یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۵
نظرات: ۰
۰
-
در رثای نقال اندیشمند؛ مروری مختصر بر نگاه و کارنامه روزنامه‌نگاری جواد مجابی

جواد مجابی، یکی از آخرین چهره‌های برجسته جریان روشنفکری پیش از انقلاب، درگذشت؛ شخصیتی که در عرصه‌های مختلف ادبی و هنری، از شعر و داستان گرفته تا نقاشی و نقد، صاحب‌نظر بود و به خلق آثار می‌پرداخت اما بیش از همه روزنامه‌نگاری شاخص شناخته می‌شد.

 به گزارش اطلاعات آنلاین، بازخوانی کارنامه پربار مجابی شاید بیش از هر چیز نیازمند تمرکز بر سویه مهم حیات فکری‌اش یعنی روزنامه‌نگاری است؛ از این‌رو مرور نظرات و تجربه‌های او در این حوزه که زمانی در روزنامه «اطلاعات» نیز قلم می‌زند، علاوه بر پاسداشت تلاش ارزشمندش، می‌تواند برای روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه در روزگار امروزی بسیار راهبردی و درس‌آموز باشد.

جواد مجابی درباره ریشه‌های خانوادگی و گرایش خود به حوزه رسانه و کلام می‌گوید: «سال ۱۳۱۸ در قزوین متولد شدم. در خاندان مجابی‌ها که به “سادات شیرازی” معروفند... بچه‌های این خاندان یا روضه خوان شدند یا روزنامه نویس. بعد ها متوجه شدم که روزنامه نگاری اساساً نوعی روضه‌خوانی است به صورت مکتوب. در واقع این ها استعداد سخنوری و نقالی داشته‌اند که شکل نقالی شفاهی‌اش می شود روضه خوانی و کتبی اش تغییر شکل می دهد به روزنامه نگاری. بعدها به ادبیات پرداختم. حس کردم ترکیبی از این دو از میراث خانوادگی به من رسیده است.» این زمینه ارثی با خاطرات کودکی او در خانه‌های پست‌خانه پیوند خورد؛ جایی که به گفته خودش در میان انبوه‌ دفترها، نامه‌ها و تمبرها گذشت و به خلق طومارهای داستانی و نقاشی‌های کودکانه انجامید: «فکر می‌کنم نقاشی کردن اولین چیزی بود که از چهار سالگی شروع کردم و تا امروز آن را ادامه داده‌ام.»

این انضباط زیستی و فرهنگی با توصیه مستمر بزرگان شکل جدی‌تری به خود گرفت. او در باب اهمیت استمرار در کار نوشتن و خواندن به یاد می‌آورد: «چخوف می گوید برای نویسنده بودن هر روز باید بنویسید و البته این منوط به داشتن قریحه است. وقتی یک استعدادی را داری باید تمام عمر را بنویسی و بخوانی تا قادر باشی حرف های خود را به دیگران به بهترین وجه منتقل کنید. من در واقع به این توصیه ی چخوف سعی کردم عمل کنم و تقریباً از سال ۱۳۳۵ که در کلاس پنجم درس می خواندم، هر روز می‌ نوشتم و این نوشتن هیچگاه قطع نشد و سال‌ها ادامه یافت.»

کار در موسسه اطلاعات

او با همین پشتکار و انباشت مطالعاتی عمیق از متون کهن تا ادبیات مدرن، وارد عرصه مطبوعات حرفه‌ای شد. مجابی درباره حضور خود در مطبوعات می‌گوید: «در سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۸ در روزنامه ی اطلاعات مسئول بخش ادبی بودم. یادداشتی نوشتم از آن دست یادداشت هایی که آدم گاهی در خلوت خود برای هم خطانش می نویسد. در آسانسور مؤسسه، عباس مسعودی من را دید و گفت: “آقای مجابی مطلب شما را خواندم ولی نفهمیدم چه بود.” ما که در آن زمان جاهل و جوان بودیم و فکر می کردیم دانش و معرفت در انحصار ماست و جزو روشنفکران هستیم و باقی نیستند، گفتم: “آخر آقای مسعودی من این متن را برای روشنفکران نوشتم.” و آن زمان مطلع نبودم که چه توهینی نسبت به ایشان که استاد این کار بود، کردم. گفت: "یک نویسنده حق دارد در خانه هر چه دلش می خواهد را بنویسد ولی وقتی شما در روزنامه کار می کنید برای مردم می نویسید، حق ندارید آنچه که دلتان می خواهد و زبانی که خود دوست دارید، بنویسید."»

