خاطرات سعید نفیسی
سید مسعود رضوی
سعید نفیسی به کثرت آثار و مقالههایش مشهور است. نثر او زیبا و گاه از بهترین نمونههای نثر فصیح عصر بود و هنوز زیبا و دلنشین است. چند نوشتهاش از یادها نمی رود و برخی کارها و تتبعات او راهگشای پرسشها و پژوهشهای بزرگ در ادبیات فارسی و فرهنگ و تاریخ ایران بوده و ماندگار شده است. دکتر عیسی صدیق از سال ۱۳۰۴ با نفیسی آشنا و همکار بود و این همکاری تا پایان عمر نفیسی ادامه یافته بود. او نوشته است:
«نخستین خصلت ممتاز او سادگی بود در زندگانی. هیچگاه بجاه و جلال و تجمل و شکوه تمایل نداشت. از حیث غذا و لباس و مسکن به حداقل قانع بود و در معاشرت بیتکلف. تا آنجا که اطلاع دارم او نخستین نویسندهای بود که از آغاز بر پشت تألیفات خود از استعمال عنوان و لقب و کلمات آقا و میرزا و خان که همهجا معمول و متداول بود احتراز میجست و بذکر سعید نفیسی اکتفا میکرد».
مجموعه یادداشت ها و مقدمه ها و مقالههای سعید نفیسی، صرفنظر از نثر و موضوع، بدون تردید منبع مهمی برای تحقیقات ایرانی، از ادبیات و تاریخ تا فرهنگ و لغت و جنبههای متنوع میراث مکتوب این سرزمین محسوب میشود زیرا وسعت و غنا و تنوع فراوان دارد. سعید نفیسی پرکار بود و گذشته از کتابهای پرشمار که نام وی را بر پیشانی خود دارند مقالههای تحقیقی و اجتماعی ادبی و تاریخی بسیاری نیز در نشریهها و مطبوعات از او منتشر شد. اما او پررابطه نیز بود و با اغلب رجال سیاسی و ادبی دوران معاصر ایران معاشرت و مراودهی نزدیک داشت. عیسی صدیق، در متنی که پس از مرگ نفیسی نوشت به خصلتهای بارز نفیسی اشاره کرده است.
تاکنون چندین کتاب به این جمع و تدوین مقاله ها و یادداشت های پراکنده سعید نفیسی اختصاص یافته، اما فضل تقدم را باید رعایت کرد. منسجمترین مجموعهها، اثری است با عنوان: «خاطرات ادبی، سیاسی و جوانی به روایت سعید نفیسی»، که محقق و نویسنده فاضل جناب علیرضا اعتصام طی سالهای دراز و با حوصله فراهم آورده و نشر مرکز به آراستگی منتشر کرده است چاپ نخست در سال ۱۳۸۱ و چاپ تازه ۱۴۰۳. کتابی خواندنی با مقدمهای زیبا و دانشورانه به خامه علیرضا اعتصام درباره یکی از نامدارترین نویسندگان و محققان روزگار ما؛ سعید نفیسی فرزند میرزا علی اکبر ناظمالاطبا کرمانی و از نوادگان حکیم نفیس بن عوض کرمانی طبیب نامدار ایران در قرن نهم هجری است، که اهل فرهنگ و ادب او را به خوبی می شناسند.
در این کتاب سعید نفیسی خاطرات زندگی و روابط و کارهایش را در فاصلهی سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۰ ــ حدود ده سال پیش از درگذشت ــ نوشته است. حافظهی قوی و قلم روان وی گذشته از اطلاعات دست اول از خصایل و روحیات و سرگذشت کردار مشاهیر و بزرگان و اهل فرهنگ و سیاستگران و دوستانش، وصفی روشنگر و مفید از اوضاع اجتماعی این دوران است. این کتاب تصویری به یادماندنی از تهران قدیم، شرحی از زندگی روزمرهی مردم، و بسیاری اطلاعات دیگر نیز در دسترس خواننده میگذارد. کتاب ۸۰۲ صفحه است که در سه بخش تنظیم شده؛ «خاطرات سیاسی»، «خاطرات ادبی» و «خاطرات جوانی». کتاب بجز مقدمه مفید علیرضا اعتصام، یادداشت های روشنگر، از جمله به خامه استاد عبدالحسین نوایی دارد که زمینه خوبی برای خوانش خاطرات نفیسی است. در پایان کتاب، تصاویر جالبی از سعید نفیسی و دوستان و نزدیکان وی به چاپ رسیده که یادآور روزگار سپری شده آن نسل کوشنده و آن روزگار پرمخاطره و مخافت است.
نفیسی مطالب را بدون تکلف و روان نوشته است. حاجتی هم به تملق و تعارف نداشته و به مجیز کسی را نگفته و به کسی باج هم نداده است. کوشیده تا در حق هر کسی خوب و بد و زشت و زیبا را بگوید و انصاف به خرج دهد او هیچ کجا نان به نرخ روز نمی خورد و ملاحظه کسی را نمی کند، اما عقایدش را هم در پرده های ریا و تزویر نمی پوشاند. برخی نکات دراین سلسله مقالات در بیان اقوال و احوال نام آوران تاریخ عهد و عصر وی یگانه و انحصاری است و از این نظر در این کتاب نمونه های دقیقی می توان جست. موضوعات و اطلاعات عمومی هم که در کتب دیگر می تشود خواند کم نیست و این تنها ویژگی خاطرات سعید نفیسی نیست، ولی او آن ها را از زاویه دید خاص خودش و زاویه ای که به امور و اشخاص می نگریسته است، در سنجه خاطرات و ترازوی نوشته قرار می دهد. انصاف و راستی در این نوشته ها آشکار است و نفیسی به طور طبیعی یک دیدگاه و طرز تلقی بدبینانه اما نیک منشانه و ایران دوستانه را در تمام زندگی دنبال می کرد. در هیچ عبارتی او خالی از این کیفیت و معنا نیست.
پیش از آنکه در باب زندگی و آثار سعید نفیسی ورود کنم و سخنی بگویم، ابتدا شرحی درباره این مکتوب و احوال جناب اعتصام باید بدهم، زیرا خواسته و ناخواسته «مدتی این مثنوی تأخیر شد...». نشر مرکز اصل کتاب را برای من بنده در روزنامه اطلاعات ارسال کرد و من که سهلانگار و معترف به گناهان فرهنگی بوده و هستم، کتاب را در طی سفری با مترو - که اتفاقاً خلوت بود - بر روی صندلی کناری جا گذاشتم و هنگامی به خود آمدم که درهای قطار زیرزمینی بسته شد و تلاشهای من برای بازیافتن و جستجو هم به جایی نرسید. مدیر گرامی نشر مرکز، جناب آقای علیرضا رمضانی که از شجره طیبه کتاب، و یکی از شریفترین و نجیبترین مدیران نشر در کشور ما بوده و هستند، البته با احوال این گنگ خوابدیده آشنا هستند. لذا تفصیل نمیدهم و مکرر نمیکنم. بعد از آن خود دچار گرفتاری شدم تا اواخر شهریور و مترصد فرصت بودم تا ویژهنامهای برای مرحوم نفیسی درآورم که نشد و گویا نمیشود تا اینکه کتاب را دوباره ابتیاع کردم و فرصتی از برای خواندن یافتم و ضمن نوشتن اعترافات فوق، چند سطری از یک مکتوب زیبای جناب اعتصام را هم در تعریض و گوشمالی خود حقیر آوردم. ضمناً باخبرشدم که در همین اوضاع و احوال، ایشان دچار کسالت شده و در بخش اورلوژی بیمارستان شهدای تجریش برای انجام عمل جراحی کلیه بستری شدند و این موضوع بیشتر موجب تألم گردید. پس دیگر، نه جای سهو بود و نه جای توقف و تأخیر، آقای اعتصام مردی است بسیار مبادی آداب، صاحب طبع ظریف و شریف؛ تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد. ایشان در روزنامه اطلاعات هم البته مقرب و از دوستان دیرین استاد جلال رفیع است. پس از چند جهت این مکتوب و اعتذار لازم آمد.
اما متن مکتوب ایشان که چند روز قبل از بستری شدن نوشتند و فرستادند:
«جناب رضوی عزیز و ارجمند سلام بر شما و روزتان به خیر
نمیدانم چرا این دفعه دلم خواست برایتان قصه تعریف کنم
یادم هست که اواخر دهه چهل روزی مرحوم شریعتی ترجمه کتاب سلمان فارسی، نوشته لویی ماسینیون، را نزد ناشری برده بود برای چاپ.
گویا -- بنا به گفته خود آن مرحوم البته -- آن ناشر محترم اوراق متن دستنویس ایشان را در یک ترازو میگذارد، میکِشَد و بر اساس وزنِ اوراق، مبلغ ناچیزی ( اگر درست به خاطرم مانده باشد مثلاً ۶۰۰ تومان) به عنوان حقالترجمه برای اینکار محاسبه و پیشنهاد میکند!
مرحوم شریعتی متعجب و منصرف میشود، اوراق را پس میگیرد و در فرصت و با امکان دیگری به چاپ میرساند که حتما دیدهاید و مطالعه فرمودید. در جایی به مناسبتی با ذکر این ماجرا با همان طنز مشهورش مینویسد: من و سلمان و ماسینیون را در ترازو نهاد و وزن کرد و ۶۰۰ تومان قیمت گذاشت !
( با توجه به این که حدود ۵۰ سال از تاریخ خواندن این مطلب شاید کلمات و اعداد خیلی دقیق نباشد و لذا تمنا دارم نقل به مضمون تلقی بفرمایید.)
هرچند قیاس قطعا معالفارق است و در مثل هم مطلقا مناقشه نیست، اما بعد از این چند ماه انتظار محبت آن عزیز نازنین، روزی به یاد آن قصه افتادم و پیش خودم فکر کردم که شاید آقا مسعود مهربان و عزیز نیز، من و جناب نفیسی و نشر مرکز را لایق چنین معاملهای دانستهاند و در همان ترازو نهادهاند و بر اساس وزنمان و شأنمان به قول غلط مصطلح امروزیها «اولویتبندی» فرمودهاند! -- هرچند بلافاصله بعد، از این خطورات استغفار کردهام و با خود گفتهام: خیر، چنین شائبهای از ساحت ذیعزت حضرت ایشان بدور است؛ مگر نه اینکه همواره مشمول محبتشان بودهای و در همه این مدت ارادت به هر بهانهای تو بیمقدار را به کسی خریدهاند و نواختهاند! حالا مگر چیزی عوض شده است یا کبیرهای یا ترک اولایی از تو سرزده است!
ببخشید برادر نارنینم
این خِس خِس را به حساب دلتنگی این دهقانزاده نازکدل بگذارید و بر او ببخشایید و نادیده بگیرید ...
برای وجود نازنینتان سلامت، عافیت، عزت، امنیت، آرامش و امید میخواهم.
با نهایت ادب و ارادت و احترام/ علیرضا اعتصام
« این مکتوب مَجازی یا دستخط را آوردم تا مراتب مهر و شکیبایی و طرز نوشتن و شرح صدر و نوازش این نویسنده و محقق ارجمند را بازگویم. نزاکت و لطفی در کلام او پیداست. به قول خواجه حافظ: آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش...، به یاد بیتی از طالب آملی افتادم:
ز مضمونهای لطف آمیز او شاداب گردیدم
چو نخل نیم خشک از التفات ابر نیسانی
باری، نویسنده و پژوهشگر معاصر علیرضا اعتصام متولد پانزدهم تیرماه ۱۳۳۴ خورشیدی، اصالتاً خراسانی و همشهری تاریخنگار و ادیب سده هفتم قمری علاءالدین ابوالمظفر عطاملک جوینی است. زادگاه و پایگاه خاندانش جوین است و آن سامان به خاک زرخیز و مردان سخندان و سخنور و سخنگر(کویندگان سخنان دشوار) ستوده است. مراتب فضل ایشان بر بنده پوشیده نیست و گفت و شنود و مجالس با جناب استاد اعتصام در زمره خاطرات خوب اینجانب بوده و هست. آن متن مکتوب را برای نمونه آوردم تا منزلت قلم وی را نشان دهم. به قول غنی کشمیری:
تا بود گفتوگو، سخن ناتمام بود
نازم به خامُشی که سخن را تمام کرد
در اینجا، از سخن و بیان، و قلم و بنان علیرضا اعتصام درباره کتاب «خاطرات ادبی، سیاسی و جوانی به روایت سعید نفیسی»، چندین نکته میآموزیم و چند نکته سپس بر آن میافزایم:
«نزدیک به ده سال از عمر من به تألیف این کتاب صرف شده است. در یکی از نخستین مقالات مرحوم نفیسی ایشان شعری از سعدی آورده اند: «نام نیک رفتگان ضایع نکن/ تا بماند نام نیکت برقرار» و بعد خود اضافه کردند که ای کاش سعدی بعد از این شعر این بیت من را هم می آورد: «گر نخواهی زشت گردد نام تو/ نام زشت ناکسان را یاد دار»
...نفیسی خود نخستین کسی که برای عمل به این اسرار منظوم و عمل به توصیه مشترک خود با سعدی در متن مقالات حاضر در حد توان کوشیده است. در این مقاله اشخاص و کاراکتر های متعدد و متنوع و حتی متضادی از دیدگاه وی کالبدشکافی شده اند و استاد نفیسی البته همچون هر نویسنده دیگری با بهره گیری از معیارها و ملاک های مورد قبول خویش نه صرفا از دیدگاه ادبی که از نظر روانشناسی و جامعه شناسی به تحلیل روحیه و شخصیت فکری شاعران و نویسندگان و هنرمندان و سیاستمداران ایران در سده اخیر پرداخته است. استاد در فاصله سال های ۳۴ تا ۳۸ بخشی از این مقالات را با عنوان خیمه شب بازی و بخشی را با عنوان خاطرات ادبی و بخش سوم را با عنوان خاطرات جوانی تدریجا به رشته تحریر درآورده است و برای انتشار به مجلات سپید و سیاه و خواندنی ها سپرده است.
...استاد انگیزه خود را در نگارش این خاطرات و بخصوص وجه تسمیه مقالات «خیمه شب بازی» چنین بیان می کند که... خواهی نخواهی با عده بسیاری از گذشتگان ایران در هر فن و رشته نزدیک شده ام کراراً خواستار شده اند آنچه از خوب و بد ایشان به یاد دارم بنویسم و این سطور به درخواست ایشان و برای این مقصود فراهم شده است. اینکه عنوان بحث را خیمه شب بازی گذاشته ام برای این است که لااقل در میدان سیاست همه ایشان به تعبیر خاص حکما فاعل مختار نبوده اند و... شاید اگر ایشان رابه خود بازمی گذاشتند جز این می شدند و شاید جز این می کردند که کردند.
به عقیده ما خاطرات سعید نفیسی واجد امتیاز و عبارات و اعتباراتی است که اهم آن از این قرار است:
شخصیت و شهرت نویسنده ای نامدار پشتوانه آن است. صد البته اهمیت و ارزش این پشتوانه از نظر ما هیچگاه مطلق نیست.
سبک و سیاق استاد نفیسی در نویسندگی از جمله نگارش این مقالات به گونه ای است که برای خوانندگان، جذاب و پر کشش و سرشار از تنوع و در عین حال ساده و روان است. نوشته های استاد حاوی نوعی نقل حال و زندگینامه مشاهیر تاریخ معاصر ایران در حیطه سیاست و فرهنگ نیز هست. آشنایی بیشتر با شخصیت سیاسی و اجتماعی، علمی، ادبی و اخلاقی بسیاری از این مشاهیر اعم از آنکه در تاریخ معاصر نام نیک یا بد یا هر دو، از خود به یادگار گذاشته باشند، می تواند زمینه ساز بررسی دقیق تر تاریخ معاصر باشد... بسیاری از آنچه درباره مشاهیر سیاسی و ادبی کشور در اینجا آورده است، حاصل تجربه های عینی و مشاهدات شخصی وی در زندگی فردی و اجتماعی آنان از نزدیک بوده است. به عنوان مثال به خاطرات مکرری می توان اشاره کرد که نتیجه ارتباطات گسترده استاد نفیسی با اشخاصی چون: عبدالحسین هژیر، نسیم شمال، عارف قزوینی، علی اکبر دهخدا و دیگران بوده است...»
دکتر میلاد عظیمی در سخنانی با عنوان «همیشه ایران» گفت: «...عجب مرد جستجوگر کوشایی بود این سعید نفیسی…چه تنوعی دارد آنچه از او برجا مانده! نفیسی رمان نوشت. نمایشنامه نوشت. خاطره نوشت .فهرست نسخه خطی نوشت. متن کهن تصحیح کرد. تاریخ ادبیات ایران و روس نوشت. ترجمه ها کرد. چقدر مقاله در موضوع های مختلف نوشت که هنوز فهرست منظم و کاملی هم از آنها تهیه نشده است.اگر دانشجوی زحمت کشی کتابشناسی کاملی از نوشته های نفیسی تهیه کند آن وقت مقدار خیره کننده کارهای این مرد مشخص خواهد شد. سعید نفیسی همة عمر نوشت. از اوان جوانی نوشت تا لحظه آخر. هر جا هم که از او مقاله می خواستند ، قبول می کرد. از نشریات پر خواننده عامه پسند تا مجلات علمی جا افتاده ، تا روزنامه ها ؛ از چپ و راست و میانه و بی طرف . کسی را نمی شناسم که مثل نفیسی دایره کارش با نشریات اینهمه گسترده باشد. گاهی فکر می کنم که انگار در نگاه سعید نفیسی معنای زندگی در روندگی مدام خلاصه می شد و انگار نفیسی مصداق اصلی روندگی را برای خود در خواندن و نوشتن می دانست. پس می خواند و می نوشت. می خواند و می نوشت تا زنده بماند.تا زنده بماند که به وطنش و به فرهنگ وطنش خدمت کند.
همسر سعید نفیسی نوشت که «او زنده بودن را سخت دوست داشت و به زندگی عشق می ورزید.» سعید نفیسی زنده ماند... چون نوشته هایش خوانده می شود. تا زمانی که ایران و فرهنگ ایران زنده باشد سعید نفیسی زنده خواهد ماند.او زندگی خودش را به زندگی ایران گره زد یعنی به جاودانگی …
در کارهای علمی اش البته کاستی هست و در کار چه کسی کاستی نیست . نفیسی چون محقق و حق طلب بود لاجرم اهل اصلاح بود و مدام کارهایش را تکمیل و تهذیب می کرد. معتقد بود یک گام به پیش هم در عرصه مطالعات ایرانشناسی مغتنم است. از اینکه در کوران نقد قرار بگیرد ترسی نداشت. هم نقد می کرد و هم نقد می شد. صراحت او گاه حیرت انگیز است و برخی مواقع به مرزهای بی انصافی نزدیک می شد. اگر از نفیسی فقط «تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی» باقی مانده بود و آن همه آثار ریز و درشت را که بیشترشان با نثری استوار و پاکیزه و رسا نوشته شده، به میراث نگذاشته بود، باز نامش به عنوان یک محقق درجه یک بر جریده روزگار ثبت
می شد.
برای من نام سعید نفیسی یادآور نام بلند ایران است؛ ایرانی که در عبارت از دل برخاسته او ماندگار شده است: « به ایرانم، ایرانِ گرامیم، ایران جاودانه ام».
شما چه نظری دارید؟