق بودند و به نوشتة اغلب تذکرهنویسان، از بهترین شعرای عصر خود محسوب میشدهاند. مکتوبات سهگانهای که در پی خواهد آمد، منعکسکنندة چند مسئله است: یکی آرامش دورة نخست و پس از استقرار و شکوفایی صفویان، خاصه در عصر شاهعباس کبیر. دوم اعتلای نثر و شعر و شکوفایی ادبیات مدرسی و پارسینویسی ادبی در میان علما و حکما (اهل مدرسه) سومین مسئله، پذیرش عرفان و ظرائف آن به مثابه امکانِ تلطیف درس و بحث و شرع و زندگی. و بالاخره گستردگی رواج شعر در قرون نهم و دهم و یازدهم و رسوخ آن در اجزای زندگی، به نحوی که ترسّلات اخوانی و احوالپرسیهای ساده هم مالامال از نظمهای زیبا و ابیات دلنشین است. استقبال شاملو از فیض نیز نشانی از همین شوقِ شاعرانه است.
نامة دوم که پاسخ فیاض به فیض است، از حیث نثر ممتازتر است. استاد منزوی در تعریف و توصیف نامه، در فهرست نگاری خود نوشته است:
«نامه ناشناخته. شاید از یکی از آن دو تن (فیض و فیاض). نامهای است عرفانی در سیر و سلوک آمیخته به نظم، در آن اشاره به بیماری طرف دارد»۶.
ناچاریم مجدداً بر این نکته تأکید کنیم که توضیح فوق به کلی بیاساس و مغلوط است. اگر نگاهی سرسری به متن نامه میشد، این گونه باید معرفی میشد: «نامة ملاعبدالرّزاق لاهیجی، در پاسخ به نامة ملامحسن فیض. نامهای با عبارات و اشارات عرفانی، به نثر مسجّع و آمیخته به شواهد منظوم که در آن از بهبود خود پس از بیماری سخن گفته و از احوالپرسی فیض سپاسگزاری کرده است.»
باری، در متن نامه، اشارة صریح به نامة سابقالذکر فیض و نام وی به عنوان مخاطب شده و ترتیب قرارگرفتن نامه در جُنگ، به صراحت نشاندهندة موضوع فوق است. نثر مشخص و متشخّص فیّاض و استشهاد به اشعار خود او نیز دلیل دیگری است بر انتساب نامه به فیاض لاهیجی، هر چند سر نمون یا عنواننامه که به شنگرف بوده پاک و محو شده یا اصلاً کاتب فراموش کرده بنویسد، چرا که محل عنوان کاملاً خالیست۷.
نامه به نثر متفاوتی از نثر فیض نوشته شده و فارسیتر و رساتر است. نثر فیض، علمایی و حکمی است، امّا نثر فیاض پرشور و ادیبانه است. تحت تأثیر سعدی، سجعِ مرتب و لطیفی دارد و خال خال اشعار مناسب هم لابلای متن نهاده، در مجموع نیز کلمات عارفانه بر حکیمانه غلبه دارد و اشارات اخلاقی، اِخوانی و عرفانی، بیانگر مشرب نویسنده است.
در شناخت احوال و آثار فیض کاشانی
ملامحسن، محمدبن شاه مرتضی بن شاهمحمود، عالم و عارف و فقیه و شاعر بزرگ عهد صفویه، در سال ۱۰۰۷ قمری دیده به عالم گشود. خاندان و خانوادهاش از بزرگان و دانشوران بودند. از جمله پدرش ملاشاه مرتضی، و فرزندش محمدعلمالهدی، و برادرش ملاعبدالغفور و فرزند برادرش ملامحمدمؤمن پسرِ عبدالغفور، برادر دیگرش نورالدین کاشانی و پسر او ملامحمدهادی، نشان از تشخّص علمی و منزلت فرهنگی در این خاندان دارد. خودِ ملامحسن نیز از اقبال بلندی برخوردار بود، زیرا بجز دانشورانِ خویشاوندی که رابطة نَسَبی با وی داشتند، او دختر ملاصدرای شیرازی، حکیم بزرگ عصر صفویه را به زنی گرفت و وارد خاندان جلیل او شد. پس اعتبار سببی مهمی نصیبش شد و باجناقش فیاض لاهیجی نیز همسخن و رفیق فضایل وی بود. حقیقتاً خاندانی رشکانگیز
بودند، استاد و مرادشان، پدر همسرشان بود و خود نیز از اعاظم دانشمندان آن زمان و تاریخ فرهنگ ایران بودهاند. فیض در کاشان متولد شد، سپس در قم علماندوزی کرد و تا پایه و مایهای یافت، راهی شیراز شد تا در جلسات درس سیدماجد بحرانی، علوم دینیه و شریعت را بیاموزد. همان زمان به اکتساب علوم عقلی پرداخت و توفیق داشت نزد صدرالمتألهین شیرازی فلسفه و حکمت آموزد. لقب یا تخلّصِ «فیض» را نیز از استاد و پدر همسرش گرفت. از دیگر استادانش میتوان سه شاگرد نامدار شیخ بهایی، شهید ثانی، خلیل قزوینی و محمدصالح مازندرانی را نام برد.۸
