سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
نظرات: ۰
۰
-
[مهرداد احمدی شیخانی] دوصد گفته و نیم‌کردار

من همیشه بر این باور بوده‌ام که جنگ بین ایران و آمریکا قطعی است، چرا که ورود به این جنگ را برای آمریکا یک امر حیثیتی و جنگی هژمونیک می‌دیدم...

من همیشه بر این باور بوده‌ام که جنگ بین ایران و آمریکا قطعی است، چرا که ورود به این جنگ را برای آمریکا یک امر حیثیتی و جنگی هژمونیک می‌دیدم و چندان بر این گمان نبودم که آمریکا در دام نتانیاهو برای ورود به این جنگ افتاده باشد، هرچند منکر این هم نبوده و نیستم که نقش اسرائیل می‌تواند یک نقش کاتالیزور و تسریع کننده باشد و نه بیشتر.

موضوع اصلی اما این است که در تمام این سال‌ها، عوامل لازم و ضروری برای ورود آمریکا به چنین جنگی، به‌طور همزمان فراهم نشده بود. این عوامل را می‌توان چنین برشمرد، اول، حفظ شان هژمونیک ایالات متهده به‌عنوان یگانه ابرقدرت جهان، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فرو ریختن بلوک شرق. این شان در همه این سال‌ها از سوی کشوری که نه قدرت نظامی مهمی در جهان به شمار می‌آمد و از آن مهمتر با اقتصادی که فقط نیم درصد اقتصاد جهان است، جایگاه قابلی نیز در اقتصاد جهانی ندارد، به چالش کشیده شده بود و همین، انگیزه مهمی برای بروز جنگی هژمونیک بود. دوم، رئیس‌جمهوری که آنقدر متوهم باشد که بتوان او را بی‌آنکه به عواقب ورود به چنین جنگی بیندیشد، وارد چنین نبردی کرد. سوم، فرصتی که به قول مارکو روبیو (وزیر خارجه آمریکا) از آنجا که ایران به حدی از توان دفاعی متعارف (موشکی و پهپادی) رسیده بود که در صورت تعلل، دیگر هیچوقت نمی‌شد به ایران حمله کرد و چهارم که مهمترین دلیل این تهاجم بود، تکمیل محاصره چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا، رقیبی که پیش از این با قطع «راه‌آهن جاده ابریشم» با جنگ اوکراین، اولین گام مهم برای ایجاد محدودیت برای اژدهای زرد برداشته شده بود و حالا با حمله به ایران با هدف کنترل بازار انرژی مورد نیاز چین و بستن مسیر ایران به‌عنوان تنها مسیر جایگزین ممکن به جای «راه‌آهن جاده ابریشم»، بتوان اقتصاد چین را در منگنه قرار داد و کنترل کرد.

فراهم آمدن این دلایل زمینه‌ای، جنگ هژمونیک آمریکا علیه ایران را، جنگی گریزناپذیر کرده بود، ولی بنا به دلایلی مشخص، آمریکا-اسرائیل تا اینجا از رسیدن به منظور ناکام مانده‌اند و هرچه زمان می‌گذرد، احتمال موفقیت در آن کمتر از قبل می‌شود. دلایل این عدم موفقیت را می‌توان اینگونه برشمرد؛

یک، انرژی متراکمی که در جامعه ایرانی، پس از جنگ‌های ایران و روسیه ایجاد شده بود و همچون یک فنر، با تحقیر حداکثری که در شهریور ۲۰ و با تسلیم بی‌قید و شرط رضا شاه دچارش شده بودیم، جامعه گام به گام برای برون رفت از این تحقیر کوشید و با انقلاب ۵۷ زمینه رها شدن فنر متراکم حاصل از آن سرشکستگی فراهم شد و در جنگ رو در رو با آمریکا، امکان رها شدن یافت.

دو، استفاده از فرصت ۱۰ ساله برجام که بیشترین توان موشکی و پهپادی و شهرهای موشکی ایران در همین فرصت طلایی به آن حدی رسیده که حاصلش را امروز شاهدیم.

سه، طراحی ساختار موزائیکی مدیریت دفاع و مدیریت اداره کشور که حتی با وجود ترور راس هرم رهبری و دفاعی کشور ایران با کنترل و برنامه دقیق، که من آن را برگرفته از نظام کهن ایرانیان اشکانی و «ساختار پارتی» که در جنگ جهانی دوم به «جنگ پارتیزانی» مشهور شده بود، ساختار «موزائیکی پارتی» نام نهاده بودم. این ساختار در کنار ساتراپی‌های مدرن با نام جبهه مقاومت، امکان وارد آوردن ضربات موثر در تمام منطقه، بر دشمنان ایران را فراهم آورده بود.

چهار، و اما شاید مهمترین عامل، بخت و اقبال بلند ما بود که اگرچه برای ورود آمریکا به این جنگ هژمونیک، لازم بود تا رئیس‌جمهوری در ایالات متحده سر کار باشد که فهمی از عواقب چنین جنگی نداشته باشد، ولی همین ویژگی، فرصتی برای ایران فراهم کرد که دشمنی را رودر روی خود ببیند که غرق در غرور و نخوت بود و به همین دلیل، پیروزی خود را بسیار راحت و قطعی می‌دانست و لذا، بدون داشتن هیچ استراتژی وارد این جنگ شد و در دام استراتژی ایران افتاد. استراتژی‌ای که هرچه زمان می‌گذرد، بیشتر ترامپ را در تنگنا قرار می‌دهد و آخرینش حمله موشکی آخر شب یکشنبه که ترامپ را وادار کرد به جای اینکه دوباره از نابودی تمدن ایرانی بگوید، از ایران درخواست کند که حمله موشکی به اسرائیل را متوقف کند و اضافه کند که «آمریکا از حمله به جنوب بیروت بی‌خبر بوده و من از این اقدام اسرائیل خشنود نیستم».

این دو هفته در پاسخ به کسانی که با وجود شواهدی روشن، اینجا و آنجا می‌گویند «باور نداشتیم که ایران چنین مقاومت کند»، یادداشت‌هایی منتشر کرده‌ام، ولی حالا با رخداد یکشنبه شب راحت‌تر می‌توانم در مورد این ناباوری بنویسم.

بخصوص که سخنان ترامپ بعد از حمله موشکی ایران به اسرائیل، این معنا را بازتاب می‌دهد که توان بازدارندگی ایران، برای تصمیم گیران آمریکایی، مفهوم روشنی یافته. و دشمنان کشورمان، حالا دیگر، حدی از توان بازدارندگی ایران را باور کرده‌اند. توانی که نتیجه عملی این یک‌سال جنگ تمام عیار قدرتمندترین ارتش تاریخ با کشورمان بوده و در یک حرکت سه‌گانه که همچون پرشی سه‌گام در جنگ ۱۲ روزه، سازماندهی وقایع دی‌ماه و جنگ ۴۰ روزه رونمایی شد، به فهم آن رسیدند.

باوری که از عمل در عرصه واقعی حاصل آمده و نه ادعای نیازموده بازدارندگی، چرا که هیچ ادعایی همچون رخداد واقعی ایجاد باور نمی‌کند که دوصد گفته چون نیم کردار نیست. همان کرداری که اینک توان بازدارندگی ایران را باورپذیر کرده و ترامپ را وادار ساخته است در این شرایط خود را از منازعه کنار بکشد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی