روزنامه قدس نوشت: سریال «هزار و یک شب» به کارگردانی مصطفی کیایی، بر مبنای ایده اولیه قدرتمندی شکل گرفت و سازندگانش با چشمانداز تبدیل کردن آن به اثری فاخر، قدم در راه تولید گذاشتند و حتی برای رسیدن به این هدف، به سراغ ستارههای مطرح سینما رفتند.
با این حال برخی مسائل موجب شده «هزار و یک شب» برخلاف انتظار، با وجود ظرفیتهای زیادی که دارد، تا نیمه راه نتواند توفیق آنچنانی بدست بیاورد. فقط آن دسته از مخاطبانی که صبوری کرده و در تماشای سریال مداومت به خرج دادهاند، به ارتباط اصلی این اثر با داستانهای هزار و یک شب رسیده و توانستهاند معنای مدنظر کارگردان و نویسنده را دریابند، در حالی که اگر به جای زمینهچینی طولانی و پرداختن به انواع و اقسام خردهروایتهای پیرامونی، مخاطبان از همان ابتدا با اصل ماجرا مواجه میشدند، جذابیت سریال نهفته نمیماند و با قدرت بیشتری پیش میرفت.
شاید ندیده باشید: آقایان فدراسیون فوتبال! برای ویزای آمریکا تا کجا عقبنشینی؟
گم شدن جذابیت هزار و یک شب
یکی از ویژگیهای سریال «هزار و یک شب»، ارتباط میان دنیای واقعی با دنیای افسانهای هزار و یک شب است. ما ابتدای قسمت اول، با یک فضای تاریخی در دنیای هزار و یک شب مواجه میشویم و درست وقتی کنجکاو شدهایم تا در این فضای جدید، داستانی را پی بگیریم، داستان به زمان حال میآید و تا چند قسمت ارتباطمان کامل با آن حال و هوای اولیه قطع میشود. در واقع کارگردان برگ برنده اصلیاش را تا اواسط سریال پنهان میکند و از مخاطبانش میخواهد برای رسیدن به این بخش جذاب صبوری کنند.
تازه پس از ۱۶-۱۵ قسمت، داستان وارد فضای هزار و یک شبی میشود؛ زمانی که شاید بخشی از مخاطبان همراهیشان را از دست دادهاند. «هزار و یک شب» سریال پرخرجی است. دکورهای جذابی دارد و کاملاً مشخص است که کارگردان در ساخت فضاهای مرتبط با دوره هزار و یک شب؛ چه به لحاظ طراحی صحنه و لباس و چه شیوه روایت موفق عمل کرده است. با این حال استتار این برگ برنده تا اواسط سریال، به ضرر پروژه تمام شده است.
روایت باستانی مشکلات امروز
سریال قصد دارد میان فضای داستانهای هزار و یک شب با زندگی زنان در دنیای امروز رابطهای برقرار کند؛ زنانی که گرچه در دنیای مدرن امروز توسط شهریار به مسلخ نمیروند، اما هزار و یک واقعیت تلخ در زندگیشان موجب شده تا مرز انتحار پیش بروند.
از نیمه سریال به بعد فضا به سمتی میرود که شخصیت نیلوفر به جای شهرزاد به محضر پادشاه میرود و برای جلوگیری از قتل دختران، شروع میکند به داستانسرایی. این داستانها، روایت زندگی واقعی دخترانی است که شاه زمان آنها را از خودکشی منصرف کرده است. نیلوفر، داستان زندگی این دختران را به شیوه کهن روایت میکند و ما همزمان با این روایت، وارد داستان امروزی هر یک از آنها میشویم.
این بخش از سریال «هزار و یک شب» به نسبت تمام ماجراهای قبل جذابتر است اما در پرداخت، توجه چندانی به آن نشده است. هم به لحاظ زمانی بسیار دیر به این بخش میرسیم و هم به دلیل استفاده از بازیگران آماتور ماجراها آن قدری که باید قوام پیدا نمیکنند. «هزار و یک شب» بازیگران مطرح بسیاری دارد اما از آنها در بخشهای دیگری استفاده شده و در این بخش جذاب، جای این بازیگران خالی است.بهطور کلی «هزار و یک شب» اثری است که برای تولید آن به ویژه در حوزه بصری زحمت کشیده شده و حرفهایی برای گفتن دارد. آنهایی که صبوری کردهاند و هر هفته همراهیشان را با سریال ادامه دادهاند، توانستهاند راز این جذابیت را درک کنند و طبیعتاً سرنوشت این شخصیتها برایشان اهمیت زیادی پیدا کرده است. با این حال شاید اگر شیوه روایت متفاوتتر پیش میرفت، مخاطبان بیشتری با آن همراه میماندند.