این درس بزرگ و حیاتی از عباس مسعودی، مسیر حرفه‌ای مجابی را در مطبوعات دگرگون کرد. او از این واقعه دریافت که رسانه جمعی اقتضائات خاص خود را دارد و روزنامه‌نگار نمی‌تواند ارتباط با مخاطب عام و بدنه جامعه را فدای لحن مبهم یا خودشیفتگی‌های روشنفکری کند. مجابی در ادامه تحلیل خود از زبان رسانه و مطبوعات اضافه می‌کند:«و من یاد گرفتم که هر رسانه ای اقتضایی دارد و هنگامی که به عنوان مثال نقدی در مورد یک اثر نقاشی می نویسم باید طوری باشد که اولاً برای خود هنرمند نقاش مفید باشد و نکات خوب و بد کار او را بیان کند وثانیاً دیگران را راغب سازد تا از آثار نقاشی یک هنرمند بازدید کنند... به این دلیل بود که از زبان های مختلف استفاده کردم که این ها تنها ناشی از یک ریشه است و آن ریشه ی تفهیم و تفاهم می باشد و متاسفانه زبان که باید وسیله تفهیم و تفاهم باشد این روزها وسیله سوءتفاهم شده است. یعنی بسیاری از ما زبان را به گونه ای به کار می‌بریم که اصلاً خوانندگان آثار ما قادر به درک آنچه ما می گوییم نیستند و این را علامت آگاهی و دانایی خود می دانیم. در حالیکه من تصور می کنم به نقض غرض است. وقتی ما در رسانه ای می نویسیم بایستی حرف ها پذیرفتنی و مؤثر باشد.»

مجابی علاوه بر سال‌های پربار حضورش در روزنامه اطلاعات به عنوان دبیر فرهنگی، پیوندی عمیق و استوار با مطبوعات و مجلات جریان‌ساز ادبی ایران داشت. او در اطلاعات نقش کلیدی در هدایت جریان نقد و ادبیات ایفا کرد و پس از آن نیز ردپای فکری خود را در نشریات معتبری چون «فردوسی»، «جهان نو»، «خوشه»، «آدینه» و «دنیای سخن» به‌جای گذاشت؛ نشریاتی که هر یک سنگر مهمی برای رشد اندیشه انتقادی و ادبیات مدرن ایران بودند. او مدتی نیز سکان سردبیری مجله «دنیای سخن» را عهده‌دار شد و تلاش کرد تریبونی زنده و مؤثر برای اهالی قلم فراهم سازد.

در کنار این کارنامه درخشان رسانه‌ای، حجم و تنوع آثار مکتوب او در حوزه‌های گوناگون داستان، شعر، پژوهش و هنر خیره‌کننده است. مجابی بیش از هفتاد اثر چاپ‌شده به یادگار گذاشته است که شامل هشت مجموعه شعر، چهار مجموعه داستان کوتاه، نه رمان برجسته (مانند «شب ملخ» و «مومیایی»)، چندین نمایش‌نامه، فیلم‌نامه، آثار طنز مدرن و داستان‌های کودکان می‌شود.

یکی از  بخش‌های سترگ کارنامه پژوهشی او، تحقیق همه‌جانبه درباره نوپردازان هنرهای تجسمی ایران است که حاصل آن شش جلد کتاب ارزشمند درباره تاریخ تحلیلی زندگی و آثار نقاشان و مجسمه‌سازان پنجاه سال اخیر است؛ شاهکاری که با انتشار اثر دوجلدی و هشتصد صفحه‌ای «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» در اردیبهشت ۱۳۹۵ به اوج خود رسید و تاریخ هنرهای تجسمی معاصر را از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۹۰ به شیوه‌ای تحلیلی واکاوی کرد. همچنین پژوهش پیگیر او در زمینه تاریخ طنز در متون ادبی ایران، سیر شوخی‌های ادبی را در نظم و نثر طی بیش از هزار سال بر اساس تحولات اجتماعی ترسیم کرده است تا این چهره چندساحتی، هم‌زمان مورخ هنر، طنزپردازی پیشگام و روزنامه‌نگاری مردمی باقی بماند. چنین کارنامه پرباری باعث شده یاد و نام دکتر جواد مجابی به‌عنوان روزنامه‌نگاری متعهد، منتقدی پیشگام و نویسنده‌ای دغدغه‌مند که تمام عمر خود را صرف اعتلای فرهنگ، هنر و مطبوعات این سرزمین کرد، همواره در تاریخ معاصر ایران زنده و درخشان باقی بماند.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی