حمید یزدانپرست
سورة احزاب
ماجرای عمده سورة مبارکه احزاب، همدستی لشکریان کفر و شرک علیه مسلمانان و هجومشان به مدینه منوره است که به پیشنهاد سلمان فارسی، خندقی کندند تا مانع از ورودشان به حریم شهر شوند و در یکی از آیات از موالی یاد شده است که به نحوی با موضوع این نوشتار ارتباط مییابد.
۲۲ـ اُدعوهم لآبائهم هو اقسط عندالله فإن لم تعلموا آبائهم فاخوانکم فی الدّین و موالیکم: آنان
(= پسرخواندگان) را به [نام] پدرانشان بخوانید که این نزد خدا راستتر است و اگر پدرانشان را نمیشناسید، در آن صورت برادران دینی و دوستان و یاران شما هستند. (احزاب، ۵).
در درّالمنثور (ج۲، ص۱۵۰) و جامع البیان (ج۵، ص۳۳) در تفسیر بخش دوم این آیه چنین آمده است: «چون ایرانیان بر تازیان درآمدند، عربها نمیدانستند آنها را چه بنامند؛ خداوند فرمود: "اگر پدرانشان را نمیشناسید، در آن صورت برادران دینی و دوستان و یاران شما هستند." پس آنها را موالی نامیدند.» بدین ترتیب مبحث بسیار مهمی در تاریخ و فرهنگ اسلامی گشوده میشود که موضوع موالیان است.
نکته مهم و شایان ذکر در این مقوله آن است که هرچند ایران (ایران بزرگ از میانرودان تا چین)، سوریه و شامات، مصر و سپس آفریقا تقریباً به طور همزمان به تصرف اعراب و مسلمانان درآمدند، عمدتاً ایرانیان بودند که عنوان موالی یافتند؛ زیرا اقوام دیگر به سرعت در امواج و افواج عظیم عربی هضم شدند و عرب و عربزبان شدند؛ به طوری که امروزه از مراکش و موریتانی (در غرب آفریقا و کناره اقیانوس اطلس) تا مصر و سوریه، نه تنها خود را عرب می دانند، بلکه برخی مصریان به نوعی پایه گذار پان عربیسم هم می شوند! و قرنها بخش هایی از اروپا مثلاً اسپانیا و پرتغال نیز عرب و عرب زبان می شود؛ اما ایرانیان با وجود پذیرش اسلام، میان آن و قومیت و زبان عربی تفاوت قائل شدند و به هویت ایرانی خود پایبند ماندند و از این روی به جهت تفکیک از عربها، موالی نامیده شدند. نکته دیگر اینکه ایران همچون یک صافی فرهنگی عمل کرد و هویت بومی مناطقی را که به اسلام دعوت کرد، دگرگون نساخت و به زبان و قومیتشان دست نزد؛ این است که مناطق شرق اسلامی در عین پذیرش دین مبین و پایبندی سرسختانه به آن، هویت ملی خود را هرگز از دست ندادند. این است که مسلمانان چین، شبه قاره هند، مالزی، اندونزی، برونئی و جاهای دیگر در عین مسلمانی صادقانه، چینی و هندی و مالزیک و... باقی ماندند.
سورة صافات
در سورة مبارکه صافّات، از گرفتاری حضرت یونس(ع) و دلیل رَستنش از وضعیت پیشآمده سخن رفته که طی آن میفرماید:
۲۳ـ همانا یونس از پیامبران بود. آنگاه که به سوی کشتی پُر گریخت. با آنها قرعه افکند و از بازندگان شد. فَالتَقمهُ الحوت و هو مُلیم: [به دریایش افکندند] و ماهی او را بلعید، در حالی که درخور سرزنش بود [یا: نکوهشگر خویش بود]. و اگر از زمرة تسبیح کنندگان نبود، قطعاً تا روزی که [خلایق]برانگیخته می شوند، در شکم ماهی می ماند... (صافات، ۱۳۹ ـ ۱۴۴)
از جمله مطالبی که برخی مفسران بدان پرداخته اند، مسیر گشت و گذار آن ماهی طی چند روزی است که حضرت یونس(ع) در شکمش بود که هرچند نشان از ناآشنایی ایشان با جغرافیاست، اما به لحاظ اطلاعات جانبی، درخور توجه است و برخی مفسران به ذکر نام خلیج فارس پرداخته اند؛ نکته ای که درخور یادکرد در این نوشتار است.
فخر رازی در تفسیرش می نویسد: «ماهی او را به نیل مصر برد، ثم الی بحر فارس: بعد به دریای فارس، آنگاه به دریای بطائح، سپس دجله، آنگاه او را بالا آورد و در زمین نصیبین به بیابانش افکند...» (مفاتیح الغیب، ج۲۶، ص۳۵۷). همو در ذیل آیه شریفه «و الفُلک التی فی البحر بما یَنفع الناس: کشتی هایی که در دریا روان اند، با آنچه به مردم سود می رساند...» (بقره، ۱۶۴) بحثی را راجع به دریاها و سپس خلیج ها مطرح می کند، و می نویسد: «الثالث: خلیج بحر ارض فارس و یُسمّی الخلیج الفارسی و هو بحر البصره و فارس...: سوم خلیج دریای سرزمین فارس که خلیج فارس نام دارد و در دریای بصره و فارس واقع است؛ همانجا که مشرقش تیز و مُکران (بلوچستان) است و در غربش عمان و بین این دو خلیج (یعنی خلیج ایله و خلیج فارس)، سرزمین حجاز و یمن و دیگر شهرهای عرب قرار دارد» (ج۴، ص۱۶۷ ـ ۱۶۸).
میبدی در کشف الاسرار در ذیل دو آیه دیگر مطالبی مشابه می آورد؛ یعنی دو آیه سوره انبیا که درباره حضرت یونس(ع) می فرماید: «ذاالنون (صاحب ماهی) را یاد کن آنگاه که خشمگین رفت؛ چنانکه گویی ما هرگز بر او قدرتی نداریم و تا در تاریکی ها ندا درداد: معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم. فَاستَجبنا لهُ و نَجّیناه من الغم و کذلک نُنجی المؤمنین: پس دعایش را برآوردیم و از غصه نجاتش دادیم و مؤمنان را اینگونه می رهانیم.» (انبیا، ۸۷ ـ ۸۸). میبدی می نویسد: «یقال: ان الحوت لما التقمه،سار به الی بحر النیل، ثم الی بحر فارس، ثم الی دجله، ثم القاه بنصیبین...» (ج۶، ص۳۰۲)؛ یعنی گفته می شود: چون ماهی او را بلعید، به سوی دریای نیل رفت، سپس دریای پارس...
نظام اعرج در غرائب القرآن می نویسد: «در برخی تفاسیر آمده ـ و هرچند با نظر راهشناسان کاملاً هماهنگ نیست که آن ماهی یونس را به نیل مصر برد، ثم الی بحر فارس، ثم الی البطائح، ثم دجله» (ج۵، ص۵۷۶).
حائری تهرانی در مقتنیات الدرر ذیل همان آیات سوره صافات می نویسد: «ان السّمکة اخرجته الی نیل، ثم الی بحر فارس، ثم الی بحر البطائح، ثم...» (ج۱۹، ص۱۳۷).
سورة محمد(ص)
در این سوره مبارکه مدنی، سخن از بی ارزشی دنیا و بخل گروهی از مخاطبان و وعده جایگزینی کسانی دیگرسان، می رود که جمع کثیری از مفسران، ایرانیان را مصداق آخرین آیه دانسته اند؛ اما پیش از آن رواست که چند آیه مرتبط با آن را نیز در نظر بیاوریم: «زندگی این دنیا لهو و لعبی بیش نیست و اگر ایمان بیاورید و پروا بدارید، [خدا] پاداش شما را می دهد و اموالتان را [در عوض] نمی خواهد. اگر آن را از شما بخواهد و به اصرار از شما طلب کند، بخل می ورزید و کینه های شما را برملا می سازد. شما همان [مردمی] هستید که برای انفاق در راه خدا فراخوانده شده اید. پس برخی از شما بخل می ورزند و هر کس بخل ورزد، تنها به زیان خود بخل ورزیده، و[گرنه] خدا بی نیاز است و شما نیازمندید. و اگر روی برتابید، خدا گروه دیگری را به جای شما می آورد که مانند شما نخواهند بود.» (محمد، ۳۶ ـ ۳۸) و اینک آیه آخر در تفاسیر:
۲۴ـ و إن تَتولّوا یَستبدل قوماً غیرکم ثم لایکونوا أمثالکم: اگر روی برتابید، خدا گروه دیگری را به جای شما میآورد که مانند شما نخواهند بود (محمد، ۳۸) ابوهریره میگوید: هنگامی که پیامبر(ص) این آیه را خواند: مردم پرسیدند: «ای پیغمبر خدا، اینها چه کسانی هستند؟» حضرت بر پای سلمان فارسی زد و فرمود: «او و قومش!» آنگاه افزود: «لو کان الدین معلقاً بالثریا، لنالَه رجالٌ من الفُرس: اگر دین به ستاره پروین آویخته باشد، حتماً مردانی از ایران به آن خواهند رسید.» کنزالعمال (ج۱۲)، کشفالاسرار (ج۹، ص۱۹۸) و سورآبادی (ج۴، ص۲۳۳۸).
ابوالفتوح رازی در روضالجنان (ج۱۷، ص ۳۱۵) مینویسد: حضرت دست به سلمان زد و فرمود: «والله اگر ایمان در ثریا آویخته باشد، جماعتی از پارس دست به او یازند و او را دریابند.» علامه مجلسی در جلد ۲۲ بحارالانوار پس از ذکر پرسش و پاسخ مردم، میآورد: حضرت بر پای سلمان زد و فرمود: «او و قومش. والذی نفسی بیده، لو کان الایمان معلقاً بالثریا...: سوگند به آن که جانم به دست اوست، اگر ایمان آویخته به ثریا باشد،...» در مجمع البیان (ج۱۹، ص۱۶۵)، الکشف والبیان (ج۹، ص۳۹) و سنن ترمذی (ج۵، ص۶۰) حدیث به همین شکل است.
حدیث مذکور در جامعالبیان (ج۲۶، ص۴۲) بدین صورت روایت شده: «والذی نفسی بیده، لو أنّ الدّین تعلق بالثریا، لناله رجال من اهل فارس: ... اگر دین به ثریا آویخته باشد...» روایت ثعلبی در الکشف والبیان (ج۹، ص۳۹) از ابوهریره چنین است: «... لو کان الایمان معلقاً بالثریا، لتناوله رجال من فارس: اگر ایمان به ثریا آویخته باشد، قطعاً مردمانی از ایرانیان به آن دست می یابند.» در تفسیر اثناعشری (ج۱۲، ص۱۳۶) آمده: «لو کان الدین عند الثریا، لتناوله رجال من الفُرس: اگر ایمان در ستاره ثریا باشد، حتماًمردمانی از پارس (ایران)...» در تفسیر بیان السعاده (ج ۱۳، ص۲۷۷) آمده: حضرت دست بر سلمان زد و فرمود: «هذا و قومه. والذی نفسی بیده، لو کان الایمان منوطاً بالثریا، لتناوله رجال من فارس: ... اگر ایمان به ثریا بسته شده باشد...» این حدیث عیناً در کشاف (ج۴، ص۳۳۱)، احسنالحدیث (ج۱، ص۲۰۹)، الجدید (ج۶، ص۴۷۳)، جوامعالجامع (ج۶، ص۵۴)، زبدةالتفاسیر (ج۶، ص۳۶۷)، صافی (ج۵، ص۳۲)، الفرقان(ج ۲۷، ص۱۳۹)، کنزالدقائق (ج۱۲، ص۲۵۳)، من هدی القرآن (ج۱۳، ص۲۷۸)، من وحی القرآن (ج۲۱، ص۸۴)، نورالثقلین (ج۵، ص۶۴)، منهج الصادقین (ج۸، ص۷۵۳)، نمونه (ج۲۱، ص۴۹۸) و هدایت (ج۱۳، ص۲۷۸) آمده است.
فخر رازی در مفاتیح الغیب (ج۱۰، ص۶۴) حدیث را اینگونه نقل میکند: «لو کان الایمان منوطاً بالثریا، لنالَه رجال من فارس». در تفسیر المنیر (ج۲۶، ص۱۳۹) به نقل از بیهقی، ابن جریر و ترمذی، حدیث مذکور، این چنین روایت میشود: «لو کان الدین عند الثریا، لتناوله رجال من الفرس» و در تفسیر الوسیط (ج۳، ص۲۴۴۹) اینچنین روایت شده است: «لو کان الدین فی الثریا، لناله رجال من اهل فارس».
در لباب التأویل (ج۴، ص۱۵۱) و الکشف والبیان (ج۹، ص۳۹) از قول حسن [بصری] آمده است: «هُم العجم: اینان ایرانیان هستند». تفسیر المعین (ج۳، ص۱۳۷۲): «رجالاً من فارس». در الکشف والبیان، از قول عکرمه، این آیه به «فارس و الروم» نیز تفسیر شده است. در تفسیر اطیب البیان (ج۱۲، ص۱۹۵) نیز یکی از وجوه، «قوم عجم و اهل فارس» آمده است. صفیعلیشاه ( ج۱، ص۷۰۴) مینویسد:
زو بپرسیدند کایشان کیستند؟
گفت: غیر از قوم سلمان نیستند
یعنی اهـل فارس باشند آن گروه
که از ایشان دین حق یابد شکوه
زین بیان، قصد اصفهان و فارس نیست
بلکه توحید و مقام معنویست
بود سلمان رَسته از آب و گل او
داشت جا در شهر «منّا» یکدل او
در ذیل همین آیه در البرهان (ج۵، ص۷۴)، الجدید (ج۶، ص۴۷۳) و مجمعالبیان (ج۹، ص۱۶۴) از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: «قد والله ابدل بهم خیراً منهم، المُوالی: بهخدا بهتر از آنها را آورد که موالی (ایرانیان) باشند». باز الجدید (ج۶، ص۴۷۲) به نقل از ابوبصیر، از ایشان روایت کرده است: «إن تتولوا یا معشر العرب، یستبدل قوماً غیرکم، یعنی الموالی: [منظور قرآن این است که:] ای گروه عرب اگر روی بگردانید، قومی جز شما را خواهد آورد، یعنی موالی (ایرانیان) را.» در تفسیر قمی (ج۲، ص۹۰۳) آمده که امام صادق(ع) به یعقوب بن قیس فرمود: «یا قیس، و ان تتولوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم، یعنی ابناء الموالی المعتقین: ای قیس، اگر روی بگردانید... یعنی فرزندان آزادشدة موالی (ایرانیان).» این حدیث در منابع دیگر تکرار شده است: نورالثقلین (ج۵، ص۶۴)، تفسیر صافی (ج۵، ص۲۳)، اصفی (ج۲، ص۹۷۱۱)، کنزالدقائق (ج۲۱، ص۴۵۲)، الجوهرالثمین (ج۶، ص۶۳)، الجدید (ج۶، ص۲۷۴) و البرهان (ج۵، ص۳۷).
مرحوم شهید مطهری از قول آن حضرت مینویسد: «این امر، یعنی پشتکردن مردم عرب به قرآن، تحقق پیدا کرد و خداوند به جایشان موالی (یعنی ایرانیان) را فرستاد و آنها از جان و دل اسلام را پذیرفتند.» (خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۷۰).
شما چه نظری دارید؟