در سالهای اخیر، مهاجرت برخی هنرمندان مشهور، بهویژه کارگردانان و بازیگران سینمای ایران، به یکی از چالشهای حوزه فرهنگ و هنر تبدیل شده است؛ پدیدهای که نهتنها ابعاد فردی و حرفهای دارد، بلکه پیامدهای گستردهای برای بدنه سینمای ملی به همراه آورده است. برخی از چهرههای شاخص این عرصه، به دلایل گوناگون از جمله محدودیتهای حرفهای، مسائل اجتماعی و برخی فشارهای ساختاری، کشور را ترک کرده و فعالیتهای هنری خود را در خارج از ایران ادامه دادهاند. این روند، در کنار کاهش سرمایه انسانی، بهنوعی نشانهای از تضعیف چرخه تولید و پویایی سینمای ایران نیز تلقی میشود.
در چنین شرایطی، اظهارات اخیر اصغر فرهادی، کارگردان سرشناس و برنده دو جایزه اسکار، درباره تمایل به بازگشت و فیلمسازی در ایران، بار دیگر این موضوع را در کانون توجه قرار داده است. فرهادی که با آثاری چون «جدایی نادر از سیمین»، «فروشنده» و «قهرمان» جایگاه ویژهای در سینمای جهان پیدا کرده، بخش مهمی از موفقیتهای خود را در بستر سینمای ایران به دست آورده است. همین موضوع سبب شده است که سخنان او درباره «نیاز به بازگشت» برای بسیاری از ناظران، حائز اهمیت و حتی معنادار تلقی شود.
به گزارش خبرنگار اطلاعات، عرصه سینما، بستری تخصصی و زمانبر برای پرورش استعدادهاست. شکلگیری یک فیلمساز برجسته، حاصل سالها تجربه، آموزش و تعامل با محیط فرهنگی و اجتماعی است. از اینرو، مهاجرت هنرمندان در نقطه بلوغ حرفهای، به معنای از دست رفتن سرمایههایی است که میتوانستند در مسیر توسعه فرهنگی کشور نقشآفرین باشند. در عین حال، نمیتوان برخی انتقادات این هنرمندان نسبت به شرایط موجود را نادیده گرفت؛ چرا که بخشی از این نقدها، ریشه در واقعیتهای ملموس دارند و نیازمند بررسی و پاسخگویی جدی هستند.
تحولات اجتماعی و بحرانهای سالهای اخیر نیز اهمیت نقش هنرمندان در تقویت انسجام ملی را بیش از گذشته برجسته کرده است. در چنین فضایی، سینما میتواند بهعنوان رسانهای اثرگذار، روایتگر تجربههای جمعی و بازتابدهنده دغدغههای اجتماعی باشد. حضور فعال فیلمسازان در داخل کشور، نهتنها به ارتقای کیفیت تولیدات فرهنگی کمک میکند، بلکه میتواند به تقویت حس تعلق و همبستگی اجتماعی نیز منجر شود.
با این حال، نگاهی به تاریخ سینمای ایران نشان میدهد که برخی از فیلمسازان یا ناگزیر به ترک کشور شدهاند یا در داخل با محدودیتهایی مواجه بودهاند که مسیر فعالیت حرفهای آنان را دشوار کرده است. این وضعیت، ضرورت بازنگری در سیاستهای فرهنگی و ایجاد تعادل میان نظارت و حمایت را بیش از پیش آشکار میسازد. البته این پرسش نیز مطرح است که آیا تمامی دلایل مهاجرت هنرمندان صرفاً به سیاستها بازمیگردد یا عوامل دیگری نیز در این تصمیمها نقش دارند؟ آیا هنرمندان به این نکته توجه دارند که بخش مهمی از هویت هنری و موفقیت آنان، در بستر فرهنگی همین سرزمین شکل گرفته است؟
در این میان، تجربه برخی فیلمسازان نیز قابل تأمل است. برای مثال، عباس کیارستمی در سالهای پایانی فعالیت خود، آثاری چون «کپی برابر اصل» و «مثل یک عاشق» را در خارج از ایران ساخت؛ اما بسیاری از منتقدان بر این باورند که شاخصترین آثار او، در داخل کشور و در تعامل با فضای بومی شکل گرفتهاند. این مسئله درباره اصغر فرهادی نیز تا حدی صادق است؛ فیلمهایی که او در ایران ساخت، بیشترین بازتاب جهانی را به همراه داشتند، در حالی که آثار تولیدشده در خارج از کشور، با وجود کیفیت قابل توجه، نتوانستند همان تأثیرگذاری را تکرار کنند.
از سوی دیگر، فیلمسازانی مانند عبدالرضا کاهانی نیز پس از مهاجرت، مسیر متفاوتی را در پیش گرفتهاند و به تولید آثار در خارج از کشور روی آوردهاند؛ مسیری که هرچند ادامه فعالیت هنری را ممکن میسازد، اما فاصله گرفتن از زیستبوم فرهنگی ایران را نیز به همراه دارد.
کارشناسان سینما نیز بر اهمیت فراهمسازی بستر مناسب برای فعالیت هنرمندان تأکید دارند. امیرحسین علمالهدی در اینباره معتقد است: «اگر شرایط برای فعالیت طبیعی فیلمسازان فراهم باشد، بسیاری از آنان ترجیح میدهند در کشور خود کار کنند.» به گفته او، برخی فشارهای بی وجه و محدودیتها میتواند خلاقیت هنرمندان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی مسیر حرفهای آنان را تغییر دهد. این دیدگاه، بهروشنی نشاندهنده ارتباط مستقیم میان فضای فرهنگی و کیفیت تولیدات هنری است.
در کنار این مسائل، نقش هنر در تقویت همگرایی اجتماعی نیز نباید نادیده گرفته شود. محمدمهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه هنرمندان ایران، بر این باور است که هنر میتواند فراتر از ثبت رویدادها، به افزایش تابآوری اجتماعی و تقویت روحیه جمعی کمک کند. از این منظر، حمایت از هنرمندان و ایجاد فضای مناسب برای فعالیت آنان، نهتنها یک ضرورت فرهنگی، بلکه یک نیاز اجتماعی نیز محسوب میشود.
در نهایت، به نظر میرسد حل چالش مهاجرت هنرمندان، نیازمند نگاهی جامع و چندبعدی است؛ نگاهی که هم به اصلاح سیاستها و بهبود شرایط حرفهای توجه داشته باشد و هم نقش و مسئولیت هنرمندان را در قبال جامعه مدنظر قرار دهد. «خانه پدری» برای بسیاری از هنرمندان، همان جایی است که ریشههای خلاقیت آنان در آن شکل گرفته و امکان بالندگی واقعیشان در آن فراهم شده است. بازگشت به این خانه، میتواند به احیای بخشی از ظرفیتهای از دست رفته سینمای ایران منجر شود.
شما چه نظری دارید؟