حمید یزدان پرست
پنجشنبه، ۲۸ اسفند/ ۲۹ ماه رمضان
افزون بر جمعیت کف خیابان، سه ردیف هم روی سطوح پلکانی دور میدان نشستهاند (بیشتر زن)، پشتشتان هم چند ردیف مرد و زن ایستادهاند. عدهای هم با خود چارپایه و صندلی تاشو آوردهاند و میتوانند حالا حالاها بمانند.
برخیشان به یک کرشمه، دو کار میکنند: هم در صحنه حاضرند و هم قرآن و دعا یا زیارتنامه میخوانند. زن و مرد مسنی روی صندلی شخصی نشستهاند. زن که برای لحظهای بلند میشود، به فکرم میرسد آن صندلی را عقب بکشم و رویش بنشینم.
معلوم است خستگی فشار آورده، اما کاری برایم تداعی میشود که در ایام کودکی کردم: دوست خواهرم به دیدنش آمد و من از سر بیتوجهی، صندلیاش را برداشتم کنار گذاشتم و او بیهوا آمد بنشیند که پخش زمین شد و همه خندیدند. حالا همین فکر به سبب خستگی یا از سر شیطنت، به ذهنم رسید که خدا مرا ببخشد. سرودخوان هنوز ادامه میدهد و در لحنی کشدار میخواند:
رهبر ما وارث ذوالفقاره/ خامنهای هنوز ادامه داره
ارتش این وطن پر افتخاره/ مقاومت هنوز ادامه داره
این بخش را مردم میگویند. او میخواند: «سپاه ما نماد اقتداره»، مردم: «مقاومت هنوز ادامه داره». «اینو بدون ترامپ بدقواره!»، «مقاومت هنوز ادامه داره». هنوز یعنی چه؟ باید همیشه و پیوسته در برابر دشمن مهاجم مقاومت کرد. مگر ما از مردم لبنان و یمن کمتریم؟
چون در حال چرخیدنم، در شرق میدان چشمم به نظامی چاق و جوانی افتاد، پرسیدم: «از کی آمدهای؟»
ـ از روز نهم (۹ اسفند) و هنوز خانه نرفتهام!
یعنی نوزده روز است که شبانهروز در خیابان مانده؛ چون کلانتریها و مراکز نظامی امن نیست و به یُمن خیانت وطنفروشان، حتی در خیابان هم نمیتوانند یک جا بمانند؛ چون به راهنمایی شاهزاده و رسانههای خارجنشین، اراذل، مراکز تجمع نیروها را لو میدهند به آنها که برای اعطای آزادی و دمکراسی! زنان و کودکان را میکشند و به آنان حمله میکنند.
یکی از بزرگترین بداقبالیهای ما این است که اپوزسیون خارج از کشور طی مدتی که در غرب بوده (از جدیدیها بگیر تا آنها که چهار پنج دهه در آن دیارند)، آنقدر همت و عرضه نداشتهاند که اصول اولیة رفتار و منش دمکراتیک را یاد بگیرند و به خیال خودشان برای هموطنان دربندشان به ارمغان بیاورند.
آنچه میدانند و میخواهند، رفتار خشن جریانهای برانداز چریکی است که در درجه اول رهاورد قفقازیها و عناصر چپگرای کمونیست از جنبش مشروطیت به اینسو بوده است.
طرف، جیرهخوار نظام کاپیتالیستی (سرمایهداری) و قبله آمالش امپریالیسم آمریکا و اروپاست، راه پیشنهادیاش برای انجام تغییرات در کشور، بگیر و ببند و کشت و کشتار است.
نه اینکه کشورهای غربی ابایی از انجام این جنایتها در جهان سوم داشته باشند، نه؛ ولی دستکم برای کشور خودشان چارچوب و ساختار دمکراتیک را رعایت میکنند؛ مثل اسرائیل که در مواجهه با فلسطینیها، افسارگسیخته و وحشی و بیقانون است، اما در همان سرزمین، در مناسبات درونیِ میان خودشان قواعد دمکراتیک را رعایت میکند.
اپوزیسیون وابسته ما، از فهم و بهکاربستن چنین سازوکاری عاجز است. پسماندههایش در داخل نیز همینگونهاند. به همین جهت این جوان که میخواهد به دفاع از امنیت مالی و جانی هموطنانش اقدام کند، باید اینچنین دچار مرارت شود. مداح میخواند:
ایران امام رضا رو داره/ ایران وحدت ما رو داره
مردم شک نکنید هر چی شد/ ایران باز خدا رو داره
مردم باید جواب بدهند: «ایران خدا رو داره»؛ ولی راستش من از شعر و نثر شکسته خوشم نمیآید، مگر در موارد خاص. اینجا هم مورد خاص نیست.
البته وقتی خوانده میشود، به این بیرمقی نیست که مکتوب میشود. کاش میتوانستم به نوعی لحن و نوای مداحی و سرودها را نیز منتقل کنم.
ایران حضرت زهرا داره/ ایران بقیۀالله داره
ایران دشمنشو میشناسه/ ایران خیمهگاه عباسه
رهبر شهیدم، به تو قول میدم: (چه قولی؟ همه قول میدهیم:)
پرچمُ به دست امام زمان برسونیم
صدای اسلامُ به گوش جهان برسونیم
خدایا، خودت از ناتوانی من آگاهی، من نمیتوانم چنین قولی بدهم؛ ولی امیدوارم مردم همین دوره بتوانند این کار را بکنند. راست یا دروغ شنیدهام مقاومت مردم و حضورشان در خیابان و زیر بمباران و موشکباران، توجه خیلیها را به تشیع جلب کرده است.
اگر خبر درست باشد، بخش دوم این قول دارد تا حدی محقق میشود.
کین سیاوش
مردم روی سه سطح پلکانی دور میدان نشستهاند و امشب چقدر بچهها زیادند، مداح هم یکسره میخواند: «یک هدف/ یک پیام/ یک کلام:» مردم: «انتقام، انتقام، انتقام!» اگر آن نادانهای آمریکایی و اسرائیلی میدانستند که ایرانی شاعرمسلکِ عاشق گل و بلبل، تنها برای گرفتن انتقام ایرج که به دست برادران نامردش سلم و تور کشته شد، چند نسل با روم و توران (یعنی سکاها) جنگیدند و برای انتقام خون سیاوش، چند جنگ عظیم راه انداختند یا تحمل کردند و شاید هنوز هم در غرب ایران برایش سوگ سیاوشان (سووشون) میگیرند، چنین جنایتی را رقم نمیزند. «به کین سیاوش سیه پوشد آب» تا چه رسد به مردم که در این روزها بیشتر سیاهپوشاند. ایرانی اصیل به دلایل مذهبیِ بسیار دیرینه که به قبل از کیش زرتشت برمیگردد، طی هزاران سال، چیزی را مهمتر از رعایت عهد و پیمان نمیداند و اگر طرف مقابل این اصل را زیر پا بگذارد، در تنبیهش به هر قیمت که باشد، میکوشد؛ زیرا قانون تغییرناپذیر میگوید: «هر آن کس که بد کرد، کیفر برَد». چه کاری بدتر از ریختن خون ۱۶۸ بیگناه در لحظات آغازین جنگ؟ این است که با وجود آنهمه عرفانیات و شعر و گذشت و بخشش، حالا شعارش شده: «انتقام، انتقام!» و البته که هیچ منافاتی با هم ندارند. مداح میخواند: «یک هدف، یک شعار، یک کلام...:»
مردم که انگار همه این موارد را از قبل شنیدهاند، جواب میدهند: «انتقام، انتقام، انتقام!»
و او با لحنی آرام که انگار دارد به دانشآموزان دیکته میگوید، ادامه میدهد: «حرف ما، عهد ما، والسلام...»
مردم یکپارچه: «انتقام، انتقام، انتقام!»
خدا لعنتشان کند که مردم ما را با آن پیشینة آکنده از عرفان و تسامح و رواداری، به اینجا رساندهاند که مداح توضیح میدهد انتقام چه کسی منظور است:
«انتقام آن امام شهید/ انتقام از دودمان یزید/ انتقام سوگ پروانهها/ انتقام از ابنمرجانهها...»
در تمام این مدت، موسیقی متن، «حیدر، حیدر» است و آنها کجا از این رمزها سر درمیآورند؟ منظور از «پروانهها»، کودکان شهید و بهویژه بچههای میناب است که هر انسانی را بیتاب میکند. او ادامه میدهد:
«از خیابان کشوردوست/ تا دبستان در میناب
راه ما راه خونخواهیست/ یکدل و محکم و بیتاب:
والسلام، والسلام، والسلام»
مردم میگویند: «انتقام، انتقام، انتقام!»
همچنان موسیقی متن یکسره «حیدر، حیدر» است و مداح همینجور کشدار میخواند: «یک وطن، یک عَلم، یک امام»، جواب یکپارچه: «انتقام، انتقام، انتقام!» در این وقت یکی دارد پرچم بسیار بزرگی را در وسط میدان میچرخاند. اگر خدای نکرده بیفتد یا به کسی بخورد، لت و پارش میکند.
زندهباد پرچم این قیام/ انتقام، انتقام، انتقام
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