دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۹
نظرات: ۰
۰
-
«تکلیف» تا «لذت»؛ راه‌های نرفته‌ ما در فرهنگ کتابخوانی

اغلب وقتی از پایین بودن سرانه مطالعه در ایران سخن می‌گوییم، نگاه‌ها به سمت اعداد و ارقام اقتصادی می‌رود؛ اما این روایت، تنها نیمی از واقعیت است زیرا اگر مشکل فقط بر سر هزینه بود، باید کتابخانه‌های عمومی از استقبال بیشتری برخوردار باشند اما چرا این‌طور نیست؟

به گزارش اطلاعات آنلاین، اگر بخواهیم به این پرسش پاسخی کوتاه بدهیم شاید بتوان این حقیقت تلخ را بازگو کرد که درصد زیادی از مردم کشورمان لذت مطالعه را درک نکرده‌اند از این رو خوردن فست‌فودهای نسبتا گران را به خریدن کتاب ترجیح می‌دهند؛ لذتی که می‌بایست در کودکی چشیده می‌شد و در جان و روح آنها لانه می‌کرد اما اتفاق نیفتاد. در این میان می‌توان انگشت اتهام را بیش از هر نهاد دیگری، حتی خانواده به سوی نظام آموزش و پرورش رسمی نشانه رفت. چنان که می‌بینیم در نظام آموزشی ما، کتاب اغلب از همان سال‌های نخست ابتدایی، نه به عنوان کلیدی برای گشودن جهان‌های تازه، که به عنوان ابزاری برای آزمون، تکلیف و خلاصه‌نویسی‌های اجباری معرفی می‌شود، از این‌رو وقتی مطالعه با ترس از امتحان و بار سنگین نمره گره می‌خورد، کتاب برای کودک از یک «دوست»، به یک «دیوار» تبدیل می‌شود. در این میان، مسئولان فرهنگی نیز به جای تسهیل مسیر عشق‌ورزی به کتاب، اغلب به دام مهندسی فرمایشی می‌افتند و در بهترین حالت با برپایی مسابقات پرهیاهو، بیش از آنکه بر کیفیت تجربه درونی کودک متمرکز باشند، به دنبال ثبت آمار و ارائه گزارش‌های عددی هستند.

در حالی که ما درگیرِ چنین سیکل معیوبی هستیم، کشورهای پیشرو در جهان مسیر متفاوتی را برای نهادینه‌سازی لذت مطالعه طی کرده‌اند. بررسی دقیق‌تر تجربیات آن‌ها، ابعاد تازه‌ای از این تفاوت رویکرد را آشکار می‌کند.

تجربه دیگران

در ژاپن، مطالعه صبحگاهی یا «آسا-دوکو» (Asa-doku) یکی از موفق‌ترین تجربه‌های آموزشی جهان است. در این مدل، دانش‌آموزان به محض ورود به مدرسه، بدون هیچ دستورالعملی از سوی معلم، ده تا پانزده دقیقه را در سکوت مطلق با کتابی که خودشان انتخاب کرده‌اند سپری می‌کنند.

نکته نبوغ‌آمیز در این روش این است که اجبار به خواندن وجود ندارد، بلکه زمانِ برای خواندن تضمین شده است. در مدارس ژاپن، قفسه‌های کتاب تنها محدود به کتابخانه نیستند؛ در راهروها، پاگردها و حتی ورودی کلاس‌ها، کتاب‌ها در سطح دید کودکان چیده شده‌اند. برای ژاپنی‌ها، کتاب یک پناهگاه است. آن‌ها مطالعه را به عنوان ابزاری برای مدیریت هیجانات دانش‌آموز پس از زنگ‌های تفریح پرهیاهو می‌بینند. در واقع، کتاب برای کودک ژاپنی، تمرینی است برای بازگشت به خویشتن و یافتن آرامش در دنیایی که هر لحظه سرعتش بیشتر می‌شود.

همچنین در آلمان، مفهوم «ساعت مطالعه آزاد» (Lesezeit) در دبستان‌ها به شکلی منعطف اجرا می‌شود. آلمانی‌ها معتقدند تا زمانی که کودک از ورق زدن و کشف بصری لذت نبرد، نمی‌تواند به لذت درک متن برسد.

