بهگزارش اطلاعات آنلاین، در یادداشت عباسی آمده است: «باوری مرسوم در بین نویسندگان و منتقدان سینمایی ایران وجود دارد با این مضمون که، "فیلمسازان ایرانی معمولاً در جوانی بهترین آثارشان را میسازند و بعد از میانسالی دچار تکرار و افت میشوند." این گزاره در نگاه اول شاید با مرور کارنامه برخی فیلمسازان، منطقی و قانعکننده به نظر برسد. اما آیا واقعا خلاقیت، تنها با بالا رفتن سن فروکش میکند؟ یا در واقع آنچه افت خلاقیت نامیده می شود نتیجه مجموعهای از عوامل اجتماعی، روانی و ساختاری است؟واقعیت این است که رابطه میان سن و خلاقیت در هنر بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان آن را با یک حکم کلی توضیح داد. تاریخ سینما، هم نمونههایی از شکوفایی در دوران میانسالی و کهنسالی را نشان میدهد و هم مثالهایی از افت خلاقیت در دوران پایانی فعالیت هنری در سینمای جهان نمونههای متعددی وجود دارد که نشان میدهد حتی بزرگترین فیلمسازان نیز در سالهای پایانی فعالیت خود گاه آثاری ساختهاند که در مقایسه با آثار دوران اوجشان، بسیار ضعیف محسوب می شوند. این پدیده نشان میدهد مسئله افت خلاقیت هنری یک روند جهانی است و مختص سینمای ایران نیست.برای مثال آلفرد هیچکاک، یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینما، در دهههای ۱۹۵۰ و اوایل ۶۰ میلادی شاهکارهایی چون سرگیجه، شمال از شمالغربی و روانی را ساخت. اما آثار پایانی او مانند توپاز و توطئه خانوادگی ، ویا پرده پاره ، هرگز نتوانستند همان جایگاه خلاقانه فیلمهای دوران طلاییاش را تکرار کنند و بسیاری از منتقدان، آنها را آثاری ضعیف در کارنامه او میدانند.نمونه دیگر می توان به جان فورد اشاره کرد؛ فیلمسازی که با آثاری مانند جویندگان و خوشههای خشم از ستونهای اصلی سینمای کلاسیک آمریکا محسوب میشود، اما برخی از فیلمهای سالهای پایانی او مانند هفت زن، بسیار ضعیف هستند؛ که نشان میدهد حتی کارگردانان بزرگ نیز همیشه در اوج باقی نمیمانند.در سینمای اروپا نیز مثالهایی مشابه را می توان یافت . آلن رنه، فیلمساز برجسته موج نوی فرانسه و خالق فیلمهایی چون سال گذشته در مارینباد و هیروشیما عشق من، در سالهای پایانی فعالیت خود همچنان فیلم میساخت، اما بسیاری از منتقدان معتقد بودند آثار متأخرش مثل علف های وحشی و زندگی رایلی ، بسیار ضعیف تر از آثار اولیه این فیلمساز هستند. این روند در کارنامه بسیاری از فیلمسازان بزرگ جهان دیده میشود. به همین دلیل می توان اینگونه گفت که افت نسبی در سالهای پایانی فعالیت هنری یک فیلمساز، پدیدهای طبیعی است و نمیتوان آن را به یک کشور یا فرهنگ خاص نسبت داد و محدود کرد.
