حمید یزدان پرست. چون مقاله ظریف را خواندهام، بعید میدانم او خوانده باشد که چنین نقل قولهای نادرستی میکند و پیامدش به آن نحو داوری میکند. در این موارد یاد نوشته دکتر شفیعی کدکنی میافتم که نوشتهاند کسی بود که عادت داشت مطالب دیگران را نقد کند. کتابی دستش رسید و هر چه کرد، نکته نادرستی نیافت که قابل نقد باشد؛ بنابراین نوشت: «مؤلف در این موضوع چنین گفته است؛ اما اگر اینجور گفته بود، نقدش این میشد...» خدابیامرز، او که چنین نگفته است! حالا این آقا میگوید ظریف گفته: «اتمی را تحویل میدهیم، تنگه را باز میکنیم، آمریکا قول بدهد حمله نمیکنیم.» خوب، او که چنین نگفته، برای چه ناسزا میگویی و خط و نشان میکشی؟ مجری می آید و میگوید:
ـ متأسفانه در کشوری زندگی میکنیم که کسی مثل محمدجواد ظریف هشت سال وزیر بود. او گفته: «ایران باید آمادگی خود را برای عدم تجاوز مقابل اعلام کند.» در کعبه آمالت درس میخواندی، شرافت در قلمت کجاست؟
مردم شعار میدهند: مرگ بر منافق!
مجری میگوید: در ادامه نوشته است: «این کشور (یعنی ما) میتواند تعامل اقتصادی با ایالات متحده داشته باشد...» پیشنهاد کند که... مردم هیاهو میکنند و او شعار میدهد:
ـ دیپلمات بیریشه، تنگه گشاد نمیشه!
عدهای حرفش را تکرار میکنند و او باز بخشهایی از نوشته ظریف را میخواند: «تمامی این نتایج این امکان را میدهد که بیشتر بر بهبود زندگی فرد تمرکز کنند...» خودش جواب میدهد: اگر کسی شرافت در وجودش باشد، این حرف را نمیزند. از عمق جان میگوییم: مرگ بر آمریکا!
مردم تکرار میکنند و برخی میگویند: «بیشرف!»
مجری ادامه میدهد: «مگر قراردادی که تو نوشتی،...» حالا دیگر نوبت آمدن مداح به صحنه است که میآید و او هم برای خدا بر سر ظریف میکوبد:
ـ نمیدانم چرا برای بعضیها ادبیات این آقایان جای تعجب دارد. شما که در این شبها مقاومت کردید، شاگردان مکتب «پیر جماران»اید. ادبیات کسانی هم ادامة «پیرمرد جماران» است که میگفت: «دنیای فردا، دنیای گفتمان است، نه دنیای موشکها.» توقع بیشتری از اینها نداریم (منظورش هاشمی است). تمام هشت سال دولت شما خلاصه در بیعزتی میشد. برای ما تعیین تکلیف میکنند! حیدر، حیدر!
ماشاءالله هر دو در اختلافافکنی سنگ تمام گذاشتند. این جوان فکر نکرد همان «پیر جماران» بود که «پیرمرد جماران» را تا آخر جنگ به جانشینی فرماندهی کل قوا برگزید و آن پیروزیهای درخشانی که در دفاع مقدس به دست آمد، تا حدی مرهون فرماندهی کل قوا بود.
و فکر نکرد در آن هشت سالی که به نظر او «خلاصه در بیعزتی میشد»، ایران در یک طرف بود و شش قدرت دنیا (آلمان، آمریکا، انگلیس، چین، روسیه، فرانسه) در طرف دیگر و ایران خواستههای خودش را تحمیل کرد، ازجمله حق غنیسازی، حذف توان موشکی از مذاکرات، لغو تحریمهای مربوط به مسائل هستهای، لغو تحریم خریدوفروش تجهیزات نظامی و موارد دیگر. اگر برجام بد بود، چرا اسرائیل و تندروان آمریکا و ارتجاع منطقه با آن بد بودند؟ تندروها ننگ این همسویی را باید با جار و جنجال بپوشانند. عدهای نیز چنان در تبلیغات آن رسانهدارها غرق شدهاند که با اطمینان به ایشان، حرفشان را قبول کردهاند.
در وقت رفتن، پرویز سروری را دیدم و خوشوبش کردیم. ساعت ۱۰ و نیم به سمت خانه رفتم، با دلی از دست دوستان خون.
شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
همین اول بسمالله بنویسم که شکر خدا خبر آمد دیروز پدافند ما یک فروند اف۱۵ آمریکایی را زده و همزمان یک هواپیمای جنگی A۱۰ نیز هدف قرار گرفته است. خلبان اولی دررفته و جستجو برای پیدا کردن خلبان دوم ادامه دارد که انشاءالله دستگیر میشود.
مجری میدان انقلاب همچون برخی شبهای دیگر، از آوردن گمشدهها به سکوی میدان گلایهمند است و میگوید: «تعداد گمشدهها و پیداشدهها زیاد است، شبیه ایام اربعین شده که یکسره بلندگو میگوید: مرکز مفقودین!» مدیریت بینالحرمین که دیوانهکننده است، برخی وقتها شاید بیش از ۱۲ ساعت یکسره اسامی گمشدگان را به چند زبان میبرد و تمرکزی برای آدم نمیگذارد.
مجری ما هم بهرغم بعضی تندرویها، مرد مؤدب و شوخطبعی است. اکنون از خانمی دعوت میکند که شعر بخواند. او میآید و آرام و غمبار میخوانید:
و شیطان چه دارد؟ هیاهو، هیاهو
هجوم صداها از این سو، از آنسو
نه جای تأمل، نه تاب تحمل
هیاهو هیاهو، هیاهو هیاهو
چون پیشتر آوردهام، بقیه را ننوشتم. طی این مدت فهمیدهام الزاماً هر کسی شعر خودش را نمیخواند، شعری را که میپسندد، میخواند. شاعر رفته و نرفته، گروه «تئاتر سوره» بالا میآیند که شش نفر هستند با پیراهن نخودی، شلوار سبز و چتر سیاه؛ راه میروند و چتر را باز و بسته میکنند، یا آن را بر سرشان میچرخانند. سوت موشک میآید (در فیلم)، آنها یکباره میخوابند روی زمین و پشت چترها، سه نفر نوار سرخ و سفید و سبز درمیآورند. آن دو که نوارسرخ و سبز دارند، آن را بر سر میبندند و سومی با تأنی و فاصله میبندد، انگار تیر خورده باشد. سرخ و سبز قاب عکس دارند که از این فاصله تشخیص نمیدهم، سفید هم پرچم به دست میگیرد و این بانگ به گوش میآید: ؟؟من سرباز ایرانم، پر از تهمتن، قاب نریمان، در سرزمین ترک، کُرد و فارس/ درختاناند به هم پیوسته... کشور عالمان فراوان...
چون تند میگوید، نمیتوانم بنویسم. بعد دختر چادری کوچکی در حالی که پرچم را روسری کرده، میآید تا با آبرنگ پرچم بکشد. دختر دیگر نمیپذیرد. من که چیزی سر درنمیآورم و فکر نکنم مردم نیز چیزی دستگیرشان بشود. نمایش نامفهوم ادامه دارد و صدایی یکسره حرف میزند تا اینکه میگوید:
ـ تو رستم تهمتنی!
مردم جواب میدهند: بزن که خوب میزنی!
و آنها نقش تیرانداز را اجرا میکنند؛ ولی پرچمهای برافراشتة مردم نمیگذارند درست ببینم. آنها دور میچرخند و پرچم تکان میدهند. باز صدایی میآید:
ـ از این نبرد خسته شد...
تقریباً دارند میرقصند. از قدیم گفتهاند: «للشاعر یَجوزُ ما لایجوز لغیره: برای شاعر چیزهایی جایز است که برای دیگران روا نیست» (البته در بیان کلمات؛ مثلاً خورشید را بگویند: خور، خور را هم برای رعایت قافیه بگویند: خر!) اکنون برای همه هنرها، انگار چنین مجوزهایی قائل میشوند. به نظرم میرسد که اینها دارند سرودی را که مهدی رسولی خوانده، اجرا میکنند. یکی پرچم را میگرداند و بقیه ایستادهاند. حالا پرچمدار رقصوار میچرخد و صدا میآید:
ـ غریو شادی جهان، رسیده تا به آسمان...
آنها یکی میشوند و پرچم را بالا میبرند و برفرازش چتر که نماد آسمان است، به اضافه یک علامت پیروزی.
واقعاً که! برایشان صلوات میفرستند و مجری میگوید: «آن شبهایی که باران میآمد، باید این چترها را میآوردید!» معلوم است که او هم چیزی درنیافته! همان بهتر که با صدای رسایش شعار بدهد:
دریای پرخروشیم، وطن نمیفروشیم
حتی اگر بمیریم، ذلت نمیپذیریم
هیهات منّا الذله!
مردم جواب میدهند: هیهات منّا الذله!
ـ ما نسل اربعینیم، مدافعان دینیم
ایران شده کربلا، شعار پیکار ما....
مردم: هیهات منّا الذله.
