شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۰
نظرات: ۰
۰
-
ادای احترام فرهادی به صد سالگی سینمای ناطق/ نقد «داستان‌های موازی» در ددلاین

اصغر فرهادی پس از پنج سال دوری با فیلم جدیدش به بخش مسابقه جشنواره کن بازگشته است؛ اثری که پیت هاموند، ستون‌نویس بخش جوایز و منتقد ارشد نشریه معتبر ددلاین، آن را در ردیف بهترین کارهای کارنامه‌اش قرار داده است.

به‌ گزارش اطلاعات آنلاین، هاموند در این یادداشت نوشته است: فرهادی با فیلم جذاب، هوشمندانه و خوش‌ساخت «داستان‌های موازی» بار دیگر خارج از ایران فیلمسازی کرده است. او این بار یک درام فرانسوی و به شدت سرگرم‌کننده ساخته که داستان پیچ در پیچ آن آزادانه از مجموعه ده ساعته و ماندگار «دکالوگ» (ده فرمان) اثر کریستوف کیشلوفسکی الهام گرفته شده است. فرهادی به جای بازسازی تمام ده اپیزود (که بر اساس ده فرمان کتاب مقدس بودند)، اپیزود ششم را انتخاب کرده؛ همان اپیزودی که بعدها به فیلم بلند «فیلمی کوتاه درباره عشق» تبدیل شد. او ایده اولیه آن فیلم یعنی جاسوسی مردی عاشق‌پیشه از زن همسایه را برداشته و آن را به یک اثر بلند سینمایی تبدیل کرده است.

اما کاری که فرهادی در نگارش فیلمنامه با همکاری برادرش سعید انجام داده، بسیار فراتر از یک اقتباس ساده است. او پیش‌فرض جاسوسی را به بستر کاملا جدید و پیچیده‌ای آورده است. در اینجا با رمان‌نویسی به نام سیلوی (با بازی ایزابل هوپر) روبه‌رو هستیم که با تلسکوپ خود، آپارتمان روبرویی‌اش را زیر نظر دارد؛ آپارتمانی با سه ساکن که درست آن سوی خیابانی در پاریس و در مقابل خانه شلوغ، به‌هم‌ریخته و پر از کتاب سیلوی قرار گرفته است.

برخلاف نسخه کیشلوفسکی، فیلم فرهادی یک داستان عاشقانه نیست، بلکه اثری درباره خلاقیت و قدرت تخیل است. سیلوی برای این جاسوسی می‌کند که برای داستان‌های کاملا تخیلی خود از زندگی واقعی الهام بگیرد. از طرفی، آن سه همسایه در واقع طراح صدا و صداگذار هستند و آن آپارتمان را برای کار روی یک مستند حیات وحش اجاره کرده‌اند. سیلوی فقط همسایه‌ها را می‌بیند و صدایی نمی‌شنود، به همین دلیل در ذهن خود یک رابطه عاشقانه پرشور میان مردی متاهل و معشوقه‌اش تصویر می‌کند. این تصورات فرسنگ‌ها با واقعیتِ زندگی نیکولا (ونسان کسل)، برادرش تئو (پی‌یر نینی) و نیتا (ویرژینی افیرا) فاصله دارد؛ کسانی که با آرامش و شادی در حال خلق صدا برای تصاویر مقابلشان هستند. در سکانس‌های فانتزی فیلم، این سه بازیگر نقش همان شخصیت‌های خیالی (پی‌یر، کریستوف و آنا) را بازی می‌کنند که سیلوی پشت پنجره در حال تایپ کردن و خلق آن‌هاست.

ماجرا از جایی به هم می‌ریزد که سلین (شریک خانه سیلوی) او را متقاعد می‌کند تا برای تمیز و آماده کردن خانه برای فروش، دستیاری به نام آدم (آدم بسا) را استخدام کند. آدم به مرور به کارهای خلاقانه سیلوی علاقه‌مند می‌شود و پا را از حد مجاز فراتر می‌گذارد. او خودش شروع به جاسوسی از همسایه‌ها می‌کند و حتی در کافه محلی به نیتا نزدیک می‌شود. «آدم» دست‌نویسی را که سیلوی از روی ناامیدی دور انداخته بود برمی‌دارد و عمدا در کافه جا می‌گذارد تا نیتا آن را بخواند. طولی نمی‌کشد که نیتا می‌فهمد شخصیت زن داستان، در واقع خود اوست. این نقشه فریبکارانه و دخالت‌های «آدم» خیلی زود زندگی همه شخصیت‌ها را وارد یک مارپیچ بحرانی و خارج از کنترل می‌کند.

اگرچه فیلم رسما از داستان کیشلوفسکی الهام گرفته شده، اما سبک و سیاق آن، به ویژه بخش‌های جاسوسی‌اش، کاملا هیچکاکی است. هر کسی فیلم «پنجره پشتی» را دیده باشد، متوجه شباهت ساختاری این دو اثر می‌شود و شاید به خاطر فضای فرانسوی فیلم، چاشنی کارهای کلود شابرول را هم در آن حس کند. همچنین بخش‌های فانتزی فیلم، یادآور کمدی دلنشین «پاریس در تب‌وتاب» (۱۹۶۴) است که در آن آدری هپبورن به نویسنده داستان کمک می‌کرد تا صحنه‌ها را هم‌زمان با نوشتن، بازی کند.

هدف فرهادی هر چه بوده، نتیجه کار اثری کاملا اصیل، جذاب و خوش‌ساخت است. «داستان‌های موازی» از آن دست قصه‌های پرکششی است که با شخصیت‌های فوق‌العاده‌اش از همان دقیقه اول شما را جذب می‌کند و تا پایان رها نمی‌سازد. در این سناریوی پیچیده حتی یک گام اشتباه هم دیده نمی‌شود؛ چیزی که در مورد بیشتر فیلم‌های امسال کن صدق نمی‌کند. این فیلم شاید از نظر سبک و مهارت فیلمسازی، بهترین اثر فرهادی و بدون شک بهترین کار او پس از «جدایی» باشد.

تیم بازیگری فیلم که با وسواس انتخاب شده‌اند، کمک شایانی به موفقیت آن کرده‌اند. ایزابل هوپر بزرگ، مثل همیشه نقش این نویسنده کلافه و پرانگیزه را با تمام وجود و هنرمندانه بازی کرده است. ونسان کسل باسابقه یکی از بهترین بازی‌هایش را ارائه داده و هماهنگی فوق‌العاده‌ای با پی‌یر نینی پرانرژی و ویرژینی افیرای درخشان دارد. هر سه بازیگر به زیبایی از پس ایفای دو نقش هم‌زمان برآمده‌اند. با این حال، غافلگیری اصلی فیلم آدم بسا است؛ بازیگر جوانی که نقش دستیار جاه‌طلب و مرموز را که کلید تمام بحران‌هاست، بی‌نقص بازی می‌کند. کاترین دونو نیز در یک سکانس کوتاه در نقش ناشر سیلوی ظاهر می‌شود که حضورش، هرچند کوتاه، همیشه لذت‌بخش است.

از نظر فنی، «داستان‌های موازی» یک اثر درجه یک است؛ از فیلمبرداری چشم‌نواز و بارانی گیوم دفونتن در پاریس گرفته تا طراحی صحنه ملموس امانوئل دوپله و موسیقی متن زیبای زبیگنیف پرایزنر (آهنگساز نوستالژیک کارهای کیشلوفسکی). همچنین باید به تیم صداگذاری فیلم اشاره کرد؛ در اثری که درباره صداست و صدا در آن نقشی حیاتی دارد، کار آن‌ها شگفت‌انگیز است. فرهادی در این فیلم نشان می‌دهد که هدفش فقط جاسوسی تصویری نبوده، بلکه می‌خواسته بداند در آن سوی تلسکوپ چه صداهایی جریان دارد. با توجه به اینکه سال آینده (۲۰۲۷) صدمین سالگرد ظهور سینمای ناطق است، این فیلم را می‌توان نوعی ادای احترام به این هنر دانست.

«داستان‌های موازی» فیلمی ماندگار و قصه‌ای است که به بهترین شکل روایت شده است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی