سید مسعود رضوی
روزنامه نگار
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
چون مَه و خورشید جوانمرد باش
در میان سلسله های ناموران در تاریخ ایران، سید محمود دعایی از همه بیشتر به اهل فتوت و نیز ملامتیان نزدیک و شبیه بود. قامتی بلند و شجاعت و صدایی رسا و خوشرویی و سخاوتی داشت از اندازه بیش. گویی شغلش باز کردن گره از کار فرو بسته خلق است و
جست و جوی راهی برای الفت و مهر و دوستی میان جدا افتادگان و رقیبانی که دکان سیاست آنها را از هم سوا کرده و در مقابل نهاده بود. در اتاق کوچکش مینشست و این مشاغل را تا واپسین نَفَس پی گرفت و سپس کارنامه به بارگاهش برد و آرامجای یافت. نه عبادتش ریاکارانه بود و در منظر و مرآی عام، و نه خیر و بِرّ و نیکوکاریهایش که نمیدانم چند و چونش را، اما میدانم همچون ملامتیان پاکباز در عهد اول، از هیچ طعن و سرزنشی نمیهراسید و اگر برای بانوی هنرمند سینمای پیش از انقلاب یا برای وزیر دوران پهلوی که آلودگی نداشت یا برای نویسنده منتقد، نماز موت خواند، اثر عزتی بود که نزد خدای محفوظ بود؛ عزت متوفی، عزت سید محمود دعایی، و خلاصه به همان معنای: و تعز من تشا...
ما را سریست با تو که چون خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود ما بر آن سریم
در مثال از فتوتیان و ملامتیان گفتم. حافظ هم به ملامتیه الفت داشت و سعدی به فتوت دلبستگی زیادی نشان داده است. اما در میان اهل دل، سید محمود دعایی شباهتی به جوانمرد بزرگ احمد خضرویه بلخی در صلابت و صفات وارستگی و وفاداری به دوستان داشت، و به ابن خفیف شیرازی، معروف به «شیخ کبیر» که کتاب احوال او را ابوعلی بلعمی نوشته، در فروتنی و مهر و مهماننوازی. نه که غلوّ و اغراق کنم؛ زیرا شخصاً از کسانی بودم که گاهی با او جدل و گفتگویی هم داشتم اما جز احترام و مهر از او ندیدم اگرچه در مواضعی که ربطی به من نداشت خشم و خروش او راهم شاهد بودم. عواطف او بیش از اندازه و گاه فوران خروش او نیز تند و بیمحابا بود. اما در همه صدق و صفا بود و عزت و آزادگی.
آنچه شخصاً مرا به او دلبسته میکرد، ایستادگی و حمایتش بود. در مورد تمام نویسندگان و کسانی که صدقی داشتند چنین بود. گویا مرا هم به خطا در همان دسته طبقهبندی می کرد! بارها به تندی و رندی مطالب و یادداشتهایی نوشتم که موجب تذکر و دردسر برای روزنامه شد، اما جز یکبار متذکر و عصبانی نشد و آن وقتی بود که یادداشتی نوشتم در باب جنگ جمهوری آذربایجان و ارمنستان و انتقاد از حمایت کسانی که هوادار الحاق نخجوان و قره باغ به آذربایجان به ریاست الهام علی اف بودند و آن هم یکی داستان است پر آب چشم! همیشه مدتی بعد و از طریق دیگرانی میفهمیدم که فشار و تذکر و شکایتی بوده و او حتی اشارتی هم نکرده است و خود شخصاً آن را رفع و رجوع میکرد. جوانمرد بود و دلداده به مهر و سخاوت و نیکی به دیگران و گره گشایی... به همان معنا که نظامی گنجوی وصف کرده است:
عمر به خشنودی دلها گذار تا ز تو خوشنود بود کردگار
سایهٔ خورشید سواران طلب رنج خود و راحت یاران طلب
درد ستانی کن و درماندهی تات رسانند به فرماندهی
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش چون مه و خورشید جوانمرد باش
هر که به نیکی عمل آغاز کرد نیکی او روی بدو باز کرد
بسیاری از نویسندگان و آشنایان و انقلابیون و سیاستگران و هنرمندان و هر صنف و گروهی درباره دعایی خاطره نوشته و نام و یاد او را گرامی داشتهاند. یادنامههای او در هنگام وفاتش که خبری صاعقهوار بود، و نیز در چهلم و سالگرد آن مرد نازنین، پر از خاطره است و بیان کارهای نیک و صفات ویژه و دلبستگی به انقلاب و وفاداری به دوستان و حتی از خودگذشتگی برای بزرگانی که مغضوب یا گوشهنشین بودند و نیز درویشی و پاکدستی بیهمانند او در ایران. او نماد همان اهدافی بود که با آن انقلاب شد و شعارهایی که مردم را برای دفاع از انقلاب و کشور به خیابانها و سپس جبهههای جنگ کشید. نه کاسب تحریم بود و نه مال و منالی اندوخت. فرزندان شریف و دوست داشتنی او به مشاغل و ثروتی نرسیدند. حتی در مؤسسه عظیمی که خود در گسترش آن نقش اصلی را داشت، تا زنده بود حتی یک فرزندش را استخدام نکرد. این فضیلتها را داشت که اگر او را با بزرگان عهد اول عرفان و فتوت قیاس کردم چندان اغراق نکرده باشم.
سید محمود، مؤسسه اطلاعات را وقتی به عنوان نماینده امام خمینی به سرپرستی پذیرفت، آن را ملک خود تلقی نکرد. از اموال ملی و مشاع ملت میدانست. هم پاس و حرمت بنیانگذار آن عباس مسعودی و بازماندگانش را رعایت کرد، هم کارمندان و کارکنان را تشویق به ادامه کار کرد و از همه بالاتر، آنچه را گرفت، بر آن افزود و بسیار افزود و با میراثی بزرگ و ستودنی برجای نهاد و کشور را از دستاوردی غنی در عرصه فرهنگ و رسانه برخوردار کرد؛ آری: چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار...
مؤسسه اطلاعات را من شخصاً اعتدالات هم می خوانم و یک بار خدمت استاد عزیز و آزادهام محمدجواد حجتی کرمانی گفتم که خوشایند ایشان افتاد و بارها بازگو کرد. حقیقتاً اطلاعات منزل اهالی فرهنگ بود و از آن بهتر، جریدهای بود که به مهر و حرمت از بزرگان و فضلای وطن یاد میکرد و از آن مهمتر نام ایران و تاریخ و فرهنگ ایران در آن غریب نبود. مدیریت و سرپرستی سید محمود دعایی گرچه سنتی و پدرسالارانه به نظر میرسید، اما با مشورت عقلایی که هریک وزنههایی از خرد و تجربه و دانش بودند، کمال و اعتدال و قوام و احترام یافت. چنان مقبول بود که باستانی پاریزی و محمد امین ریاحی و
محمدعلی اسلامی ندوشن و ناصر کاتوزیان و محمدرضا شفیعی کدکنی و مصطفی محقق داماد و عزت الله فولادوند و اصغر دادبه و ژاله آموزگار و بسیارانی دیگر به مؤسسه می آمدند و مقالات و گفتگوهایشان در روزنامه یا مجلات اطلاعات منتشر می شد.
در یک دوره طولانی و طوفانی که نوعی بدبینی میان نویسندگان و اهل فرهنگ، و کژبینی میان اهل قدرت و سررشته داران امنیت وجود داشت، دعایی و اطلاعات، پناهگاه و منزل امن اهل قلم بود. دفاع مفصل و مستدل استاد جلال رفیع از مجله «گردون» به سردبیری رمان نویس معروف، عباس معروفی، تنها یک فقره از کارنامه آزادگی و ایستادگی بر اصول قانونی و اخلاقی مطبوعات بود. ازین رو جریده همیشه محل احترام بزرگان بود. این مگر فضیلت اندکی است؟!
هر بزرگی به روزنامه پای می نهاد، چه مقبول دستگاه و چه مغضوب درگاه، اگر به فرهنگ کشور خدمتی کرده بود با روی گشاده و آغوش باز سیدمحمود دعایی روبرو می شد و او با آن سیرت و صورت درویشانه، از آنان چون اشراف و بزرگان پذیرایی و تجلیل میکرد. چنین بود سیره و منش مرشد فقید ما آقای دعایی.
شما چه نظری دارید؟