استاد صفا در تاریخ ادبیات ایران نوشتهاند: «بحث در احوال و آثار فیض، به سبب کوشش پردامنه علمی او و به علت عمرِ دراز و شهرت و نفوذ فراوان و جانبداریها و ستیزهجوییها که با او شده، سخن را به درازا خواهد کشانید. شماره کتابهای او بسیار و ارزش بعضی از آنها هم بسیار است. عدد کتابهایی را که بعضی از عالمان از وی دیدهاند تا به هشتاد برشمردهاند.۹ و سید نعمتالله جزایری شاگرد فیض، شماره آنها را تا دویست بالا برده است.۱۰
فیض محدث و مفسّر بزرگی بود. از دو استادش و نیز از شیخ بهایی و ملامحمد صالح مازندرانی و ملامحمدطاهر قمی و ملاخلیل قزوینی و شیخ محمد فرزند صاحب معالم، اجازه روایت حدیث اخذ کرده بود. علامه مجلسی و سیدنعمتالله جزایری، شاگردان نامدار فیض نیز از او کسب اجازه روایت نموده بودند.۱۱ علاوه بر حدیث، فیض کاشانی از بزرگترین مفسّران تاریخ شیعه بوده و اهمیت دو تفسیر صافی و اصفی نیز مورد توجه همه علما و پژوهندگان دینی در چهار قرن اخیر بوده است.۱۲
از جمله مهمترین آثار فیض ـ که از فهرست مفصّل عناوین کتب و رسائل وی برگزیده شده ـ میتوان به این کتابها اشاره کرد: الوافی در جمع و ترتیب احادیث کتب اربعه، الشّافی که خلاصه وافی است. مفاتیحالشرایع، عینالیقین فی اصولالدین، الحق الیقین، بشارة الشیعه، المحجة البیضاء فی احیاء الاحیاء که تهذیبی از احیاءالعلوم غزالی است، الحقایق، نقدالاصول، نوادر الاخبار، سفینةالنجاة، جلاء القلوب، المشواق، المنتزع من رسائل اخوانالصفا، دیوان اشعار، مثنوی شراب طهور، آئینة شاهی، الانصاف، شوقالعشق، تسنیم و ...۱۳
«فیض در عرفان، و یا بهتر بگوییم در بحثهای فلسفی خود که منجر به اشراق و عرفان میشد، بسیار متمایل به اندیشهها و اثرهای محییالدین بنالعربی و طبعاً معتقد به «وحدت وجود» بود که نزد عالمان قشری از هر کفری زشتتر و از هر پلیدی پلیدتر است و این خود کافی بود که قشریان بر او بتازند و او را با منزلتی که در حدیث وفقه دارد، بدین سبب و به علت اشتغال به حکمت، ملامت و سرزنش کنند.»۱۴
فیض «با این که فقیه و محدثی بزرگ بود، به علم اصول و اصولیان چندان اعتقادی نداشت و ادلّه احکام را منحصر به کتاب و سنّت میدانست.۱۵» میرزا محمد تنکابنی گوید: «ملا محسن غنا» را جایز میدانست و این از فتوای غریبه اوست. و او را فتوای غریبه بسیار است؛ چنانچه بسیاری از آنها به حسب اقتضای مقامات مذکور گشت. و سببش آن بود که او را ذوق فقاهت نبود و جنبه معقول او غلبه داشت. گویند که ملامحسن در باغهای خود در وقت سحر مشغول به نماز شب بود و کنیزی برای او غنا میخواند و او در رکوع بود، میگریست و بسیار زاهد بود...»۱۶
«فیض یکی از شخصیتهای بارز اندیشه و دانش در سدة یازدهم است. چنان که باید کوششهای او را در حکمت و علم، دنباله و نتیجه وجودی علم و فکر میرداماد و ملاصدرا از طرفی، و شیخ بهاءالدین عاملی و شاگردان او، و شیخ ماجد بحرانی و حوزه علمی وی از طرف دیگر، دانست که در وجودِ واحدِ فیض گِرد آمد و او را یک تنه به جای چند تن از برگزیدگان دانشهای عقلی و نقلی سدة دهم و آغاز سدة یازدهم هجری قرار داد، و پیداست که شخصیتی چنین که با چند جنبة فکر و علم به کار پردازد دور از پذیرفتاریها و ناپذیرفتاریهای طبقات گوناگون عالمان نخواهد ماند. او هم محدّثی جامع بود و هم فقیهی کامل و هم متتّبع در کلام و اصول، و هم عارفی که به سرمنشاء حقایق عرفانی راه یافته و هم حکیمی اشراقی که استدلال و اثبات را از طریقه مشّائیان به ارث برده و هم متفکّری که گاه به خود آزادی بیرون جستن از قیدهای سنّتی و تعلیمی میداده و بعد از سیر در دنیای ویژة خود رخصت بازگشت به عالم عادی و رسمی به خویش میبخشیده است. به همین سبب است که نمیتوان او را تنها دنبالهرو ملاصدرا شمرد، بلکه او ادامه دهندة مکتبی است در حکمت که آن را مکتب فلسفی اصفهان نامیدهام، و در همان حال «جامع» پرکاری است برای تدوین عالمانه و ظریفانة سنتهای علمی که صاحبان علوم منقول در حوزههای علمی شیعه داشته و از راه تعلیم بدو رسانیده بودند».
شما چه نظری دارید؟