حضور در فیلمهایی با فضای ملتهب و نزدیک به واقعیت، برای هر بازیگری تجربهای متفاوت و چالشبرانگیز به حساب میآید، بهخصوص وقتی قصه به اتفاقاتی گره خورده باشد که هنوز از نظر احساسی برای جامعه تازه و ملموسند. فیلم «نیمشب» هم از جمله آثاری است که با محوریت جنگ ۱۲روزه و روایت انسانهایی در دل بحران ساخته شده است و تلاش دارد تصویری انسانی از آن روزها ارائه دهد. فرانک قوانلو، همسر پیمان معادی که اولین تجربه کاریاش با اصغر فرهادی بوده، در فیلم محمدحسین مهدویان نقش مونا، یکی از اعضای کادر درمان را بازی کرده است. او از تجربه متفاوت حضور در این اثر سینمایی میگوید.
مونا یکی از اعضای کادر درمان است و طبیعتاً با توجه به قصه فیلم که بخش زیادی از آن در بیمارستان میگذرد، فضای پرالتهاب قصه به شما بهعنوان بازیگر نیز منتقل میشد. از حالوهوای بازی در «نیمشب» برایمان بگویید.
بله، مونا یکی از اعضای کادر درمان است؛ زنی متأهل که پسر ی به نام آرش دارد. با این حال، به خاطر شرایط بحرانی ترجیح میدهد در بیمارستان بماند و به کارش ادامه بدهد. حتی در بخشی از فیلم به او میگویند که به خانه برگردد و به بچهاش برسد، اما تصمیم میگیرد بماند و همین موضوع، همان التهابی را که به آن اشاره کردید، بیشتر میکند.
اما بهطور کلی، از آنجا که موضوع فیلم به جنگ ۱۲روزه مربوط میشد و هنوز زمان زیادی از آن اتفاقات نگذشته بود، همه ما از نظر احساسی به فضا نزدیک بودیم. همین موضوع باعث میشد حس کنیم واقعاً در دل آن شرایط حضور داریم، نه اینکه صرفاً در حال بازی باشیم.
مونا چه ویژگی برجستهای داشت که شما بهعنوان بازیگر تلاش کردید آن را برای مخاطب نمایان کنید؟
فکر میکنم مهمترین ویژگی مونا، حس فداکاری و ازخودگذشتگی اوست. برخلاف بسیاری از آدمها که در چنین شرایطی ترجیح میدهند کنار خانوادهشان باشند، او با وجود نگرانی برای فرزندش، مسئولیتش را رها نمیکند. در فیلم هم میبینیم که مدام نگران خانوادهاش است و حتی در یکی از صحنهها، وقتی برای همسرش پیام میفرستد و میگوید «دوستت دارم»، کاملاً احساساتش را میشود در چهرهاش دید. برای من هم، بهعنوان کسی که خودم مادر هستم، بازی کردن این نقش تجربه احساسی ویژهای داشت. مونا شخصیتی بود که سعی میکرد فضا را آرام نگه دارد و اضطراب اطرافیانش را کمتر کند.
همکاری شما با محمدحسین مهدویان چطور شکل گرفت؟
من پیش از این در پروژه دیگری حضور داشتم و فکر میکنم همان کار دیده شده بود. بعد از آن برای همکاری دعوت شدم و کمی دیرتر از سایر بازیگران به پروژه پیوستم. حدود یک هفته بعد از شروع کار، من هم وارد گروه شدم.
یکی از نکاتی که برای من خیلی جالب بود، سرعت و تسلط ایشان در کارگردانی بود. همچنین فضایی ایجاد میکردند که زندگی در آن جریان داشت و همهچیز کاملاً واقعی به نظر میرسید.
فضای تولید فیلم چقدر به واقعیت نزدیک بود؟
خیلی زیاد. ما در لوکیشن واقعی بیمارستان فیلمبرداری میکردیم و حتی پرستارها و افرادی که واقعاً در آن فضا حضور داشتند، کنار ما بودند.
همین موضوع کمک میکرد حالوهوای کار کاملاً واقعی شود. من خودم در زمان جنگ ایران نبودم و آن فضا را از نزدیک تجربه نکرده بودم، اما حضور در این پروژه باعث شد دوباره آن شرایط را لمس کنم و بهتر بفهمم مردم چه روزهایی را پشت سر گذاشتهاند.
شما چه نظری دارید؟