محمد محمودهاشمی

هنگامی که معاویه در شب نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰ قمری از ضربه‌ای که یکی از خوارج بر ران او فرود آورد جان به در برد، گمان نمی‌کرد که یکی دیگر از آنها در کوفه توانسته باشد امام علی(ع) را به شهادت برساند و راه رسیدن بنی‌امیه را بر کرسی خلافت هموار سازد.
وقتی عراقیان پیوندشان را با اهل بیت گسستند و رو به معاویه آوردند، امام حسن(ع) دست از خلافت کشید تا  چراغ هدایت و امامت را روشن نگاه دارد. معاویه خلافت را به چنگ آورد و برتری دادن عرب بر ایرانی را در صدر سیاست‌های خود قرار داد. 
دشمنی با آل علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص)، دیگر سیاست معاویه و جانشینانش بود و تا جایی پیش رفت که سپاه یزید امام حسین(ع) و یارانش را در کربلا به شهادت رساند. از این هنگام دشمنی میان شیعیان و بنی‌امیه عمیق شد و تا زمان سقوط بنی‌امیه ادامه یافت.
ایران‌ستیزی امویان
معاویه با تکیه بر حمایت رؤسای قبایل عرب و قریشیان توانست قدرت را به دست آورد. در آن زمان سال‌ها بود که قبایل عرب به سوی سرزمین‌های مختلف در ایران و روم رفته بودند تا با انجام فتوحات مردم آن مناطق را به دین اسلام درآورند. این نبردها برای عرب‌ها ثروت سرشاری به همراه آورد. غنائم جنگی به اضافه مالیات و خراجی که از زمین‌های کشاورزی گرفته می‌شد و همچنین پولی که پیروان سایر ادیان بابت جزیه باید به عوامل خلیفه پرداخت می‌کردند، ثروت بسیاری را راهی پایتخت مسلمانان در دمشق می‌کرد.
معاویه قاعده‌ای برای این تقسیم اموال داشت که بر اساس آن سهم قریش از این اموال بیشتر بود و بعد بر اساس سلسله مراتب پیوند خونی نزدیک‌تر به قریش، به رؤسای قبایل عرب پول پرداخت می‌شد. بعد از شیوخ قبایل آن دسته از عرب‌هایی بودند که صاحب مقام و موقعیتی نبودند. غیرعرب‌ها پایین‌ترین مرتبه را داشتند و کمترین بهره را می‌بردند یا بهره‌ای نداشتند.
از نظر امویان، ایرانیان از عرب‌ها فروتر بودند.  معاویه قواعدی را برای به ذلت کشیدن ایرانیان وضع کرده بود. ایرانی‌ها موالی یعنی آزاد شدگان عرب‌ها خوانده می‌شدند. اجازه نداشتند که بر مرکب بنشینند و اگر یک ایرانی سوار بر اسب بود و به عربی می‌رسید که پیاده بود، باید ایرانی از اسب پیاده می‌شد و عرب را بر مرکب خود می‌نشاند.
 ایرانی حق نداشت با دختر عرب ازدواج کند. اگر برای یک مرد عرب، فرزندی از همسری ایرانی متولد می‌شد، عزت و اعتباری کمتر از فرزندی داشت که مادرش عرب بود. یک بار خلیفه اموی مسابقه اسب‌دوانی بین پسرانش برگزار کرد. پسری برنده شد که مادرش ایرانی بود. خلیفه به شدت ناراحت شد و پسران دیگر را به این سبب ملامت کرد. 
حتی اگر ایرانی مسلمان می‌شد، باز از نظر امویان یک بنده غیرعرب به حساب می‌آمد. طبق دستورات اسلامی اگر فردی مسلمان بود، نباید به حکومت پولی بابت جزیه پرداخت می‌کرد. حجاج بن یوسف دستور داد اگر یک ایرانی مسلمان شود باز هم باید جزیه بپردازد.  
یزید بن مهلب فرمانده اموی در گرگان قسم یاد کرد که آن‌قدر از ایرانیان بکشد که از خون آنها آسیاب بچرخد و آردی فراهم آید که از آن نانی بپزند تا بخورد. هر چه ایرانی می‌کشتند، خون‌ها جاری نمی‌شد. پس آب بر خون‌ها بستند تا آسیاب چرخید و نان آن را ابن مهلب خورد.
خاندان پیامبر(ص) پناه ایرانیان
عرب‌هایی که بعد از فتوحات در ایران ساکن شدند، در روزگار بنی‌امیه از ارتکاب هرگونه ستمی نسبت به ایرانیان خودداری نمی‌کردند. تنها ملجأ و پناه ایرانیان اهل بیت پیامبر(ص) و محبان امام علی(ع) و فرزندانش بودند. از جمله آنها مختار بن ابوعبیده ثقفی منتقم خون حضرت سیدالشهداء بود که ایرانیان در لشکرگاه او اکثریت بودند. 
ایرانیان ساکن کوفه و اطراف آن دوره درخشان خلافت امام علی(ع) و محبت آن حضرت به خود را به یاد داشتند. از آن زمان بود که دل به اهل بیت سپردند و هر جا نام پیامبر و خاندانش به میان می‌آمد، ایرانیان از جان و دل آماده جانفشانی بودند.
وقتی زید پسر امام سجاد(ع) علیه امویان قیام کرد و به شهادت رسید، پسرش یحیی پناهی جز ایرانیان برای خود ندید. به همین سبب به خراسان رفت و در آنجا گروهی از خراسانیان به او کمک کردند. اما سپاه اموی که عرب بودند، در خراسان به یحیی دست یافتند و او را به شهادت رساندند. پیکر خونین یحیی تا مدت‌ها بر دار بود. سرانجام پس از قیام خراسانیان علیه امویان، ابومسلم پیکر یحیی را از دار پایین آورد و بر وی نماز گزارد. خاطره شهادت امام حسین(ع) در کنار شهادت مظلومانه زید و پسرش یحیی از یک سو و چند دهه ظلم امویان به ایرانیان از سوی دیگر، آتش خشم خراسانیان را شعله‌ور کرده بود.
الرضا من آل محمد
 بنی‌هاشم سال‌ها بود که با تمام وجود ستم بنی‌امیه را بر خود شاهد بودند. از جمله آنها فرزندان عبدالله بن عباس بودند. آنها که با محمد حنفیه برادر امام حسین(ع) در خونخواهی امام شهید همراه شده بودند، پس از وی نیز به حمایت از فرزند محمد حنفیه، ابوهاشم، پرداختند. آن‌طور که عباسیان مدعی شدند، ابوهاشم در هنگام درگذشت محمد بن علی بن عبدالله عباس را جایگزین خود کرد. محمد و فرزندانش ابراهیم، سفاح و منصور، به طور محرمانه ، شبکه‌ای از دعوت کنندگان به بنی‌هاشم را در عراق و ایران تشکیل دادند و با شعار «الرضا من آل محمد» مردم را به حمایت از خاندان پیامبر(ص) فراخواندند.
اختلافات داخلی امویان
در همین زمان بنی‌امیه بر اثر رقابت‌های داخلی تضعیف شده بودند. پسران عبدالملک بن مروان خلیفه مقتدر اموی بنا بر وصیت او باید یکی بعد از دیگری ردای خلافت را به تن می‌کردند. در ابتدا این امر بدون مشکل پیش رفت، اما بعد از مرگ چند فرزند بزرگتر، به ویژه بعد از مرگ هشام، پسران و نوادگان عبدالملک برای رسیدن به خلافت به جان یکدیگر افتادند. روش برتری دادن طبقاتی معاویه اکنون به مشکلی بزرگ برای امویان بدل شده بود. بر اساس سنت امویان، قریش و قبایل همخون آنها که عدنانی یا مضری بودند بر قبایل یمنی یا قحطانی برتری داشتند و پول و مقام ابتدا به آنها می‌رسید؛ در حالی که قحطانی‌ها در تمام نبردها به همان اندازه عدنانی‌ها خود را در خطر می‌افکندند.
 این امر، سبب کینه‌ورزی میان این دو شاخه عرب شده بود. عدنانی‌ها طرف یک مدعی اموی خلافت را می‌گرفتند و قحطانی‌ها از رقیب آن مدعی حمایت می‌کردند. کار اختلاف به جنگ داخلی میان عرب‌ها نه تنها در شام، بلکه در سایر قلمرو خلافت اموی و از جمله خراسان کشیده شد و امویان را تضعیف کرد. حاکم اموی خراسان نصر بن سیّار که از تحرکات ایرانیانِ محب اهل بیت باخبر بود، تلاش خود را برای متحد کردن عرب‌ها در خراسان به کار گرفت، اما وجود داعی جوان عباسیان، ابومسلم خراسانی، تلاش‌های او را به شکست کشاند.
ابومسلم خراسانی
عباسیان از فرصت اختلافات داخلی بین امویان استفاده کردند و با توجه به خشمی که از شهادت زید و یحیی پسرش در ایران به وجود آمده بود، دعوت برای قیام علیه ظلم امویان را شدت بخشیدند. ابومسلم خراسانی نقش محوری را در شکل‌دهی به قیام خراسانیان و برانداختن امویان ایفا کرد. او جوانی شجاع و تیزهوش بود  که عباسیان او را به خراسان فرستادند تا به روند قیام سرعت و شدت بخشند. مأموریت او بسیار پیچیده و چندوجهی بود.  ابومسلم باید بدون نام بردن از عباسیان، مردم خراسان را به حمایت از خاندان رسول خدا و قیام  علیه ستمگری  امویان فرامی‌خواند.او موظف بود تا از کمک تمام ایرانیان استفاده کند. از کمک عرب‌های قحطانی ساکن خراسان نیز می‌توانست استفاده کند، اما هر عرب عدنانی که در خراسان بود باید به قتل می‌رسید. 
همچنین اگر فردی از بنی‌هاشم در خراسان یا سایر نقاط ایران علم مخالفت علیه امویان را بر می‌افراشت، ابومسلم موظف بود نه فقط به او کمک نکند، بلکه باید وارد نبرد با او می‌شد و او را از سر راه عباسیان برمی‌داشت.
قیام علیه امویان از مرو آغاز شد. ابومسلم سپاه اموی را شکست داد و ایران را به تصرف درآورد. سپاه ابومسلم هنوز نمی‌دانستند، چه فردی از خاندان پیامبر(ص) رهبری قیام را به دست دارد، تا اینکه سپاه ایران با درهم شکستن امویان در عراق به شهر کوفه رسید و عباسیان خود را به ناحق اهل بیت رسول خدا(ص) معرفی کردند و اعلان خلافت کردند.
پایان امویان
امویان نماد نژادپرستی عربی و تحقیر ایرانیان بودند و اکنون در موقعیتی قرار داشتند که قسمت شرق خلافت اسلامی را از دست داده بودند و سپاه ایران به مرکز خلافت آنها در نزدیکی شام رسیده بود.
در این زمان مروان بن محمد خلافت امویان را برعهده داشت. او بر خلاف اسلافش فردی شجاع و جنگجو بود. مردم آن روزگار به خاطر تحمل بالا و بردباریش در نبرد، لقب «حمار» را به او داده بودند. نبرد نهایی در منطقه زاب انجام شد. اکثریت در سپاه عباسیان با ایرانیان بود، ولی فرماندهی نبرد را عباسیان در دست داشتند. ابومسلم در ایران باقی مانده بود تا آن منطقه کانون اصلی قدرت عباسیان باشد و خطری خراسان را تهدید نکند. نبرد زاب شدت بسیاری داشت. 
سپاه امویان بزرگتر از سپاه سیاه‌جامگان عباسی بود، ولی اشتباه مروان در گذر از رود زاب، امویان را گرفتار حمله سپاه عباسی کرد. سپاه اموی شکست خورد و مروان گریخت. عباسیان به سمت دمشق رفتند و پایتخت امویان را به تصرف درآوردند، مروان در حین فرار به قتل رسید و عباسیان به انتقام مصیبت‌هایی که بنی امیه بر سر بنی هاشم درآورده بودند، بنی امیه را قتل عام کردند. سیاه‌جامگان به غیر از عمر بن عبدالعزیز، استخوان‌های سایر خلفای اموی را از قبر بیرون کشیدند و آتش زدند.
جدایی ایرانیان از بنی عباس
ایرانیان در پیروزی عباسیان نقش اساسی داشتند و توانستند انتقام چند دهه ظلم امویان بر خود را بگیرند، اما با عدم شناخت کافی از اینکه چه کسی در خاندان رسول خدا(ص) شایسته مقام رهبری مسلمانان است، خلافت را به عباسیان سپردند. چندی نگذشت که ایرانیان دریافتند، عباسیان با حیله خود را در جایگاه رهبری مسلمانان قرار داده‌اند. 
از نظر خلیفه عباسی، ابومسلم به خاطر اعتبار بالایش در سپاه عباسیان بزرگترین خطر برای تثبیت قدرت خلیفه بود. به همین سبب او را با حیله نزد خود کشاند و به قتل رساند.
ایرانیان پس از این واقعه دریافتند که بازیچه‌ای در دست عباسیان بیش نیستند و از این زمان بود که جدایی ایرانیان از بنی‌عباس رقم خورد. جنبش‌هایی که برای خونخواهی ابومسلم در ایران به وجود آمد، نشان داد که ایران دیگر پایگاه قابل اتکای عباسیان نیست.
 با وقایعی که از زمان خلافت منصور تا هارون علیه اهل بیت و همچنین ایرانیان اتفاق افتاد، ایرانیان دریافتند که عباسیان از اعضای اصلی خاندان پیامبر(ص) نیستند ، بلکه فرزندان امام علی(ع) از نسل حضرت فاطمه زهرا(س) اهل بیت پیامبر(ص) هستند. از این زمان به بعد ایران ملجأ علویانی شد که از ظلم عباسیان پناهگاهی جز ایران و ایرانی نداشتند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی