چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۷
نظرات: ۰
۰
-
[دکتر روزبه کردونی] الموت؛ یک روایت از ایران

حسن صباح و الموت از سال‌های کودکی و نوجوانی در ذهن من بودند؛ آمیخته با قصه و افسانه و روایت‌های رازآلود. از قلعه‌ای بر فراز کوه می‌شنیدیم، از حشاشین، از باغ‌های افسانه‌ای و از مردی که مرز میان تاریخ و خیال درباره‌اش همیشه روشن نبود.

حالا که «قلعه الموت و استحکامات وابسته» در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده، الموت برای من معنای دیگری پیدا کرده است. دیگر فقط قصه حسن صباح یا یک قلعه نیست؛ بخشی از قصه ایران است.

یونسکو هم فقط یک بنای تاریخی را ثبت نکرده است. پرونده الموت مجموعه‌ای از قلعه‌ها و استحکامات مرتبط است که ذیل معیار سوم میراث جهانی، به‌عنوان گواهی بر یک سنت فرهنگی تاریخی به رسمیت شناخته شده است.

در توصیف رسمی یونسکو، الموت مرکز سیاسی، نظامی و فکری نزاریان اسماعیلی بوده و این شبکه، علاوه بر کارکرد دفاعی، محل فعالیت‌های فرهنگی و علمی نیز بوده است. همین نکته اصل ماجراست: میراث فقط سنگ و دیوار نیست؛ روایت است.

پل ریکور از «هویت روایی» می‌گوید؛ از اینکه ما با قصه‌ای که درباره گذشته خود می‌سازیم، میان تغییر و تداوم پیوند برقرار می‌کنیم. شاید بتوان با احتیاط همین ایده را درباره ایران هم به کار برد. ایران یک قصه نیست؛ توان کنار هم نگه داشتن قصه‌های بسیار است.

حکومت‌ها آمده‌اند و رفته‌اند، جنگ و شکست و آشوب کم ندیده‌ایم، اما چیزی در زبان، حافظه، ادبیات، آیین، شهرها و روایت‌هایی که نسل به نسل منتقل شده، ادامه پیدا کرده است. قصه ایران از تخت‌جمشید تا الموت، از شهرهای مرکزی تا کوهستان‌های دور، از روایت‌های غالب تا تجربه‌هایی ساخته شده که گاه قرن‌ها در حاشیه مانده‌اند.

الموت هم یکی از همین روایت‌هاست. اما شاید مهم‌تر از خود این تاریخ، سرنوشت روایت آن باشد. ثبت جهانی الموت در هفته‌های اخیر از این منظر فقط یک موفقیت میراثی نیست؛ فرصتی برای بازگرداندن یک روایت تاریخی به متن اصلی است. فرصتی برای اینکه الموت را نه به‌عنوان یک جزیره عجیب و رازآلود در تاریخ، بلکه به‌عنوان یکی از فصل‌های ایران متکثر دوباره بخوانیم.

اینجا سیاست میراث فرهنگی هم معنای دیگری پیدا می‌کند. بعد از ثبت جهانی، الموت فقط به سیاست حفاظت نیاز ندارد؛ به سیاست روایت هم نیاز دارد. یعنی تاریخ آن با مشارکت پژوهشگران و جامعه محلی، دقیق و بی‌افسانه‌سازی روایت شود و از مسیر موزه، آموزش، رسانه و گردشگری به بخشی از حافظه عمومی نسل جدید تبدیل شود. میراث وقتی روایت می‌شود، فقط گذشته را حفظ نمی‌کند؛ می‌تواند تعلق و انسجام هم بسازو ظرفیت رویا پردازی آینده هم شکل دهد.

مغولان در ۱۲۵۶ الموت را گرفتند. یک دوره سیاسی پایان یافت و دیوارها فرو ریختند. اما هشت قرن بعد، نام الموت دوباره در جهان خوانده شد. شاید همین کاری باشد که قصه‌ها با تاریخ می‌کنند: نمی‌گذارند هر سقوطی، پایان باشد.

الموت امروز در یونسکو ثبت شده است؛ اما معنای بزرگ‌ترش برای ما شاید این باشد که یک روایت دیگر به قصه ایران بازگشته است. ایرانی که نه با حذف تفاوت‌هایش، بلکه با توان جا دادن آنها در یک روایت مشترک می‌تواند خودش را دوباره پیدا کند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی