به گزارش اطلاعات آنلاین، کریس کارتر، خالق و کارگردان این مجموعه، سر و صدای زیادی درباره صحنههای خشن و خونینِ اضافهشده به این نسخه به پا کرده است، اما بن چایلد، منتقد گارین معتقد است مشکل اصلی فیلم فراتر از اینهاست؛ اثری که همچنان از کمعمق بودن، فضاسازیهای مضحک و فقدان جذابیت دراماتیک رنج میبرد و بالا بردن حجم خشونت فیزیکی، صرفاً باعث میشود تماشای همان مشکلات قدیمِ فیلم، آزاردهندهتر از قبل شود.
داستان فیلم حول محور مولدر (دیوید دوکاونی) و اسکالی (گیلیان اندرسون) میچرخد که پس از سالها دوری از افبیآی، با پروندهای عجیب روبهرو میشوند؛ ناپدید شدن یک مامور زن و سرنخی که توسط یک کشیش کاتولیک رسواشده و مدعی رویاهای ماورایی (با بازی بیلی کانلی) ارائه میشود. آنچه در ابتدا شبیه به یک تریلر جذاب با فضایی زمستانی و جنایی به نظر میرسد، به مرور ابعاد عجیبتری به خود میگیرد: ربوده شدن زنان توسط یک شبکه پزشکی زیرزمینی برای پیوند زدنِ سرِ یک بیمار سرطانی به نام فرانتس تومچشین به بدن قربانیان!
بنا به نظر منقد گاردین، این ایده روی کاغذ پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر شگفتانگیز در مایه آثار دیوید کراننبرگ را داشت. اما کارتر تمام این پتانسیل را به یک رویه پلیسیِ خستهکننده بدل کرده است؛ جایی که مولدر ساعتها به دنبال خودروها در برف میرود و اسکالی درگیر بوروکراسی بیمارستان کاتولیک برای درمان یک پسربچه است. بخشهای بهشدت خونین داستان نیز تا ۲۰ دقیقه پایانی رخ نمیدهند.
بن چایلد اشاره میکند که مشکل اصلی فیلم نه مضحک بودنِ طرحِ داستان (که از ویژگیهای آشنای «پروندههای ایکس» است)، بلکه بیاعتنایی مطلق فیلم به شخصیتپردازی افراد شرور داستان است. ما هیچچیز درباره انگیزههای درونی و روانشناختی شخصیتها نمیدانیم. مری شلی در «فرانکنشتاین» با خلق زندگی درونی برای هیولا، مخاطب را مسخ میکند، اما کارتر حتی به اندازه کافی به شخصیتهایش دیالوگ نمیدهد تا شخصیتی مستقل شکل بگیرد.
در نهایت، نامگذاری جدید این نسخه به نام «فراچ فرانکنشتاین» (به روسی یعنی دکتر فرانکنشتاین) به شکلی طعنهآمیز با اثر همخوانی دارد؛ کارتر پس از هجده سال به سراغ آفریده خود رفته، تکههای کهنهای را دوخته و تلاش کرده تا همچنان آن را زنده کند، غافل از اینکه مشکل اصلی فیلم هرگز کمبود اعضای بدن یا صحنههای خونین نبوده است.