آیتالله سیدحسن عاملی
بازاری
شخصی به امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد: «میخواهم وارد بازار بشوم و به کسب بپردازم، آیا دنبال این کار بروم؟» حضرت فرمود: «کُن فی السُّوقِ و لا تَکُن مِن اَهلِه: در بازار باش، ولی بازاری مباش»، در دنیا باش، ولی دنیوی مباش.
نقطه شروع
آیتالله پهلوانی(ره) میگفتند: اگر انسان میخواهد به مقام تجرّد دست یابد و از منیات خارج شود، باید از الفاظ شروع کند؛ یعنی لفظ «من» را کمتر استفاده کند. سپس فرمود: در مدت حدود بیست سالی که در مجالس اندرونی و بیرونی علامه طباطبائی حضور داشتیم، هیچ وقت ندیدیم که بگویند: «من»، میگفتند: «بنده» یا «منبنده».
غضب عین رحمت
آیتالله انصاری شیرازی میفرمود: صفات جلال هم به صفات جمال برمیگردد، خداوند فقط صفات جمال دارد. در اول دعای کمیل آمده است: «اللهم انّی اسئلکَ برحمتکَ التی وَسعت کل شئ»: خدایا، رحمت تو هر شئ را فرا گرفته است. یکی از مصادیق شئ، غضب خداست؛ رحمت خدا غضب خدا را نیز در بر دارد؛ درنتیجه غضب خدا، عین رحمت است. در روایات است که خداوند میفرماید: ِ«سَبَقَت رَحمَتِی غَضَبِی: رحمتم، مقدم بر غضبم است.» پس در جایی که غضب میکند، به این خاطر است که میخواهد لطف نشان دهد، تو را اعتلا دهد.
بازتاب افکار
شاگرد مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میگوید: یک شب در خواب یک صحنه شهوانی دیدم، چون خواب بازتاب افکار روز است، اگر مسبوق به حادثه روز باشد تعبیر ندارد، وقتی صبح شد، من این صحنه را فراموش نکردم و درباره اش فکر میکردم. وقتی با همین وضع به محضر شیخ رفتم، ایشان سر به زیر داشت و مشغول خیاطی بود، وقتی مرا دید، شروع به خواندن شعری کرد:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد دلت
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
فهمیدم که شعر را برای من خوانده است. هر چه منتظر شدم، سرش را بلند نکرد. عرض کردم: «آقا مطلبی است، بفرمائید!» سرش را بلند کرد و گفت: «چه کرده ای؟ قیافه ات، شبیه زنان شده است!» وقتی دیدم ایشان همه چیز را میداند، گفتم: «چنین خوابی دیدم و صبح نیز به آن فکر کردم.» گفتند: همین است، برو و استغفار بکن.
تعبیر خواب
مرحوم آخوند همدانی میگفت: در خواب دیدم مردی دو مار برایم تحفه آورد. تعجب کردم که مار هدیه آورده است! فردا کسی آمد و گفت که: «میخواهم وجوهاتم را بپردازم.» وقتی دست در دو جیبش کرد، فهمیدم این امر تعبیر خواب من است و حتماً سرّی دارد. با خود گفتم باید سّر این کار را بدانم . پرسیدم: «چه کاره ای؟» گفت: «سه مغازه شراب فروشی دارم.» فهمیدم با درآمد آن دو مغازه برایم وجوهات آورده است و خوابم تعبیر شده است و مار نماد نیش زدن و زهر است.
اثر خشم
یکی از علمای اخلاق حکایت میکند که یک نفر صاحب کشف به من میگفت: روزی سر موضوعی با همسرم حرفم شد و در این موضوع حق به جانب من بود. به خاطر همین سر همسرم فریاد زدم. ناگهان کشفی به من دست داد و خودم را به من نشان دادند. نگاه کردم دیدم چقدر زشت و کریه شده ام! وقتی چهره واقعی خود را دیدم هاتف غیبی ندا درداد: «ای کثیف، دیگر بس است.» فوراً از همسرم عذرخواهی کردم.
جان حیوان
حکیم سبزواری صاحب «منظومه»، بیمار بود. برایش غذا میآوردند، میگفت: «هر چه میآورید، بیاورید، مرغ نیاورید؛ چون نمیخواهم به خاطر من جان حیوانی گرفته شود؛ من در تمام عمر هرگز مرغ نخورده ام.» دخترش گفت: «ناراحت نباشید، این مرغ بسیار خوشحال است، چون از مرتبه حیوانیت به موجود متفکر عبادتگر و انسانی تبدیل میشود.» مرحوم سبزواری پاسخ داد: «از این میترسم که این مرغ به چنین موجودی که تو گفتی تبدیل نشود، و من چنان انسانی نباشم.» دختر پرسید: «پس گوشتی که میخورید به خاطر چیست؟» گفت: «آنها به خاطر من ذبح نشدهاند.»
این است تسلط بر نفس. ببینید چگونه میشود که انسان به خاطر طهارت نفس اوج بگیرد و همه چیز برایش مملوک باشد، نه اینکه همه چیز مالک او باشد.
حقوق حیوانات
فرموده اند: وقتی سوار اسبی، به آب که رسیدی، نگه دار، به اسبت آب بده. پیامبر(ص)فرمود:َ«إنَّ امرَأۀً عُذِّبَت فِی هِرّۀٍ رَبَطَتهَا حَتی ماتَت عَطَشا:زنی به خاطر یک گربه به جهنم رفت. چون گربهای را زندانی کرده بود و باعث شد از تشنگی بمیرد» (بحارالأنوار، ج۶۱، ص۲۶۷). فرمود: «بر صورت حیوان داغ نزنید که در قیامت از شما در این مورد سؤال خواهد شد.» زیبایی حیوان به صورتش است و حضرت به زیبایی حیوان هم حساس بود.
نیت خیر
در روایت است خداوند انسان را به بهشت میبرد فقط به خاطر اینکه خار را از سر راه برمی دارد، به نیت اینکه به پای دیگران نرود. خداوند فقط به خاطر همین کار کوچک او را به بهشت میبرد، چون نیت خیر دارد. خداوند به بزرگی یا کوچکی کار نگاه نمیکند، بلکه به نیت افراد توجه دارد.
هَروَله
در روایت هست که خداوند میفرماید:إذا تقرّبَ إلیّ العبد شبرا (اگر بنده ام به اندازه یک وجب به من نزدیک شود)، تقرّبت إلیه ذِراعا (من به اندازه یک ذراع به او نزدیک می شوم)؛ و إذا تقرّب إلیّ ذراعاً (و اگر به اندازه یک ذراع به من نزدیک شود)، تقرّبت منه باعا (من دوبرابر به او نزدیک می شوم) و إذا أتانی مَشیاً، أتیته هروله: اگر قدم زنان به سوی من بیاید، من با هروله (دوان دوان)به سویش خواهم رفت.
حیا
یکی از اهل باکو به من گفت: از اردبیل خاطره خوبی دارم. زمانی که برای اولین بار، راه بین دو کشور باز شد، من با همسرم به اردبیل آمدم و چون با فرهنگ شما آشنایی نداشتم، در خیابان دست همسرم را گرفته بودم و راه میرفتم. زن چادری مسنی ما را در این حالت دید، گفت: «حیا کنید، این چه کاری است؟!» این بهترین خاطره من از اردبیل است که این مردم چقدر باغیرت و عفیف هستند که حتی به این مورد کوچک هم حساس هستند.
شما چه نظری دارید؟