دکتر عبدالرسول خیراندیش
چندی پیش مراسم رونمایی کتاب «نصایح شاهرخی» با حضور جمعی از دانشوران در کتابخانه ملی برگزار شد. این کتاب اثر جلال بن محمد قائنی است، از فقیهان مشهور هرات که در روزگار فرمانروایی شاهرخ تیموری آن را در نصیحت به حاکمان نوشت. این اثر که تنها نسخه خطیاش در هفتصد برگ متعلق به کتابخانه ملی وین است، با تحقیق و تصحیح دکتر غلامرضا امیرخانی و به همت انتشارات میراث مکتوب راهی بازار نشر شده است.
در جلسه رونمایی، دکتر عباس منوچهری، دکتر عبدالرسول خیراندیش، دکتر منصور صفتگل، دکتر محمدرضا ابویی مهریزی و دکتر داریوش رحمانیان درباره این کتاب سخن گفتند.
متن زیر سخنرانی دو تن از استادان حاضر در جلسه است: دکتر خیراندیش عضو گروه تاریخ دانشگاه شیراز و استاد تاریخ مغول و تیموریان؛ و دکتر منصور صفتگل استاد تاریخ دانشگاه تهران.
بازگشت به شریعت در عصر شاهرخ
«نصایح شاهرخی» نوشته قائنی از علمای قرن نهم هجری، کتاب ارزشمندی است. از آنجا که درباره دوره تیموریان در قرن نهم منابع فراوانی نداریم، نشر این کتاب بسیار مغتنم است. تیمور در سال ۸۰۷ق درگذشت و بلافاصله میان نوادگانش کشمکشی بر سر جانشینی صورت گرفت، تا اینکه شاهرخ به این نزاع میان پیرمحمد (از شعبه جهانگیر) و میرزاخلیل (از شعبه میرانشاهی) پایان داد. به نظر می آید نصایح شاهرخی یا در طول سالهای کشمکش، یا درست بعد از پایان آن، یعنی ۸۱۲ق که شاهرخ به قدرت رسید، تألیف شده باشد.
نویسنده در جایی به شاه و شاهزاده اشاره میکند که این کتاب خطاب به آنهاست. منظور از شاهزاده، ممکن است الغبیگ پسر شاهرخ باشد که در این زمان به فرمان پدر در ماوراءالنهر مستقر شده بود. به این ترتیب این کتاب به شعبه شاهرخی خاندان تیموری، تقدیم گردیده و به نام شاهرخ نوشته شده است.
این کتاب به وجود ندیمان پادشاه اشاره میکند و اینکه آنان چگونه باید باشند. بدین شکل این کتاب که در «فن مناصحت» است، به «فن منادمت» نیز نزدیک میشود. ما کتابهایی داریم که درباره آداب ندیمی سلطان است.
بعضی از کتابها حتی اگر این عنوان را هم نداشته باشند، خیلی نزدیک به این معنا هستند که اطرافیان پادشاه برای اینکه شایستگی همسخنی با پادشاه را داشته باشند، باید با چه علوم و ادبیات و داستانها و اموری از این قبیل آشنایی داشته باشند. البته این کتاب صرفاً به این امر نمیپردازد. در عوض تلاش شده امور شرعی پیگیری شود.
نویسنده در ابتدای کتاب، شاهرخ را بسیار مورد تشویق و تحسین قرار می دهد که خمرههای شراب را شکسته و سعی کرده است شریعت را اجرا کند. از این جهت کتاب به فن منادمت نزدیک میشود؛ اما در مقام مناصحت، میخواهد به ایراد مواعظ بپردازد.
نصایح شاهرخی هرچند متوجه امور کشورداری است، اما نظر به کشورگشایی و سیاست محض برای تشکیل یک دولت ندارد؛ چیزی که بعضی از کتابهای مربوط به «احکامالسلطانیه» و نظایرش به آن میپردازند.
در این کتاب قرن نهمی که در خراسان و در یک دولت حنفیمذهب نوشته شده، یک نکته به نحو عجیبی مسکوت مانده و آن موضوع حج است. اینکه یک آدم متشرع سعی بلیغ دارد که دولت زمانش به اجرای امور شرعی بپردازد، امر مهمی است و این کتاب را تا حد زیادی به کتابی درباره دیوان مظالم نزدیک میکند.
شریعت اسلامی به جای یاسا
در عرصه واقعیت اجتماعی چنین به نظر میآید که تیمور به خاطر تهاجمات متعددی که برای نزدیک به ۴۰ سال انجام داد، تا حد زیادی خصایص دولت و جامعه مغول را در ایران رواج داده بود؛ یعنی آنچه را «یاسا» یا اقتضای امور نظامی بود، بیشتر در مناسبات اجتماعی در پیش گرفته بود. اما قائنی در زمان شاهرخ تیموری کوشید تا به مقدار زیادی شریعت اسلام را جایگزین یاسای مغول کند و بدین ترتیب به گسترش عدالت و کمک به جامعة آن زمان ایران اقدام کند.
در دوره شاهرخ بر اساس مصالح حکومت، جابجاییهای جمعیتی صورت میگرفت و چنانکه حاجی عمر در «معدنالدُرَر»۱ اشاره میکند، حکومت محل زندگی کسانی را تغییر داد و علما و صوفیان بزرگی وساطت کردند تا افراد جابجا شده را به خانهشان بازگرداندند. در این کتاب هم میشود چنین اشاراتی را به این اوضاع اجتماعی مردم ایران دید.
در مجموع، آنجایی که «نصایح شاهرخی» به زندگی مردم و وضعیت آنها و تغییر آن با استعانت از شریعت میپردازد، به لحاظ بررسیهای اوضاع اجتماعی ایران در قرن نهم، بسیار ارزشمندی میشود و از این جهت این کتاب اثر مغتنمی است.
***
اسماعیلیان در نصایح شاهرخی
کتاب «نصایح شاهرخی» یک نمونة چهبسا متمایز از کتابهایی است که در رسته «نصیحتالملوک»ها یا «سلوکالملوک»ها قرار میگیرند و معمولاً سابقه تألیفشان در ایران، خیلی کهن است و به اندرزنامههای پیشا اسلامی بازمیگردد.
کتابهایی از نوع نصیحتالملوک ساخت تقریباً معینی دارند. اینگونه کتابها ضمن اینکه آیینهای برای فرمانروا هستند و به تسهیل اعمال قدرت او کمک میکنند، در پی تصحیح رفتار و اعمال او نیز هستند؛ مخصوصاً از قرن چهارم به بعد که به طور معمول دولتهای مستقر و فرمانروایان حاکم نیاز داشتند با مقتضیات حکومت در جوامع یکجانشین و دولتهای متمرکز و مستقر آشنا شوند.
این امر از دوره سلجوقی به بعد جدیتر شد و در دوره مغول و ایلخانی شدت بیشتری یافت؛ زیرا انطباق شیوههای معیشتها و رفتارهای کوچروی با جوامع یکجانشین، انتقال سختی بود و در این موقعیت، باید متونی تولید میشد و کسانی میبودند که مرتباً و پیاپی یادآوری کنند که اقتضائات زندگی یکجانشینی و شهرنشینی و دولت متمرکز چیست و رفتارهای مبتنی بر آن، با معیشت قبیلهای و ایلیاتی و عشایری چه تفاوتی دارد. «نصایح شاهرخی» را میشود در این گروه قرار داد.
نکته قابل توجه در این کتاب آن است که به نظر میرسد نویسنده از ساخت متعارف اندرزنامهنگاری که پیشتر رواج داشت، فاصله میگیرد؛ از این جهت که به طور معمول در اندرزنامههای پیشین، نمونههای مثالی فرمانروا و حکایتهای منقول در متن، بیشتر برگرفته از نمونههای ایران پیش از اسلام هستند و به طور متعارف یک نمونة مثالی دادگری در متون اندرزنامهای تکرار میشود و برای توجهدادن فرمانروا به امر عدالت در جامعه، انوشیروان دادگر مطرح میشود.
در «نصایح شاهرخی» که ادامه این سنت است، تقریباً این ساختار متفاوت میشود و جایی برای آوردن حکایات متعدد و گوناگون از نمونههای عالی فرمانروایی در ایران باستان نیست.تا جایی که کتاب را دیدم، تقریباً به صورت بسیار مختصر و آنهم به صورت عمومی با ذکر اینکه «ملوک عجم چنین کردند»، به ایران قبل از اسلام اشاره میشود.
در حالی که در اندرزنامههای پیشین معمولاً بهروشنی نام فرمانروای ساسانی ذکر میشود و انواع مختلف حکایات درباره دادگری، خردورزی و رفتار او با دیگران مطرح میشود.
برعکس در این متن، نویسنده مبالغه عظیمی در ذکر منقولات فقهی میکند؛ به طوری که گاه ۱۵ تا ۲۰ صفحه از متن به عربی است و این نشان میدهد که گویا قرار نبوده کتاب را شاهرخ بخواند و این خیلی جالب است!
به طور متعارف انتظار این است که متن اندرزنامهگونه بیشتر روی ساختار عمومیتر، غیر تخصصیتر و حکایتگونهتر پیش برود، تا حاکم را با اصول فرمانروایی منطبق با شرع آشنا کند؛ ولی در این کتاب، نویسنده پی در پی نقلقولهای طولانی از متون فقهی میآورد. حتی نقلهای متعارض را ذکر میکند و بعداً استدلال خودش را میآورد و میگوید که از نظر من این امر احتمالاً به صواب نزدیکتر است.
معلوم نیست که آیا قائنی میخواسته کتاب درسی بنویسد یا میخواسته متنی برای نخبگان خاصی که با این مبانی فقهی آشنا هستند، تنظیم کند؛ یا بر آن بوده متنی را در اختیار فرمانروا و سایر مقامات صاحب نفوذ و تصمیمگیرنده قرار دهد تا آنها با شیوههای فرمانروایی آشنا شوند. خود این امر انتقال خاصی در تهیه و تدوین متون اندرزنامهنگاری است.
چند دهه بعد از قائنی، روزبهان خُنجی نیز در تبریز همین کار را میکند. در سلوکالملوکِ خنجی هم این تأکید بر شریعت و منقولات شرعی و احتمالاً با احتیاط تمام پرهیز از آوردن نمونههای عالی عدالت طبق سنتهای اندرزنامهنگاری دوره غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی مشاهده میشود. شاید روزبهان خنجی «نصایح شاهرخی» را دیده بود؛ برای اینکه قائنی گونهای از ولایت و امامت را در کتابش مطرح میکند که بعداً به شکل گستردهتر، خنجی آن را در سلوکالملوک میآورد؛ یعنی در مقدمه «تاریخ عالمآرای امینی» بحث مستوفایی در امر امامت میکند و درباره ضرورت امامت و رابطه با سلطنت و قدرت سخن میگوید.
به هر حال این یکی از ویژگی نصایح شاهرخی است که ارزش بررسیهای بیشتر را دارد. چون به نظر میرسد این کتاب یک «متن معاصر» است، یعنی نتیجه تفکرات فقیهی نیست که فقط در کتابخانه و مدرسه حضور دارد و میخواهد کتابی بنویسد. از این جهت متن معاصر است که بازتابدهندة سپهر اندیشهای و سیاسی اوایل قرن نهم است و بهخصوص از این جهت اهمیت دارد که شاید محصول وضعیت خاص اولوس جغتای است.
پیامد دگرگونی در اولوس جغتای
پیش از امیر تیمور، تغییراتی در اولوس جغتای۲ اتفاق افتاد و خود تیمور هم در آن دستکاری عظیمی کرد و وقتی که شاهرخ توانست از دل آشفتگی بعد از پدر، سلطنت را به دست بگیرد، ناگزیر باید تصفیهحساب سیاسی جدیدی صورت میگرفت.
برداشت من این است که محتوای این کتاب تا حدی ناظر به کشمکشهایی است که منجر به سلطنت شاهرخ در ماوراءالنهر شد و اینکه شاهرخ تقریباً بلافاصله پایتخت و مرکز قدرت را از ماوراءالنهر به هرات منتقل کرد.
شاید نصایح شاهرخی میخواهد این عمل را تأیید کند، چرا که ریشههای اولوس جغتای در ماوراءالنهر بسیار قدرتمند بود. هرات از این جهت فضای خالیتری بود، یعنی شاهرخ میتوانست سلطنت مستقلتری دور از فشارهای اولوس جغتایی ماوراءالنهری در آن ایجاد کند.
با این حساب برنامهای که قائنی در باب سلطنت و شیوه رفتار سلطان و فرمانروا با رعیت، لشکرکشیدن و... مطرح میکند، نوعی بازطراحی قدرت فرمانروایی است که از درون اولوس جغتای به هرات منتقل شده و در در حال مستقرشدن است.
استقرار سلطنت شاهرخی در هرات، نیازمند یک «بیانیه» (نظامنامه) است و چه کسی آن را تنظیم میکند؟ جلال بن محمد قائنی که واعظ و فقیه عالیقدری است.
ضمناً بایست این سلطنت مستقر در هرات، دینپناه و دینپرور و مروج شریعت هم معرفی بشود و مطابق اصول متعارف، در چنین دورههایی باید خمهای شراب را شکست، بر استقرار کامل شریعت تأکید ورزید، به «معروف» امر کرد و از «منکر» نهی نمود. تمام این موارد در «نصایح شاهرخی» مطرح میشود.
علاوه بر اینها نویسنده وارد جزئیات حیرتانگیزی میشود که بخش مهمی از تاریخ توده مردم، به مفهوم تاریخ فرهنگی و تاریخ خُرد جامعه ایرانی در قرن نهم هجری قمری است و آنها را در کتابش بازتاب میدهد. از امور بسیار فخیم و مبتنی بر شریعت گرفته تا رسیدگی به کبوتربازها، قماربازها و سایر بازیهایی که در جامعه وجود داشت و قائنی میکوشد آن را به نظم جدیدی تبدیل کند. وی عضو گروه قدرتمندی بود که به نظر میآید درصدد استقرار نظم جدید سلطانی بودند و میخواستند هرات را از ماوراءالنهر متمایز کنند.
نکته مهم دیگر این است که معمولاً در تاریخنگاری دوره تیمور، اشاره ظریفی به مسأله ایران و توران وجود دارد و نوعی بازگشت و بازسازی برای حوزه فرهنگی و سیاسی و حتی مذهبی ایران و توران اتفاق میافتد. نماینده بسیار آشکار این نگرش، شرفالدین علی یزدی در کتاب «ظفرنامه» است که خیلی سعی میکند آن طرف جیحون را از این طرف متمایز کند و شاید بشود این امر را نوعی بازسازی جهان ایرانی ـ تورانی تلقی کرد.
شاهرخ با انتقال پایتخت از ماوراءالنهر به هرات، در واقع میخواست سلطنت را از آن فضای تورانی به فضای ایرانی منتقل کند؛ یعنی دیگر پروایی نداشتند که ایران و توران بگویند و معلوم است که این مفهوم ناظر به اندیشه و نظام قدیم فکری و سیاسی ایران است.
قابل توجه است که این نظم در حال انتقال از حوزه تورانی به حوزه ایرانی بود؛ چرا که هرات کانون فرهنگ ایرانی بود و اکنون رفتار این کانون جدید تصمیمگیری سیاسی ایرانی در هرات، میبایست تا سیحون ادامه پیدا کند و قسمت معنادار اتفاقی که در دوره شاهرخ افتاد و قائنی مقولهبندی کرد، در محتوای «نصایح شاهرخی»، همینجاست که لازم است بیشتر بررسی شود.
نکته دیگر در اهمیت این کتاب آن است که معمولاً در تاریخنگاریهای متعارف، جزئیاتی که در متونی مانند نصایح شاهرخی درج شده، کمتر مورد علاقه مورخان است. نه اینکه مورخان آن دوره در گفتن یا در نوشتن خساست به خرج میدادند، بلکه اصولاً آنان قالبهای معینی در درج اطلاعات داشتند و آنچه را باید ثبت میکردند، گزینش و ارزیابی میکردند و اگر موضوعی مطابق با آن معیارهای مشخص، قابلیت ثبت داشت، مینوشتند، اگر هم نداشت، به آن بیاعتنا بودند؛ ولی در «نصایح شاهرخی»، قرار نبود آن قالبهای تاریخنگارانه متعارف رعایت شود.
پس قائنی به جنبههایی از زندگی، رفتار اجتماعی، وضعیت تودههای مردم (از تاجر، بازاری، قاضی، روستایی، کوچیان و افراد مختلف) توجه میکند و برای هر کدام از آنها نیز نمونههای معاصری میآورد و خودش شاهد عینی است و ضمناً به دلیل اینکه یک مقام عالیرتبه هم هست، در جریان رویدادهای جزئی نیز هست که در بازار یا در حومه هرات اتفاق میافتد و خوشبختانه آنها را درج میکند و بدین ترتیب گنجینه گرانبهایی از اطلاعات به یادگار میگذارد.
اسماعیلیان ایران
منظر مهم دیگر این کتاب، توجه به تاریخ اسماعیلیان است. در تحقیقات تاریخی مربوط به تاریخ اسماعیلیان ایران، پژوهشها تا دوره الموت است که بسیاری از محققان ایرانی و غیر ایرانی به طور جدی آن را بررسی کردهاند؛ اما تقریباً اطلاع درست یا پژوهش جدی و دقیقی درباره اسماعیلیة پس از الموت نداریم.
مطالب کلی درباره اینکه آنها زیرزمینی میشوند و به تقیه رو میآورند، وجود دارد و حتی اینکه در قالب فرقههای دیگری دست به فعالیت میزنند. شاید بعضی از انشعابات مربوط به «حروفیه» و بقیه طریقتها یا دگراندیشهای قرن هشتم و نهم، یک مبنای اسماعیلی داشته باشند؛ ولی به طور کلی تحقیقات منظم و مفصلی در قرن هشتم و نهم نداریم.
آنجا هم که هست، از اسماعیلیه خراسان غافل مانده است. حتی در کتاب «تاریخ و عقاید اسماعیلیه» دکتر فرهاد دفتری که فصلی درباره اسماعیلیة پس از الموت دارد، میگوید که اسماعیلیان در چه مناطقی کار میکنند، ولی به خراسان اشارهای نمیشود.
خوشبختانه این کمبود اطلاعات درباره اسماعیلیة قُهستان و خراسان، در «نصایح شاهرخی» جبران میشود. یکی از قسمتهای ارزشمند این کتاب، بیان وضعیت عمومی جهان فکری شرق ایران است. این بخش بهروشنی نشان میدهد که اسماعیلیه در خراسان قرن نهم چقدر زنده و پویاست و آشکارا در حال فعالیت هستند. در حالی که اسماعیلیان بعد از سقوط الموت، تحت تعقیب قرار میگرفتند و مجازات میشدند. درنتیجه، آنها یا مهاجرت کردند یا فرار کردند یا کشته شدند یا مخفیانه فعالیت میکردند.
نصایح شاهرخی این اطلاعات دست اول ذیقیمت را در اختیار میگذارد که اسماعیلیه چه جنبش عظیم و فعالیت شدیدی در خراسان و قهستان داشتند.
قهستان کانون بزرگ اسماعیلیه در دوره سلجوقی و خوارزمشاهی بود. از منظر مطالعات اسماعیلی، این کتاب فوقالعاده ارزشمند است؛ زیرا بر اساس آن میشود ادامه فعالیت اسماعیلیان در خراسان و قهستان و ارتباط قهستان با سیستان را بررسی کرد؛ یعنی ارتباطی تاریخی که به صورت مناقشه و ستیزه بین ملوک نیمروز در سیستان با اسماعیلیه قهستان از دوره سلجوقی به بعد برقرار بود. با استناد به «نصایح شاهرخی»، متوجه میشویم که در قرن نهم نیز این مناقشه برقرار بود؛ به طوری که شاهرخ یک ملک نیمروزی را از سیستان به قهستان میآورد و قائنی را مأمور میکند که با او برای سرکوب اسماعیلیه در قهستان همکاری کند.
پی نوشت ها:
۱. معدن الدرر فی سیرۀ الشیخ حاجی عمر، اثر شمس الدین محمد بن سلیمان عمری مرشد
۲. اولوس جغتای، خاننشینی بود شامل سرزمینهای تحت فرمانروایی جغتای ـ دومین پسر چنگیز خان مغول ـ و نوادگان و جانشینانش. این خاننشین در اوج خود، از رود آمو در جنوب دریای آرال تا رشتهکوه آلتای در مرز مغولستان و چین امروزی امتداد داشت و تقریباً با منطقهای که زمانی قراختاییها اداره اش میکردند، مطابقت دارد. از سال ۱۳۶۳ میلادی، جغتاییها به تدریج ماوراءالنهر را به تیموریان واگذار نمودند.
***
جلال قائنی (درگذشته ۸۳۸ ق) از فقیهان مورد توجه شاهرخ تیموری بود، به طوری که در مقطعی به عنوان محتسب هرات گماشته شد. وی در این کتاب با تأکید بر اصول زمامداری اسلامی و با بهرهگیری از آیات و روایات، تفسیر و فقه حنفی و برخی متون تاریخی، نصایحی خطاب به «شاهرخ» می آورد که از خلال آن،اطلاعات تازهای از اوضاع اجتماعی، اقتصادی و مذهبی خراسان در عهد تیموریان به دست میآید. تنها نسخه این کتاب در کتابخانه ملی اتریش شناسایی شده که آغاز تألیف را ذیقعده ۸۱۳ و اتمام آن راجمادیالثانی ۸۲۰ ق ثبت می کند.
کتاب در ده اصل و چهار مقصد تنظیم شده که هر مقصد شامل ده فصل میشود. اصول ده گانه عبارتند از: در نیّت پادشاه؛ در آن که با پادشاهی تمام حقوق شرع میتوان به جا آورد؛ در ذکر آیاتی از قرآن که نصیب اهل دولت است؛ در ذکر احادیثی از پیامبر(ص) که نصیب اهل دولت است؛ در دانستن قدر ولایت و سلطنت؛ در بیان خطر و ضرر ولایت و سلطنت همراه با ظلم؛ در بیان آن که محتاجترین خلق به نصیحت حاکمان هستند؛ در نیاز پادشاه به وجود عالمی خداترس و راستگوی؛ در بیان این که نصیحت و دعای ملوک از نصیحت و دعای همگان مهمتر است؛ در شرایط نصیحت ملوک.
مقاصد چهارگانه کتاب نیز عبارت است از: عدل با رعیت؛ رحم بر ضعیفان؛ در احوال لشکر؛ و سیاست رعیت خصوصاً بر اهل فساد.

شما چه نظری دارید؟