در ایران نیز گاه گفته میشود که برخی فیلمسازان پس از دورهای درخشان، در سالهای میانسالی، آثاری ضعیف ساختهاند ؛ اما در عین مثالهایی می توان یافت که این تصور را به چالش میکشد. بهرام بیضایی فیلم های سگ کشی و گفتگو با باد را در سال های بعد از میانسالی ساخت ومسعود کیمیایی هم، فیلم های متروپول، خائن کشی و خون شد - که از آثار خوشساخت این فیلم ساز هستند- در دوران کهنسالی خود ساخت . در مورد دیگر فیلمسازان ، عباس کیارستمی بخش مهمی از آثار شاخص خود، از جمله طعم گیلاس و باد ما را خواهد برد را در میانسالی ساخت؛ فیلمهایی که نهتنها در ایران بلکه در سطح جهانی مورد تحسین قرار گرفتند. داریوش مهرجویی نیز هامون را در دوره پختگی حرفهای خود ساخت؛ فیلمی که به یکی از ماندگارترین آثار سینمای ایران تبدیل شد. اصغر فرهادی با جدایی نادر از سیمین و فروشنده در میانسالی به موفقیتهای بینالمللی رسید. رخشان بنیاعتماد، کیانوش عیاری و مجید مجیدی نیز در سالهای میانی فعالیتشان آثاری خلق کردند که از نظر ساختار و عمق اجتماعی از کارهای اولیهشان پختهتر بود.این نمونهها نشان میدهد که در سینمای ایران نیز میانسالی الزاما به معنای افول نیست؛ بلکه در بسیاری موارد زمان بلوغ نگاه هنرمند است. پس شاید لازم باشد که عوامل دیگری هم در این بین در نظر گرفته شوند. به عنوان مثال، روانشناسان خلاقیت معتقدند که موفقیت بزرگ گاهی میتواند به مانعی برای نوآوری تبدیل شود. فیلمسازی که در آغاز مسیر خود، شاهکار خلق کرده است، در ادامه با انتظارات سنگینتری مواجه میشود و هر فیلم جدید در مقایسه با آثار گذشته سنجیده میشود.این پدیده در ایران هم دیده میشود. وقتی فیلمسازی در جوانی اثری ماندگار خلق میکند، مخاطبان انتظار دارند هر پروژه بعدی همان میزان تأثیرگذاری را داشته باشد. در چنین شرایطی حتی یک فیلم با ساخت متوسط نیز ممکن است افت تلقی شود، صرفا چون به اندازه شاهکار قبلی تاثیر گذار نیست.
مسئله دیگر به نقش شرایط تولید در ایران بازمیگردد. فاصلههای طولانی میان پروژهها، دشواری جذب سرمایه، محدودیتهای اجرایی و مشکلات اکران باعث میشود بسیاری از فیلمسازان نتوانند با تداوم و ریتم منظم کار کنند.در فضاهای حرفه ای سینما ، کارگردانان اغلب این امکان را دارند هر دو یا سه سال فیلم بسازند و این استمرار به آنها اجازه میدهد ایدههایشان را تکامل دهند و همواره در مسیر تکامل و پالایش دنیای سینمایی خود باشند . در ایران اما وقفههای چندساله، و انواع محدودیت هایی که فیلمساز با آنها مواجه است، روند رشد هنری فیلمسازان را مختل میکند و این گسست، گاه به اشتباه افت خلاقیت تعبیر میشود. عامل دیگر تغییر نسلهاست. ورود فیلمسازان جوان با زبان و فرم و دنیای تازه، باعث میشود آثار نسلهای پیشین در مقایسه با جریانهای جدید، قدیمی و کهنه به نظر برسند. اما این مسئله بیشتر نشاندهنده تغییر ذائقه و تحولات فرهنگی است تا کاهش توان خلاقه فیلمسازان؛ به این دلیل که همانطور که در سینمای جهان هم به خوبی می توان دید ، بسیاری از کارگردانان بزرگ در دورهای خاص، پیشرو بودهاند، اما با تغییر فضای سینما دیگر در مرکز توجه قرار نگرفتهاند. نهایت اینکه، مرور تاریخ سینما نشان میدهد که افت نسبی در سالهای پایانی فعالیت هنری پدیدهای رایج است؛ از هیچکاک و جان فورد گرفته تا آلن رنه. بنابراین نسبت دادن این موضوع صرفا به سینمای ایران نوعی سادهسازی است.در واقع خلاقیت هنری بیش از آنکه تابع سن باشد، به شرایط تولید، فشارهای حرفهای، محدودیت های بیرونی، تغییر نسلها و انتظارات مخاطبان وابسته است. برخی فیلمسازان در جوانی میدرخشند و برخی در میانسالی به اوج میرسند. تاریخ سینما نیز نشان داده است که حتی بزرگترین کارگردانان هم همیشه در اوج باقی نمیمانند.بنابراین شاید بهتر باشد به جای جستوجوی یک قانون عمومی درباره سن و خلاقیت سینماگران ایرانی ، مسیر هر فیلمساز را به عنوان تجربهای یگانه و پیچیده در نظر بگیریم؛ مسیری که در آن، هم دوره هایی از درخشش وجود دارد و هم دورههایی از افول.»