مواد معدنی کمیاب بهسرعت به ستون فقرات قدرت در قرن ۲۱ بدل شده است؛ منابعی حیاتی که امروز در کانون رقابتهای ژئوپلیتیکی قرار دارد. در حالیکه غرب این تحول را تهدیدی برای بازار آزاد میخواند، نقش فزاینده چین در زنجیره تأمین، بیش از هر چیز نشانه پایان یک انحصار تاریخی و آغاز نظمی چندقطبی است.
خبرگزاری فارس در گزارشی در این باره نوشت: در دهههای اخیر، مواد معدنی نادر و حیاتی به یکی از مؤلفههای بنیادین قدرت در نظام بینالملل تبدیل شده است؛ مؤلفهای که بهتدریج جایگزین انرژیهای فسیلی بهعنوان محور اصلی رقابتهای ژئوپلیتیکی شده است. برخلاف روایت رایج غربی که این تحول را تهدیدی برای بازار آزاد معرفی میکند، رقابت بر سر مواد معدنی نادر در واقع بازتابی از تلاش قدرتهای نوظهور، بهویژه چین برای پایاندادن به دههها انحصار ساختاری غرب بر زنجیرههای ارزش جهانی است. امروزه صنایع پیشرفته، انرژی، فناوریهای دیجیتال و سامانههای دفاعی بهشدت به تأمین پایدار این مواد وابستهاند. باتریهای لیتیومی، توربینهای بادی، خودروهای برقی، نیمههادیها و زیرساختهای هوش مصنوعی، همگی به عناصری متکی هستند که دسترسی به آنها مستقیماً با امنیت ملی و قدرت اقتصادی کشورها پیوند خورده است. از این منظر، جایگاه کنونی چین در قلب این زنجیرهها نه یک انحراف از قواعد بازار، بلکه نتیجه برنامهریزی بلندمدت، سرمایهگذاری مستمر و درک عمیق از پیوند اقتصاد و قدرت است؛ واقعیتی که غرب پس از سالها غفلت، اکنون آن را تهدید تلقی میکند.
چین، معماری یک قدرت ژئواکونومیک
برخلاف الگوی کوتاهمدتنگر اقتصادهای غربی که بر سود سریع و برونسپاری هزینههای زیستمحیطی و صنعتی تکیه داشتند، چین از اوایل دهه ۲۰۰۰ راهبردی جامع برای تسلط بر حلقههای کلیدی زنجیره مواد معدنی طراحی کرد. تمرکز این راهبرد نه صرفاً بر استخراج، بلکه بر حیاتیترین گلوگاه یعنی پالایش، تصفیه و فرآوری بود؛ بخشی که غرب بهدلیل هزینه بالا، حساسیتهای زیستمحیطی و منطق بازارمحور، بهتدریج از آن فاصله گرفت. نتیجه این سیاست آن است که امروز چین بیش از ۶۰ درصد ظرفیت فرآوری عناصر نادر جهان و حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد فرآوری عناصر سنگین نادر را در اختیار دارد. این جایگاه نه با اجبار یا تحمیل سیاسی، بلکه با سرمایهگذاری در زیرساخت، توسعه فناوری، تربیت نیروی انسانی و ایجاد مزیت صنعتی پایدار به دست آمده است.
راهبرد امنیتیسازی غرب
آنچه امروز با عنوان «امنیت مواد معدنی» مطرح میشود، در عمل تلاشی برای سیاسیکردن اقتصاد و بازسازی نوعی انحصار کنترلشده به نفع غرب است. محدودیتهای صادرات فناوری، فشار بر کشورهای تولیدکننده برای همسویی ژئوپلیتیکی و شکلدهی به بلوکهای اقتصادی نشان میدهد که دفاع غرب از بازار آزاد، همواره مشروط به حفظ برتری خود بوده است. ایالات متحده با احیای شتابزده معادن داخلی و صدور فرمانهای اجرایی، میکوشد عقبماندگی ساختاری خود را جبران کند، در حالی که بازسازی زنجیرههایی که طی چند دهه تضعیف شدهاند، با دستور سیاسی ممکن نیست. اروپا نیز با وجود تصویب چارچوبهای قانونی متعدد، همچنان بهشدت به واردات وابسته است و اختلافات درونقارهای، تحقق اهداف اعلامی را با تردید جدی مواجه کرده است.
جنوب جهانی در قلب رقابت
کشورهای دارنده منابع معدنی، بهویژه در آفریقا و آمریکای لاتین در قلب این رقابت قرار دارند. برخلاف رویکرد تاریخی غرب که این کشورها را صرفاً تأمینکننده مواد خام میدید، چین الگوی متفاوتی ارائه کرده است: «سرمایهگذاری در زیرساخت، مشارکت در فرآوری و انتقال فناوری». همین تفاوت است که موجب شده بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، همکاری با چین را نه تهدید، بلکه فرصتی برای ارتقای جایگاه خود در زنجیره ارزش تلقی کنند. نبرد بر سر مواد معدنی نادر، در نهایت نبرد بر سر شکل آینده نظم جهانی است. مواد معدنی نادر، به سلاح قرن ۲۱ تبدیل شده است، اما این سلاح لزوماً ابزار جنگ نیست؛ بلکه میتواند ابزاری برای بازتعریف عدالت در نظام اقتصادی جهانی باشد.
شما چه نظری دارید؟