بسیاری از کلاس‌های درس در آلمان دارای یک کتابخانه کوچک کلاسی هستند که توسط خود دانش‌آموزان مدیریت می‌شود. آن‌ها در انتخاب کتاب‌ها، چیدمان قفسه‌ها و حتی گروه‌های بحث کلاسی نقش دارند. این حس مالکیت باعث می‌شود کودک به جای آنکه خود را مصرف‌کننده دستوری کتاب بداند، خود را بخشی از یک شبکه فرهنگی ببیند. در مهدکودک‌های آلمانی، تأکید بر خواندن بلند توسط مربیان یا حتی والدین داوطلب است. آن‌ها به جای آنکه از کودک بخواهند بخواند، با صدای بلند و لحنی نمایشی، او را با جادوی داستان همراه می‌کنند. در اینجا، هدف نه سوادآموزی سریع، بلکه عاشقِ شنیدن شدن است.

در انگلستان نیز رویکرد مدارس بر باشگاه‌های کتاب‌خوانی متمرکز است که در فضایی غیررسمی برگزار می‌شوند. برخلاف سیستم مسابقاتی ما که بر پایه حفظ کردن جزئیات کتاب برای دریافت جایزه است، در انگلیس بر نظر شخصی تأکید می‌شود.

در این جلسات، کودک هیچ‌گاه با پاسخ غلط روبرو نمی‌شود. هدف این است که کودک بتواند احساسش را نسبت به یک شخصیت یا یک موقعیت در داستان بیان کند. این روش باعث رشد تفکر انتقادی می‌شود. علاوه بر این، انگلستان از «سفر کتاب‌ها» استفاده می‌کند؛ در برخی دبستان‌ها، هر دانش‌آموز می‌تواند کتابی را با خود به خانه ببرد و خاطره‌اش را در دفترچه‌ای کوچک بنویسد یا نقاشی کند. این کار کتاب را از یک شیءِ بی‌جانِ در کتابخانه، به یک هم‌سفر تبدیل می‌کند که داستان خودش را دارد.

همچنین در فرانسه، سیاست‌های آموزشی با همکاری کتابخانه‌های عمومی انجام می‌شود. طرحی به نام «کتاب در کنار ما» اجرا می‌شود که در آن کلاس‌های ابتدایی به صورت هفتگی به نزدیک‌ترین کتابخانه عمومی محله می‌روند.

فرانسوی‌ها تأکید دارند که کودک باید کتابخانه را به عنوان یک محل زیست بشناسد، نه یک بایگانی خشک. مربیان فرانسوی در مهدهای کودک آموزش‌های تخصصی برای قصه‌گویی نمایشی می‌بینند؛ آن‌ها با استفاده از عروسک‌ها، موسیقی و ابزارهای بصری، متنِ خشک کتاب را به یک نمایش زنده تبدیل می‌کنند. در فرانسه، مطالعه یک فعالیت اجتماعی است. کودکان در حین خواندن، درباره پایان داستان با هم بحث می‌کنند یا سعی می‌کنند برای داستان، پایانی متفاوت بنویسند. این تعاملی بودن باعث می‌شود مطالعه از یک فعالیت انزواطلبانه به یک بازی پرشور و اجتماعی تبدیل شود.

دری که بر همان پاشنه می‌گردد

تفاوت جوامع پیشرو با ما در یک نکته کلیدی است: آن‌ها کتاب را نه به عنوان یک وظیفه، بلکه به عنوان یک تجربه تعریف کرده‌اند. در حالی که مربیاِ خوش‌فکر و نسلِ جدیدی از مروجان کتاب در ایران با تلاش‌های فردی و جزیره‌ای سعی کرده‌اند این مسیرِ یخ‌زده را باز کنند، اما در بدنه اصلی نظام آموزشی ما، کتاب همچنان سنگین و دستوری است.

در حالی که ما برای نجات نسل‌های آینده، نیاز به جسارت رها کردن داریم؛ رها کردنِ نگاه ابزاری به کتاب و پذیرشِ اینکه مطالعه، بیش از آنکه مهارتی برای دانستن باشد، هنری است برای لذت بردن. ازاین‌رو تا زمانی که مدرسه برای کودک، فضایی برای تجربه کردن کتاب نباشد و مسابقات کتاب‌خوانی ما همچنان به دنبال پاداش‌های مادی برای کارهای حفظی یا ارائه رزومه به مقامات بالاتر باشد، هیچ بودجه‌ای نمی‌تواند اشتیاق خواندن را در جامعه احیا کند. راز موفقیت کشورهای پیشرو ساده است: آن‌ها کتاب را مقدس نکرده‌اند، بلکه آن را در دسترس و لذت‌بخش کرده‌اند. ما نیز باید بیاموزیم که کتاب‌خوان شدن، نتیجه‌ بخشنامه‌ها نیست؛ نتیجه‌ لحظاتی است که کودک، بی هیچ ترس و اجباری، طعم شیرینِ غرق شدن در یک قصه را می‌چشد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی