آیتالله سیدحسن عاملی
عالم عامل
مرحوم تنکابنی کتابی نوشته است به نام «قصص العلماء»؛ در زندگینامه پدرش مینویسد: یک شب از صدایی بیدار شدم، دیدم پدرم سر نماز بهشدت گریه میکند. پرسیدم، علت را نگفت، اصرار کردم، قول گرفت که تا قبل از مرگش به هیچ کس نگویم؛ گفت: نماز میخواندم، یک لحظه از گوشه خانه صدایی بلند شد که: «أیّها العَالمُ العامِل!» انسان عالم باشد، آنهم عامل.
چند سال پیش حرف یک بسیجی چنان در من تأثیر کرد؛ آمد با حجب و حیا گفت: «آقا، من به بعضی از حرفهایی که شما میگویید، نمیتوانم عمل بکنم و شرمنده میشوم که به مجلس شما بیایم! اجازه میدهید نیایم؟»
تنها یک سجده
ائمه اطهار(ع) چقدر گریه کردند که: خدایا، ما را قبول فرما. شب در تحصیل کمالات، حساب دیگری دارد، آنهم نماز وتر که یک رکعت است، اما چنان عظمتی دارد که شارع مقدس میگوید بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز بخوانید که عوض آن یک رکعت نماز وتر است تا اگر شب خواب ماندید، این دو رکعت را به عوض آن یک رکعت خوانده باشید. امام سجاد(ع) در دعای نماز وتر میگوید: «إلهی، إن کُنتَ تَرحَمّتَ مِثلی، فَارحَمنی: خدایا، اگر به فردی مثل من رحم کردهای، به من هم رحم کن! و إن کُنتَ قَبِلتَ مِثلی، فَاقبِلنی: اگر کسی مثل مرا قبول کردهای، مرا هم قبول کن! یَا قابلَ السَّحَره، إقبِلنی: ای خدایی که ساحران فرعون را قبول کردی، مرا هم قبول کن!»
جادوگران فرعون کسانی بودند که یک عمر کفر ورزیده بودند؛ اما یک سجده کردند، تمام شد؛ یک سجده! ما یک عمر سجده کردیم و…! یک سجده گاهی «به آسمان رَود و کار آفتاب کند». بعضیها خیال میکنند که یک طرف عبادت، ناز است و یک طرف نیاز؛ ناز کجا بود!
بر ضیافتخانة فیضِ نوالش منع نیست
در گشادهست و صلا درداده، خوان انداخته
سَحَره فرعون فقط یک سجده کردند و مقبول شدند.
چشم امید
گاهی لحظهای انسان طوری به خدا نگاه میکند که آن یک لحظه کارش را میکند. حدیث داریم که وقتی خدا در آخرت عدهای را به جهنم میفرستد، یکی از آنها برمیگردد و یک نگاهی میکند، خداوند میفرماید: «او را بیاورید.» میپرسد: «چرا آنگونه نگاه کردی؟» میگوید: «پروردگارا، امید من این نبود!» ما یک عمر آه و ناله میکنیم، او یک دفعه نگاه کرد!
عین خیالم نیست!
حاج محقق انصاری از منبریهای درجه یک قم بود و منبرهای عارفانهای داشت. یک بار به منبر رفت و فرمود: «دختره سال دوازدهم را میخواند، رفوزه شده، خودکشی کرده؛ من پنجاه سال است در کلاس اول رفوزه میشوم، عین خیالم نیست! یک بار از خودم نپرسیدهام: چرا؟ یعنی عین خیالم نیست که چیز تازه یاد نگیرم، تحولی پیدا نکنم و امروزم با دیروزم فرق نکند، همهاش کارها و افکار تکراری!»
افسردهام از کهنهخدایی که تو داری
هر لحظه مرا تازهخدای دگری هست
دمی با خدا
اجناس کوپنی که میدادند، گاه مردم از نصف شب میآمدند و نوبت میایستادند، مثلاً برای گوشت یخزده، آنهم در زمستان! یا شب بیدار میماند که به تجارت میروم؛ اما نماز شب را که دو دقیقه صحبت با خداست، تجارت نمیداند!
کاشفالغطاء یکی دو ساعت به اذان صبح مانده به پسرش میگوید: «پاشو برویم در حرم مولا(ع) نماز بخوانیم.» پسرش میگوید: «شما بروید، من میآیم.» میگوید: «نه»، درصدد است پسر را بیدار کند، عاقبت پسر بهسختی پا میشود. دم در حرم میبینند گدایی آنجا نشسته است، میپرسد: «پسرم، این گدا در این وقت شب، چرا اینجا نشسته است؟» میگوید: «به امید اینکه یکی دو تومانی به او بدهند.» میگوید: «پسرم، تو به خدایت این مقدار هم امید نداری؟» یعنی مقام خدا این مقدار نیست؟
استادی داشتیم، میگفت: دینداری را از اهل دنیا یاد بگیرید، در کنار حرم حضرت معصومه(س) شب تا سحر بیدار میماند که مسافری بیاید و سوهانی به او بفروشد. ببینید با چه سماجتی چهاردستی دنیا را چسبیدهاند! ولی ما آن طور نیستیم.
شما چه نظری دارید؟