اطلاعات - وجیهه تیموری: با تأثیر از مطالعه برخی کتاب ها مصمم شد، ادامه تحصیل بدهد و بدون معلم، کلاس ششم را به اتمام رساند. سال ۱۳۳۰ در ۱۷ سالگی به صورت رسمی جزو معلمان اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) شد و در دبستان محمدیه شهر خود، کارش را آغاز کرد. همزمان به صورت متفرقه درس خواند و دیپلم گرفت.
ایشان سال ۱۳۳۷ در مقطع کارشناسی رشته ادبیات دانشگاه تبریز پذیرفته شد و دورههای کارشناسی ارشد و دکترا را هم در سال های ۱۳۴۶ و ۱۳۵۰ در دانشگاه تهران و در کلاسهای بدیعالزمان فروزانفر، محمد معین، جلالالدین همایی و... گذراند و دکتر حسن انوری شد. او با محمدرضا شفیعی کدکنی همکلاس بود.
دکتر حسن انوری اکنون یکی از مشاهیر نامی زبان و ادب فارسی است که تألیف بخشهایی از لغت نامهبزرگ فارسی و سرپرستی تألیف فرهنگ بزرگ سخن، از جمله کارهای پرفروغ او در مسیر تکامل و تداوم فرهنگ فارسی به شمار می آیند. مجموعه هشت جلدی فرهنگ بزرگ سخن به سرپرستی دکتر حسن انوری و بیش از یکصد نویسنده، مشاور، ویراستار، مترجم و... به مدت هشت سال و متفاوت از نگاه سنتی، گردآوری شدهاست. او از سال ۱۳۸۲ به عضویت پیوستهفرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمده است. گفتگوی زیر، ماحصل دیدار ما با او در اتاقش در فرهنگستان است.
حسن انوری از کجا شروع کرد که به اینجا رسید؟ آیا در جوانی این مسیر را برای خود ترسیم کرده بودید یا این جاده بر حسب شرایط پیش پای شما گشوده شد؟
من از نوجوانی دغدغههای فلسفی داشتم و میخواستم در دانشگاه تبریز فلسفه بخوانم. وقتی برای کنکور ثبتنام می کردم، متصدی ثبتنام گفت: «هر کس میتواند در دو رشته ثبتنام کند. من ادبیات فارسی را هم برای شما اضافه میکنم.» ملاحظه می کنید که من خودم انتخاب نکردم، آن کارمند دانشگاه انتخاب کرد. وقتی نتایج را دادند، معلوم شد در هر دو رشته قبول شدهام. میخواستم فلسفه بخوانم، ولی تحقیقات نشان داد که دانشگاه تبریز در رشته فلسفه استاد خوب ندارد و افراد متفرقه آنچه را که آموزش میدهند ، چندان پربار و دقیق نیست. بههمین دلیل «ادبیات» را انتخاب کردم؛ زیرا میدانستم که دانشگاه تهران در رشته ادبیات، استادان پرآوازهای چون: دکتر ماهیار نوابی، دکتر منوچهر مرتضوی، عبدالرسول خیامپور، محمدامین ادیب طوسی و بسیاری مشاهیر دیگر دارد، این بود که افتادم در جاده ادبیات؛ از دستور زبان شروع کردم و بعد هم کار لغتنویسی را در پیش گرفتم.
همین لغت نویسی و تدوین «فرهنگ سخن» نشان می دهد که اهل آهسته و پیوسته قدم برداشتن و کارهای مداوم هستید.
بله. دقیقا.
فرهنگ سخن را با چه شیوه کاری به سرانجام رساندید؟
زمانی که شروع به کار کردم، یکی از دوستان که در دارالفنون زمان قاجار درس خوانده بود، نصیحتی به من کرد و گفت: «هر کاری میکنی، بررسی کن که آن کار را چگونه میتوان به نحو احسن انجام داد. اگر نمیتوانی آن کار را به نحو احسن انجام بدهی، صرفنظر کن و برو دنبال کار دیگر.» این نصیحت همیشه در ذهن من بود. وقتی در وزارت آموزش و پرورش، نظام آموزشی را عوض کردند و قرار شد برای نظام جدید کتاب بنویسند، من هم جزو کسانی بودم که برای این کار دعوت شدم.
باز این پرسش در ذهن من پیش آمد که چگونه میتوانم کتاب درسی بهتری بنویسم؟ آیا ما تنها ملتی هستیم که کتاب درسی مینویسیم؟ دیگران چه کردهاند؟فرانسویها برای بچهها چه کتاب هایی تألیف کردهاند؟ انگلیسیها و آمریکاییها چطور؟ دانش آموزان در سوئیس چه محتوایی می خوانند؟ بهترین روش کدام است؟
من این نصیحت را به کار بستم و نتیجه اش تألیف کتابهایی برای سالهای چهارم و پنجم ابتدایی و سهسال راهنمایی شد که امروزه جزو بهترین کتاب های درسی نوشتهشده هستند. در واقع نه فقط در این مورد، که هر کاری را که میخواهم انجام دهم؛ نخست بررسی میکنم چطور آن را به نحو احسن انجام دهم. اگر نتوانم، خودم را کنار می کشم. فرهنگ سخن را هم به همین شیوه انجام دادم و به همین دلیل مورد توجه بسیاری قرار گرفته است و بزرگان این سرزمین آن را تأیید کردهاند.
امروزه زبان فارسی همچون سایر زبان های زنده دنیا، به دلیل تغییرات سریع اجتماعی و علمی، پر از واژه های جدید شده است. آیا فرهنگ های لغت کلاسیک هنوز کاربرد دارند یا باید تغییر کنند؟
واژگانی که در کتابهای لغت هستند باید با آنچه مردم امروز به کار میبرند و معنایی که جستجو میکنند، مطابقت داشتهباشند. تسلط به چنین گستره وسیع معنایی، کار آسانی نیست. بر همین اساس من هیچوقت به کار انفرادی اعتقاد نداشتهام؛ کار باید دستهجمعی باشد. من در تدوین فرهنگ سخن با ۱۰۰نفر کار کردم. در هر مورد سعی کردیم معانی امروزی واژگان و تازهترین کاربردهای آنها را ثبت کنیم و به معادل لغوی قدیمی و تکراری بسنده نکردیم. برای بعضی واژهها معانی متعددی نوشتهایم که کاربردهای جدیدتری را نسبت به فرهنگ های دیگر نشان میدهد.
آیا این واژگان را بهروز هم می کنید؟ مثلاً ویراستی که کلمات جدید به آن اضافه شده باشد دارید؟
قطعا برای زندهماندن این اثر، باید واژگان آن بهروز شوند. با همین انگیزه، کار مقابله و پیدا کردن واژههایی را که امروزه به کار میروند ولی در فرهنگ نیامدهاند، شروع کردم و مجلد جدیدی تدوین شد که الان زیر چاپ است و امیدوارم بهزودی منتشر شود. اینکار حدود هزار صفحه است و تصحیحات (مواردی که احیاناً کلمه درست معنا نشده) و اضافات (واژههایی که بعد از تألیف نسخههای قبلی پیدا شدهاند) را شامل میشود. پس می توان گفت «فرهنگ سخن» زنده است و تا آنجا که من زندهام، کاری میکنم که با روزگار رشد کند.
برای خوانندگان ما از «ایران فردا» هم سخن بگویید. بهعنوان یک فرهنگ نویس، آیا فرهنگ زبانی ایران را در خطر میبینید؟ به بیان دیگر، آینده زبان فارسی و فرهنگی که در گرو آن است، چگونه خواهد بود؟
در دنیا ۶۰۰۰زبان وجود دارد که نیمی از آنها در حال انقراض است. من خودم یکی از این موارد را بهچشم دیدم. در نزدیکی زادگاهم (تکاب)، دهی بود که زبان خاصی داشت. وقتی در زمان شاه، تقسیم اراضی شد و مالکیت از بین رفت، ده از سکنه خالی شد؛ عدهای همان زمان مهاجرت کردند و مابقی هم بعد از انقلاب از آنجا رفتند و چون دیگر کسی نبود که با آن زبان صحبت کند، کلاً از بین رفت. شگفت آورتر این که زبان شناسان پیشبینی میکنند در آینده دور، ممکن است در جهان فقط یک زبان باقی بماند؛ زبان انگلیسی. حتی میگویند زبان منظومه شمسی خواهد شد و به کرات دیگر هم خواهد رفت؛ مگر زبانهایی که «آثار بزرگ ادبی» دارند و بهعنوان بخشی از فرهنگ جهانی حفظ خواهند شد. زبان فارسی یکی از آنهاست؛ چون شاهکارهای جهانی مثل شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، غزلیات مولانا و سعدی و عطار و ... با این زبان به وجود آمدهاند. این آثار بخشی از معارف بشری بهشمار میروند و بشر اینها را حفظ خواهد کرد. اما زبانهایی که آثار مهم ادبی ندارند و فقط برای رفع احتیاجات روزمره استفاده میشوند، از بین خواهند رفت.
پس این ترس که گسست نسلی باعث میشود بچه های ما زبان متون قدیم از جمله شاهنامه را نفهمند، بیهوده است؟
درست است که گسست نسلی باعث می شود در درک زبان پیشینیان دچار مشکل شویم و به واژهنامه و شرح نیاز داشته باشیم، اما انسان موجودی است که هنر میآفریند و روح او نیازمند این آثار هنری است. بشر در کنار غذا و مسکن، به هنر برای مشغولیت ذهن نیاز دارد. آثاری مثل شاهنامه یا غزلیات مولانا، جنبه هنری دارند و تا وقتی انسان تمدن دارد، بشر به این آثار هم نیاز دارد و این ارتباط، گسسته نمیشود. حتی امروزه توجه به شاهنامه بیشتر شده است. در قدیم فقط مردان نقالی میکردند، اما امروزه خانم ها هم این کار را انجام می دهند. چندی پیش شاهد بودم که خانم دانشجوی دکتری ادبیات، شاهنامه را از حفظ و بسیار هنرمندانه روایت می کرد و نقالی او، باعث انبساط روح شنوندگان شدهبود.
یکی از پرسش هایی که در ذهن من همواره وجود دارد این است که چرا در دوره ما دیگر فردوسی، حافظ یا سعدی ظهور نمیکند؟ چرا نسل های آینده استادانی مانند زرین کوب و فروزانفر و انوری و شمیسا و ... ندارند؟ آیا همنسلان شما شاگردپروری نکرده اند؟
من این حرف را قبول ندارم. روزگار کار خودش را میکند و نباید ناامید شد. من مطلبی نوشتم به نام «راز ماندگاری ایران». معتقدم ذهن ایرانی قوی است، منتها به عللی استعدادها فعلاً کمتر از بالقوه به بالفعل در می آیند. روزگاری خواهد رسید که این استعدادها بیشتر بروز کنند. من هر هفته به شهر کتاب میروم و می بینم کتابهای خوبی منتشر میشوند. استعداد ایرانی در طول هزاران سال خودش را نگه داشته است؛ اقوامی مثل آشور و بابل از بین رفتند، ولی ما هنوز زندهایم. فقط زمینه باید فراهم شود تا این استعدادها بروز کنند و زندگی را نو کنند. انشاءالله در آینده باز هم فردوسی و حافظ خواهیم داشت.

به عنوان یک ادیب، توصیهفرهنگی شما به سیاستگذاران ایران چیست؟
از نظر من، بزرگترین اثر ادبی ایران «شاهنامه» است و بزرگترین توصیه در شاهنامه، «توجه به خرد» است. یعنی هر کاری را میخواهیم انجام بدهیم باید با خرد بسنجیم. ذهن انسان بالقوه قدرتی دارد که باید آن را بالفعل کنیم. حافظ میگوید:
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
چوگان حکم در کف و گویی نمی زنی
بازِ سفر به دست و شکاری نمی کنی
منظور از «باز سفر» همانا استعداد است و شکار کردن یعنی آن را به فعل درآوردن. توصیه من به سیاستگذاران این است که آنچه قدما گفتند و با «خرد» سازگار است را مبنا قرار دهند. خیلی چیزها گفته شده که با خرد سازگار نیستند و باید آن ها را به کناری بگذاریم.مثلاً یک آموزه عرفانی این است که «رو به دیوار بنشین تا مرگ فرارسد!»؛ این سخن نه تنها برای زندگی امروز مناسب نیست، حتی بدآموزی هم دارد. باید در مدارس آنچه را خرد قبول میکند به بچه ها بیاموزیم.
شما شخصاً در این روزگار «امید» را از کجا میگیرید؟
اگر بخواهیم مطابق خرد زندگی کنیم، باید در جزئیات هم خرد را مبنا قرار دهیم. همین الان که من به پرسشهای شما پاسخ میدهم، باید مطابق خرد سخن بگویم. در جامعه ما افکار خوب، کم شدهاست و ما باید آن را تقویت کنیم. آیا کارهایی که در مملکت انجام میشوند با خرد مطابقت دارند؟ اگر چنین نیست، باید تغییراتی در خودمان ایجاد کنیم. از سوی دیگر ما جزئی از جهانی هستیم که مدام در حال تغییر و نو شدن است. ما نمیتوانیم بگوییم ایرانی هستیم و میخواهیم خارج از تفکر جهانی زندگی کنیم. باید خودمان را با جهان اطرافمان تطبیق دهیم. مدارس امروز ما حاصل زندگی در قرون جدید است، نه دور کرسی نشستن پدرانمان. باید مطابق خرد جهانی و ایرانی زندگی کنیم. زعمای ما هم باید از خود بپرسند که آیا کشور را با خرد اداره میکنند یا طبق سنت اجداد؟ این بزرگترین پرسش است.
و سخن پایانی؟
تکرار میکنم؛ هر کاری، چه فردی و چه جمعی و در سطح سیاست مملکت، باید بر مبنای خرد باشد. خرد ایرانی قوی است و میتواند کارساز باشد، منتها باید آن را به کار گرفت!