آنچه من گفتم زبور پارسی است / فهم آن نه کار مرد پارساست
بیست و پنجم فروردین، روز بزرگداشت عطار نیشابوری است. کسی که شاهد واقعه لشگرکشی مغول به این خاک بود و دید که مغول با اسب، وارد مسجد جامع نیشابور شد. پس گفت: چه میکنید؟ گفتند: دعا. پوزخندی زد و گفت: تا دعا میکنید، همینجا باشید! سپس مسجد را آلوده کرد و رفت. یا به قولی؛ آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند. از عطار نیشابوری که زیر آوار و شمشیر مغولان جان داد تا فیلسوفانی که در میادین به دار آویخته شدند؛ اگرچه جسم آنها خاکستر شد، اما افکارشان چون ریشهای عمیق، در ذهن قاتلان نفوذ کرد و آنها را دگرگون ساخت.
رویداد تاریخی مبنی بر شهادت عطار نیشابوری (در حمله مغول به نیشابور سال ۶۱۸ ه.ق)، یکی از تکاندهندهترین نمونههای پیروزی معنوی عقلانیت بر خشونت است. مغولانی که شهر را با خاک یکسان کردند و زبانی که از میهن میگفت را ترور کردند. عطار در آثاری چون «منطقالطیر» و «تذکرهالاولیا»، زبانِ درونگرایی و عشق الهی بود.
او میخواست انسان را از پوسته بیرونی به درونش برساند. اما مغول، سالها بعد مسلمان شد و تمدنش شکوفا گشت. آنها نسخهای از اسلام را پذیرفتند، که اسلام عرفانیِ ایرانیگونه بود که عطار و هم عصرانش بذر آن را کاشته بودند. اگر شمشیر کوچک مغول توانست پیرِ نیشابوری را نابود کند، اما نتوانست مانع پرواز «سیمرغ» او شود!
سیمرغی که بر فراز فرهنگ ایلخانیان اوج گرفت و آنها را از چپاولگران بیفرهنگ به حامیان هنر و مینیاتور بدل کرد! عطار نیشابوری، راز جاودانگی خون پاکان را اینچنین فریاد زده بود: در آن موضع که تابد نور خورشید/ نه موجود و نه معدوم است ذرات
در این روزها، که دشمن، حرف از خاموش کردن «تمدن» زده است، برخی همچنان، کاسهگردان «چه کنم، چه کنم» هستند: زین عجب تر کار نبود در جهان بر لب دریا بمانده خشک لب طنز تلخی است مغول خونریز، درس گرفت از این تربت پاک، اما برخی بر سجاده وطن، مصلحتاندیشند، هنوز! شایسته نیست کسانی که سیمرغ عطار را هرساله پرواز میدهند، خود قفسگردان تردید باشند. تردیدی نیست که جسم میمیرد اما تفکر میماند. این تفکر عطار را میتوان در تنها مجسمه مایع موزه هنرهای معاصر تهران دید. گذر زمانی که شادروان داریوش شایگان هم از آن با استعانت از کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» پردهبرداری کرد.
تاریخ نشان داده است که «تفکر» جوهرهای است قابل انتقال و «قتل» عملی است فیزیکی. متجاوزان (از مغول تا ترامپ) تسلط بر خاک را میخواستند، اما نتوانستند جلوی تسلل «روح»ِ فرهنگ مغلوب را به «ذهن»ِ مردم خویش بگیرند. به گواهی تاریخ، متجاوزان ایرانیان را کشتند تا زمین را تصرف کنند، اما ایرانیان با کشته شدن، روح متجاوزان را تصرف کردند: محو کن عطار را زین جایگاه کین نه کسب اوست بل عین عطاست! امروزه اگر در ایران، گوهر تابناک دنیای اسلام ردی از معنویت، حکمت و نظام سیاسی منسجم وجود دارد، مدیون خونی است که در رگهای این اندیشمندان جاری شد و حقیقتی را فریاد زد که حتی شمشیر هم قادر به خاموش کردنش نبود.
اگر هنوز هم تردید وجود دارد و بر اریکه طلا نشستهاند، باید از مولوی خطی در گرامیداشت عطار آورد که فرمود: کاملی گر خاک گیرد زر شود ناقص، ار زر برد، خاکستر شود.