پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۵۲
نظرات: ۰
۰
-
ورد به مرحله «پساسوادی»؛ آیا گوشی‌های هوشمند قاتل کتابخوانی هستند؟

رز هوروویچ در نشریه «اتلانتیک» با ابراز تأسف می‌گوید که «عصر کتابخوانی به پایان رسیده است.» او یادآور می‌شود که ما هنوز هم با واژگان زیادی برخورد می‌کنیم، اما بیشتر آنها را به جای کتاب‌ها، در ایمیل‌ها، پیامک‌ها و دیگر پاره‌های دیجیتال می‌یابیم.

به گزارش اطلاعات آنلاین، به باور این منتقد، ‌این شکل از مطالعه عموماً کوتاه و همراه با حواس‌پرتی است و تفاوت زیادی با تمرکز عمیقی دارد که نسخه‌های چاپی تشویق می‌کنند.هوروویچ استدلال می‌کند که خوانندگان امروزی شاید هنوز در رمزگشایی کلمات توانا باشند، اما در درک متن‌های طولانی‌تر به مشکل برمی‌خورند؛ بنابراین، جامعه ما دیگر بی‌سواد نیست، بلکه وارد مرحله پساسواد شده است.

وسوسه‌کننده است که گوشی‌های هوشمند را مقصر اصلی این وضعیت بدانیم و نتیجه بگیریم که اعمال نوعی ممنوعیت، راه‌حل مشکل خواهد بود؛ اما بررسی تاریخ نشان می‌دهد که این راهکار کافی نیست، چرا که روند افت کتاب‌خوانی پیش از ظهور گوشی‌های هوشمند نیز آغاز شده بود.

در سال ۱۹۸۸، جرج استاینر، منتقد ادبی، اعلام کرد که «عصر کتاب» در حال رسیدن به «پایانی تدریجی» است. کلمه کلیدی در اینجا «تدریجی» است؛ زیرا استاینر باور داشت که این افول از دهه ۱۹۵۰ و با گسترش رادیو، سینما و تلویزیون کلید خورده بود. رسانه‌های الکترونیکی دهه ۱۹۸۰ نیز این دگرگونی را استمرار بخشیدند، اما آغازگر آن نبودند.

داده‌ها به‌خوبی شهود استاینر را تأیید می‌کنند. در سال ۱۹۷۶، بیش از شصت درصد از دانش‌آموزان سال آخر دبیرستان در آمریکا ابراز داشتند که تقریباً هر روز یک کتاب یا مجله را برای تفریح می‌خوانند. از آن زمان به بعد، با ورود بازی‌های ویدئویی، رایانه‌های شخصی، اینترنت و گوشی‌های هوشمند، این آمار سالانه حدود یک درصد کاهش یافت. پس از گذشت چهل سال، تنها پانزده درصد از دانش‌آموزان دبیرستانی برای تفریح دست به مطالعه روزانه می‌زنند.

با این حال، ورود اینترنت و گوشی‌های هوشمند سقوطی ناگهانی در کتاب‌خوانی ایجاد نکرد. میانگین زمان مطالعه روزانه آمریکایی‌ها برای علایق شخصی در سال ۲۰۰۳ حدود ۲۱.۹ دقیقه بود، در حالی که این رقم در سال ۲۰۱۰ به ۱۸.۳ دقیقه و در سال ۲۰۲۵ به ۱۶.۲ دقیقه رسید. این ارقام نشان‌دهنده هیچ‌گونه گسست ناگهانی هم‌زمان با ورود آیفون نیستند، بلکه از روندی کاهشی، طولانی و پیوسته حکایت دارند.

لزوم محافظت از کتاب‌های چاپی

فناوری تنها بخشی از ماجراست، نه تمام آن. آنچه به شکل گسترده‌تری دچار فرسایش شده، فرهنگی است که روزگاری مطالعه را به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره بدل کرده بود. برای درک چگونگی وقوع این پدیده و راه‌های معکوس کردن آن، ناچاریم نگاهی تاریخی و بلندمدت داشته باشیم.

کتاب‌خوانی در قرن نوزدهم، در سایه ترکیبی از تحولات مادی و اجتماعی، به پدیده‌ای همگانی تبدیل شد. کاغذ ارزان‌تر، چاپخانه‌های بخاری، آموزش اجباری و بهبود سیستم روشنایی، کتاب‌ها را در دسترس میلیون‌ها انسان قرار داد. در همین راستا، کتابخانه‌ها، کلیساها، جنبش‌های کارگری، انجمن‌های ادبی و محافل مطالعه، هم دلایلی برای خواندن و هم جوامعی برای این کار به مردم پیشکش کردند و در مجموع، فرهنگی کتاب‌دوستانه را بنا نهادند.

در پاریسِ قرن نوزدهم، بازدیدکننده‌ای از شور و اشتیاق همگانی به ادبیات شگفت‌زده شده بود و می‌گفت: «همه، به‌ویژه زنان، کتابی در جیب خود دارند. مردم در حین سوار شدن بر کالسکه یا پیاده‌روی مطالعه می‌کنند؛ آن‌ها حتی در زمان استراحت تئاتر، داخل کافه‌ها و حتی به هنگام استحمام نیز کتاب می‌خوانند.»

فرهنگ پرطراوت کتاب‌خوانی در آن دوران، توسط یک اکوسیستم کامل پشتیبانی می‌شد. اگر خواهان احیای آن هستیم، حذف صرفاً یک ابزار حواس‌پرت‌کن کافی نخواهد بود؛ بلکه باید شرایطی را از نو بسازیم که مطالعه متمرکز را دوباره امکان‌پذیر می‌سازد، و این مهم دست‌کم به سه گام نیاز دارد.

کتاب چاپی ابزاری است که دقیقاً برای تمرکز طراحی شده است. این فناوری متن را بدون هجوم مطالبات رقیبی چون پیوندهای وب، ویدئوها یا اعلان‌های مختلف ارائه می‌دهد و به ما اجازه می‌دهد روی صفحه کتاب متمرکز بمانیم. افزون بر این، ضخامت فیزیکی کتاب به ما کمک می‌کند تا جایگاه خود را در روند داستان یا استدلال بسنجیم و با نمایان ساختن میزان راه طی‌شده و مسیر باقیمانده، به ما حس جهت‌دهی ببخشد. این جنبه مادی به تقویت حافظه نیز یاری می‌رساند؛ چرا که ما اغلب به یاد می‌آوریم که یک مطلب در کجای صفحه قرار داشته است: در سمت راست یا چپ، بالا یا پایین.

با اینکه ابزارهای دیجیتال برای یافتن سریع اطلاعات کارآمدند، اما نسخه‌های چاپی گزینه بسیار مناسب‌تری برای مطالعه متمرکز به شمار می‌روند. به همین خاطر، مدارس باید همچنان به ترویج کتاب‌ها ادامه دهند، هرچند که در سال‌های اخیر روند امور برعکس شده است. در سال ۲۰۲۲، شورای ملی معلمان انگلیسی اعلام کرد که برای رفع «نابرابری‌ها در زمینه فناوری‌ها و مهارت‌های دیجیتال»، زمان آن فرا رسیده است که «کتاب‌خوانی از مرکزیت خارج شود». با این حال، می‌توان از مفهوم برابری برای اثبات رویکردی کاملاً متضاد نیز بهره برد؛ کودکانی که در محیطی خالی از کتاب رشد می‌کنند، برای آشنایی با مطالعه عمیق و مداوم کاملاً به مدارس وابسته‌اند. کتاب‌های چاپی نیز درست مانند رایانه‌ها، فناوری ارزشمندی هستند که باید شیوه استفاده از آن‌ها را آموخت.

تبدیل کتابخوانی به هنجار

ما اغلب تمرکز کردن را آزمونی فردی برای سنجش اراده تلقی می‌کنیم، در حالی که توجه انسان تحت تأثیر معماری، جو حاکم و انتظارات اجتماعی شکل می‌گیرد. رفتار ما در یک کتابخانه با رفتارمان در مرکز خرید تفاوت دارد، زیرا فضاهای گوناگون به ما دیکته می‌کنند چه نوع فعالیتی در آن‌ها جایز است.

امروزه، مطالعه جمعی نمونه بارزی از این حقیقت است که چگونه رسانه‌های چاپی و دیجیتال می‌توانند دست‌دردست یکدیگر به احیای کتاب‌خوانی کمک کنند.

کتابخانه‌ها، کتابفروشی‌های مستقل، مدارس و کافه‌ها می‌توانند به همان مکان‌هایی مبدل شوند که استاینر آن‌ها را «خانه‌های کتاب‌خوانی» می‌نامید؛ یعنی فضاهایی که در آن‌ها سکوت، آرامش و غرق شدن در متن رفتارهایی عجیب به شمار نمی‌روند. در همین راستا، اسپن ایتربرگ، پژوهشگر رسانه در نروژ، جلسات داوطلبانه‌ای تحت عنوان «ساکت شو و بخوان» را پایه‌گذاری کرد که در آن دانشجویان در اتاق‌هایی دور از هیاهوی دیجیتال گرد هم می‌آیند و در سکوت با یکدیگر مطالعه می‌کنند. افزون بر این، کافه‌هایی نیز فعالیت دارند که از مشتریان خود می‌خواهند تلفن‌های همراهشان را کنار بگذارند. این قبیل فضاها، پناهگاه‌های موقتی در برابر جریان خروشان دنیای دیجیتال به شمار می‌روند و این امکان را فراهم می‌سازند تا عادت‌های مبتنی بر آرامش، تمرکز و غرق‌شدگی به شکلی اجتماعی تقویت شوند.

مطالعه به مثابه امری اجتماعی

تصویر سنتی یک کتاب‌خوان معمولاً فردی تنهاست که با یک کتاب خلوت کرده است؛ اما بررسی تاریخ نشان می‌دهد که کتاب‌خوانی بارها و بارها به دست جوامع مختلف احیا شده است. هنگامی که قرون وسطی سایه سنگین خود را بر دنیای باستان گسترد، بندیکت نورسایی نهضتی صومعه‌محور را بنیاد نهاد که هزاران صومعه برپا کرد و نسل‌هایی از خوانندگان شیفته را پرورش داد. در قرن نوزدهم نیز احیاهای مذهبی، جنبش‌های کارگری، جوامع سیاه‌پوستان و دیگر جنبش‌های مردمی محافلی را شکل دادند که عمل مطالعه را با کنش جمعی پیوند می‌زدند. کتاب‌ها نه فقط به این خاطر که خوانده می‌شدند، بلکه به این دلیل اهمیت داشتند که مردم آن‌ها را در کنار یکدیگر می‌خواندند.

امروزه نیز مطالعه جمعی نشان می‌دهد که رسانه‌های چاپی و دیجیتال چگونه قادرند برای احیای کتاب‌خوانی هم‌افزایی داشته باشند. باشگاه‌های کتاب‌خوانی آنلاین، سایت‌های هواداری و تالارهای گفت‌وگو، جوامع ادبی پررونقی را شکل می‌دهند که در آن‌ها خوانندگان متعهد نه‌تنها آثار خوانده‌شده را نقد و بررسی می‌کنند، بلکه به واسطه داستان‌نویسی هواداران (فان‌فیکشن)، گستره داستان‌ها را وسیع‌تر می‌سازند. هم‌زمان با این روند، برخی از دانشجویان دست به تأسیس «کلوب‌های لادایت» زده‌اند؛ محافلی که در آن‌ها استفاده از وسایل دیجیتال ممنوع است و اعضا برای کتاب‌خوانی و گفتگو دور هم جمع می‌شوند.

اگر واقعاً خواهان تداوم حیات کتاب‌خوانی هستیم، انداختن گوشی‌های هوشمند به درون نزدیک‌ترین رودخانه مشکلی را حل نخواهد کرد. خوانندگان خوب در بستر یک فرهنگ کتاب‌دوستانه پرورش می‌یابند و این همان فرهنگی است که باید برای بازسازی‌اش تلاش کنیم. کتاب‌خوانی هرگز به عنوان یک کنش فردی و مقاومت قهرمانانه دوام نخواهد آورد؛ تاریخ گواهی می‌دهد که کتاب‌خوانی همواره عملی انفرادی بوده که توسط جوامع مختلف پشتیبانی شده و می‌شود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی