حمید یزدان پرست

پنج‌شنبه، ۲۸ اسفند/ ۲۹ ماه رمضان
امشب فقط یک زن پتوپیچ دیدم. هوا سرد است و پالتو و ژاکت کفایت نمی‌کند. من هم اشتباه کردم که ژیله نپوشیدم، خدا به دادم برسد. مجری به مردمی که تا این وقت شب در سوز و سرما میدان را رها نکرده‌اند، بشارت می‌دهد: «در نامه اعمال تک‌تک شما می‌نویسند: اینها مجاهدت کردند...» شکی نیست که این حضور دشمن‌شکن و دوست شادکن جهاد است؛ اما اگر هیچ ثوابی هم نداشته باشد، چون وظیفه ملی و میهنی و بلکه انسانی ماست که در برابر ستمکار و تجاوزگر بایستیم، باید می‌آمدیم. مجری می‌خواند:
ای جماعت، به خدا راه شما راه خداست
آی مردم، به خدا دست علی یار شماست
با حسینیم، بدانند یزیدان زمان
 که شهیدان که‌اند این‌همه خونین‌کفنان
ما که هستیم؟ همان ملت و قوم سراپا تکبیر
ملت پیروزی خون بر شمشیر
صورت خصم چنین سرخ، بگو از سرِ چیست؟ 
خودش توضیح می‌دهد: «زره حیدر کرار غیر فرار پشت نداشت»؛ زیرا پشت‌کردن به دشمن ننگ است. وقتی باید ایستاد، باید به دشمن ضربه زد. او ادامه می‌دهد:
صورت خصم چنین سرخ، بگو از سر چیست؟
سرخی سیلیِ سیّدعلی خامنه‌ای است
کِی هراسان شده از زور و زر و سیم و سپاه
قوم لا حول و لا قوۀ الا بالله؟!
پرچم‌گردانِ وسط میدان عوض می‌شود و این که آمده، به تاخت آن را به حرکت درمی‌آورد. یک کار قشنگ‌شان این است که گاه یکی حکم تکیه‌گاه را ایفا می‌کند و دیگری بر محور او به‌سرعت در یک دایره مفروض می‌دود و می‌چرخد. و راستی که بیت مجری چه تناسبی با این لحظه دارد: حال این اسلحه از کار نیفتاده هنوز/ عَلم از دست علمدار نیفتاده هنوز... من اینها را می‌نویسم و در عین حال می‌گویم: «آمین، آمین! ایدون باد و صد ایدون‌تر!» حق دارند برخی از اطرافیان زیرچشمی نگاهم کنند و شک برشان دارد که دارم با جایی رمزی حرف می‌زنم یا گرا    می‌دهم.  و می دانم که واکنشی ناخودآگاه به جوّی است که گاه خیلی عربی مآب می شود، به طوری که نمی فهمم چه می گویند و احتمالاً برای عمده حاضران نیز چنین است. جای آقای صومعه‌سرایی خالی که بپرسد: «جنّی شده‌ای یا هذیان می‌گویی؟» و من بگویم: «الهی من تو رِ بمیرم، می عقل و دل خراب بِبوسته پوسِرجان!» و باز آن بحث تکراری پیش بیاید که: «آهاه! آقا را باش! تو بابابزرگی؟ من متولد ۳۰ هستم، تو چی؟» 
ـ ۴۴، کدام بزرگتر است: ۳۰ یا ۴۴؟ پس من پیرترم! 
چنان نگاهم می‌کند که نگو. «واقعاً تو این‌جور حساب می‌کنی؟!» چند بار بحثمان شده و او این استدلال محکم را نمی‌پذیرد. مجری می‌گوید: رهبر ما را شهید کردند، برای شما خسارت است، برای ما سعادت است. بعد مردانه می‌گوید:
فتنه را دست الهیش هدف می‌گیرد
مجتبی بعدِ علی، تیغ به کف می‌گیرد
پاسخ ابرهه، نازل شدن سجّیل است
هان که سجیل همان مرگ بر اسرائیل است
صدای «مرگ بر اسرائیل» فضا را پر می‌کند. 
 ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی