سید علی قادری
در سحرگاه دهم اسفند ۱۴۰۴، ایرانیان و دوستداران ایران و انقلاب اسلامی، یکی از دردناکترین، مصیبتبارترین و غیرقابل باورترین اخبار حیات خود را دریافت کردند؛ آنگاه که گوینده سیمای ملی، با حزن و اندوه، خبر شهادت رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله العظمی خامنهای را اعلام کرد. جهانی از این خبر ناگوار، در بهت و حیرت فرو رفت. اما این خبر سرآغاز شکل گیری حرکتی بود که رهبر شهید مدت ها قبل آن را پیش بینی کرده بود: «بعثت مردم». کلام رهبر کبیر انقلاب، امامخمینی(ره) که گفته بود «شهادت هنر مردان خداست» باعث آن شد از شامگاه دهم اسفند، چهره شهرها و روستاهای ایران، رنگی دیگر به خود بگیرد؛ رنگ حضور و خونخواهی.
هر چند این حضور ابتدا بر سوگواری و ابراز خشم از جنایت دشمنان متمرکز بود اما با درک حساسیت شرایط و امکان وقوع حوادث ناگوار دی ماه، این احساس به سرعت جای خود را به سنگر دفاع از میهن و مقابله با
توطئه های دژخیمان قسم خورده ی کمین کرده برای ایجاد آشوب و اغتشاش داد که هدف تغییر نظام و تجزیه کشور در سر میپروراندند. هر شب، جمع کثیری از مردم در معابر گرد هم آمده و در پاسخ به فراخوان فرمانده نیروی هوا فضای سپاه پاسداران که گفته بود «مردم! میدان با ما و خیابان با شما»، با سردادن شعارهای حماسی، حمایت همهجانبه خود را از رزمندگان میدان نبرد و نگهبانی از سنگر خیابان اعلام کردند. شب های ماه مبارک رمضان، مردم مبعوث شده، از افطار تا سحر ماه رمضان را به خیابان آمدند و این رویه پس از ماه رمضان نیز ادامه یافت.
پیامد این حضور، اتفاقات جالبی بود که به جرائت می توان گفت حتی سبک زندگی ایرانیان را تغییر داد؛ اتفاقی که مشابه آن در هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود. همبستگی ملی که گمان میرفت با اتفاقات دی ماه تضعیف شده است ـ بار دیگر با حرکات خودجوش مردمی و با شدت و گستره کشوری، نمایان شد و خیابان، خانه مردم شد. تجمعاتی که برای کوتاه مدت و جلوگیری از تحرکات مزدوران و آشوبگران برقرار شد به تدریج و بنا به ضرورت، استمرار یافت و تبدیل به بخشی از زندگی روزانه ایرانیان گردید.
تجمعات بدون سازمان اولیه به تدریج سازماندهی شده و فعالیت های متعدد، متنوع و خلاقانه ای در آن شکل گرفت که از سرایش و خوانش مداحی های حماسی به سبک «ای ایران» حاج محمود کریمی (که معروفترین آن، مداحی «بزن که خوب میزنی» حاج مهدی رسولی بود) تا برقراری موکب های پذیرایی و خدمات رسان به سبک روزهای مناسبتی، تولید انواع طنزهای مقاومتی و برپایی ایستگاه های فرهنگی و آموزشی را شامل میشد.
حتی با فرارسیدن عید نوروز، دید و بازدیدهای سال نو به قرارهای خیابانی مبدل و بسیاری در خیابان و تجمعات، دیدارها را تازه و برای حضور در اجتماعات، عهد میبستند. حجم و تنوع فعالیت ها نیز گسترش یافت. از نمایش ماکت های موشک و پهپاد تا آثار جنایات جنگی دشمنان در مدرسه میناب؛ از تمثال بزرگان شهید تا غرفه های عکاسی و توزیع محصولات فرهنگی و به ویژه پرچم سه رنگ ایران در ابعاد و اشکال متنوع. از شعارهای انفرادی و جمعی تا تشکیل گعده های بحث و تحلیل مسائل جنگ و حضور در فضای مجازی برای اطلاعرسانی برنامه ها. پرچم ملی، بیش از پیش مورد احترام واقع و محور همبستگی و انسجام ملی شد و در ترکیب با تصاویر رهبران انقلاب، نمادهای مذهبی و نشانهای جبهه مقاومت و با حرکت کاروان های خودرویی و پخش مداحی حماسی، حال هوای خاصی را به میدان ها، معابر و تجمعات می بخشید و می بخشد.در این میان، حضور کودکان و نوجوانان دانشآموز بسیار چشمگیر است. هر چند مدارس به ظاهر تعطیل و آموزش در بستر سامانه های الکترونیکی جریان دارد اما فعالیت های پرورشی و فرهنگی میدانی مدارس پررونق است. تشکیل گروههای سرود محلات و مدارس؛ اجرای حرکات نمایشی رزمی و ورزشی؛ نقاشی، خطاطی، عکاسی و ساخت کاردستی های مرتبط با جنگ و حماسه؛ توزیع عکس، پرچم و سایر محصولات فرهنگی؛ رجزخوانی های انفرادی و جمعی؛ پرچم گردانی؛ ملبس شدن به لباس بسیج و نیروهای امنیتی جهت حفاظت و انتظامبخشی اولیه به اجتماعات و به نوعی مشارکت در مدیریت بحران؛ و برگزاری جلسات تدریس و رفع اشکالات درسی توسط معلمان، جلوه هایی از این حضور و پر شدن مفید اوقات فراغت ایشان در تجمعات است.
تمام آنچه گفته شد در واقع نشاندهنده سبکی جدید از تعاملات، مطالبات و حتی سبک زندگی برای نسلی است که برای اولین بار به صورت جدی، درگیری در یک جنگ تمام عیار و مدتدار و حواشی آن از جمله مرزکشی بین وطن دوستی و وطنفروشی و معیارهای چندگانه حقوق بشری دنیای به ظاهر متمدن را تجربه می کنند. این شرایط، ظرفیت های متعددی را برای جامعه ما نمایان نموده و در واقع سرمایه اجتماعی
ذیقیمتی را فراهم کرده که می بایست با مطالعات و پژوهشهای دقیق و عمیق میدانی، آن را بیشتر شناخت و در جهت حفظ و توسعه آن کوشید. بدونشک، نقش دانشگاه ها و به ویژه متخصصان تربیتی و اجتماعی در این زمینه بسیار مهم است و بار مسئولیتشان سنگین.
شما چه نظری دارید؟