ـ زمان انتقام است، کار ستم تمام است، هیهات منّا الذله
ـ : هیهات منّا الذله.
پیروزی نهایی
شیرزن میدان انقلاب که قبلترها وصفش گذشت، پرچم بزرگ «یا اباالفضل» را به دست گرفته و بهرغم آرایش غلیظ، چفیه به گردن انداخته با پیرهن پلنگی. عده دیگری نیز پرچمهای ایران را تکان میدهند. مجری از شهرداری تهران تعریف و تمجید میکند و از آقای لطفالله فروزنده میخواهد که به دکتر زاکانی سلام برساند. و بعد حرف دلش را اینگونه میزند: «برای سلامت آنها که در جای خود درست ایستادهاند، صلوات!» عدهای صلوات میفرستند و آقای فروزنده برای سخنرانی میآید:
ـ پیروزی نهایی نزدیک است و سلام گرم آقای زاکانی را تقدیم میکنم. روز به روز برتری سپاه اسلام را میبینیم که برنامه و تاکتیک جدید دشمن را چگونه کرده. در شهرداری تلاش میکنیم در تمام ابعاد به آسیبدیدهها، خدمات شهری، آتشنشانی خدماترسانی میکنند...
بالاخره یک چیزهایی فهمیدیم، از آن تئاتر که مفهومتر است! در بخش پلکانی میدان، لباس دخترانه کوچک با عکس شهید زهرا محمدی گلپایگانی و بادکنک چراغی گذاشتهاند که دیدنش، دل را خون میکند. روی لباس سفید، قلب خونینی گذاشتهاند. خدا را شکر که خواهر و برادرش این چیزها را نمیبینند. شاید هم اگر ببینند، بهتر آرام بگیرند. سخنران میگوید:
ـ ملت اسلامی در برابر کسی که مایه نکبت تمدن غربی است، ایستادهاند و تمدن اسلامی ـ ایرانی شکل خواهد گرفت...
پربدک حرف نزد و من با اینکه هیچ میانهای با زاکانی و غیره ندارم، باید بگویم انصافاً کار شهرداری در این ایام خوب بوده، دستکم در آنجاهایی که من دیدهام. اکنون وقت شعار «مرگ بر آمریکا/ شعار مکتب ما...» شده است: ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه مردم در میدان انقلاب، به یاد رهبر شهید، دست چپشان را بالا میآورند و مجری این شعار را میدهد و ما «مرگ بر آمریکا» میگوییم با شعارهای دیگر. کمی دورتر میروم و متوجه مردی میشوم که تصاویر بدون رنگ به بچهها میدهد تا رنگآمیزی کنند. برج آزادی است و چیزهای دیگر.
استغاثه
معمولاً بعد از آن شعار نسبتاً طولانی، یکی سخنرانی میکند و حالا نوبت حجتالاسلام آقامیری است که روی صحنه میآید و میگوید:
ـ عزیزانم، جنگ چقدر طول میکشد؟ این شعار که: «تنگة اُحد جمهوری اسلامی ایران، کف خیابانهاست»، مبالغهآمیز نیست. اگر میخواهیم این اجتماعات شلوغتر از قبل باشد و تا هر زمانی که این جنگ طول بکشد، باید کف خیابان باشیم، اول باید بدانیم اینجا برای چه آمدهایم؟ این جنگ، ادبیات و الهیات خاص خود را دارد.
در تمام غزوات پیامبر(ص) و در جنگهای امیرالمؤمنین(ع)، در هشت سال دفاع مقدس، در جنگ ۳۳ روزه، در جنگ مدافعان حرم، در جنگ ۱۲روزه (مردی آمده اسپندگردان را میچرخاند و دود به پا میکند) و جنگ رمضان، به لحاظ امکانات بر دشمن برتری نداشتیم. امام در روز اول جنگ هشتساله فرمود: «تمام حق در برابر تمام باطل ایستاده است.» بعد از جنگ، اسناد که منتشر شد، معلوم شد صدام عروسک خیمهشببازی بود و آمریکا پشت سرش ایستاده بود. حدود ۸۰ کشور هم به او کمک کردند، از ۱۷ کشور اسیر و از حدود ۴۰ کشور غنیمت جنگی داشتیم. طراحان اصلی جنگ، همین صهیونیستها بودند؛ خشنترین شکنجهگران در اردوگاهها نیز منافقین بودند.
در مقابل، در ایران انقلاب شده بود، سپاه و بسیج منسجم نداشتیم و ارتش نیز تازه داشت میشد ارتش انقلابی. دشمن میگفت دوهفتهای کار را تمام میکنیم. صدام باج میخواست: ۱ـ ژاندارمی منطقه، ۲ـ خوزستان بشود استان عراق؛ آمریکا هم پذیرفت و چنان مطمئن بودند که نقشهها را چاپ کردند. خوزستان شد استان الاهواز عراق و صدام اولین گلوله توپ را شلیک کرد. جنگ هفتروزه، هشت سال طول کشید. در آن دوره نمیتوانستیم یک تیر کلاش تولید کنیم. حتی توانایی تولید زنجیرِ پلاک نداشتیم که از سومالی تهیه میکردیم. سیمخاردار را نیز وارد میکردیم...
او سخن میگوید و من چشمم به پلاکاردی افتاد که زن پشت سرم در دست گرفته است:
ـ کوتاه نمیآییم، با قاتل سیدعلی(ره) راه نمیآییم.
و دیگری: ما را به خاطر امنیت زودگذر، به ناامنی مستمر مبتلا نکنید!
دیگری: ایران هیچگاه سر خم نخواهد کرد.
پرچم حشد الشعبی و چند پرچم عراق به اهتزاز درآمده است. اینورتر چند پرچم حزبالله برافراشته شده است. آقامیری ادامه میدهد:
نفس ایستادن شما در اینجا، استغاثه و طلب نصرت است. آن که با ماشین در خیابان میگردد، استغاثه است. در این جنگ «خدا، خدا»ی بیشتری میخواهد. دعای توسل و زیارت عاشورا بخوان؛ چون این جنگ با تمام جنگهای قبل متقاوت است. وزیر خارجه آمریکا میگوید: «این جنگ، جنگ آخرالزمانی تمدنی است.» (کاش میگفت منبعش چیست و کجاست). نخستوزیر اسرائیل میگوید: «این جنگ، جنگ وجودی است»؛ بعد خودش توضیح میدهد: «یعنی تا وقتی ایران، ایرانی، تمدن ایرانی، انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، تا وقتی که مردم ایران نفس میکشند، صهیونیسم در خطر است. یا باید ایران حذف شود، یا تا ما هستیم، هستیاش در خطر است.» پس تا ایران هست، اینها میدانند که باید بروند. در تورات و کتب قدیم به تواتر آمده: «آن کشوری که صهیون را برای همیشه از صفحه روزگار محو میکند، پرچمدارش مردم ایران است.»
حرف او ادامه دارد و با عرض معذرت باید بگویم: من (نویسنده متن حاضر) سالها متون یهودی را خواندهام، (از دهه ۶۰ به این سو) و ازجمله ترجمههای مختلف تورات را و بخشهایی از کتاب ۲۰جلدی تلمود و میشنا (تورات شفاهی) را. در هیچ منبعی چنین چیزی ندیده ام. و البته چون تمامی متونشان را نخواندهام، حرف سخنران را انکار نمیکنم. خوب است بگویند مأخذشان چیست. در مقالاتی که پیش از اینها نوشتهام و برخی مال سال ۱۳۹۱ است، نشان دادهام که مشابه این حرف، در متون روایی ما آمده است و نه آنها. آنهم عمدتاً در ذیل آیات اولیه سوره مبارکه اسراء. سخنران ادامه میدهد:
این جنگ، جنگ سختی است و استغاثهای مناسب میطلبد. در عملیات «والفجر۸» که بینظیرترین جنگ آبی ـ خاکی دنیاست، تمام جزئیاتش را دارند در کشورهای دیگر تدریس میشود. (باز به کدام سند و کدام کشورها؟) ژنرالها را آوردند، گفتند: «همه این اطلاعات را داریم. یک نقطه مبهم داریم، بگویید خطشکنهای شما چگونه از اروند وحشی گذشتند؟» گفتم: «طناب گذاشتیم.» (شاید اینها را از قول کسی میگوید که من متوجه نشدم کیست) گفت: «مسخره نکن!» گفتم: ما «دری به نام حضرت حجت داریم؛ او ما را از این آب عبور داد.» مردم! فتح در این جنگ، کار ما نیست. امامزمان باید امضا کند تا پیروز شویم. این امر استغاثه میخواهد. انشاءالله تا قبل از ظهور، به اراده الهی و به رهبری مردم ایران، دولت صهیونی از صحنه روزگار محو خواهد شد...
مردم تکبیر میفرستند. هم جمعیت فشرده است و هم برنامهها، وگرنه جا دارد از چند نفر بپرسم از شنیدن این سخنان چه برداشتی دارند. خودم پیشتر از این مطالب نوشتهام، یکیش در همین ایام چاپ شد؛ ولی تأثیر سخنرانی چیز دیگری است. «آدمی فربه شود از راه گوش».
ادامه دارد