وزیر امور خارجه پیشین ایران در مقاله ای‌ با تاکید بر این که آمریکا باید بپذیرد توان بومی ایران نابودشدنی نیست، توضیح داد که چگونه ایران با تکیه بر ظرفیت بالای انسانی، طبیعی و ژئواستراتژیک خود قادر است چرخه امنیتی‌سازی علیه خود را بشکند و با دیپلماسی دقیق، توافق هسته‌ای با آمریکا را اجرا کند.
دکتر محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه اسبق و بنیانگذار اندیشکده «پایاب» در مقاله ای مشترک با امیرپارسا گرمسیری، دانشجوی دکترای روابط بین‌الملل که در نشریه آمریکایی فارن افرز منتشر شد و ایسنا آن را به فارسی برگردانده، با اشاره به ظرفیت‌های فرهنگی، تاریخی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران به عنوان یک میانجی طبیعی نوشت: ایران می‌تواند با شکستن چرخه امنیتی‌سازی که از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه آن شکل گرفته، گفت‌وگوها میان آسیا و اروپا را تسهیل کند، به مرکز تجارت منطقه‌ای تبدیل شود و صلح، توسعه و ثبات را برای آینده به ارمغان بیاورد. 
در چرخه امنیتی‌سازی، کشور هدف ابتدا به‌مثابه تهدید تصویر می‌شود، سپس همان‌ گونه با آن برخورد می‌شود و آن کشور در پاسخ، اقداماتی اتخاذ می‌کند- مانند تقویت توان موشکی یا افزایش غنی‌سازی - که برای تایید ادعاهای اولیه استفاده می‌شود. این چرخه در عمل «پیش‌گوییِ خودکام‌بخش» ایجاد می‌کند. کشور امنیتی‌شده به‌تدریج از عاملیت و کنشگری مستقل فاصله می‌گیرد و در سلسله‌ای از رفتارهای واکنشی گرفتار می‌شود. شکستن این چرخه، آسان نخواهد بود و مستلزم آن است که قدرت‌های خارجی حقوق و عزت ایران را به رسمیت بشناسند و دست از اتهامات بی‌پایه، تهدید و فشار مستمر بر یک «تمدن-دولت» چند هزار ساله بردارند. اما تهران نیز می‌تواند اقداماتی برای شکستن این چرخه باطل انجام دهد. دولت می‌تواند با اصلاحات اقتصادی، حمایت مردمی را افزایش دهد که توان مذاکراتی‌اش را نیز قوی‌تر می‌کند. در نهایت، مردم ایران بزرگ‌ترین سرمایه این کشور در بازدارندگی و مقاومت در برابر تجاوز خارجی بوده و هستند. تهران می‌تواند تاکید بر قدرت مادی دفاعی که اغلب موجب تقویت ادراک تهدید می‌شود را تعدیل کرده و به‌جای آن بر همکاری و هماهنگی، به‌ویژه در سطح منطقه‌ای تاکید کند.
امنیتی‌سازی، ایران را به واکنش سوق داده است
ایران طی ۲۰ سال گذشته هدف امنیتی‌سازی شدید از سوی اسرائیل و ایالات متحده بوده است. آن دو، روایتی ساخته و ترویج کرده‌اند که ایران را تهدیدی وجودی نه فقط برای منطقه بلکه برای کل جهان معرفی می‌کند. در نتیجه، ایران به‌جای پیگیری برنامه‌های هدفمند خودش مجبور به اتخاذ سیاست‌های واکنشی و مقاومتی شده و در پاسخ به افزایش فشار آمریکا و اسرائیل، سطح غنی‌سازی را به ۶۰ درصد رساند و همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را کاهش داد. اگر تجاوز و فشار آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نمی‌بود، ایران به همکاری‌های بی‌سابقه با آژانس، ذیل توافق ۲۰۱۵ ادامه می‌داد. 
امنیتی‌سازی علیه ایران باعث شکل‌گیری ذهنیت محاصره شده است، ذهنیتی که اغلب به کنترل‌های اجتماعی سخت‌تر می‌انجامد که شامل محدودیت بر اینترنت و رسانه‌های اجتماعی و تدابیر نظارتی برای شناسایی جاسوسان و خرابکاران است. این تدابیر قادر به حل‌وفصل ریشه‌های نارضایتی داخلی، مشکلات اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و شکاف رو به گسترش میان دولت و جامعه نیست. 
افزون بر این، تهدیدهای خارجی، خود یکی از دلایل اصلی دشواری‌های ایران است و تهران مجبور شده است هزینه بیشتری به دفاع اختصاص دهد و از توسعه و رفاه بکاهد. اما قدرت‌های خارجی به‌جای پذیرش نقش خود در فلاکت مردم ایران، تصویری گزینشی، اغراق‌آمیز و سیاسی‌شده از جمهوری اسلامی به‌عنوان ناقض حقوق بشر ارائه کرده‌اند. این امر، چرخه امنیتی‌سازی را تشدید کرده و ظرفیت ایران برای کنشگری مستقل در عرصه جهانی را کاهش داده است.
خروج از این چرخه باطل با دیپلماسی دقیق
تهران و مخالفانش باید راه خروجی برای این چرخه باطل بیابند. روشن است که برخی مسیرها کارایی ندارند و فشار نتوانسته ایران را به تغییر رفتار وادار کند. از سوی دیگر اقدامات دفاعی ایران، از جمله افزایش غنی‌سازی هیچ‌گاه تهدیدهای متصور را کاهش نداده است. امنیتی‌سازی در قلمرو ادراک ذهنی عمل می‌کند، نه ظرفیت مادی. در نتیجه، اقدامات دفاعی هدف معمولا روایت نیروهای امنیتی‌ساز را تقویت می‌کند. این امر به‌ویژه درباره لفاظی‌های تحریک‌آمیز مصداق دارد.  ممکن است چنین به نظر برسد که تهران در تله‌ای ناگشودنی افتاده است، اما تجربه نشان می‌دهد که با دیپلماسی دقیق می‌توان راه خروج یافت. ایران توانست در نیمه نخست دهه ۱۳۹۰ چرخه امنیتی‌سازی را از طریق گفت‌وگو با آمریکا بشکند؛ گفت‌وگوهایی که به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) انجامید؛ توافقی که تضمین می‌کرد ایران هرگز به‌دنبال سلاح هسته‌ای نرود و در عوض، شرایط عادی‌سازی اقتصادی فراهم شود. موفقیت ایران در دستیابی به توافق، پیش و بیش از هر چیز محصول مشارکت گسترده مردم در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ بود. در کنار اینها دولت باوجود جنگ اقتصادی آمریکا، می‌تواند با بهبود شرایط زندگی، اعتماد عمومی را افزایش دهد، با فساد مبارزه کند، شفافیت را افزایش دهد و رانت‌های ناشی از دور زدن تحریم‌ها را مهار کند.
گذار از «ایران قوی» به «منطقه قوی»
تهران همزمان با اجماع‌سازی داخلی می‌تواند برای بهبود وجهه بین‌المللی خود تلاش کند. مسئولان باید اقدامات اعتمادساز با محوریت گفت‌وگو با همسایگان را در اولویت قرار دهند. آنان می‌توانند ابتکار «امید» (ابتکار صلح هرمز) را که حسن روحانی پیشنهاد کرده بود و به همکاری میان کشورهای منطقه راهبردی تنگه هرمز می‌پرداخت دنبال کنند. همچنین می‌توانند بر پیشنهاد «مودت» یعنی تاسیس «انجمن گفت‌وگوی مسلمانان آسیای غربی» تاکید کنند تا هشت کشور ساحلی خلیج فارس به‌همراه مصر، اردن، سوریه و ترکیه از خصومت با ایران به سمت گفت‌وگو بروند. همچنین می‌توانند پیشنهاد «مناره» یعنی «شبکه خاورمیانه‌ای پژوهش و پیشرفت هسته‌ای» را پیگیری کنند تا سازوکارهای منطقه‌ای منع‌اشاعه و خلع سلاح هسته‌ای را پیش ببرد و همزمان از همکاری در استفاده صلح‌آمیز از فناوری هسته‌ای میان کشورهای منطقه‌ای که سلاح هسته‌ای را رد می‌کنند حمایت کند. تهران باید درک کند که قدرتش می‌تواند موجب نگرانی دیگران شود؛ بنابراین لازم است از روایت «ایران قوی» که می‌تواند یک‌جانبه و تهدیدآمیز تلقی شود، به روایت «منطقه قوی» گذار کند.
