به گزارش اطلاعات آنلاین، استاد سینما در این اثر، بهجای روایت یک داستان علمی-تخیلیِ کلاسیک، به بازآفرینی رویای مشترک توطئهپردازان پرداخته است. فیلم با هوشمندی تمام، از فضایی بهره میبرد که مستندهای نظامی سالهای اخیر ایجاد کردهاند؛ آثاری که در آنها مقامات پیشین ارتش و دانشمندان باسابقه، با ظاهری جدی و رسمی ادعا کردند چیزهایی دیدهاند که هوش از سر انسان میبرد. اسپیلبرگ با پیوند زدن داستانهای قدیمی (مانند واقعه رازول در سال ۱۹۴۷) با روایتهای مدرن از مهندسی معکوس تکنولوژیهای فرازمینی توسط شرکتهای خصوصی بدنام، اثری ساخته که مخاطب را در مرز باریک میان مستند و واقعیت رها میکند.
اما تأثیر اصلی این فیلم فراتر از پرده سینماست. اوون گلایبرمن، منتقد واریتی در گزارش خود تأکید میکند که مساله، صرفاً یک فیلم سرگرمکننده نیست؛ بلکه تغییری است که این اثر در ذهنیت جمعی جامعه ایجاد میکند. در دورانی که بیاعتمادی به نهادها به یک فضیلت اخلاقی تبدیل شده و مردم در جستجوی اطلاعات پنهانی برای رهایی از فساد سیستماتیک هستند، فیلم اسپیلبرگ این اشتیاق عمومی را به یک باور خللناپذیر بدل میکند. وقتی هنرمندی در تراز اسپیلبرگ، تئوریهای کهنه و اثباتنشده را در قالب یک درام پرزرقوبرق عرضه میکند، تفکر جادویی جایگزین منطقِ علمی میشود. گویی اسپیلبرگ میداند که این داستانها یاوه هستند، اما با استفاده از فاکتور واقعیت، به آنها وقاری میبخشد که گویی با یک سند تاریخی طرف هستیم.
منتقدانِ این رویکرد، یک پرسش اساسی و پارادوکسیکال را مطرح میکنند: ما در دورانی زندگی میکنیم که دوربینهایِ نظارتی و گوشیهای هوشمند در دست میلیاردها انسان، هر لحظه در حال ثبت کوچکترین وقایع جهان هستند. با این حال، چرا همچنان تمام شواهدِ «افشاگری»، به جای ثبت در لنز دوربینِ یک شهروند عادی، تنها در پروندههای مبهم فوقسری باقی ماندهاند؟ چرا هیچ تصویر قطعی و شفافی از این سفینهها وجود ندارد؟
پاسخ به این پرسش احتمالاً بسیار زمینیتر از آن است که فیلم اسپیلبرگ ادعا میکند، اما «روز افشاگری» نشان میدهد که جامعه امروز آمریکا، بیش از آنکه تشنه حقیقت باشد، تشنه باور کردن است. هالیوود با این فیلم، نه تنها به توهمات جمعی دامن زده، بلکه با ارتقای تئوریهای توطئه به سطح یک دغدغهی جدیِ سیاسی -همتراز با پروندههای واترگیت یا اسنادِ اپستاین- در حال تغییر شکل حقیقت در ذهن شهروندان است. در این گفتمان جدید، توطئه دیگر نه یک فرضیه، بلکه یک ایمان مقدس و انکارناپذیر تلقی میشود؛ وضعیتی که در آن پرسشگری علمی قربانی لذت سکرآور باور به رازهای پنهان شده است.