یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۰
نظرات: ۰
۰
-
[دکتر علی دارابی] از دوقطبی‌های روانپزشکی تا دوقطبی‌های سیاسی

واژه «دوقطبی» از عالم روانپزشکی و روانشناسی به جهان سیاست و جامعه سرایت کرده است. همانگونه که علوم راهبردی از حوزه نظامی و امنیتی به عرصه مدیریت و سیاست راه یافته...

واژه «دوقطبی» از عالم روانپزشکی و روانشناسی به جهان سیاست و جامعه سرایت کرده است. همانگونه که علوم راهبردی از حوزه نظامی و امنیتی به عرصه مدیریت و سیاست راه یافته است و مفهوم و واژه انقلاب نیز که در لغت به معنای برگشتن از حالی به حالی، دگرگون شدن و در اصطلاح رایج جهان، تلاش عده‌ای برای واژگون کردن حکومت و ایجاد نظم جدید است از عالم اختر شناسی در گستره سیاست جا باز کرده است.

در مورد بیماری دو قطبی، این دو نکته را می‌توان در نظر داشت:

۱ـ واژه «دو قطبی» با واژه اختلال همراه است و هرگاه از واژه «اختلال» سخن به میان می‌آید، مراد آن است که از «افسردگی یا شیدایی» و «نوسانات خلقی افراد» گفته می‌شود. از چهره‌های مشهوری که به این بیماری مبتلا بودند می‌توان از شخصیت‌هایی چون: چرچیل، ونگوگ، بتهوون، پیکاسو، ناپلئون بناپارت، ارنست همینگو و صادق هدایت نام برد.

۲ـ بی‌قراری، احساس خود بزرگ‌ بینی، تحریک‌پذیری مفرط، رفتارهای پرخاشگرانه، اعتقادات غیر واقعی در مورد توانمندی‌ها و قدرت فردی، تصمیم‌های ضد و نقیض از خود و ... از جمله برخی علائم این بیماری است.

حال با این مقدمات باید موضوع درباره دوقطبی‌های به وجود آمده در جامعه ایران در عرصه «سیاست و جامعه» را که موجب اختلال جدی در نظم و ثبات جامعه، افزایش هزینه‌های حکمرانی کشور، برهم زدن وحدت ملی، به خطر انداختن امنیت و منافع ملی کشور شده است و تداوم آن فرصت «زیست با ثبات و امنیت» را از جامعه سلب می‌کند، به عنوان «خطری بزرگ» مورد توجه قرار داد تا همگان به سهم خود بتوانیم این آفت بزرگ را برای همیشه از سر مُلک و ملت دور کنیم. 

با نگاهی گذرا به دو قطبی سازی‌هایی که از سال‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی دامن‌گیر کشور شد؛ مشاهده خواهیم کرد که چگونه فرصت‌ها و ظرفیت‌های کشور و نظام حکمرانی که باید صرف آبادانی، امنیت، ثبات، کارآمدی، توسعه پایدار، بسط مناسبات در عرصه جهانی و خلق فرصت برای منافع ملی کشور می‌شد، متأسفانه صرف مسائل حاشیه‌ای شده است. مسائلی مانند: 

«انقلابی، ضد انقلابی»، «خط امام، لیبرال»، «حزب‌الله، حزب شیطان»، «راست، چپ»، «راست مدرن، چپ مدرن»، «ولایت فقیه، وکالت فقیه»، «اصولگرا، اصلاح طلب»، «ارتجاعی، رادیکال»، «ایرانیت، اسلامیت»، «جمهوریت، اسلامیت»، «خداسالاری، مردم‌ سالاری»، «حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی»، «نهادهای انتخابی، نهادهای انتصابی»، «نظارت استصوابی، نظارت استطلاعی»، «دیپلماسی، میدان»، «جنگ، مذاکره»، «آزادی، فیلترینگ»، «خصوصی سازی، دولتی شدن» و ده‌ها دوگانه سازی از این جنس که شاهد آن بوده‌ایم و هستیم.

این دوگانه‌سازی‌ها با کمال تأسف یا محصول افکار و خط مشی دولت‌های وقت بوده است، یا به قدری سایه دوقطبی‌ها پر رنگ بوده که خروجی آنها تشکیل دولت‌ها را سبب شده است! 

سخن نویسنده بر درستی یا نادرستی این یا آن طرز تفکر نیست که تفصیل آن را در کتاب «جریان شناسی سیاسی در ایران» بیان کرده‌ام و مجال پرداختن در این مقال نیست. کانون و مدار اصلی که در دوران کنونی پس از جنگ باید عبرت‌ آموز باشد، آن است که برای همیشه این «دوگانه سازی‌ها و دو قطبی‌ها» را کنار بگذاریم. بدیهی است که اختلاف نظر سیاسی، تنوع و تکثر آراء سیاسی در جای خود محفوظ و محترم است، اما تا جایی که مُخِل وحدت ملی و امنیت ملی کشور نباشد.

دنیای پس از جنگ تجاوزکارانه آمریکا، اسرائیل و متحدان آنها علیه ایران با جهان قبل از جنگ، تفاوت معنا داری کرده است. افکار و اندیشه‌های سیاسی، مدل حکمرانی، ائتلاف‌ها و یادگیری‌های جهانی، کنوانسیون‌ها و معاهدات و سازمان‌های بین‌المللی دچار دستخوش و دگرگونی شده‌اند. 

چگونه می‌شود جامعه ایرانی را در قالب قبل از جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان ارزیابی و داوری کرد؟ این یک خطای راهبردی است. همه سخن من بر سر این است که دیگر دوران دو قطبی سازی‌ها و گرفتار کردن مُلک و ملت در دام حاشیه‌ها و پرداختن هزینه‌های گزاف برای رادیکالیسم و افراطی‌گرایی، خاتمه یافته است. 

اینک عصر جدیدی آغاز و نسل جدیدی ظهور پیدا کرده است. آرایش سیاسی و فرهنگی ایران دگرگون شده و کشور سالیان زیادی است از «احزاب سیاسی ناکارآمد، موسمی، انتخاباتی» عبور کرده است.

دوقطبی‌سازی‌ها معمولاً محصول بازی همین احزاب سیاسی ناکارآمد است. اگرچه بر این باورم که کشور به احزاب سیاسی قدرتمند و برنامه محور، به شدت نیازمند است، اما در عصر جدید باید «قدرت واقعی» را از آن «مردم و رأی و نظر آنان» که از صندوق‌های انتخابات بیرون می‌آید، به عنوان ملاک و میزان برای مدیریت کشور برشمرد. باید صدای اکثریت را گفتمان اصلی و غالب جامعه بدانیم و صدای اقلیت به میزانی که رأی دارد، شنیده شود. 

باید بدانیم که موتور محرکه و سرمایه اجتماعی کشور «طبقه متوسط جامعه» است. این طبقه را باید قدر دانست و تقویت همه جانبه کرد. چرا که نقش اصلی را در گسترش علم و فناوری، تولید ثروت، افزایش تولید، رونق کسب و کار، توسعه و عمران شهری دارند.

جامعه اکنون ایران «تفاوت‌ها» و «نگرش‌های» مختلف را نمایندگی می‌کند. باید این «تنوع، تکثر و تعدد» را به رسمیت شناخت، احترام کرد و در اداره کشور برای آنان میز خدمت فراهم آورد.

حذف و به حاشیه راندن دیگران و خود برتر بینی که افراد یا جریان‌های خاص سیاسی به غلط برای خود قائل هستند، محصول آشفتگی سیاسی ـ اجتماعی و بلند بودن صدای اقلیت پر ادعا در جامعه امروزی ماست. 

پدرخوانده‌ها و کسانی که به نادرست در این سال‌ها یکه تازی کرده‌اند و با انگ زدن به این و آن و مصادره ارزش‌ها به نام خود، چند صباحی بر اریکه قدرت تکیه زده‌اند، در ایران پسا جنگ جایگاهی ندارند. ما ایرانیان مردمی با تمدن کهن و پر افتخار، ملتی مسلمان و مُحب اهل بیت (علیهم‌السلام) در زیر چتر «ایران و اسلام» و «زبان فارسی»، از یک هویت ملی واحد برخورداریم.

ایران متعلق به آحاد ایرانیان است. از درس‌ها و عبرت‌های بزرگ که باید از جنگ تجاوز کارانه دشمنان علیه ایران عزیزمان بیاموزیم، هماهنگی، وحدت و اتحاد در «میدان و دیپلماسی» است. مسئولان کشور باید خلاص شدن از شرّ جنگ و جبران خسارت‌های ناشی از آن و باز گرداندن امنیت و ثبات به کشور را سر لوحه کار خود قرار دهند. «جنگ و صلح»، «مذاکره و دفاع» دو روی سکه هستند.

در پایان باز گردیم به آغاز مطلب تا معلوم شود که «دوقطبی سازی»، ناشی از نوعی بیماری، کیش شخصیت و خود برتر پنداری است و نشانه‌هایی از وجود یک بیماری در جامعه که علاج فوری لازم دارد. دوران پسا جنگ خاتمه دو قطبی‌سازی‌هاست. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی