اطلاعات آنلاین -- علی البرزی: تقویمها را که ورق میزنی، گاهی دلت میخواهد دست روزگار را بگیری و با خودت به عقب برگردانی، به همان سالهایی که شاید سخت بود اما « آرامش فکری» بود، این روزها کافی است چرخی در شبکههای اجتماعی بزنید، از فیلم های ضبط شده با دوربین دهه شصت گرفته تا ترانههای خاک گرفتهی دههی هفتاد که حالا دوباره در پلی لیستهای یوتیوب جوانان نسل زد رژه میروند.
ما انگار دستهجمعی به یک «بیماری شیرین» مبتلا شدهایم: «خاطره زدگی»، اما پرسش اینجاست، چرا گذشته برای ما از آینده، رنگینتر و خواستنیتر شده است؟ چرا وقتی افقهای پیش رو کمی غبارآلود میشود، ناخودآگاه سرمان را برمیگردانیم و به پشت سر خیره میشویم؟
چرا گذشته «شیرینتر» از حال است؟
حسین سهرابی، روانشناس اجتماعی معتقد است نوستالژی پیش از آنکه یک حس نوستالژیک باشد یک «مکانیسم دفاعی» است. وی به «اطلاعات آنلاین» می گوید: وقتی حال حاضر، اضطراب زا باشد، وقتی نااطمینانی از فردا سایهاش را بر زندگی بیندازد، مغز انسان به صورت خودکار به دنبال پناهگاه می رود، گذشته افراد چون تمام شده و شناخته شده است، امنترین پناهگاه است، شما میدانید در سال ۱۳۶۸ چه اتفاقی افتاد، ترسها و شادیهایش را میشناسید. اما آینده یک جعبه سیاه پر از علامت سوال است؟
وی می افزاید: ما در گذشته گم نمیشویم، ما در گذشته «پناه» میگیریم، برای نسل امروز، دهه شصت و هفتاد نه یک واقعیت تاریخی عینی که یک «مدینه فاضلهی خیالی» است، آنها در آن دوران زندگی نکردهاند اما در روایتی که رسانهها و خانوادهها از آن دوران ساختهاند، همه چیز سادهتر، صمیمیتر و انسانیتر بوده است.
رسانه، معمار این خانه خیالی
نمیتوان از نوستالژی حرف زد و نقش رسانهها را نادیده گرفت، رسانههای رسمی و غیررسمی دانسته یا نادانسته به این آتش دامن میزنند، تلویزیون با بازپخش سریالهای قدیمی و بسترهای اینترنتی با تولید محتواهایی که مدام بر طبل «یادش بخیر» میکوبند در حال مدیریت این نوستالژی هستند.
اما بیایید منصف باشیم، رسانه تنها «تقویت» میکند، «تولید» نمیکند، جامعهای که درگیر بحرانهای معیشتی و فشارهای روانی است، تشنه این محتواهاست، در واقع نوستالژی دهه شصت و هفتاد به یک «کالای فرهنگی» تبدیل شده است، از فروش لباسهای آن دوران گرفته تا کافههایی که دکورشان را شبیه خانههای مادربزرگها میچینند و فیلم ها و سریال هایی که با رنگ و لعاب حال و هوای دهه 50 و 60 ساخته می شود، این یک «تجاریسازی خاطره» است که اگر چه جیبها را پر میکند اما حفرههای روانی مردم را پر نمیکند.
ریشههای درخت نوستالژی در خاک ما
چرا ما این قدر به دهه شصت و هفتاد وابستهایم؟ چون آن دههها، دهههای «هویت» بودند، با وجود تمام سختیهای جنگ، تحریم و محدودیت، مردم در فضای کوچه و محله با هم «پیوند» داشتند، نوستالژی آن دوران در واقع دلتنگی برای «روابط انسانی» است، ما دلتنگ آن «صمیمیت بیواسطه» هستیم که حالا زیر چرخدندههای زندگی مدرن و دیجیتال له شده است.
سهرابی روانشناس اجتماعی معتقد است: هر چه دنیای دیجیتال، زندگی ما را مجازیتر و سردتر میکند، ما بیشتر تشنه گرمای نوستالژی میشویم، نوستالژی واکنشی است به از خودبیگانگی دنیای مدرن.
تیغ دولبه، آیا نوستالژی خطرناک است؟
البته خاطره بازی مزایایی هم دارد، بنابر اظهارات این روانشناس، نوستالژی میتواند به انسان «حس تداوم» بدهد و اضطراب مرگ را کاهش دهد، یادآوری روزهای خوب، ذخیره انرژی برای مقابله با چالشهای امروز است اما این سکه یک روی تاریک هم دارد.
سهرابی تاکید می کند: خطر اصلی زمانی آغاز میشود که «خاطره بازی»، جای «آیندهسازی» را بگیرد، وقتی ما آنقدر در رؤیای گذشته غرق میشویم که دیگر توان تغییر حال را نداریم، نوستالژی اگر تبدیل به «افسردگی منفعلانه» شود، میتواند جامعه را دچار «درجاماندگی» کند، جامعهای که رو به عقب می رود، جامعهای است که از حرکت بازمانده است، وقتی تمام ذهن جوان امروز درگیر حسرت نداشتههای دهه های 60 و هفتاد باشد دیگر مجالی برای خلاقیت و مبارزه برای ساختن فردا باقی نمیماند.
فریاد جامعه برای داشتن حال خوب
خاطره بازی بد نیست، اینکه گاهی زیر باران غم دنیا سری به آلبوم عکسهای قدیمی بزنیم و با یاد روزهای رفته لبخندی بزنیم حق طبیعی ماست اما نباید در آن آلبومها «زندگی» کنیم.
ریشه این گرایش عمومی به گذشته، بیش از هر چیز فریاد خاموش جامعه برای داشتن یک حال بهتر است، ما به گذشته پناه میبریم چون امروزمان آن قدر که باید «بهزیستن» را به ما هدیه نداده است، راهکار، نه فراموشی گذشته است و نه توقف در آن، راهکار، بازسازی همان «صمیمیت»، «امید» و «پیوند اجتماعی» در بستر امروز است.
ما باید یاد بگیریم که «خاطره بازی» را مانند یک «کپسول انرژی» مصرف کنیم نه مانند یک «مخدر»! از گذشته یاد بگیریم اما به سمت آینده حرکت کنیم، فراموش نکنیم که گذشتگانِ ما هم در زمانه خودشان داشتند آیندهای را میساختند که امروز ماست، حالا نوبت ما است، نوبت ساختن خاطراتی که نسلهای بعد، وقتی به آن نگاه میکنند، مجبور نباشند با آه و حسرت بگویند: «ای کاش در دوران آنها بودیم.».