چگونگی مدیریت اختلافات با آمریکا
برای ایران، منطقه همواره اولویت است، اما تهران باید روابط خود را در سایر حوزه‌ها نیز تعمیق بخشد. این امر شامل همکاری نزدیک با روسیه است و هماهنگی با چین بعنوان قدرت بزرگ رو به خیزش نیز ضرورتی گریزناپذیر است، اما تهران همچنین از بهبود روابط با اروپا و مدیریت اختلافات با آمریکا نیز سود خواهد برد. این امر کمک می‌کند ایران شریک جدی، برابر و بلندمدت روسیه و چین باشد، نه اینکه صرفا از سر ناچاری به آنان روی بیاورد. مدیریت اختلافات با آمریکا ممکن است برای شکستن چرخه امنیتی‌سازی ضروری باشد. هیچ دولتی جز رژیم اسرائیل، به اندازه واشنگتن برای انزوای ایران تلاش نکرده است. بنابراین مناسب است تهران احتمال گفت‌وگوی مستقیم و از جایگاه برابر با واشنگتن را بررسی کند. البته انتظارات باید مدیریت شود و هدف چنین مذاکراتی نمی‌تواند بازگشت به روابط دوستانه باشد، زیرا اختلافات هویتی و ایدئولوژیک بنیادی میان طرفین وجود دارد. تهران و واشنگتن همچنین ممکن است دریابند که می‌توانند در حوزه‌هایی به صورت عملی به یکدیگر کمک کنند. ایران یکی از پایدارترین و سودآورترین اقتصادهای دست‌نخورده جهان است؛ بنابراین دو کشور می‌توانند در موضوعات علمی و فناورانه همکاری کنند.
ایران می‌تواند صلح و ثبات به ارمغان بیاورد
گریز ایران از امنیتی‌سازی، نیازمند مجموعه‌ای از راهبردهای هم‌زمان، جامع و هماهنگ شامل دیپلماسی فعال منطقه‌ای و جهانی، اصلاحات داخلی، اقدامات اعتمادساز داخلی و خارجی، بازگشت به قدرت انگیزشی انقلاب اسلامی، تقویت غیرتحریک‌آمیز توان دفاعی و تغییر شیوه تبلیغات راهبردی است.
 در عین حال، شکستن چرخه امنیتی‌سازی برای آمریکا و اروپا نیز حیاتی است و آنان باید با ایران نه به‌عنوان تهدید، بلکه شریک بالقوه تعامل کنند. این کار به نفع خود آن‌هاست، زیرا واشنگتن و اروپا با گرفتارشدن در گفتمان جنگی و امنیتی علیه ایران، تنش‌های منطقه‌ای و جهانی را افزایش داده‌اند بدون آن‌که هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده خود را محقق کنند. ایران یک میانجی طبیعی است؛ فرهنگ، تاریخ و موقعیت آن به‌گونه‌ای است که می‌تواند تسهیل‌کننده گفت‌وگو میان آسیا و اروپا باشد. ایران همچنین می‌تواند مرکز تجارت، به‌ویژه برای کشورهای محصور آسیای مرکزی باشد و سرمایه انسانی آن می‌تواند ایران را شریک بزرگ نوآوری جهانی سازد. شکستن چرخه امنیتی‌سازی و بازگشت ایران به جایگاه شایسته خود نیز می‌تواند صلح، توسعه و ثبات را برای دهه‌های آینده به ‌ارمغان بیاورد. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی